برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

book

/ˈbʊk/ /bʊk/

معنی: فصل، کتاب، دفتر، سفر، فصل یاقسمتی از کتاب، رزرو کردن، در کتاب یادفتر ثبت کردن، توقیف کردن
معانی دیگر: (در کتاب های بزرگ) بخشی که خود چند فصل دارد، دستک، دفتر روزانه، موضوع یا مطلب به خصوصی، مجموعه ی مطالب مربوط به موضوعی، (جمع) مطلب مورد مطالعه، درس، بسته ی کتاب مانند، رستوران و هتل و هواپیما و غیره) جا رزرو کردن، پیش گزین کردن، (توسط پلیس) تخلف کسی را در دفتر کلانتری ثبت کردن، وابسته به کتاب، کتابی، طبق کتاب، مطالب نوشته شده ی اپرا یا نمایش موزیکال، لیبرتو (در مقایسه با نت های موسیقی)، متن نمایشنامه، (در قمار و مسابقات قماری مثل اسب دوانی) فهرست شرطبندی ها و احتمالات برد و باخت، به عنوان دلال شرط بندی عمل کردن، (خودمانی - رجوع شود به: bookmaker)، مجلد

بررسی کلمه book

اسم ( noun )
عبارات: by the book, like a book
(1) تعریف: a collection of bound paper sheets, usu. containing written or printed words.
مترادف: edition, volume
مشابه: album, booklet, diary, folio, handbook, journal, notebook, tome

(2) تعریف: a literary work such as a novel or volume of poetry.
مشابه: album, belles-lettres, edition, literature, manuscript, novel, opus, publication

(3) تعریف: (pl.) financial or business records.
مترادف: daybook, journal, ledger
مشابه: account, blotter, log, record, transcript

- He keeps the books.
[ترجمه پویا غلامی] او از کتاب ها نگه داری میکند
|
[ترجمه ترگمان] کتاب‌ها را مرتب می‌کند
[ترجمه گوگل] کتاب را نگه می‌دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (cap.) the Bible (prec. by the).
مترادف: Bible, Good Book, Holy Scriptures, scriptures, Word
مشابه: Gospel, Holy Writ, New Testament, Old Testament
...

واژه book در جمله های نمونه

1. book covers which one way or another emulate leather
جلدهای کتاب که‌به طرق گوناگون به تقلید از چرم ساخته شده است

2. book learning is not enough
دانش کتابی بسنده نیست.

3. "this book is mine" "it isn't either"
((این کتاب مال من است)) ((نه خیر ابدا نیست‌!))

4. book in (or into) a hotel (etc. )
در دفتر هتل ثبت نام کردن و جا گرفتن

5. a book 400 pages long
کتابی در 400 صفحه

6. a book about war
کتابی درباره‌ی جنگ

7. a book cover
جلد کتاب

8. a book for small children
کتابی برای کودکان خردسال

9. a book inordinately long
کتابی بیش از حد طولانی

10. a book interspersed with pictures
کتابی که به طور پراکنده دارای عکس بود.

11. a book of 400-odd pages
کتابی با چهار صد و خورده‌ای صفحه

12. a book of daily devotions
کتاب دعای روزانه

13. a book of matches
بسته‌ی کبریت بغلی

14. a book of mathematical tests, complete with key ...

مترادف book

فصل (اسم)
article , clause , book , chapter , item , season
کتاب (اسم)
volume , book , jacket
دفتر (اسم)
office , volume , book , bureau , registry , tome
سفر (اسم)
expedition , progress , travel , volume , book , tour , trip , journey , voyage , campaign , junket , pilgrimage , traveling , trek
فصل یاقسمتی از کتاب (اسم)
book , chapter
رزرو کردن (فعل)
reserve , book
در کتاب یادفتر ثبت کردن (فعل)
book
توقیف کردن (فعل)
grab , suppress , apprehend , arrest , book , confiscate , detain , distrain , embay , seize , intern , sequester , pull in , impound , sequestrate

معنی عبارات مرتبط با book به فارسی

باشگاه کتاب خوانان (که در مقابل تعهد خرید مقدار معینی کتاب در هر سال به مشتریان تخفیف می دهد)، باشگاه دوست داران کتاب
در دفتر هتل ثبت نام کردن و جا گرفتن
دفتردار
دفترداری مترادف
دفترداری ساده
دانشی که از راه کتاب و کلاس تحصیل شود (در مقابل دانش عملی)، دانش نگرشی، علم کتابی درمقابل علم عملی یاعلم زندگانی
(جانور شناسی) موریانه ی کتاب (حشرات بی بال از راسته ی psocoptera که کتاب های کهنه را ضایع می کنند)
(جانورشناسی) ریه ی کتابی (ریه ی بسیاری از گونه های عنکبوتیان که متشکل است از لایه های نازک و صفحه مانند که هوا از بین آنها عبور می کند)
نشان لای کتاب، چوب الف
کبریت بغلی، کبریت مقوایی
دفتر محاسبات، دفتر کل، دفتر روزنامه، دفتر حساب
(انگلیس) کتاب دعای رسمی کلیسای انگلیکان، (امریکا) دعای رسمی کلیسای اپیسکوپالیان
...

معنی کلمه book به انگلیسی

book
• printed work which is bound together; publication; notebook; bundle, set of things (such as:stamps, matches, tickets and more) bound together
• record, inscribe; indicate; order in advance; reserve
• a book consists of a number of pieces of paper, usually with words or pictures printed on them, which are fastened together and fixed inside a cover of stronger paper or cardboard.
• a book of something such as stamps, matches, or tickets is a small number of them fastened together between thin cardboard or plastic covers.
• a company's or organization's books are written records of money that has been spent and earned, or of the names of people who work for it.
• when you book something such as a hotel room or a ticket, you arrange to have it or use it at a particular time.
• in football, if a player is booked, the referee writes his or her name down in a book and reports him or her to the football authorities.
• see also booking.
• if a hotel, restaurant, or theatre is booked up or fully booked, it has no rooms, tables, or tickets left for a particular time or date.
• if you are in someone's bad books, they are annoyed with you. if you are in their good books, they are pleased with you.
• when you book into a hotel or book in, you officially state that you have arrived to stay there, usually by signing your name in a register.
book burning
• burning of literature in hatred or as a form of censorship
book catalogue
• list of books at a certain library or store
book closing
• shutting of books, ending, completing
book club
• club which sells books at a discount to its members; club which meets to discuss and review books
book cover
• protective jacket of a ...

book را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sara
رزرو کردن
Sdf
کتاب_ دفتر
erfan
برنامه ريزي كردن براي استفاده يا داشتن چيزي در زمان مشخص در آينده
To arrange have or use sth in particular time in feature
emad deh
i can book a room
من می توانم یک اتاق رزرو کنم
......
دارای دو معنی
1_رزرو کردن

2_کتاب،دفتر
مریم کاهبازیان
اگر فعل باشه به معنای رزرو کردن مثلا
Book a table یعنی میز رزرو کردن در رستوران
Ŕ�mįň�
کتاب؛رزرو کردن
♡☆ عبدی☆♡
رز هتل، کتاب ، دفتر
گلی افجه
البوم
ابوالفضل رضایی
فقط به معنی کتاب و رزو کردن است و معانی دیگر ندارد
Ali
خوب معلومه دیگه همه میدونن میشه (کتاب)ولی فکر میکنم یک معنی دیگه هم داشته باشه مثل( رزرو) کردن
سعید ذاکری
رزرو کردن
غلامحسین آرام
مواد خاکی،
غلامحسین آرام
( Crude mica, which consists of mica crystals, of irregular shape, size and thickness, covered with earth (“ books ”
مواد خاکی
tinabailari
کتاب
me friend has more English books than his brother
دوست من کتاب های زبان بیشتری نسبت به برادرش دارد🏃🏻‍♂️
H14
دستگیر کردن ،توقیف کردن
مثال :ill book you for false arrest
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
این لغت انگلیسی که به معنی کتاب هست از مصدر ترکی بوکولماق یعنی تاشدن می باشد چرا که کتاب نیز از وسط تا می شود.
zahra
کتاب=book
M�h��ŕ
noun کتاب
verb رزرو کردن
Mahyar
verb رزرو کردن
noun کتاب
Deniz
به معنای کتاب / بعضی از دوستان دفتر هم به Bookمیگویند که این اشتباه است زیرا معنای دفتر[notebook] است
لیلی پسندیده
بازداشت
توقیف
جلب
Dark Light
Book a Trial Lesson : رزو کردن یک جلسه ی آموزشی
و کتاب هم معنا میده
بابک
دسته،سری(از چیزی)
uSER
رزرو کردن
Have you booked your flight yet?
تا الان (دیگه) پروازتو رزرو کردی؟؟؟

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی book

کلمه : book
املای فارسی : بوک
اشتباه تایپی : ذخخن
عکس book : در گوگل

آیا معنی book مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )