برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

bring up

/ˈbrɪŋˈəp/ /brɪŋʌp/

معنی: پروردن، پرورش دادن، مطرح کردن، فرهیختن، رشد دادن
معانی دیگر: 1- (بچه) بار آوردن، پروراندن، 2- قی کردن، بالا آوردن 3- (موضوعی را) سبز کردن، (به موضوعی) اشاره کردن

بررسی کلمه bring up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to take care of a child until the child is an adult.

- Her parents died, so her grandparents brought her up.
[ترجمه A.A] والدینش فوت کردند بنابراین پدر بزرگ و مادربزرگش او را بزرگ کردند
|
[ترجمه aaa] مادر و پدرش مردند بنابراین پدربزرگ و مادربزرگش او را بزرگ کردند
|
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرش مردند، بنابراین پدربزرگ و مادربزرگش او را آوردن
[ترجمه گوگل] پدر و مادرش درگذشت، بنابراین پدربزرگ و مادربزرگش او را به ارمغان آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to put a subject or idea into conversation.

- Don't bring up money again. I don't want to talk about it.
[ترجمه الهه] حرف پول و نزن.نمیخوام در موردش صحبت کنم
...

واژه bring up در جمله های نمونه

1. Bring up a raven and he'll pick out your eyes.
[ترجمه مهدی] کلاغ رو اگه پرورش بدی و بزرگش کنی آخرش چشم خودتو در میازره
|
[ترجمه ترگمان]یه کلاغ بیار و چشمات رو باز میکنه
[ترجمه گوگل]بلند کردن یک کمان و او چشم های خود را انتخاب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She's struggling to bring up a family alone.
[ترجمه mah10shid] او تلاش می کند تا یه خانواده را به تنهایی بچرخاند.
|
[ترجمه ترگمان]اون داره تلاش می کنه یه خانواده رو تنها بیاره
[ترجمه گوگل]او در تلاش است تا یک خانواده را به تنهایی پرورش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Many women still take career breaks to bring up children.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از زنان هنوز هم برا ...

مترادف bring up

پروردن (فعل)
encourage , breed , rear , feed , raise , propagate , nurture , form , cherish , foster , bring up , mother
پرورش دادن (فعل)
breed , develop , foster , bring up
مطرح کردن (فعل)
consider , debate , moot , discuss , table , bring up , propound , expose to discussion
فرهیختن (فعل)
educate , train , bring up
رشد دادن (فعل)
bring up

معنی عبارات مرتبط با bring up به فارسی

در عقب صف حرکت کردن، آخر از همه آمدن

معنی bring up در دیکشنری تخصصی

bring up
[کوه نوردی] صعود با حمایت از بالا

معنی کلمه bring up به انگلیسی

bring up
• raise, educate
bring up a problem
• raise a troubling issue, introduce a question
bring up the rear
• be in the back, be at the end
bring up to date
• update, apprise of a situation, inform

bring up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Elham
Introduce it in a conversation.
محمد خ1
اوردن یک بحث
محمد گرامی
Bring sb up
بزرگ کردن و تربیت کردن (یک بچه)
نوید عرفانی جزی
تربیت کردن.پرورش دادن
زينب
فراخواني كردن
ایمان حجتی
مطرح کردن یک موضوع، یک مطلب یا بحثی را پیش کشیدن
مترادف: broach a subject ، put forward a subject ، raise a subject
Frmesk
Bring up: is used when the speker is on a higher floor
for example: bring up a newspaper
بالا اوردن روزنامه
الهه
To mention sth
محمد م
به معنای شروع یک موضوع و یک بحث هم می تواند باشد . تقریبا معادل کلمات initiate و start هم می تواند باشد.
رسول مجدمی
مطرح کردن . ذکر کردن
Hana
It will be difficult,but l think we can bring it off
Hana
bring off=to succeed
هادی عزیزی
به معنای بالا اوردن. Bring up food from stomach
نوید نبوی
فرزند تربیت کردن
S.M
مطرح کردن
Mahboub
بالا آوردن( وسیله ای)
امیر حسین
به معنای بالا اوردن (vomit)هم استفاده
Fati
بزرگ کردن(بچه)
سعیده
bring up something :مطرح کردن
bring up somebody :بزرگ کردن
bring up for : سوغاتی اوردن برای...
Mohsen pashna
1- بزرگ کردن و نگهداری از بچه= Rear a child
2-تربیت کردن بچه Parent should "bring up" children more strictly-
سرداری
پرداختن به موضوعی
پیش کشیدن صحبتی
حسن موسوی
هویدا ساختن
علی سهل آبادی
bring me up short
Make someone stop or pause abruptly. 'he was entering the office when he was brought up short by the sight of John
خشکم زد
علی سجادیان
پرورش یافتن و تربیت کردن( بچه )
SSB 💫
فراخوانی کردن
English User
سخنی رو به میان آوردن=come up
کیوان نیک نژاد
پیش کشیدن حرف:حالا نمیخوام حرفشو پیش بکشم(brought up) ولی به من بدهکاری!!.. بار آمدن،تربیت کردن، بزرگ شدنBorn & brought up in india ددر هند بزرگ شده یا brought of by grandmother توسط مادربزرگش بزرگ شده
🐾 مهدی صباغ
حرف یا موضوعی را پیش کشیدن
موضوعی را با کسی در میان گذاشتن
مطرح کردن چیزی با کسی
نظری
To discuss
مطرح کردن بحث
محمد جواد شمسایی
به موضوعی اشاره کردن ، مورد بحث قرار دادن ،تربیت کردن
🐾 مهدی صباغ
فراهم کردن
عرضه کردن

به عنوان مثال :
If you noticed the stock of an item running low, call the stockroom to bring up more merchandise
مریم فتحی سلمی
زنده کردن یاد موضوعی
یادآوری کردن
به یاد آوردن
ex:
sometimes it brings up our childhood memories
گاهی خاطرات کودکیمان را برایمان زنده میکند.
E.Najafi
تربیت کردن کسی برای ...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی bring up

کلمه : bring up
املای فارسی : برینگ آاپ
اشتباه تایپی : ذقهدل عح
عکس bring up : در گوگل

آیا معنی bring up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )