برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1731 100 1
شبکه مترجمین ایران

check

/ˈt͡ʃek/ /t͡ʃek/

معنی: چک، بررسی، چک بانک، حواله، مکی، برات، بوته، جلوگیری کردن از، منع کردن، رسیدگی کردن، بررسی کردن، مقابله کردن، ممانعت کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن
معانی دیگر: جلوگیر، پیشگیر، مانع، رادع، بازدار، باز داشتن، جلوگیری کردن، مهار کردن، لجام (لگام) کردن، سنجه، معیار، ملاک، علامتی که برای نشان دادن تصویب یا تایید و غیره به کار می رود، این نشان را به کار بردن، بازسنجی کردن، تایید کردن، هم سنجی کردن، (با on) مورد رسیدگی قرار دادن، وارسی کردن، (امانت گذاردن چمدان در انبار ایستگاه و یا کلاه و پالتو در مدخل ساختمان و غیره) قبض رسید، شماره ی رسید، امانت گذاری، باگاژ کردن، (در رستوران و غیره) صورتحساب، (در انگلیس می نویسند: cheque) چک (بانک)، شکاف کوچک، رخنه، ترک، رخنه دار کردن، ترک انداختن، ترک برداشتن، آزمایشی، به منظور بررسی و باز سنجی، (از ریشه ی فارسی: شاه)، ایست، توقف (ناگهانی)، وقفه، (ناگهان) باز ایستادن، متوقف کردن، واگرفتن، بازبینی، مقابله (دو چیز به منظور سنجش)، (نادر - در قمار بازی) ژتون، طرح شطرنجی، هریک از خانه های شطرنج یا طرح شطرنجی، پارچه ی شطرنجی، شطرنجی کردن، (مثل صفحه ی شطرنج) خانه خانه کردن، خانه خانه، (شطرنج) کیش، کیش کردن، آچمز، (در هاکی) تنه زدن، حایل شدن، (در پوکر) پاس کردن، (مهجور) سرزنش، بازخواست، (عامیانه) موافقم !، فهمیدم !، بسیار خوب !، چشم !، گوشمال دادن، رد کردن، پس زدن، امتناع کردن، (در کشتی های بادبانی و غیره) طناب را کم کم شل کردن، سرزنش کردن

بررسی کلمه check

اسم ( noun )
(1) تعریف: an assessment or search to make sure something is correct or in order.
مترادف: examination, inspection, test
مشابه: checkout, investigation, perusal, probe, scrutiny, trial

- The stage crew ran a check of the sound system before the concert started.
[ترجمه Hossein] پرسنل صحنه قبل از شروع کنسرت یک بررسی از سیستم صوتی نشان دادند
|
[ترجمه Hossein] کارکنان صحنه قبل از شروع کنسرت، سیستم صوتی را امتحان کردند.
|
[ترجمه Hossein] کارکنان صحنه قبل از شروع کنسرت یک بررسی از سیستم صوتی نشان دادند.|
[ترجمه ترگمان] پرسنل صحنه قبل از شروع کنسرت یک چک از سیستم صوتی را اجرا کردند
[ترجمه گوگل] خدم ...

واژه check در جمله های نمونه

1. check the inflation of each tyre
باد هریک از تایرها را امتحان کن.

2. check in
1- (در هتل یا کنفرانس و غیره) نام‌نویسی کردن،اتاق (هتل) را تحویل گرفتن

3. check off
تایید یا تصدیق کردن،صحه گذاشتن

4. check out
1- (در هتل و بیمارستان و غیره) حساب خود را تسویه کردن و رفتن 2- (در مورد صندوق داران فروشگاه‌ها و غیره) مبلغ اجناس‌خریداری راجمع زدن و دریافت کردن 3- بررسی و تایید کردن،تصدیق کردن (صحت چیزی را) 4- چک نقد کردن،از حساب بانکی‌برداشت کردن 5- (از کتابخانه) کتاب گرفتن

5. check up (on)
باز سنجی کردن،(کیفیت کار یا شخصیت کسی را) بررسی کردن،وارسیدن،معاینه کردن

6. check with
1- مشورت کردن،صلاحدید کردن

7. a check experiment
تجربه‌ی آزمایشی

8. a check for $100
چکی به مبلغ صد دلار

9. a check in settlement of my account with you
چکی برای تسویه‌ی حسابم با شما

10. hardware check
بازبینی سخت افزاری

11. his check bounced
چک او برگشت.

12. please check to see if the guests have come!
لطفا ببین آیا مهمان‌ها آمده‌اند یا نه‌!
...

مترادف check

چک (اسم)
check , cheque , demand note
بررسی (اسم)
study , deliberation , discussion , survey , check , handling , scrutiny , checking
چک بانک (اسم)
check
حواله (اسم)
assignment , order , draft , check , transference , cheque
مکی (اسم)
pause , halt , intermittence , backset , check , breather , cunctation , delay
برات (اسم)
bill , draft , check , cheque
بوته (اسم)
bramble , test , check , bosk , bush , underbrush , shrub , heath , herb , bosket , brushwood
جلوگیری کردن از (فعل)
check , repel , bridle , restrain
منع کردن (فعل)
ban , forbid , prevent , check , hinder , prohibit , withhold , inhibit , forfend
رسیدگی کردن (فعل)
attend , consider , supervise , inquire , verify , investigate , check , inspect , audit
بررسی کردن (فعل)
study , investigate , survey , check , peruse
مقابله کردن (فعل)
confront , contrast , verify , compare , check , collate
ممانعت کردن (فعل)
curb , forbid , interdict , prevent , check , prohibit , impede
تطبیق کردن (فعل)
fit , match , reconcile , tally , compare , check , collate , jibe
نشان گذاردن (فعل)
demarcate , check

معنی عبارات مرتبط با check به فارسی

ذره مقابله ای
کتابچه ثبت ارقام یاموادرسیدگی شده
دخشه مقابله ای
رقم مقابله ای
میدان مقابله ای
1- (در هتل یا کنفرانس و غیره) نام نویسی کردن، اتاق (هتل) را تحویل گرفتن، 2- (عامیانه) حضور یافتن، آفتابی شدن
سیاهه مقابله
تایید یا تصدیق کردن، صحه گذاشتن
1- (در هتل و بیمارستان و غیره) حساب خود را تسویه کردن و رفتن 2- (در مورد صندوق داران فروشگاه ها و غیره) مبلغ اجناس خریداری راجمع زدن و دریافت کردن 3- بررسی و تایید کردن، تصدیق کردن (صحت چیزی را) 4- چک نقد کردن، از حساب بانکی برداشت کردن 5- (از کتابخانه) کتاب گرفتن
مسئله مقابله ای
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
مجموع مقابله ای
باز سنجی کردن، (کیفیت کار یا شخصیت کسی را) بررسی کردن، وارسیدن، معاینه کردن
...

معنی check در دیکشنری تخصصی

check
[عمران و معماری] ترک تارگونه - ترک - شکاف
[کامپیوتر] بررسی کردن ، بررسی ، مقابله کردن ، مقابله .
[مهندسی گاز] نظارت کردن ، بازرسی کردن
[حقوق] چک
[نساجی] کنترل - بازرسی - تطبیق کردن - ترمز کردن - نظارت و بازرسی کردن
[ریاضیات] بررسی، رسیدگی، محاسبه، رسیدگی کردن، آزمایش کردن، آزمون، تطبیق، مقابله، نظارت، وارسی
[عمران و معماری] آبشار تنظیم سطح آب - آبشار تنظیم
[نساجی] پارچه پالتویی پشت پیچازی
[کامپیوتر] بیت مقابله ای .
[برق و الکترونیک] بیت وارسی ( تست )
[ریاضیات] ضربه ی کنترل، بررسی کردن، بررسی
[کامپیوتر] کادر انتخابی - کادری کوچک ( در یک پنجره ) که کاربر می تواند به وسیله فشار دکمه ماوس آن را خاموش یا روشن کند . وقتی این کادر روشن است علامت ضربدر یا تیک را در یک مربع نشان می دهد اما با خاموش بودن آن این مربع خالی است برخلاف دکمه های انتخاب کادرهای انتخابی بر یکدیگر اثری ندارند. هر کادر انتخابی را می توان به طور مستقل از کادرهای دیگر خاموش یا روشن کرد
[کامپیوتر] جعبه های مقابله ، چهار گوشهای انتخاب .
[کامپیوتر] کاراکتر مقابله ای ، دخشه مقابله ای ، علامت مقابله ای .
[ریاضیات] ستون امتحان
[آب و خاک] تراز تنظیمی
...

معنی کلمه check به انگلیسی

check
• examination; stopping, pausing; verification; cheque, written order from one party directing a bank to pay a specified amount of money to another party, payment order; money order; restaurant bill
• examine, verify; pause, stop
• if you check something, you make sure that it is satisfactory, safe, or correct.
• a check is an examination or inspection to make sure that everything is correct or safe.
• to check something also means to stop it from continuing or spreading.
• if you check yourself or if something checks you, you suddenly stop what you are doing or saying.
• if you keep something in check, you keep it under control.
• in a game of chess, you say `check' when you have moved one of your pieces into a position where it could take your opponent's king.
• in a restaurant in the united states, your check is your bill.
• check is a pattern consisting of squares.
• see also cheque.
• when you check in at a hotel or check into it, you fill in the necessary forms before staying there.
• when you check in at an airport, you arrive and show your ticket before going on a flight.
• when you check out of the hotel where you have been staying, you pay the bill and leave.
• if you check something out, you find out about it.
• to check someone out means to obtain information about them in order to find out if they are suitable for something; an informal expression.
• see also checkout.
• if you check up on someone or something, you obtain information about them.
check account
• checking account, bank account which is subject to withdrawal by check by the depositor
check authorization
• check validation, confirmation by a bank that a check is valid
check bit
• computer bit transmitted with data in order to assess the quality of its ...

check را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mary
تیک زدن
میلاد علی پور
نظارت کردن، تحتِ نظارت قرار دادن
کاربر آبادیس
فعل: بررسی کردن، چک کردن
زهرا
در هتل داری به معنی چک کردن اتاق بعد از رفتن مهمانه
Ftmh!🔥
مطالعه دقیق برای اثبات
Artina.A
[verb]در هتل یا فرودگاه به معنی اعلام ورود کردن / باز بینی /کنترل کردن / تسویه حساب کردن /[adj] چهار خانه / شطرنجی
جلال قاسمی
کیش (در شطرنج)
محمد رضا رهامی
صورتحساب
حمید پرهام
رصد (کردن)
علیرضا ---کارگر مزرعه ملا---
در کتاب خط سفید:
به دو معنی
1.کنترل کردن
2.چک بانکی

موفق باشید*
Aynaz.k
سلام دوست من،

بررسی کردن،کنترل کردن،چک(بانکی):Check

مثال: .That cashier asked me to sign the check
معنی:

آن صندوق داره از من خواست که چک را امضا کنم.
❌در اینجا به معنی چک بانکی است.⬆️⬆️⬆️⬆️
elsa
چک کردن
منیره هاشمی
جلوگیری کردن از

Stop or slow the progress of (something, typically something undesirable)

Example:
Efforts were made to check the disease
Hossein
بازرسی
راضیه خسروی
پارچه های چهارخانه به صورت کلی
مثال:prince of wales check
glen check
این ها اسم انواع چهارخانه هاییس که اصالتشان اسکاتلند استو
آذین
Checkبه معنی بررسی هست ✅
سالک
US check
British cheque

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی check

کلمه : check
املای فارسی : چک
اشتباه تایپی : زاثزن
عکس check : در گوگل

آیا معنی check مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )