برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1470 100 1

complain

/kəmˈpleɪn/ /kəmˈpleɪn/

معنی: شکایت کردن، غرولند کردن، نالیدن، ناله و شکایت کردن
معانی دیگر: عیبجویی کردن، ایراد گرفتن، چغلی کردن، گلگی کردن، گله کردن، شکوه کردن، لاییدن، (از درد یا بیماری) اظهار ناراحتی کردن، (حقوق) شاکی شدن، (به دادگاه) عرضحال دادن، شکایت قانونی کردن، عارض شدن

بررسی کلمه complain

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: complains, complaining, complained
مشتقات: complaining (adj.)
(1) تعریف: to express dissatisfaction, pain, grief, or other negative feelings.
مترادف: beef, bellyache, bitch, crab, fuss, grouse, grumble, holler, kick, moan, repine
مشابه: bemoan, carp, gripe, groan, grouch, lament, murmur, nag, squawk, wail, whine

- She complained that the soup was cold.
[ترجمه .....] او شکایت کرد برای سرد بودن سوپ
|
[ترجمه A.A] او غرولند کرد که سوپ سرد است
|
[ترجمه عسل] او از سرد بودن سوپ شکایت کرد
|
[ترجمه کیانا کاوه ] آن دختر از سر بودن سوپ شکایت کرد
...

واژه complain در جمله های نمونه

1. he decided to complain to the authorities
او تصمیم گرفت به مسئولان امر شکایت کند.

2. if you are naughty, i'll complain to your father
اگر شیطانی کنی پیش پدرت چغلی خواهم کرد.

3. i got many painful rubs and did not complain
خیلی مرارت کشیدم و جیک نزدم.

4. Those who complain most are most to be complained of.
[ترجمه 😐😐😐] کسانی که بیشتر شکایت میکنند بیشتر مورد شکایت قرار میگیرند.
|
[ترجمه ترگمان]کسانی که شکایت دارند بیشتر از همه شکایت دارند
[ترجمه گوگل]کسانی که بیشترین شکایت را دارند، بیشتر از آن شکایت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Prisoners complain that they are subjected to too many petty rules and restrictions.
[ترجمه ترگمان]زندانیان شکایت دارند که در معرض بسیاری از قوانین و محدودیت‌های کوچک قرار دارند
[ترجمه گوگل]زندانیان شکایت دارند که آنها تحت قوانین و محدودیت های بسیار ضعیف قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف complain

شکایت کردن (فعل)
bitch , complain , repine
غرولند کردن (فعل)
murmur , squawk , mutter , complain , snarl
نالیدن (فعل)
grizzle , whimper , groan , whine , complain , grunt , snuffle
ناله و شکایت کردن (فعل)
whimper , whine , complain , pule

معنی عبارات مرتبط با complain به فارسی

گله گذاری سودی ندارد

معنی complain در دیکشنری تخصصی

complain
[حقوق] شکایت کردن، دادخواهی کردن، عرض حال کردن
[بهداشت] شکایت اصلی

معنی کلمه complain به انگلیسی

complain
• find fault, express displeasure
• if you complain about something, you express the fact that you are not satisfied with it.
• if you complain of pain or illness, you say you have it.
complain about
• express displeasure about, find fault regarding
complain of
• express feelings of pain, express dissatisfaction of, express displeasure
complain to
• find fault with, express pain or displeasure about

complain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاروقی
شاکی بودن،گله مند بودند
HFTYHTH
شکایت کردن- نالیدن
Sajjad
شکایت
💋
If you complain about something,you say that you are not happy with that thing or you don't like it
آرین تیمورخانی
شکایت کردن.دادخواهی نمودن .whine
.58
If you complain about some thing you say thatyou are not happy with that thing or you donť likeit.
شکایت کردن
Reza
شکایت کردن If you complain about something you say that you are not happy with that thing or you don’t like it باید اینو برای کلاسم حفظ کنم🥶🥶🥶🥶👾👾👾👾🤢🤢🤢🤢🤢🥺🥺🥺🥶🥶🥶🤯🤯🤯🤯🤯🤯🤯
Aeli
شکایت کردن
Amir
To say that you are annoyed and unhappy about something
Lee shin hye
If you complain about something you say that you are not happy with that thing or you don't like it کانون زبان ایران .... ترم Reach 3
Artina.A
شکایت کردن / موافق نبودن / ایراد گرفتن / گله کردن
تعریف = Say that you don`t like something
جمله نمونه = He complains to the waiter that his soup was cold
shiva_sisi‌
اعترآض،شکآیـــــت�
AMIR
شکایت کردن
فرشاد وطن دوست
شکایت کردن
Sυρҽɾɳσʋα
Complain : شکایت-اعتراض n v
Complaint : شکایت-دادخواهی-ناراحتی n
Complainant : شاکی-معترض n

Complacent : مغرور-از خود راضی-غره adj
Complacency : از خود راضی بودن n
Complacently : با از خود راضی بودن adv

Compliment : تعریف کردن-تعریف n v
Complimentary : تعریف آمیز-تعریفی-افتخاری(با بلیط اگه بیاد) adj

Complication : پیچیدگی-مشکل(اسم) ۲.عوارض-عواقب n
Complicated : پیچیده-بغرنج-مشکل adj
Complicate : پیچیده و بغرنج کردن-مشکل درست کردن v

Compilation : جمع آوری-گردآوری(مجموعه) تالیف n

Commode : کمد n
Commodity : کالا-جنس n

Commodious : جادار-مقرون بصرفه-سودمند adj

Compaction : فشردگی-فشرده سازی n
Compact : فشرده-متراکم-جمع و جور فشرده و متراکم کردن ۲.معاهده-پیمان

Compare : مقایسه کردن v
Comparison : مقایسه n

Compassion : رحم-دلسوزی n

Commotion : آشوب-اضطراب-سر و صدا و هیاهو n

Compatriot : هم وطن n

Cognation : خویشاوندی n
Cognate : هم ریشه-هم جنس adj

Companion : همراه-همدم n
Companionship : همراهی-بودن با-یاری-مصاحبت n

Company : شرکت ۲.همراه کسی بودن-بودن در کنار کسی-همراهی کردن-رفتن با‌ ۳.گروهان-گروه

Compute : محاسبه کردن
Computation : محاسبه -شمارش
Computable : محاسبه پذیر-شمردنی-

Completion : تکمیل-اتمام
Completeness : کمال-تمامیت-خاتمه-تکمیل
Complete : کامل-کامل کردن

Compass : قطب نما ۲.حوزه-محدوده-دامنه-حیطه

Compassion : ترحم-دلسوزی-دل رحمی-غمخواری n
Compassionate : دلسوز-غمخوار-دلسوزانه-از روی ترحم adj
Compassionately : از روی دلسوزی-با دل رحمی adv

Compete : رقابت کردن-مسابقه دادن v
Competition : رقابت-مسابقه n
Competitor : رقیب-هماورد n
Competitive : رقابتی-مسابقه ای adj

Competent : لایق-شایسته-کافی-دارای سر رشته adv
Competence : شایستگی-تبحر n
Competency : همون بالایی n

Conation : سعی-کوشش بدون هدف n

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی complain
کلمه : complain
املای فارسی : کامپلین
اشتباه تایپی : زخئحمشهد
عکس complain : در گوگل

آیا معنی complain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران