برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1409 100 1

Cram

/ˈkræm/ /kræm/

معنی: چپانیدن، چپاندن، باشتاب یاد گرفتن، خودرا برای امتحان اماده کردن
معانی دیگر: (با چپاندن) پر کردن، (با شتاب و پرکاری) خود را برای امتحان آماده کردن، (با شتاب) آموختن، خرخونی کردن، آموزش با شتاب و شدت، (با شتاب و زیاده) خوردن، پرخوری کردن، شلوغی، ازدحام، جنجال، پرکردن

بررسی کلمه Cram

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: crams, cramming, crammed
(1) تعریف: to fill (something) by force to or beyond its natural capacity.
مشابه: clog, lade, mob, pack, stuff

- A large crowd crammed the hall.
[ترجمه ترگمان] جمعیت زیادی در تالار جمع شدند
[ترجمه گوگل] جمعیت بزرگی سالن را پر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to force (something) into a space of insufficient size; stuff (usu. fol. by "inside," "into," "down," or the like).
مشابه: crowd, impact, jam, pack, squeeze, stuff, wedge

- The child crammed two more sandwiches into his lunchbox.
[ترجمه ترگمان] کودک دو ساندویچ دیگر در ظرف غذای او ریخت
[ترجمه گوگل] کودک دو ساندویچ دیگر را به جعبه خیمه اش بست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to gorge with or as with food.
مشابه: gorge, stuff

- She crammed her mouth with cookies.
[ترجمه ترگمان] دهانش را با کلوچه پر کرد
[ترجمه گوگل] او دهانش را ب ...

واژه Cram در جمله های نمونه

1. cram courses
کلاس‌های فشرده

2. I'm going to cram school now.
[ترجمه ترگمان]من دارم میرم مدرسه
[ترجمه گوگل]من الان به مدرسه میرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The room's full; we can't cram any more people in.
[ترجمه ترجمه من] اتاق پر است؛ ما نمی توانیم افراد بیشتری داخل آن جا بدهیم
|
[ترجمه ترگمان]اتاق پر است؛ ما نمی‌توانیم افراد بیشتری داخل آن جا بدهیم
[ترجمه گوگل]اتاق کامل است؛ ما نمیتوانیم مردم بیشتری را درون خود ببندیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I go to a cram school.
[ترجمه ترگمان] من دارم میرم مدرسه
[ترجمه گوگل]من به یک مدرسه پرورش میروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There was such a cram in the church.
...

مترادف Cram

چپانیدن (فعل)
frank , cram
چپاندن (فعل)
stuff , jam , thrust , cram , squeeze
باشتاب یاد گرفتن (فعل)
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن (فعل)
cram , cram up

معنی کلمه Cram به انگلیسی

cram
• compress, pack together tightly; stuff; fatten; gorge oneself (with food, etc.; study intensively
• if you cram people or things into a place, you push as many of them in it as possible.
cram down one's throat
• stuff or force in one's mouth
cram full
• fully packed, as full as possible, chockablock

Cram را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدحسین کوزه گران
سریع درس خواندن
میثم علیزاده
1.چپاندن، چپیدن
2.خر زدن( خوندن زیاد) به منظور مهیا شدن برا امتحانی
اسرا
فشرده
مثلا cram school مدرسه فشرده
As
Cram for an exam
شب امتحان درس خوندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cram
کلمه : cram
املای فارسی : کرم
اشتباه تایپی : زقشئ
عکس cram : در گوگل

آیا معنی Cram مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )