برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1434 100 1

chance

/ˈt͡ʃæns/ /t͡ʃɑːns/

معنی: تصادف، پا، فرصت، شانس، بخت، مجال، تصادفی، اتفاقی، اتفاق افتادن
معانی دیگر: اقبال، سرنوشت، احتمال، اتفاق، یارا، بختی، اقبالی، احتمالی، به سرنوشت واگذار کردن، الله بختی کردن، تصادفا روی دادن، پیش آمدن، بلیط بخت آزمایی، (قدیمی) بدبیاری، دژبختی، آمد و نیامد

بررسی کلمه chance

اسم ( noun )
عبارات: on the off chance
(1) تعریف: the quality of happening unexpectedly and randomly, without intention or design.
مترادف: fortuitousness, randomness
مشابه: accident, coincidence, fate, haphazard, haphazardness, hazard, uncertainty, unpredictability, vicissitude

- I came across the photograph simply by chance.
[ترجمه ترگمان] من فقط با شانس وارد عکس شدم
[ترجمه گوگل] من به سادگی با شانس آمدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Chance often decides our fate rather than our plans and intentions.
[ترجمه ترگمان] تصادف اغلب سرنوشت ما را به جای طرح‌های و مقاصد ما تعیین می‌کند
[ترجمه گوگل] شانس اغلب سرنوشت ما را به جای برنامه ها و قصد های ما تصمیم می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: luck; fortune.
مترادف: fortuity, fortune, luck
مشابه: accident, coincidence, fate, happenstance, serendipity

- Winning at a gambling game is based mostly on chance.
[ترجمه ترگمان] برد در بازی قمار بیشتر براساس شانس است
[ترجمه گوگل] برنده شد ...

واژه chance در جمله های نمونه

1. chance on (or upon)
برحسب اتفاق یافتن یا ملاقات کردن

2. a chance meeting was the occasion of the renewal of their friendship
یک ملاقات تصادفی موجب تجدید دوستی آنها شد.

3. let's chance it
بیا آن را به سرنوشت واگذار کنیم.

4. no chance at all of a prosperous issue
هیچگونه امکان پایان همراه با کامیابی

5. the chance encounter of two old friends in the street
برخورد تصادفی دو دوست قدیمی در خیابان

6. by chance
تصادفا،اتفاقا،الله‌بختی

7. a faint chance
احتمال کم

8. a scant chance
اندکی بخت (شانس)

9. an infinitesimal chance
احتمال بسیار کم

10. a fat chance
(خودمانی) احتمال کم،غیرمیسر بودن

11. a fighting chance
احتمال کم (به بردن یا موفقیت)،روزنه‌ی امید

12. by any chance
تصادفا،اتفاقا

13. on the chance (or off chance) that
در صورتی که،به این احتمال که

14. stand a chance
...

مترادف chance

تصادف (اسم)
hit , accidence , accident , chance , coincidence , incident , occasion , occurrence , accidentalism , concurrence , encounter , fortuity
پا (اسم)
support , strength , partner , accident , chance , happening , foot , leg , paw , bottom , ground , end , account , part , power , peg , foundation , ped , pod , playmate
فرصت (اسم)
break , chance , occasion , handle , time , opening , facility , opportunity , by-time , odds , leisure , free time , pudding time
شانس (اسم)
chance , handsel , luck , odds , fortune , fortuity
بخت (اسم)
chance , fate , luck , fortune
مجال (اسم)
chance , opportunity , leisure , excellent opportunity , lucky chance
تصادفی (صفت)
chance , accidental , random , casual , fortuitous , contingent , haphazard , by-the-way , chanceful , circumstantial , temerarious
اتفاقی (صفت)
chance , accidental , casual , fortuitous , stochastic , haphazard , chanceful , chancy , chromatic , extrinsic , fluky
اتفاق افتادن (فعل)
give , chance , occur , happen , befall , betide , hap , fall out , come to pass , come about , tide

معنی عبارات مرتبط با chance به فارسی

(انگلیس) وزیر دارایی، خزانه دار کل، ادم کشی اتفاقی که باسوءقصدنبوده وغیرعمدی هم نبوده است
برحسب اتفاق یافتن یا ملاقات کردن
صد به یک شانس
تقریبا، کم و بیش، به طور کلی، تصادفا، اتفاقا
از هر راهی، به هر طریق، هر طور که شده، تصادفا، اتفاقا، الله بختی، برحسب اتفاق یاتصادف
غیر ممکن
شانس موفقیت (ولی در اثر کار و تلاش زیاد)، احتمال کم (به بردن یا موفقیت)، روزنه ی امید
فرصت را در اغوش بگیر
امکان برد یا موفقیت 50 درصد، امکان معقول
بخت (کاری را) داشتن، شانس (موقعیت) داشتن، شانس موفقیت یا بردن و غیره را داشتن
شانس پنجاه پنجاه داشتن
قمار کردن، به مخاطره انداختن، گشاد بازی کردن

معنی chance در دیکشنری تخصصی

chance
[ریاضیات] تصادف، شانس، بخت، اتفاق، بختی
[آمار] شانس
[معدن] مخروط چانس (جدایش)
[زمین شناسی] چیدن بختی یک ترکیب تصادفی دانه هایی که بطور منظم کنار هم قرار گرفته اند و بوسیله دانه های گرده بندی شده احاطه شده یا بصورت تناوبی با این دانه ها قرار دارد (گریتون و فریز، 1935). تخلخل میانگین یک آگرگات چیدن بخشی کره های جامد یکدست یا هم شکل مقداری کمتر از 40% است.
[ریاضیات] پدیده ی شانسی
[ریاضیات] انحراف اتفاقی
[ریاضیات] بازی شانسی، بازی تصادف آمیز
[ریاضیات] بازی های تصادف آمیز
[آمار] بازیهای شانسی
[ریاضیات] قوانین شانس
[حسابداری] نظریه شانس

معنی کلمه chance به انگلیسی

chance
• possibility, prospect; opportunity; fortune; risk, danger
• occur, happen, take place; jeopardize, endanger
• accidental, random, unexpected
• if there is a chance of something happening, it is possible that it will happen.
• when you take a chance, you try to do something although there is a risk of danger or failure.
• something that happens by chance was not planned. also used as an adjective. e.g. ...a chance meeting.
• if you chance to do something, you do it although you had not planned to; a formal use.
chance it!
• take a chance!, give it a try!, take a risk!
chance of a lifetime
• opportunity that will never come again, rare opportunity
chance of rain
• possibility that it might rain
a hundred to one chance
• very little likelihood, very little chance
by chance
• by accident, randomly
deserve a second chance
• be worthy of another opportunity
fat chance
• (slang) no chance
fighting chance
• possibility of succeeding, hope of success (if a great effort is made)
games of chance
• games that rely purely on luck
gave him a chance
• provided him with an opportunity
give a chance
• provide an opportunity to
good chance
• high probability, good possibility
has a chance
• has the possibility, possesses a chance
has no chance
• possesses a ...

chance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shah
Come of your do good
mobina
Opportunity
HOSSEIN" H_G_H"
اقبال هر فرد
آسا
by any chance
آیا ممکنه؟ ?Is Mr Sands awake by any chance
برای سوال مودبانه که آیا چیزی که شما فکر میکنید درست است، واقعا درست است یا خیر.

عبدالخلیل قوطوری

Chance-En- چِنسt͡ʃ�ns= تصادف، پا، فرصت، شانس، بخت، مجال، تصادفی، اتفاقی، اتفاق افتادن
معانی دیگر: اقبال، سرنوشت، احتمال، اتفاق، یارا، بختی، اقبالی، احتمالی، به سرنوشت واگذار کردن، الله بختی کردن، تصادفا روی دادن، پیش آمدن، بلیط بخت آزمایی، )قدیمی) بدبیاری، دژبختی، آمد و نیامد
Chance-Turk-چنسی، چِن و...= حدس وگمان، شانس، بخت وافبال، تصادفاً، مجال و...
چِن=گمان، احتمال، بخت واقبال، شانس– چنسی = احتمالی، شانسی، تصادفی- چن(چین)= درست، قطعی، یقین-چِننان(چِندان) =یقیناً، واقعاً، حتماً – چِن بیلن اُوق آتدی= شانسی تیر انداخت- چِندان اُنگا دگدی = واقعاً بهش خورد- چنسیز اُوق آتمانگ = بی هدف تیراندازی نکنید- چِناب آتینگ= هدف گیری کرده شلیک کنید- چنسیز ایش اتمانگ= بدون هدف کاری انجام ندهید،شانسی کار نکنید (ریسک نکنید)- چنه مک=نشانه گیری کردن، هدف گیری کردن، خط ونشان کشیدن(با انگشت(یا چیز دیگر) تهدید کردن)، اندازه گیری کردن،گمانه زنی – چن =حدود، مجال، فرصت،ظرفیت – ارتیرا چنلی وقت با=تا حدود صبح زمان است - چن گیز بیلیب چکیلنگ=حدود(ظرفیت) خودتان را بدانید و دست بکشید (کاری را بیش ازظرفیت وتحمل خودتان(یا طرف مقابل) انجام ندهید ،یا به خودتان مجال واستراحت بدهید مثلاً زمانیکه بی وقفه کاری انجام می دهیم، یا وقتی طرف مشروب می خورد وقبل از مست کردن بهش این جمله را می گویند تا بیش از حد وظرفیتش مشروب نخورد، یا وقت دعوا بی وقفه فحش وناسزا و تهمت می زند وبه طرف مقابل مجال دفاع نمی دهد این جمله گفته می شود)-ایکی ساغتا چنلی گتیرها= دوساعت مجال وفرصت داری بیاری(تا دوساعت دیگر بیاری ها)- تفنگی اونگا چنامه آتاماسین=تفنگ را به طرف او نگیر(تصادفاً) شلیک نکنه – چن چاق (چأک)=آخرین و بالاترین حد وحدود واندازه ،آخرین وبالاترین درجه، چأکسیز منت دار=بی اندازه متشکرم-
Chances-En-چانسیز=شانس- مترادف ریسک(risk )
Chances-Turk= بدون شانس موفقیت(جانسیز=مرگ ونابودی)، بدون هدف مناسب(چِنسیز=شلیک بی هدف)، بدون موقعیت مناسب و حساب شده(جاسیز=بدون جاگیری مناسب)، بدون بررسی شأن وتوانایی ومقام (شأنسیز=بدون در نظر گرفتن شأن ومقام و موقعیت اجتماعی)،چنسیز(یا چینسیز= جدّی نگرفتن، درست وصحیح ندانستن، به یقین نرسیدن)، چارِسیز=ناچار،بیچاره، (کاری را از سر ناچاری و اجبار انجام دادن، برای در آمدن از مخمسه و گرفتاری مجبور به ریسک شدن مثل : گرفتن وام های با بهرۀ زیاد برای پرداخت بدهی قبلی و...)- ریسک(بدون بررسی خطرات جانی ومالی احتمالی(کاری کردن)، )- سیز=پسوند منفی کننده(نفی) معادل:بی، نا، بدون – سِن سیز=بدون تو، بی تو
Let's not take any = بیایید هرکاری نکنیم
Let's not take any Chances=ریسک نکنید، معنی احتمالاً : بیاییدهرکاری نکنیم(بدون بررسی خطرات جانی ومالی احتمالی، و...آنچه در بالا عنوان شد
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com
N
فرصت
Ngr
تصادفی
kimiaaa
an opportunity
Ma.hjz
فرصت
تعریف: an opportunity
جمله نمونه: If any chance arise I’ll go travel to spain
عبدالخلیل قوطوری

-t͡ʃɑːns- Chance-En چانس، t͡ʃ�ns چِنس= تصادف، پا، فرصت، شانس، بخت، مجال، تصادفی، اتفاقی، اتفاق افتادن
معانی دیگر: اقبال، سرنوشت، احتمال، اتفاق، یارا، بختی، اقبالی، احتمالی، به سرنوشت واگذار کردن، الله بختی کردن، تصادفا روی دادن، پیش آمدن، بلیط بخت آزمایی، (قدیمی) بدبیاری، دژبختی، آمد و نیامد
Chance-Turk- چانس، چِنس(چِن)=حدس و گمان، گمانه زنی، ظن، شک و تردید، احتمال، شانس، تصادف، بخت و اقبال، تخمین، پندار و تصور، فرض، گاس، نشانه گیری، هدف گیری و...
Chan-چِن= حدس، گمان و... فعل: چِن وُرماق=حدس زدن- چِن وُر نأچه کیلو=حدس بزن چند کیلو است؟- چِن وُر هایسی اِلیمدا=حدس بزن در کدام دستمه
Chan-چِن= هدف، گرا، نشانه، سمت و سو، و...-چِنه مک=هدف گیری کردن، گرا گرفتن، نشانه روی کردن، چیزی را به سمت کسی گرفتن- تفنگی هیچ کیمه چنِمه=تفنگ را به سمت هیچ کس نشانه نگیر- تفنگی قاوی چنه=تفنگ را خوب هدف گیری کن- چِنِ سیز(چنه سیز) آتدیم دِگدی=بدون هدفگیری شلیک کردم خورد، الله بختگی(شانسی) شلیک کردم خورد، و...
Ce س=نشانۀ زیادت، فراوانی، جمع، والایی، بالا، سَر، رو(مخالف زیر)- گِلر=می آید-گِلرس=می آییم- گیدر=می رود- گیدرس=می رویم – Ce یا S اس ، س، اُس=بالا، زیاد، رو، بالاسَر و....
Chan-چِن= نزدیک، پهلو، جنب، حوالی، کنار، هم جوار، حدود، قریب، قریب الوقوع، مقارن، پیش، نزد، خویش، خویشاوند، قوم، مقرب، محرم، مشرف، مقارن- چِنامه گِلمه= نزدیکم نشو، پیشم نیا، کنار یا پهلویم نیا- آتان زادینگ چِنِسینه دا دِگمدی=آنچه پرتاب کردی به کنارش هم نخورد- چِنسینه دا باریب بیلمِیانگ= به جوالی آن هم نمی توانی بروی(شانسی برای رسیدن به آن نداری)- چِنِسینه بارسا بُلار=(احتمالاً )می توان نزدیکش شد
Ce سی=پسوند معادل (ش یا اش ) فارسی= چِن=حدس و گمان، نزدیک –چِنسی=حدس و گمانش، نزدیکش- آلما= سیب- آلماسی=سیبش
Chance شانس، Şans =شانس – در زبان انگلیسی Ch =چ، ش نیز خوانده می شود مثل: Chic=شیک
شانس همان اقبال یا بخت است؛ چه بد باشد یا خوب. آنچه به عنوان شانس رخ می دهد، خارج از کنترل فرد است و بدون توجه به اراده، قصد، یا نتیجهٔ مورد نظر است(ویکی پدیا)
t͡ʃɑːnsi- Chancy-En- چانسی- t͡ʃ�nsi چِنسی= اتفاقی
معانی دیگر: )پزشکی) زخم عفونی اعضای تناسلی (علت آن: مقاربت و گرفتن باکتری hemophilus ducreyi است(، پرمخاطره، وابسته به بخت و اقبال، بختی، )عاقبت) نامعلوم، مخاطره آمیز، تصادفی
Chancy-Turk-چانسی-چِنسی=شانسی، اتفاقی
به توضیحات در کلمۀ Chanceتوجه کنید
چانگ=گرد و خاک، تیره و تار، غیر قابل دید، هوای دارای گرد وغبار، هوا و موقعیت مخاطره آمیز و تیره و تار و نامعلوم- چانگجارماق= گرد و غباری شدن، گرد و غباری و جار و جنجالی شدن، پُر مخاطره و سرنوشت نامعلوم شدن- چانسی(چانگسی)=گرد و غباری شده(گرد و غبارش)-دارای گرد و غبار و جار چنجال و پُر مخاطره و سرنوشت نامعلوم شده(تیره و تار)
Ce-cy سی=پسوند معادل (ش یا اش ) فارسی= چِن=حدس و گمان، نزدیک –چِنسی=حدس و گمانش، نزدیکش- آلما= سیب- آلماسی=سیبش-سی معنی شده و اوقات و زمان هم می دهد –گلمه سی بُلدی= زمان آمدنش شد مثل: یاتسی یا یاسسی=وقت خواب شده(نماز عشاء، شامگاه ، وقت خواب)(یات فعل امر یاتماق=خوابیدن، روی زمین صاف دراز کشیدن، صاف و مسطح شدن، - یاترماق=خواباندن، صاف و مسطح کردن، چیزی را روی زمین خواباندن، صاف و مسطح، مسطح شده
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com
tinabailari
the clerk asked the manager to give her a chance to explain
کارمند از مدیر خواست که بهش یک فرصت برای توضیح بده ⏩
zahra
chance= شانس یا فرصت
محمدرضا خسروی
گاهی اوقات به معنی: پتانسیل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chance
کلمه : chance
املای فارسی : شانس
اشتباه تایپی : زاشدزث
عکس chance : در گوگل

آیا معنی chance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )