برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1430 100 1

approach

/əˈproʊtʃ/ /əˈprəʊtʃ/

معنی: نزدیک شدن، نزدیک امدن
معانی دیگر: نزدیک کردن یا شدن، نزدیک شدگی، نزدیکی، پیشنهاد کردن، درخواست کردن، (به منظور بلند کردن جنس مخالف) بذل توجه کردن، مراجعه کردن، توجه (به جنس مقابل)، شبیه بودن، قرابت، تقرب، شروع به اقدام کردن، دسترسی، راه دخول، ورود، دستیابی، رسش، رهیافت، رویکرد، روش، شیوه، وسیله ی دستیابی، روش (حصول)، (هواپیمایی - به منظور نشستن یا حمله) به حالت ویژه درآوردن هواپیما، نقطه ی شروع تقرب هواپیما، معبر

بررسی کلمه approach

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: approaches, approaching, approached
(1) تعریف: to come or go near to.
مترادف: near
متضاد: leave
مشابه: arrive, catch up to, close in on, gain, nudge, overtake, reach

- The child approached the dog carefully.
[ترجمه ترگمان] بچه با احتیاط به سگ نزدیک شد
[ترجمه گوگل] کودک با دقت به سگ نزدیک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The enemy is approaching the castle.
[ترجمه A.A] دشمن دارد به قلعه نزدیک می شود
|
[ترجمه ترگمان] دشمن داره به قلعه نزدیک می شه
[ترجمه گوگل] دشمن نزدیک قلعه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to move in the direction of or become nearly equal to in quality, degree, or amount.
مترادف: approximate
مشابه: equal, match, rival

- The price used to be t ...

واژه approach در جمله های نمونه

1. The lawyers in the Simpson trial were often asked to approach the bench.
معمولاً از وکلای حاضر در محاکمه تقاضا می شد به جایگاه نزدیک شوند

2. Her beau kissed Sylvia when he approached her.
معشوقه سیلویا وقتی نزدیک شد او را بوسید

3. Ben approached the burden of getting a job with a new spirit.
بن با روحیه جدیدی مشکل یافتن شغل را پذیرفت

4. approach formation
نحوه‌ی نزدیک شدن به باند فرودگاه و یا دشمن

5. approach route
مسیر نزدیک شدن به باند فرودگاه

6. please approach the desk
لطفا جلوی میز بیایید.

7. the approach of spring
نزدیک شدن بهار

8. the approach of the enemy forces alarmed the citizenry
نزدیک شدن نیروهای دشمن شهروندان را هراسان کرد.

9. to approach a sales prospect cold turkey
بلامقدمه به خریدار احتمالی نزدیک شدن

10. to approach a task
به کاری پرداختن

11. a foursquare approach
روش صادقانه

12. a proactive approach to fighting drug addiction
روش کنشگرایانه در پیکار با اعتیاد به مو ...

مترادف approach

نزدیک شدن (فعل)
near , nigh , accede , approach , come close , accost , draw on , verge
نزدیک امدن (فعل)
approach , approximate

معنی عبارات مرتبط با approach به فارسی

استحکامات متقابله محاصره شدگان

معنی approach در دیکشنری تخصصی

approach
[عمران و معماری] رویکرد - تقرب - رسش
[صنعت] نزدیک شدن ، نظر کردن نظر گاه ، رویکرد ، نگرش
[نساجی] نزدیک شدن - رسیدن
[ریاضیات] میل، میل کردن، تمایل، طریقه ی برخورد، روند، رویکرد، نگرش، مکتب، گرایش، شیوه
[آمار] رهیافت
[ریاضیات] نزدیک شدن به سمت حد
[عمران و معماری] منطقه تقرب
[آب و خاک] جریان ورودی-جریان بالادست
[کوه نوردی] پیش راه ، پیش راهپیمایی
[عمران و معماری] دماغه رویکرد
[عمران و معماری] سربالایی ورودی - فراز ورودی - فرازای ورود
[عمران و معماری] سرعت رویکرد - سرعت نزدیک شدن
[زمین شناسی] سرعت تقرب
[آب و خاک] سرعت جریان ورودی
[عمران و معماری] عرض رویکرد
[عمران و معماری] محدوده رویکرد
[حسابداری] رویکردی فعال
[حسابداری] روش تحلیلی ...

معنی کلمه approach به انگلیسی

approach
• access; incoming, drawing near; approximation; path or course leading to a specific location
• appeal to -, turn to -; come near to; access
• when someone or something approaches you, they come nearer to you. verb here but can also be used as a count noun with a supporting word or phrase. e.g. the dogs began to bark as if aware of our approach.
• when you approach a situation or problem in a particular way, you think about it or deal with it in that way.
• an approach to a situation or problem is a way of thinking about it or of dealing with it.
• if you approach someone about something, you speak to them about it for the first time.
• an approach from someone about something is an informal request that you do something for them, or an informal inquiry to establish whether you would be interested in having something, especially a job.
• an approach to a place is a road or path that leads to it.
• when a future event or date approaches or when you approach it, it gradually becomes nearer. verb here but can also be used as a singular noun with a supporting word or phrase. e.g. ...the approach of winter.
• if something approaches a particular level or state, it almost reaches that level or state.
anti jewish approach
• anti-semitic approach, anti-jewish attitude
avenue of approach
• (military) ground or air route of an attacking force which leads to its aim or to key terrain in its path
behavioristic approach
• approach to psychology focusing on observable behavior and the role of learning in human behavior
careful approach
• cautious manner; cautious advance
conceptualistic approach
• approach dominated by theory
correct approach ...

approach را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ladan
تقريب
ali
ورودی وخروجی پل
فاطمه
داخل گفتگو شدن
Aysan
احتمالی
محسن یگانه
معبر
محمد نقدی
رویکرد
سعید حسینی
عملکرد
b.abt
رویکرد
فیض
از عهده چیزی برآمدن
فواد بهشتی
دست به کار شدن (در مورد چیزی)، به فکر افتادن (در مورد چیزی)
dream
رویکرد-روش
مونیکا
دست به کار شدن
فیض
پرداختن - برخورد کردن
رامین ریواز
نزدیک شدن
a.r
an access
the method used in dealing with or accomplishing
عاطفه موسوی
آشنایی
سوگند تجری
A new way to do somthing
سپید ناناز
دستاورد
یزدان
رویکرد
مصطفی
درخواست چیزی رو از کسی کردن برای اولین بار مخصوصا که مطمئن نیستی که اون کارو برات انجام میده یا نه
Ehsann.al
رویه
کاربر آبادیس
رویکرد-روش
امیری
رهیافت
Sarah Q
ابراز کردن (مثلا احساسات)
امیری
دیدگاه
حسینی کوپایی
دست بکار شدن
يار دلواري
نزديك شدن ، به جلو رفتن
be active
فعال باش
be energetic
پرانرژي باش
be enthusiastic
مشتاق باش
you eill accomplish your goal
سجاد
رویکرد
سیما احمدی
Offer
نزدیک شدن به چیزی برای پیشنهاد و مورد مشخصی
پیشنهاد همکاری
مهسان
مواجه شدن
سهیلا
‌نگرش،رویکرد،نزدیک شدن
علی
نزدیک
Mary
برخورد کردن ( با مشکل )
میلاد علی پور
ترفند، راهکار
Hamed tamizifar
نگرش
Erfan
مواجه شدن، روبه رو شده (dealing with)
I,m not sure how to approach the problem
طیب
رویکرد
زینب زرمسلک
رویکرد، نظام اجرایی
سجاد بداقی
گرایش (مقابله گرایشی در برابر مقابله اجتنابی)
سیامک
از راه رسیدنِ (حالت معین یا دوره‌ی زمانی یا واقعه‌ی تاریخی)
He was able to sense the approach of revolution.
Patrick star
Approach
نزدیک شدن
محدثه فرومدی
پیش آمدن
فرهود
برج کنترل فرودگاه
محمد علی کریمی
به حضور رسیدن،حضور داشتن
پروین
رهیافت
عاطفه موسوی
استفاده کردن
امیر
ارتباط برقرار کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی approach
کلمه : approach
املای فارسی : اپپرچ
اشتباه تایپی : شححقخشزا
عکس approach : در گوگل

آیا معنی approach مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )