برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1431 100 1

adventure

/ædˈvent͡ʃər/ /ədˈvent͡ʃə/

معنی: حادثه، ماجرا، مخاطره، سرگذشت، تجارت مخاطره امیز، در معرض مخاطره گذاشتن، دستخوش حوادی کردن، با تهور مبادرت کردن، دل بدریا زدن، خود را بمخاطره انداختن
معانی دیگر: ماجراجویی، به مخاطره انداختن، دل به دریا زدن، جرات داشتن، ریسک کردن، (تجارت و غیره) سرمایه گذاری (در کارهای پرمخاطره)، vt : در معر­ مخاطره گذاشتن، دستخوش حوادک کردن

بررسی کلمه adventure

اسم ( noun )
(1) تعریف: a journey or other undertaking that involves risk, danger, or excitement.
مترادف: enterprise, venture
مشابه: deed, expedition, experiment, exploit, feat, gamble, journey, risk, romance, speculation, undertaking, voyage

- He wrote a book about his adventures on the Amazon.
[ترجمه :)] یک ماجراجویی که با هیجان همراه است
|
[ترجمه رها] او یک کتاب در مورد ماجرا جویی خود در جنگل های آمازون نوشت
|
[ترجمه محمد م] او یک کتاب در مورد ماجرا جویی های خود در آمازون نوشت
|
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] او یک کتاب در مورد ماجراجویی های خود در سایت آمازون نوشت(دقت کنید حرف اضافه ی on برای آمازون آورده نه in)
...

واژه adventure در جمله های نمونه

1. only a madman would adventure down this steep mountain
فقط یک آدم دیوانه با پایین رفتن از این کوه پرشیب جان خود را به خطر می‌اندازد.

2. he was a man full of adventure
او مردی پرماجرا (اهل ماجراجویی) بود.

3. i was ready to embark upon any adventure
آماده‌ی دست زدن به هر ماجرایی بودم.

4. don quixote sallied out the fort in search of adventure
دون کیشوت در جستجوی ماجرا از قلعه خارج شد.

5. When you're a child, life is one big adventure.
[ترجمه ترگمان]وقتی بچه هستید، زندگی یک ماجرای بزرگ است
[ترجمه گوگل]وقتی یک کودک هستید، زندگی یک ماجراجویی بزرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. These adventure films are pure escapism.
[ترجمه ترگمان]این فیلم‌های ماجراجویانه، escapism خالص هستند
[ترجمه گوگل]این فیلم های ماجراجویی، فرقه ای خالص هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. You are my most adventure youth dream.
[ترجمه ترگمان]تو بزرگ‌ترین ماجراجویی دوران جوانی من هستی
[ترجمه ...

مترادف adventure

حادثه (اسم)
accidence , accident , incident , event , adventure , case , phenomenon , fortuity
ماجرا (اسم)
adventure
مخاطره (اسم)
adventure , risk , hazard , venture , jeopardy , peril , menace
سرگذشت (اسم)
event , adventure , narrative , narration , venture , destiny
تجارت مخاطره امیز (اسم)
adventure
در معرض مخاطره گذاشتن (فعل)
adventure
دستخوش حوادی کردن (فعل)
adventure
با تهور مبادرت کردن (فعل)
adventure
دل بدریا زدن (فعل)
adventure
خود را بمخاطره انداختن (فعل)
adventure

معنی کلمه adventure به انگلیسی

adventure
• magazine from the national geographic society devoted to outdoor adventure excursions
• escapade, exciting experience; risky undertaking
• dare, participate in an exciting experience; endanger oneself, put oneself at risk
• an adventure is a series of events that you become involved in and that are unusual, exciting, and perhaps dangerous.
adventure park
• park for adventure sports (such as rock climbing, boating, etc.)
adventure playground
• an adventure playground is a rough area of land where children can play on special equipment such as climbing frames, ropes, nets, and rubber tyres.
adventure story
• story of an adventure, heroic story
bold adventure
• dangerous adventure, risky activity
romantic adventure
• adventure undertaken for romance

adventure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

$$ bīț� $$
هیجان انگیز
shiva_sisi‌
سرگذشت،حادثه،ماجراجویی،ماجراجو،مخاطره امیز،دل به دریا زدن
سهیل حسن زاده
سرگذشت‌، حادثه‌، ماجرا، مخاطره‌ ، ماجراجوئي‌ ، تجارت‌ مخاطره‌ آميز،دل‌ به دريا زدن‌ ، خود را بمخاطره‌ انداختن‌
رویا ریاحی . والیبالیست
ماجراجویی
Hessam
داستان
Lover
ماجرا
....f....
معنی: حادثه، ماجرا، مخاطره، سرگذشت، تجارت مخاطره امیز، در معرض مخاطره گذاشتن، دستخوش حوادی کردن، با تهور مبادرت کردن، دل بدریا زدن، خود را بمخاطره انداختن
ihgi
اتفاق ، ماجرایی
Mohiii
به معنای (ماجرا)
An unusual and exciting trip or event is .an adventure
no lave
حادثه و ماجرا جویی
Armin💪🏼
ماجراجویی-هیجان انگیز
Unsual and exciting event or travel
مهران
ماجرا جویی
اتفاق
سرگذشت 🙂
التن قاسمپور
ماجراجویی
👑
ماجرا، پیشامد و حادثه.
MOEIN

An unusual and exciting trip or event
Pariya
=ماجرا
متین خدایی
ماجرا
T
خواهش میکنم تو معنی هایی ک مینویسین ی جمله هم با اون کلمه ب جزء جمله های کتاب زبان انگلیش تایم بنویسید مثلا My father is a man full of adventure
پدر من مرد پرماجرایی است
ناشناس
an unusual and exciting trip or events is an Adventure
دوستان این معنی در کتاب کانون زبان هست
ناشناس
Adventure he’s feeling a feared shock and worry
محمد
البته بنظرم چون این کلمه اسم هست و نه صفت بهتر است در معنای و تبدیل ان به فارسی به جای ماجراجویی از کلمه ماجرا استفاده کنیم چرا که از حالت اسمی خود خارج میشود و حالت صفت پیدا میکند ممنون
اسحاق
ماجراجو
ریسک پذیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی adventure
کلمه : adventure
املای فارسی : ادونچر
اشتباه تایپی : شیرثدفعقث
عکس adventure : در گوگل

آیا معنی adventure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )