adversity

/ædˈvɜːrsəti//ədˈvɜːsəti/

معنی: سختی، فلاکت، بدبختی، مشقت، ادبار و مصیبت، روزبد
معانی دیگر: ادبار، ناملایمات، پریشان حالی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: adversities
(1) تعریف: a condition of misfortune or difficulty.
مترادف: hardship, misery, misfortune, trouble
متضاد: ease, prosperity
مشابه: affliction, cross, suffering, trial, tribulation, woe

- Many families faced adversity when the factory laid off half its workers.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از خانواده ها با بدبختی مواجه شدند که این کارخانه نیمی از کارگران خود را تعطیل کرد
[ترجمه گوگل] بسیاری از خانواده ها وقتی که کارخانه را نیمی از کار خود را از دست دادند، با نگرانی مواجه شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an adverse event or circumstance.
مترادف: accident, affliction, blow, misadventure, mischance, misfortune, mishap, setback
مشابه: calamity, catastrophe, comedown, cross, disaster, evil, hardship, tragedy, trial

جمله های نمونه

1. adversity became extreme
مشقت به حد نهایت رسید.

2. we prepared ourselves against adversity
خود را برای روز مبادا آماده کردیم.

3. a friend is he who helps his friend/in adversity and helplessness
دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی

4. they continued to struggle in the face of adversity
با وجود همه سختی ها به تلاش ادامه دادند.

5. Adversity is a good [great] schoolmaster.
[ترجمه علی جادری] شبیه ضرب المثل "احتیاج مادر اختراع است"
|
[ترجمه sara] شرایط سخت بهترین معلم است.
|
[ترجمه ترگمان]Adversity معلم خوبی است
[ترجمه گوگل]آزار و اذیت یک مدرس خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A friend is best found in adversity.
[ترجمه sara] یک دوست بهتر است در سختی ها پیدایش شود.
|
[ترجمه ترگمان]بهترین دوست در بدبختی یافت می شود
[ترجمه گوگل]یک دوست بهتر است در نگرانی یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Sweet are the uses of adversity.
[ترجمه sara] لذت بخش است که از سختی ها درس بگیری.
|
[ترجمه ترگمان]شیرین و شیرین استفاده از بدبختی هستند
[ترجمه گوگل]شیرین استفاده از بدبختی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He who in adversity would have succor, let him be generous while he rests secure.
[ترجمه ترگمان]کسی که در مصیبت دچار مصیبت خواهد شد، به او اجازه کمک خواهد داد تا در امن و امان بماند
[ترجمه گوگل]کسی که در حوادث ناگوار کمک می کند، اجازه دهید او سخاوتمند باشد، در حالی که او امن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The fire is the test of gold; adversity of strong man.
[ترجمه ترگمان]آتش، آزمایش طلا است، مصیبت انسان قوی
[ترجمه گوگل]آتش، تست طلا است؛ بدبختی مرد قوی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In prosperity caution, in adversity patience.
[ترجمه ترگمان]در احتیاط، با صبر و شکیبایی
[ترجمه گوگل]در رفاه رفاه، در صبر و شکیبایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Fire is the test of gold, adversity of friendship.
[ترجمه Aliz] آتش برای آزمایش طلاست و بدبختی برای ازمایش دوست.
|
[ترجمه ترگمان]آتش آزمون طلا، بدبختی دوستی است
[ترجمه گوگل]آتش آزمون زباله، ننگ دوستی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Adversity reveals genius; fortune conceals it.
[ترجمه ترگمان]Adversity، نبوغ را آشکار می سازد؛ ثروت آن را پنهان می دارد
[ترجمه گوگل]سقط جنین نشان می دهد؛ ثروت آن را پنهان می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Fire proves gold, adversity proves men.
[ترجمه ترگمان]آتش طلا را ثابت می کند، بدبختی مردان را ثابت می کند
[ترجمه گوگل]آتش نشان می دهد طلا، بدبختی مردان را ثابت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Adversity comes with instruction in its hand.
[ترجمه ترگمان]Adversity با دستورالعمل در دست می آید
[ترجمه گوگل]آزار و اذیت همراه با آموزش در دست است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سختی (اسم)
resistance, hardship, privation, rigor, intensity, calamity, distress, severity, violence, tenacity, adversity, hardness, difficulty, trouble, discomfort, rigidity, inclemency, solidity, intension, obstruction, complication, problem, cumber, implacability, inexorability, inflexibility, rigorism

فلاکت (اسم)
calamity, adversity, catastrophe

بدبختی (اسم)
calamity, adversity, misery, misfortune, disaster, mishap, reverse, misadventure, mischance, ill-being, wrack

مشقت (اسم)
hardship, affliction, adversity, difficulty, travail, toil

ادبار و مصیبت (اسم)
adversity

روز بد (اسم)
adversity

به انگلیسی

• misfortune, hardship; distress, suffering
adversity is a very difficult or unfavourable situation.

پیشنهاد کاربران

Miserable situation
Adversity

Its very un like
But
Sometime like for your unlike friend
موقعیت دشوار
شرایط سخت
بداقبالی
بدشانسی
سخت ترین شرایط
دشوارترین موقعیت ها
شرایط سخت , موقعیت دشوار

– She was always cheerful in adversity
– we prepared ourselves against adversity
– The road to happiness is paved with adversities
ناملایمات
دوران سختی
شرایط سخت
His courage in the face of adversity
شجاعتش در مواجهه با ناملایمات
Adversity is a good [great] schoolmaster.
شرایط سخت بهترین معلم است.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما