برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1430 100 1

best

/ˈbest/ /best/

معنی: بهترین، بهترین کار، به بهترین وجه، بزرگترین، نیکوترین، خوبترین، شایستهترین، ممتاز، عظیم ترین، به نیکوترین روش، اعلاء، خاصگی، سبقت گرفتن، برتری جستن
معانی دیگر: بهینه، به بهترین وجه (حالت عالی صفت: good, better, best و قید: well, better, best، بیشترین، مزیت، چیرگی، بهترین پوشاک، چیره شدن، بردن، شکست دادن، بهتر انجام دادن (از)، adj : صفت عالی good، پیشترین

بررسی کلمه best

صفت ( adjective )
(1) تعریف: superl. of good.
متضاد: worst

(2) تعریف: beyond all others in quality, rank, or the like.
مترادف: consummate, excellent, first, first-class, first-rate, foremost, super, superior, superlative, tiptop, top, topnotch
متضاد: least, worst
مشابه: biggest, bully, capital, choice, finest, greatest, highest, largest, longest, outstanding, preponderant, prize, select

- the best hunter
[ترجمه ترگمان] بهترین شکارچی
[ترجمه گوگل] بهترین شکارچی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the best wine
[ترجمه ترگمان] بهترین شراب
[ترجمه گوگل] بهترین شراب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: most satisfactory; most desirable.
مترادف: advantageous, propitious, right
متضاد: worst
مشابه: appropriate, apt, auspicious, correct, favorable, fitting, golden, ideal, opportune, perfect, promising, proper, suitable

- This is the best time to leave.
[ترجمه ترگمان] این بهترین ...

واژه best در جمله های نمونه

1. at best two more kilometers
حداکثر دو کیلومتر دیگر

2. my best friend
بهترین دوست من

3. the best bar none
قطعا از همه بهتر

4. the best bib and tucker
لباس پلوخوری،لباس مهمانی،بهترین لباس

5. the best bleach for my hair
بهترین ماده‌ی رنگبر برای گیسوی من

6. the best citizens were those who reverenced the laws of their country
بهترین شهروندان آنهایی بودند که به قوانین کشور خود سخت احترام می‌گذاشتند.

7. the best example of a self-made man is this same abbas khan
بهترین نمونه‌ی آدم خودساخته همین عباس‌خان است.

8. the best food i have ever tasted
بهترین خوراکی که هرگز خورده‌ام

9. the best oriental rugs are made in iran
بهترین فرش‌های خاور زمین در ایران ساخته (بافته) می‌شود.

10. the best remedy for constipation
بهترین علاج یبوست

11. the best school going
بهترین مدرسه‌ی موجود

12. the best students used to go to medical school, leaving us the dross
بهترین شاگردان‌به مدرسه‌ی پزشکی می‌رفتند و نخاله‌ها برای ما می‌ماندند.

...

مترادف best

بهترین (صفت)
prime , best , tip-top , foremost , gilt-edged
بهترین کار (صفت)
best
به بهترین وجه (صفت)
best
بزرگترین (صفت)
best , supreme , eldest , maximum
نیکوترین (صفت)
best
خوبترین (صفت)
best
شایستهترین (صفت)
best
ممتاز (صفت)
super , excellent , immense , best , gilt-edged , privileged , distinguished , outstanding , illustrious , elect , preferential , topping
عظیم ترین (صفت)
best
به نیکوترین روش (صفت)
best
اعلاء (صفت)
best , golden , premium
خاصگی (صفت)
courtly , best , elect
سبقت گرفتن (فعل)
best , outpace , outgo , outpoint , take an advantage
برتری جستن (فعل)
antecede , best

معنی عبارات مرتبط با best به فارسی

کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
(امریکا) ساقدوش، ملازم داماد، ساقدوش داماد
پرفروش ترین مال التجاره، پرتیراژترین کتاب
به خیر گذشتن، نیک فرجام بودن
1- در تنگنا، بدون راه فرار، مجبور به جنگ، 2- متوقف، 1- حداکثر، بیشینه، 2- تحت بهترین شرایط
با به خطر انداختن خود، در بهترین حالت
باید، بهتر است، خوب است
مال اواز همه بهتراست
نفوس بد نزدن، (علیرغم دشواری ها) امیدوار بودن
از همه آگاه تر بودن یا بهتر بلد بودن
خیلی عالی، خیلی خوب، بسیار عالی
(عامیانه) بیشترین سعی (کسی)، حداکثر کوشش
(از نظر خوبی یا مرغوبیت و غیره) دوم، دست دوم، دومین نفر، معاون، نفر بعدی، درجه دو
(عامیانه) بهترین لباس، لباس پلوخوری
...

معنی best در دیکشنری تخصصی

best
[آمار] بهترین
[ریاضیات] بهترین تقریب
[ریاضیات] بهترین تقریب تابع پیوسته
[ریاضیات] بهترین تقریب عدد گنگ
[ریاضیات] بهترین به طور مجانبی نرمال، بهترین مجانبا نرمال
[ریاضیات] بهترین برآورد کننده ی مجانبا نرمال
[آمار] بهترین برآوردگر مجانباً نرمال
[سینما] برقکار [دستیار نورپرداز] - دستیار اول متصدی برق - دستیار متصدی برق - معاون گافر
[آمار] بهترین ناحیه بحرانی
[ریاضیات] بهترین تقریب اعشاری
[ریاضیات] توزیع بتا
[برق و الکترونیک] بهترین تلاش

معنی کلمه best به انگلیسی

best
• finest, most excellent; highest endeavor, hardest; holiday clothes, "sunday best"; compliments, best wishes
• get over on someone; beat someone
• having the most positive qualities, leading, top, foremost, prime, first, chief, principal, supreme, of the highest quality
• most successfully; to the highest degree, most; better; advisable
• best is the superlative of good.
• best is also the superlative of well.
• your best is the greatest effort or the highest achievement that you are capable of.
• if you like something best or like it the best, you prefer it.
• you use best to form the superlative of compound adjectives beginning with `good' and `well'.
• see also second-best.
• you use at best to indicate that even if you describe something as favourably as possible, it is still not very good.
• if you make the best of an unsatisfactory situation, you accept it and try to be cheerful about it.
best before
• to be used or consumed before a certain date (message on perishable products indicating the date on which they are expected to lose freshness or spoil)
best bib and tucker
• sunday best, one's finest clothing, one's best clothes
best buddy
• best friend, closest friend
best buy
• most worthwhile purchase, best bargain
best buy in town
• greatest bargain around, low price
best evidence rule
• rule that states that the original item must be presented as evidence whenever possible and that copies are only acceptable when the original is not available (law)
best judgement assessment
• determination by the tax authorities of taxes to be levied based on the i ...

best را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Arvin
بهترین . بهترین کار . بزرگترین . نیکوترین . خوبترین
عليرضا كريمي وند
Be the best mother for our children (in the futur
بهترين مادر بودن براي فرزندان ما(در آينده)
A.m
بهترین،خوب ترین
مهشید صمدی
بهترین
عزیزترین
برگزیده ترین
I had a best friend
معنی : من داشتم یک دوست خوب (بهترین دوست)
Mino
معروف یا مشهور
يار دلواري
خوبترین، شایسته ترین، برترى جستن، سبقت گرفتن، به بهترین وجه، به نیکوترین روش
Life with you is the best minutes and moment
زندگي در كنار تو بهترين دقايق و لحظه هاست♾♥️😍🧿
TALIA
(آخر نامه یا ایمیل)بابهترین آرزوها
sportwoman
بهترین
صفت عالی برای خوب
صفت:good
صفت مقایسه ای:better
صفت عالی:best
لیلی موسوی
to the best of: بنا بر ...، تا جاییکه
عاطفه
. It's for the best
این طوری بهتره.
Summer girl
بهترین
mahdi
بهترین _best friend=بهترین دوست(رفیق)
رز طلایی
صفت ها:بهترین ،بزرگترین ،نیکوترین،بهتروجه،بهترین کار،خوب ترین ،شایسته ترین،اعلاء
نوعی ازافعال:مثل سبقت گرفتن،برتری جستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی best
کلمه : best
املای فارسی : بست
اشتباه تایپی : ذثسف
عکس best : در گوگل

آیا معنی best مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )