برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1409 100 1

bet

/ˈbet/ /bet/

معنی: شرط، موضوع شرط بندی، نذر، شرط بستن
معانی دیگر: مخفف: بین، میان، مابین، شرطبندی کردن، قمار کردن (wager هم می گویند)، چیزی که سر آن شرطبندی شود، (شخص یا چیز) موفق شونده، به مراد رسان، مبلغ یا جایزه ی شرطبندی، رجوع شود به: beth

بررسی کلمه bet

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bets, betting, bet, betted
(1) تعریف: to agree to give up (usu. money) to another person if one's prediction of some future result does not occur.
مترادف: gamble, lay, stake, wager
مشابه: hazard, pledge, risk, venture

- I bet five dollars on that horse.
[ترجمه سحر] من پنج دلار برای اون اسب شرط بندی کردم
|
[ترجمه محمد حیدری] رو اون اسب پنج دلار شرط می بندم
|
[ترجمه امیررضا فرهید] من روی آن اسب پنج دلار شرط بندی کردم.
|
[ترجمه Bardia1373] من پنج دلار شرط ميبندم روي آن اسب
...

واژه bet در جمله های نمونه

1. bet one's bottom dollar
(امریکا - خودمانی) هست و نیست خود را شرطبندی کردن

2. bet your boots
(عامیانه) مطمئن بودن،اطمینان داشتن

3. i bet it will rain tonight
شرط می‌بندم امشب باران بیاید.

4. you bet you!
(عامیانه) اختیار دارید!،محققا،حتما،عیبی ندارد

5. a safe bet
قمار دارای احتمال برد زیاد،کاری که پیامد آن به احتمال زیاد خوب خواهد بود

6. to lay a bet
شرط بستن

7. to take a bet
شرط بندی (قبول) کردن

8. he has hedged his bet by betting on more than one horse
او با شرطبندی روی بیش از یک اسب از خود در مقابل باختن حمایت کرده است (امکان برد و باخت خود را کمتر کرده است).

9. he is the best bet for the job
او بیشترین شانس را برای (به دست آوردن) این شغل دارد.

10. this team is a poor bet
این تیم فوتبال ارزش شرطبندی را ندارد.

11. Hark at him! I bet he couldn't do any better.
[ترجمه ترگمان]به او گوش بدهید! شرط می‌بندم بهتر از این نمی‌تونه کاری بکنه
[ترجمه گوگل]عصبانی شدن من شرط می بندم که او نمیتواند بهتر عمل کند
[ترجمه شما] ...

مترادف bet

شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
موضوع شرط بندی (اسم)
bet
نذر (اسم)
vow , bet
شرط بستن (فعل)
gage , gauge , bet

معنی عبارات مرتبط با bet به فارسی

کسی که آینده نگریش خوب نیست
(امریکا - خودمانی) هست و نیست خود را شرطبندی کردن
(عامیانه) مطمئن بودن، اطمینان داشتن
(گیاه شناسی) صابونی (saponaria officinalis که گل های سرخ خوشه ای می دهد)
یقین داشته باش

معنی bet در دیکشنری تخصصی

bet
[ریاضیات] شرط بستن، شرط بندی

معنی کلمه bet به انگلیسی

bet
• american cable television channel which broadcasts shows of interest to african americans
• wager; gamble, stake
• place a wager; gamble
• if you bet on a future event, you make an agreement with someone which means that you receive money if you are right about what happens, and lose money if you are wrong.
• if you say `i bet' that something is true or will happen, you mean that you are very sure that it is true or will happen.
• see also betting.
• you say `you bet' as an emphatic way of saying `yes', or to emphasize a statement; an informal expression.
• if you say `don't bet on' something, or `i wouldn't bet on' something, you mean that you think it is unlikely to happen or be true.
• if you tell someone that something is a good bet or their best bet, you are advising them about what they should do or choose.
• if you say that something is a good bet or a safe bet, you mean that you think it is very likely to happen or be true.
bet on
• ante up, put a bet on; put one's hope in, rely on
bet on the wrong horse
• place ones hopes and expectations in the wrong place
bet one's boots
• rely on someone; be certain
i bet
• i'm convinced, i'm sure, i'm certain
safe bet
• bet that does not cause great risk, bet whose results are known ahead of time
• you can say that an action or event is a safe bet when it does not involve a lot of risks.
you bet
• definitely, for sure, of course

bet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری
گزینه مطلوب (در مکالمه)
Your best bet
بهترین گزینه برای شما
anirsaman
یقین داشتن،اطمیمان داشتن
فیض
شرط و شروط قرار دادن
کامبیز حق نژاد
شرط بستن
*---*
کسی که مطمئن است چیزی رخ می دهد چنین اصطلاحی را به کار می برد و نه به صورت عمل بلکه فقط به صورت گفتار می گوید I bet یعنی من شرط می بندم که...
که خیلی از ما معمولا توی زندگی مان و البته تنها به صورت گفتار چنین اصطلاحاتی را به کار میبریم.

متشکرم 🌸🍃
Vanda
Be sure
Ooo
یقین داشتن
علیرضا
اگر بصورت فعل اومد معنای قمار کردن میده
ex:i bet $1000 on result of this match
من سر نتیجه ای این بازی ۱۰۰۰ دلار می بندم

و اگر بصورت noun اومد یعنی انتخاب یا پیشنهادمیده
ex:the train might be a better bet
Dss
Be sure
تعریف این کلمه به انگلیسی
حال کنین ☝️
گلی افجه
Dont bet on it
اطمینان نداشته باش
Ali
این کلمه اگر فعل باشد یعنی اطمینان داشتن،مطمئن بودن
تعریف:be sure (کتاب supplementary)
یعنی مطمئنم
Mohammad
لو دادن
در reach4
Be sure

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bet
کلمه : bet
املای فارسی : بت
اشتباه تایپی : ذثف
عکس bet : در گوگل

آیا معنی bet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )