برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1436 100 1

as

/æz/ /æz/

معنی: مانند، چنانکه، بطوریکه، بعنوان مثال، در نتیجه، چون، همچنانکه، هنگامیکه، نظر باینکه، چنانکه، چه
معانی دیگر: پیشوند: معادل ad- (قبل از s به کار می رود)، همان قدر، متساویا، مثل، همچون، در، با، همان طور که، همان جور، در حین، همان وقت، باوجود آن که، علیرغم، وقتی که، معیار وزن در روم باستان (معادل حدود دوازده اونس)، مخفف: (شیمی) آرسنیک، انگلوساکسون، بهمان اندازه

بررسی کلمه as

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element arsenic.
پیشوند ( prefix )
• : تعریف: to.

- associate
[ترجمه ترگمان] هم‌کار
[ترجمه گوگل] وابسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- assume
[ترجمه ترگمان] فرض کنیم
[ترجمه گوگل] فرض
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- assimilate
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] جذب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
(1) تعریف: equally; to the same extent or degree.

- Music is important in a culture, but certainly literature is as important.
[ترجمه ترگمان] موسیقی در یک فرهنگ مهم است، اما قطعا ادبیات به همان اندازه مهم است
[ترجمه گوگل] موسیقی در یک فرهنگ مهم است، اما قطعا ا ...

واژه as در جمله های نمونه

1. as a baby, julie was a doll
در کودکی جولی مثل عروسک بود.

2. as a child i used to swim in the raw
بچه که بودم لخت و پتی شنا می‌کردم.

3. as a child, he had not been nurtured well
در کودکی خوب تغذیه نشده بود.

4. as a child, he was seasoned to a hard life
در کودکی به زندگی مشقت‌بار خو گرفته بود.

5. as a child, i idealized my father
در کودکی پدرم را بی‌نقص می‌پنداشتم.

6. as a mark of their change of opinion
به عنوان نشانه‌ی تغییر عقیده‌ی آنها

7. as a matter of fact, i sent his invitation myself
واقعیت این است که خودم دعوتش را فرستادم.

8. as a matter of principle
از نظر اخلاقی

9. as a painter he is really in a class of his own
در نقاشی واقعا همتا ندارد.

10. as a painter he is second to none
از نظر نقاشی رودست ندارد.

11. as a painter, he has lost his touch
از نظر نقاشی مهارت خود را از دست داده است.

12. as a poet, he speaks with clarity and courage
در اشعارش وضوح و بی‌باکی دارد.

13. as a result of falling in the mountain, h ...

مترادف as

مانند (قید)
as
چنانکه (قید)
as , how
بطوریکه (قید)
as , qua
بعنوان مثال (قید)
as
در نتیجه (حرف اضافه)
from , at , as
چون (حرف ربط)
since , as , when , whereas , insomuch
همچنانکه (حرف ربط)
as , as if
هنگامیکه (حرف ربط)
as , while , whenever
نظر باینکه (حرف ربط)
since , as , as regards , as respects
چنانکه (حرف ربط)
as
چه (حرف ربط)
if , whether , as , or , because

معنی عبارات مرتبط با as به فارسی

برای نشان دادن همسانی به کار می رود
به عنوان آخرین چاره
متفقا، همه باهم، دسته جمعی
طبق روال معمول، طبیعتا، خود به خود
درواقع، در حقیقت، راستش را بخواهید، به درستی که، واقعا، براستی، حقیقت امر اینست که خوب بخواهید بدانید
طبق رسم، بنابر عادت یا روش متداول، طبق معمول، برای خالی نبودن عریضه
علی الحساب
برسم پیشکشی
در نتیجه، در اثر، در پیامد
معمولا، به طور کلی، قاعدتا، قاعده
برای عبرت دیگران
به طور کلی، کلا، به طور سرجمع، به عنوان یک واحد کامل
(عامیانه) تا نهایت درجه ی ممکن، قابل تصور، فوق العاده
به بهترین وجهی که شخص بتواند، تا آنجایی که مقدور ب ...

مخفف as

عبارت کامل: left ear
موضوع: پزشکی
گوش چپ
عبارت کامل: American Samoa
موضوع: مکان و موقعیت
مخفف کشور ساموای امریکا

معنی as در دیکشنری تخصصی

[شیمی] (از ریشه ى فارسی زرنیخ) - آرسنیک - عنصر سمی سفید رنگ - زرنیخ ، مرگ موش - ترى اکسید آرسنیک (As2O3) - وابسته به یا داراى آرسنیک
[برق و الکترونیک] osmium-اوزمیوم عنصر فلزی سخت از گروه پلاتین با عدد اتمی 76 از آلیاژ اینعنصر با ایریدیم در ساخت سوزن ضبط کننده های دیسک و گرامافون استفاده می شود.
[ریاضیات] به صورت، وقتی که، هر بار که
[زمین شناسی] ارسنیک - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Arsenic - شماره اتمی :33 - وزن اتمی :74.9216 - آرایش الکترونی :2-8-18-5 - نوع عنصر :غیر فلزات - گروه جدول تناوبی :15 - VA - دوره جدول تناوبی :4
[زمین شناسی] نقشه اجرا شده ، نقشه عین ساخت
[حقوق] حسب معمول، به طور عادی
[ریاضیات] در نتیجه، برآمد، پیامد، در اثر
[برق و الکترونیک] به عنوان یک قاعده
[ریاضیات] تمامی
[ریاضیات] که حکم مورد نظر است
[ریاضیات] شبیه حالت قبل، که همان مقدار قبلی است، مانند گذشته داریم
[ریاضیات] نتیجه ی مورد نظر، همان گونه که مطرح شد
as compare ...

معنی کلمه as به انگلیسی

as
• like, similarly
• compared to -, to the extent of -
• ancient roman coin
• if something happens as something else happens, it happens at the same time.
• you use as to introduce a prepositional phrase referring to something's appearance or function.
• you use as when you are saying how something is done.
• you can also use as to mean `because'.
• you use as to introduce a comment that you are making.
• you use the structure as...as when you are comparing things.
• you use as if and as though when you are comparing one situation to another.
• you use as for to introduce a slightly different subject.
• if you say that something will happen as of or as from a particular date or time, you mean that it will happen from that time onwards.
• you use as to to indicate what something refers to.
• you say as it were in order to make what you are saying sound less definite.
as a basis of comparison
• as a source for comparing, as something to use to compare
as a clarification
• as an aid to make a point more understandable, as something which clarifies an issue
as a compensation
• as reimbursement, in recompense, as remuneration
as a compliment
• as praise, as commendation
as a deterrent
• as an impediment, as an obstacle
as a duty
• as an obligation, as a responsibility
as a joke
• for laughs, in jest, in a joking manner
as a lamb led to slaughter
• quietly, passively
as a lesson for all to see
• so that all shall see the mistake committed and fear the consequences ...

as را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Faezeh
شبیه
مثلا
طوریکه
جوریکه
و...
na
تا
مرجان میری لواسانی
به این صورت که ...
ebi
در نقش ، به نقش ، با نقش
ایلخانی
درست زمانیکه , سربزنگاه
مهسا براتی
به عنوان
dream
چون(مترادف با
since, when, whereas, insomuch )
فرهید
همانگونه_تا_مانند_شبیه_مانند کردن_هنگامی که
آرین
به محض اینکه
اکبر
به موازات این که
na
هر طور
میثم کنعانی
به مثابه
ebi
به نامِ ، با نامِ
Alisa
شبیه.مثلا.طوری که.جوری که.به این صورت که.تا.در نقش .به نقش.سربزنگاه.
فرزاد
بعنوان-درحالیکه-هنگامیکه-درحالیکه
فرزاد
بعنوان-درحالیکه-هنگامیکه-درحالیکه-با اینحال.اما بعنوان.
SB
مانند
Salman Azimi
Since
از آنجا که، از آنجاییکه
As he was dreaming in class, he didn't finished the test
Salman Azimi
Since
از آنجا که
از آنجاییکه
As he was dreaming in class, he hadn't finished the test
Melina .B
به عنوان
کاربر آبادیس
همانطور که، بطوریکه، درحالیکه
مهسا خسروی
همزمان
نیازعلی شمس
با سپاس از دوستان
این واژه در نوشتارهای آریانپور به چم زیر آمده:
as1

همان‌ قدر، متساويا
I am just as happy at home
در خانه‌ هم‌ به‌ همان‌ اندازه‌ شادم‌.‏

مانند، مثل‌، همچون‌
a card game, as poker
بازى ورق‌، مانند پوكر

it flew straight as an arrow
مانند پيكان‌، راست‌ پرواز كرد.‏

در، با
chess as contrasted with backgammon
شطرنج‌ در مقايسه‌ با تخته‌ نرد

همان‌ طور كه‌، همان‌ جور
do as you are told!
همان‌ طور كه‌ به‌ تو گفته‌ شده‌ عمل‌ كن‌!

as you can see, the horses are tired
به‌ طورىكه‌ مشاهده‌ مى‌كنيد اسب‌ها خسته‌اند.‏

در حين‌، همان‌ وقت‌
she laughed as she spoke
در حين‌ حرف‌ زدن‌ خنديد.‏

چون‌
as you object, I won't go
چون‌ مخالفى‌، نخواهم‌ رفت‌.‏

كه‌
your question is so obvious as to need no reply
پرسش‌ شما آن‌قدر واضح‌ است‌ كه‌ نيازى به‌ پاسخ‌ ندارد.‏

باوجود آن‌كه‌، عليرغم‌
tall as he was he couldn't reach the ceiling
با وجود آنكه‌ قد بلند بود دستش‌ به‌ طاق‌ نمى‌رسيد.‏

هنگامى‌ كه‌، وقتى‌ كه‌
as I was entering the room...
هنگامى‌ كه‌ داشتم‌ وارد اتاق‌ مى‌شدم‌.‏.‏.‏



--------------------------------------------------------------------------------

* as ... as
براى نشان‌ دادن‌ همسانى‌ به‌ كار مى‌رود
he is as tall as his father
او هم‌ قد پدرش‌ است‌.‏

as heavy as an elephant
هم‌ وزن‌ فيل‌

as many as you want
به‌ تعدادى كه‌ مى‌ خواهيد

as much as ...
هر مقدار كه‌ .‏.‏.‏

* as for
و اما، در مورد
as for me ...
تا آنجا كه‌ مربوط‌ به‌ من‌ مى‌شود، در مورد من‌ .‏.‏.‏

* as if
گويى‌، چنانچه‌ گويى‌، مثل‌ اينكه‌
she looked at me as if I were mad
به‌ من‌ آنچنان‌ نگاه‌ كرد كه‌ گويى‌ ديوانه‌ام‌.‏

كه‌
it seems as if she is always complaining
به‌ نظر مى‌رسد كه‌ او هميشه‌ شاكى‌ است‌.‏

* as is
(امريكا -‏ عاميانه‌) همان‌طور كه‌ هست‌ (بيشتر در مورد كالاى صدمه‌ ديده‌)
this radio is sold as is
اين‌ راديو به‌ صورتى‌ كه‌ هست‌ به‌ فروش‌ مى‌رسد.‏

* as it were
ظاهرا، چنانكه‌ گويى‌
* as I understand it
تا آنجايى‌ كه‌ من‌ مى‌فهمم‌
* as of
(در مورد زمان‌) تا، در، از
as of yesterday
از ديروز

we must vacate the house as of September 10
بايد خانه‌ را تا دهم‌ سپتامبر تخليه‌ كنيم‌.‏

* as though
رجوع‌ شود به‌:‏ f‏i‏ s‏a‏
* as to
درباره‌ى، در مورد
as to what goes on inside the brain, that I must leave to the next chapter
درباره‌ى آنچه‌ در داخل‌ مغز روى مى‌دهد درفصل‌ بعدى صحبت‌ خواهم‌ كرد.‏

* as you like (wish)
هر جور كه‌ دلتان‌ بخواهد، به‌ ميل‌ شما
* as you sow, so shall you reap
هرچه‌ بكارى همان‌ سبز مى‌شود، هركه‌ نان‌ از عمل‌ خويش‌ خورد
* such as
مثل‌، مانند، مثلا

x
as2
asses

معيار وزن‌ در روم‌ باستان‌ (معادل‌ حدود دوازده‌ اونس‌)
سكه‌ى مسى‌ روم‌ باستان‌
ولی در برخی گزاره‌ها برابرست با وايگان:
همچون،همانند،بمانند،همانگونه که،همچنانکه را میتوان به کاربرد.
در برخی گزاره‌ها واژه "به عنوان" که بخشی از آن عربی است به کار برده شده که باز برابر "بانام یا همچون" تا اندازه‌ای کارگشا هستند. ولی به گزاره زیر بنگرید:
He acted as a director.
در نگاه نخست می‌توان نوشت: او به عنوان یک کارگردان فعالیت کرد. (دارای واژگان عربی)
پارسی> اوهمچون(بمانند) یک کارگردان به کار پرداخت.
باز با تیزبینی در این گزاره کاستی آن روشن می‌شود.
اکنون بدین روی برمی‌گردانیم:
او با نام(پیشه) کارگردان به کار پرداخت.
با درود به پارسی نگاران

مهناز
در قالب
boshrabaran
به میزان
Ghazal
چون=becaus
Aram
به صورت
محدثه فرومدی
1 در مقامِ، در جایگاهِ، به شکلِ، به منزله‌ی، در حکمِ، با نامِ، با عنوان، به معنای
2 چراکه
3 ضمن این‌که
حدیثه
این کلمه به معنای مختلفی است :
مانند
به عنوان
مثلا
به طوریکه
جوریکه
میلاد علی پور
درباره ی، دربابِ در موضوعِ، راجع به، عطف به
مرادی
زیرا ،همانگونه که ،به عنوان،هر چقدر،مثل ،شبیه ،طوری که ،به منزله ی ،در حالی که ،انگار که
ایمان حجتی
به اندازه
مثال: nothing is powerful as a changed mind
هیچ چیز به اندازه یک ذهن تغییریافته، قدرتمند نیست.
Sara
از اونجایی که
Sara
از اونجایی که
دینا
طوریکه
محمدرضا ایوبی صانع
همین طور
به این جمله دقت کنید:
And as for you
و همین طور برای (درباره) شما
به نظرم جالبه.محمدرضا ایوبی صانع
F Gh
به خاطر اینکه ،به عنوان و...
فاطمه
به صورت
میلاد علی پور
آنقدرها
tinabailari
وقتی که 🇸🇷🇸🇷
I saw him as I was walking in the park
او را دیدم وقتی که در پارک می دویدم
پویا محمودی
علیه السلام
Raha🥑🥑
به عنوان
She works as cashier in grocery store.
آن خانم به *عنوان* صندوقدار در میوه فروشی کار میکند.
معناهای دیگر:
آنقدر،به خاطر،زیرا،هر چقدر،مثل،شبیه،به میزان و......
پریسا رزجی
همانطور که

As the ice at the poles melts
همانطور که یخ های قطب آب میشود
محمدرضا
بسان، به مثابه
babak rahimi
به عنوان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی as
کلمه : as
املای فارسی : از
اشتباه تایپی : شس
عکس as : در گوگل

آیا معنی as مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )