برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1465 100 1

anticipate

/ænˈtɪsəˌpet/ /ænˈtɪsɪpeɪt/

معنی: پیش بینی کردن، جلوانداختن، پیشدستی کردن، سبقت جستن، انتظار داشتن، پیش گرفتن بر، سبقت جستن بر
معانی دیگر: پیشگیری کردن، تقدم داشتن بر، جلو بودن، (قبل از موعد) مورد استفاده قرار دادن، پیش خور کردن، (موعد چیزی را) پیش انداختن، تسریع کردن، (قبل از موعد) پرداختن، (پیش از وقت درباره ی چیزی) حرف زدن یا اقدام کردن

بررسی کلمه anticipate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: anticipates, anticipating, anticipated
(1) تعریف: to look forward to; expect.
مترادف: count on, expect, reckon on
مشابه: await, bargain for, contemplate, envisage, envision, forecast, foresee, hope, look for, predict, reckon, trust, wait

- We anticipated a pleasant outing in the country.
[ترجمه ترگمان] گردش مطبوعی در این کشور را پیش‌بینی می‌کردیم
[ترجمه گوگل] ما پیش بینی کردیم که در این کشور لذت بخش باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The children always anticipate a present from their father when he returns from a trip.
[ترجمه سواري] هنگامی که او از سفر باز می گردد، فرزندان همیشه يك سوغاتي از طرف پدرشان را پیش بینی می کنند.
|
[ترجمه رضا] کودکان همیشه هنگام بازگشت پدر ازسفر انتظار سوغاتی دارند|
[ترجمه ترگمان] کودکان ...

واژه anticipate در جمله های نمونه

1. We anticipate a panic if the news is revealed to the public.
اگر اخبار برای مردم فاش شود وحشت عمومی را پیش بینی می کنیم

2. Harriet anticipated the approach of the mailman with fright.
هاریت با وحشت منتظر نزدیک شدن پستچی بود

3. With his weird powers, Lonnie was able to anticipate the ringing of the telephone.
لونی با استفاده از قدرت غیر عادی اش، تولنست زنگ زدن تلفن را پیش بینی کند.

4. i anticipate a pleasant trip
سفر خوشی را پیش بینی می‌کنم.

5. to anticipate an opponent's blows
ضربه‌های حریف را پیشگیری کردن

6. did the vikings anticipate columbus in discovering america?
آیا وایکینگ‌ها در کشف امریکا بر (کریستوف) کلمب تقدم داشتند؟

7. they tried to anticipate the legacy
آنها کوشیدند ارث را پیشخور کنند.

8. that politician's uncanny ability to anticipate future trends
قدرت فوق‌العاده‌ی آن سیاستمدار در پیش‌بینی گرایش‌های آینده

9. Mum tried to anticipate all my needs.
[ترجمه ترگمان]مامان سعی کرد تمام نیازهای مرا پیش‌بینی کند
[ترجمه گوگل]مامان سعی کرد همه نیازهایم را پیش بینی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف anticipate

پیش بینی کردن (فعل)
foreshow , previse , antedate , foretaste , dope , anticipate , prognosticate , augur , foresee , forecast
جلوانداختن (فعل)
forward , antedate , anticipate
پیشدستی کردن (فعل)
anticipate , outsmart
سبقت جستن (فعل)
forestall , anticipate , take the lead , outguess , get the better of , get the start , outpace , outgo , have the upper hand , take the precedence
انتظار داشتن (فعل)
await , attend , hold forth , anticipate , expect , envisage , hope
پیش گرفتن بر (فعل)
anticipate
سبقت جستن بر (فعل)
anticipate

معنی anticipate در دیکشنری تخصصی

anticipate
[ریاضیات] پیشی گرفتن بر، جلو انداختن، پیش بینی کردن

معنی کلمه anticipate به انگلیسی

anticipate
• expect, predict; precede; hurry and come before
• if you anticipate an event, you realize in advance that it may happen and you are prepared for it.
• if you anticipate something, you expect that it will happen.
• if you anticipate something that you know is going to happen or that you know you are going to receive, you act as though it has already happened or as though you have already received it.
• if you anticipate something pleasant or exciting that is going to happen, you look forward to it with pleasure.
anticipate the future
• foresee the future, prepare for what is to come, look forward to the future

anticipate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Smat
انتظار کشیدن
ریحانه
انتظار داشتن
سعید صفاری مقدم
1) توقع/انتظار (اتفاق رویدادی یا وضعیتی را از قبل) داشتن، پیش بینی( اتفاق رویدادی یا وضعیتی را از قبل) کردن
2) اقدام پیشگیرانه کردن،پیشدستی کردن،آمادگی مقابله به مثل داشتن
میثم علیزاده
● انتظار چیزی را کشیدن
● پیشدستی کردن
اِم هلیش
-انتظار اتفاقی رو داشتن یا اتفاقی را پیش بینی کردن- تو این فعل
از قبل میدونی ک ممکنه اتفاق بیفته و خودت رو براش آماده کردی...
پریس
انتظار ایجاد کردن (مثلا انتظار متقابل ایجاد می کند)
محسن جنگجو
متقدم بودن
anticipating متقدم بر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی anticipate
کلمه : anticipate
املای فارسی : انتیکیپت
اشتباه تایپی : شدفهزهحشفث
عکس anticipate : در گوگل

آیا معنی anticipate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران