برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1405 100 1

bother

/ˈbɑːðər/ /ˈbɒðə/

معنی: رنجش، پریشانی، عذاب دهنده، مایه زحمت، نگران شدن، نگران کردن، عذاب دادن، زحمت دادن، درد سر دادن، مخل اسایش شدن، جوش زدن و خودخوری کردن
معانی دیگر: هر دو، در ترکیب: "both ... and" به معنی ((هم ... هم)) به کار می رود، دردسر، مزاحمت، نگرانی، غصه، اشکال، آزارش، پاپی شدن، سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، مصدع شدن، نگران چیزی بودن یا شدن، مزاحم شدن، در فکر چیزی بودن، گریبانگیر شدن (این واژه در جملات و حالات مختلف معانی گوناگونی دارد)

بررسی کلمه bother

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bothers, bothering, bothered
(1) تعریف: to annoy or irritate, usu. with something minor.
مترادف: aggravate, annoy, bug, hassle, nettle, peeve, trouble, vex, worry
مشابه: badger, eat, exasperate, fuss, gripe, harass, hound, irk, irritate, nag, needle, persecute, pester, pick on, plague, provoke, rile, roil

- She practices the piano during the afternoons when it doesn't bother anyone.
[ترجمه Nazanin Zahra Guodarzi] او در طول روز بعد از ظهر پیانو میزند، زمانی که برای کسی مزاحمتی ایجاد نمیکند
|
[ترجمه Hasti Sedighi] آن دختر در بعد از ظهر ها پیانو تمرین می کند ، زمانی که برای کسی مزاحمت ایجاد نشود
|
[ترجمه محمد م] او بعد از ظهر ها پیانو تمرین میکند ، زمانی که مزاحمت برای کسی ایجاد نشود
|
...

واژه bother در جمله های نمونه

1. don't bother about the rug!
غصه‌ی فرش را نخور!

2. he doesn't bother about money
پول برایش مسئله‌ای نیست.

3. i never bother to iron my shirts
هرگز به خودم زحمت اتو کردن پیراهن را نمی‌دهم.

4. if you bother him too much he may recur to violence
اگر خیلی او را اذیت کنی ممکن است دست به خشونت بزند.

5. nobody will bother you so long as you obey the law
تا زمانی که قانون را رعایت کنی کسی مزاحمت نخواهد شد.

6. i'm sorry to bother you, but could you lend me a few tumans?
از این که مزاحم می‌شوم پوزش می‌خواهم،ولی می‌توانید چند تومان به من قرض بدهید؟

7. it is a bother to have to wait so long
این همه انتظار کشیدن ناراحت کننده است.

8. it isn't worth the bother
به دردسرش نمی‌ارزد.

9. tell that ape not to bother the baby!
به آن نره غول بگو بچه را اذیت نکند!

10. he can come too; he doesn't bother me
او هم می‌تواند بیاید; کاری به من ندارد.

11. i didn't want to go to the bother of renting a car
حوصله‌ی ماشین کرایه کردن را نداشتم.

12. Lots of people don't bother to go through ...

مترادف bother

رنجش (اسم)
pique , offense , acrimony , resentment , annoyance , irritation , dudgeon , bother , vexation , grief , umbrage , displeasure , miff
پریشانی (اسم)
baffle , confusion , depression , distress , affliction , turmoil , agitation , worriment , desolation , disturbance , bother , ramble , dolor , nonplus , remorse , discomposure , dolour , woe
عذاب دهنده (اسم)
bother , hanger-on , nudnik
مایه زحمت (اسم)
bother
نگران شدن (فعل)
anguish , worry , bother
نگران کردن (فعل)
anguish , bother
عذاب دادن (فعل)
annoy , pester , trouble , bother , irk , hassle , give trouble , molest , importune
زحمت دادن (فعل)
trouble , bother , discommode
درد سر دادن (فعل)
incommode , bother
مخل اسایش شدن (فعل)
bother
جوش زدن و خودخوری کردن (فعل)
bother

معنی کلمه bother به انگلیسی

bother
• effort; nuisance
• annoy, harass; make an effort; worry, be concerned
• if you do not bother to do something, you do not do it, because you think it is unnecessary or would involve too much effort.
• if you say that you can't be bothered to do something, you mean that you are not going to do it because you think it is unnecessary or would involve too much effort.
• bother is trouble, fuss, or difficulty.
• if a task or a person is a bother, it is boring or irritating.
• if something bothers you or if you bother about it, you are worried, concerned, or upset about it.
• if you bother someone, you talk to them or interrupt them when they are busy.
bother one's head about
• worry about, fret about, be concerned about

bother را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

راحیل
رنجش،عذاب،اذیت.😊😊😊☺
mobin
دردسر عذاب مزاحمت
پارسا ابراهیمی
افت ازار و اذیت
سيما
...Dont bother to
خودت را به زحمت ننداز ، وقت نگذار براى ...
mahammad javad
آزار وعداب دهنده
صدف
مزاحم شدن
رز
نگران کردن
یاسمن
رنجش
Mobina hatam
Cause somebody physical pain
tara
اذیت کردن
ali
به زحمت انداختن
عطا
نگران چيزي شدن
ایما
معذب کننده
R
دردسر دادن
Melika .n
Bother meas annoy or make angry
M.M
It means take the time or trouble(to do sth )
Amorhossein
رنجیدن
هنگامه
رنجش عذاب
هنگامه
عذاب
yeganeh16
به خود زحمت دادن.نگران کردن.اذیت کردن.
مهدیه
خودت را زحمت بده..
sardar azmoun
آزار دهنده,یک چیز آزار دهنده, اذیت کردن
❤Dorsa❤
مزاحمت کردن-آزار دادن
رقيه خدابخش
They bother me at home
تو خونه اذيتم ميكنن
Matin
زحمت دادن ،مزاحم شدن
Fatemeh
مایه عذاب و رنجش فراوان
میلاد علی پور
مشکل، ناراحتی
Kiana
عصبانی
Ali
رنج،عذاب 🤣😤😤😤
Artina.A
[verb] زحمت دادن \ اذیت کردن \ مزاحم شدن////[noun] مزاحمت \ دردسر
تعریف = stop somebody from doing something / worry somebody / trouble or difficult
مثال = is this music bothering you / don`t bother me now - i`m busy
مینا عنایتی
اذیت کردن ، ناراحت کردن.
tinabailari
زحمت ، اذیت ، دردسر
it doesn't bother me if he doesn't come
اگه نیاد ، اهمیتی نداره و ناراحتم نمی کنه 🤾🏻‍♂️
Miss.ronny.mohsen
درد و رنج بسیار
دردسر ساختن
زحمت
زحمت دادن
لطفا رو اسمم (زهرا آذرمی )کلیک کرده و نوشته هام رو دنبال کنید
زحمت لایک هم.....
ممنون
Parvajooon
آزار دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bother
کلمه : bother
املای فارسی : بتهر
اشتباه تایپی : ذخفاثق
عکس bother : در گوگل

آیا معنی bother مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )