برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

alibi

/ˈæləˌbaɪ/ /ˈæləbaɪ/

معنی: بهانه، غیبت هنگام وقوع جرم، جای دیگر، بهانه اوردن
معانی دیگر: (عامیانه) بهانه، عذر، بهانه آوردن، (حقوق) ارائه ی گواهان و اسناد توسط متهم برای اثبات عدم حضور در محل جرم، اثبات غیبت هنگام وقوع جرم، عذر خواستن

بررسی کلمه alibi

اسم ( noun )
حالات: alibis
(1) تعریف: the legal defense of establishing one's location away from the scene of a crime during its commission.
مترادف: defense
مشابه: plea

(2) تعریف: (informal) an excuse.
مترادف: apologia, defense, excuse, justification, plea
مشابه: cover-up, explanation, pretext, subterfuge, vindication
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: alibis, alibiing, alibied
• : تعریف: (informal) to give an excuse.
مشابه: cover

- He alibied his way out of trouble.
[ترجمه ترگمان] اون واسه خودش دردسر درست کرده بود
[ترجمه گوگل] او راه خود را از دردسر خارج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to provide an excuse in someone's defense.
مترادف: corroborate, defend, excuse, justify
مشابه: support, uphold

- She alibied her brother to protect him.
[ترجمه ترگمان] اون از برادرش عذر خواست که ازش محافظت کنه
[ترجمه گوگل] او برادرش را از او محافظت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه alibi در جمله های نمونه

1. a slick alibi
بهانه‌ی حیله آمیز

2. what's your alibi for being absent so often?
به چه بهانه‌ای این همه غیبت می‌کنی‌؟

3. to cook up an alibi
بهانه تراشیدن

4. Lucky for him, his alibi is watertight.
[ترجمه ترگمان]از خوش‌شانسی اون، عذرش
[ترجمه گوگل]خوش شانسی برای او، آلبیع او آبگیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He established an alibi to the charge of murder.
[ترجمه ترگمان]اون یه عذر برای متهم به قتل ایجاد کرده
[ترجمه گوگل]او یک عالمی را به اتهام قتل ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Late again, Richard? What's your alibi this time?
[ترجمه ترگمان]دوباره دیر کردی، ریچارد؟ اینبار عذر تو چیه؟
[ترجمه گوگل]کمی بعد دوباره، ریچارد؟ این دفعه آلیبی چیه؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They invented a very convincing alibi.
...

مترادف alibi

بهانه (اسم)
fiction , excuse , pretense , alibi , pretext , plea , fetch , allegation , evasion , subterfuge , stall , put-off , essoin , salvo , lame excuse
غیبت هنگام وقوع جرم (اسم)
alibi
جای دیگر (اسم)
alibi
بهانه اوردن (فعل)
alibi , pretext

معنی alibi در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه alibi به انگلیسی

alibi
• excuse; defense
• offer an excuse; make an alibi; find a pretext
• if you have an alibi, you can prove that you were somewhere else when a crime was committed.
airtight alibi
• indisputable explanation

alibi را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

:::Yousef:::
بهانه _بهانه آوردن
Aseman
یه جای دیگه
Raha
Give a excuse for not doing sth that u have to do
Dark Light
🔵بهانه آوردن-بهانه(بیشتر بهانه های غیر موجه رو میگن)
🔵اثبات اینکه شما در حین وقوع جرم و جنایت در اون مکان حضور نداشتید(n)
Figure
بهانه excuse
مدرک proof, evidence
Some friends will give you an alibi, others will help you to bury a body

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی alibi

کلمه : alibi
املای فارسی : علیبی
اشتباه تایپی : شمهذه
عکس alibi : در گوگل

آیا معنی alibi مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )