معنی: سختی، فلاکت، بدبختی، مشقت، ادبار و مصیبت، روزبد
معانی دیگر: ادبار، ناملایمات، پریشان حالی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: adversities
(1) تعریف: a condition of misfortune or difficulty.
مترادف: hardship, misery, misfortune, trouble
متضاد: ease, prosperity
مشابه: affliction, cross, suffering, trial, tribulation, woe

- Many families faced adversity when the factory laid off half its workers.
[ترجمه گوگل] وقتی کارخانه نیمی از کارگران خود را اخراج کرد، بسیاری از خانواده ها با مشکلاتی مواجه شدند
[ترجمه ترگمان] بسیاری از خانواده ها با بدبختی مواجه شدند که این کارخانه نیمی از کارگران خود را تعطیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an adverse event or circumstance.
مترادف: accident, affliction, blow, misadventure, mischance, misfortune, mishap, setback
مشابه: calamity, catastrophe, comedown, cross, disaster, evil, hardship, tragedy, trial

جمله های نمونه

1. adversity became extreme
مشقت به حد نهایت رسید.

2. we prepared ourselves against adversity
خود را برای روز مبادا آماده کردیم.

3. a friend is he who helps his friend/in adversity and helplessness
دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی

4. they continued to struggle in the face of adversity
با وجود همه سختی ها به تلاش ادامه دادند.

5. Adversity is a good [great] schoolmaster.
[ترجمه علی جادری] شبیه ضرب المثل "احتیاج مادر اختراع است"
[ترجمه sara] شرایط سخت بهترین معلم است.
[ترجمه گوگل]بدبختی یک معلم خوب [بزرگ] است
[ترجمه ترگمان]Adversity معلم خوبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A friend is best found in adversity.
[ترجمه sara] یک دوست بهتر است در سختی ها پیدایش شود.
[ترجمه گوگل]بهترین دوست در سختی پیدا می شود
[ترجمه ترگمان]بهترین دوست در بدبختی یافت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Sweet are the uses of adversity.
[ترجمه sara] لذت بخش است که از سختی ها درس بگیری.
[ترجمه گوگل]شیرینی استفاده از مصیبت است
[ترجمه ترگمان]شیرین و شیرین استفاده از بدبختی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He who in adversity would have succor, let him be generous while he rests secure.
[ترجمه گوگل]هر کس در مصیبت یاری کند، در حالی که در امان است، سخاوتمند باشد
[ترجمه ترگمان]کسی که در مصیبت دچار مصیبت خواهد شد، به او اجازه کمک خواهد داد تا در امن و امان بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The fire is the test of gold; adversity of strong man.
[ترجمه گوگل]آتش آزمون طلاست بدبختی مرد قوی
[ترجمه ترگمان]آتش، آزمایش طلا است، مصیبت انسان قوی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In prosperity caution, in adversity patience.
[ترجمه گوگل]در رفاه احتیاط، در مصیبت صبر
[ترجمه ترگمان]در احتیاط، با صبر و شکیبایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Fire is the test of gold, adversity of friendship.
[ترجمه Aliz] آتش برای آزمایش طلاست و بدبختی برای ازمایش دوست.
[ترجمه گوگل]آتش امتحان طلاست، مصیبت دوستی
[ترجمه ترگمان]آتش آزمون طلا، بدبختی دوستی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Adversity reveals genius; fortune conceals it.
[ترجمه گوگل]مصیبت، نبوغ را آشکار می کند بخت آن را پنهان می کند
[ترجمه ترگمان]Adversity، نبوغ را آشکار می سازد؛ ثروت آن را پنهان می دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Fire proves gold, adversity proves men.
[ترجمه گوگل]آتش طلا را ثابت می کند، بدبختی مردان را
[ترجمه ترگمان]آتش طلا را ثابت می کند، بدبختی مردان را ثابت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Adversity comes with instruction in its hand.
[ترجمه Fariba] در دل هر مصیبتی درس هایی نهفته است
[ترجمه گوگل]مصیبت با آموزش در دست می آید
[ترجمه ترگمان]Adversity با دستورالعمل در دست می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سختی (اسم)
resistance, hardship, privation, rigor, intensity, calamity, distress, severity, violence, tenacity, adversity, hardness, difficulty, trouble, discomfort, rigidity, inclemency, solidity, intension, obstruction, complication, problem, cumber, implacability, inexorability, inflexibility, rigorism

فلاکت (اسم)
calamity, adversity, catastrophe

بدبختی (اسم)
calamity, adversity, misery, misfortune, disaster, mishap, reverse, misadventure, mischance, ill-being, wrack

مشقت (اسم)
hardship, affliction, adversity, difficulty, travail, toil

ادبار و مصیبت (اسم)

روز بد (اسم)

انگلیسی به انگلیسی

• misfortune, hardship; distress, suffering
adversity is a very difficult or unfavourable situation.

پیشنهاد کاربران

بدبختی، مصیبت، گرفتاری، سختی، فلاکت؛ ناملایمات
( جمع: adversities )
فلاکت، بدبختی، سختی
بدبیاری - ناملایمات
hard times
ill luck
. e. g
One popular person that I know is my friend John, who is a professional athlete. He plays basketball for our local team and is very well - known in our community. I met John through a mutual friend several years ago and have watched him rise to become one of the top players in our region
[مشاهده متن کامل]

John is popular for a number of reasons. First and foremost, he is an incredibly talented athlete with a unique playing style that makes him stand out on the court. He also has a great personality and is well - liked by his teammates and fans alike. He’s always willing to take time to talk to people and sign autographs after games
I think another reason John is popular is that he’s a role model for young people in our community. He’s a hard worker, very disciplined and always stays positive, ⭐even in the face of adversity⭐. Seeing him achieve his goals and pursue his dreams has been really inspiring for a lot of kids in our area
. . .

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : _
اسم ( noun ) : adversity / adversary
صفت ( adjective ) : adverse / adversarial
قید ( adverb ) : adversely
دوران سختی
شرایط سخت
His courage in the face of adversity
شجاعتش در مواجهه با ناملایمات
Adversity is a good [great] schoolmaster.
شرایط سخت بهترین معلم است.
شرایط سخت , موقعیت دشوار
– She was always cheerful in adversity
– we prepared ourselves against adversity
– The road to happiness is paved with adversities
موقعیت دشوار
شرایط سخت
سخت ترین شرایط
دشوارترین موقعیت ها
Its very un like
Sometime like for your unlike friend
Miserable situation