برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1472 100 1

address

/ˈæˌdres/ /əˈdres/

معنی: نشانی، خطاب، ادرس، نطق، خطابه، نام و نشان، سرنامه، طرزخطاب، خطابت، عنوان، مهارت، ارسال، خطاب کردن، نشانی دادن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، عنوان نوشتن، سخن گفتن، متوجه کردن، مخاطب ساختن، درست کردن
معانی دیگر: آدرس، آدرس نوشتن، مخاطب قرار دادن، صحبت کردن، نوشتن به، مورد ملاحظه قرار دادن، سخنرانی، سخنوری، طرز گفتار، سبک سخنوری، (جمع) خواستگاری، جویایی احوال، (ورزش گلف) برای زدن توپ جبهه گرفتن، (در تیراندازی با کمان) بدن را به حال کمان گیری و هدف گیری در آوردن، (کامپیوتر) نشانی دادن، vt :درست کردن، مرتب کردن، متوجه ساختن، نظارت کردن

بررسی کلمه address

اسم ( noun )
(1) تعریف: a formal speech, lecture, or other communication.
مترادف: lecture, oration, speech, talk
مشابه: declamation, discourse, eulogy, sermon

- We listened carefully to the President's address.
[ترجمه sepideh] ما به دقت به سخنرانی رییس جمهور گوش دادیم.
|
[ترجمه ترگمان] با دقت به آدرس رئیس‌جمهور گوش دادیم
[ترجمه گوگل] ما با دقت به آدرس رئیس جمهور گوش دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the place where one resides, designated by the number and name of street or road and the name of city, state, or province.
مشابه: domicile, dwelling, home, house, lodging, residence

- The child was lost and didn't know her exact address.
[ترجمه Foroughgh] کودک گم شده بود و آدرس دقیق را بلد نبود.|
...

واژه address در جمله های نمونه

1. address the judge as "your honor"!
قاضی را ((عالیجناب)) خطاب کن‌!

2. address the letter with a red pen
نشانی را با قلم قرمز روی (پاکت) نامه بنویس.

3. her address was formal and measured
سخنرانی او رسمی و سنجیده بود.

4. his address lasted two hours
نطق او دو ساعت طول کشید.

5. please address your questions to the platform
لطفا اظهارات خود را به سخنران خطاب بفرمایید.

6. please address your remarks to the bench
لطفا دادگاه را مخاطب قرار دهید.

7. the address was written on the outside of the box
نشانی روی جعبه نوشته شده بود.

8. to address those present
حاضران را مخاطب قرار دادن

9. virtual address
نشانی مجازی

10. forwarding address
نشانی جدید،نشانی

11. his old address
نشانی سابق او

12. write the address on the envelope
نشانی را روی پاکت بنویس.

13. he mistook the address and went to the wrong house
او نشانی ...

مترادف address

نشانی (اسم)
address , token , password
خطاب (اسم)
address
ادرس (اسم)
address , superscription
نطق (اسم)
address , speech , lecture , utterance , oration , peroration
خطابه (اسم)
address , lecture , oration , sermon , precept , allocution , prelection
نام و نشان (اسم)
address
سرنامه (اسم)
address , superscription , heading , letterhead
طرزخطاب (اسم)
address
خطابت (اسم)
address , word , speech , lecture , rhetoric
عنوان (اسم)
way , address , cause , reason , motive , head , excuse , manner , title , superscription , heading , caption , headline , pretext , method , capitulary , fashion , salvo , lemma
مهارت (اسم)
skill , craft , address , agility , dexterity , proficiency , ingenuity , adroitness , deftness , artfulness , workmanship , knack , expertness
ارسال (اسم)
address , transmission , forwarding , dispatch , transmittance , transmittal , consignment , intromission , transmittancy
خطاب کردن (فعل)
address
نشانی دادن (فعل)
address
قراول رفتن (فعل)
address , direct , aim
دستور دادن (فعل)
address , intuit , direct
اداره کردن (فعل)
address , execute , operate , conduct , direct , man , moderate , manage , manipulate , administer , run , rule , wield , administrate , keep , steer , helm , chairman , preside , engineer , officiate , stage-manage
عنوان نوشتن (فعل)
address , title
سخن گفتن (فعل)
address , discourse , speak , talk , remark , say , converse
متوجه کردن (فعل)
address , arrest attention
مخاطب ساختن (فعل)
accost , address
درست کردن (فعل)
right , clean , agree , make , adapt , address , fix , devise , trim , regulate , fettle , organize , gully , make up , weave , build , fashion , concoct , integrate , compose , indite , emend , mend , redd , straighten

معنی عبارات مرتبط با address به فارسی

تعدیل نشانی
تقویم نجومی
نشانی شمار
قالب نشانی
پیرایش نشانی
جز نشانی
ثبات نشانی
متغیر نشانی
نشانی مطلق
نشانی واقعی
نشانی پایه
نشانی انشعاب
نشانی مستقیم
نشانی موثر
نشانی صریح
نشانی جدید
یک ادرس ۳۲ بیتی که به یک منبع ر ...

معنی address در دیکشنری تخصصی

address
[کامپیوتر] آدرس ، نشانی دادن ، نشانی . - آدرس ( نشانی ) - عددیا الگوی بیتی که مکانی را در حافظه کامپیوتر مشخص می کند. هر مکانی دارای آدرس جداگانه ای است . حرف و عددی که معرف ستون وسطر یک سلول در برنامه صفحه گسترده است
[برق و الکترونیک] آدرس ، نشانی - نشانی مکان خاصی در حافظه که دسته ای از داده ها در ان ذمخیره شده اند . نشانی یک دیسک ران عموماً مشخص کننده ی سیلندر ، شیار و قطاع است . هر نشانی با توالی خاص از حروف یا اعداد تعریف می شودکه مکان داده ها در رایانه یا هر وسیله ی جانبی خاص را مشخص می کند .
[حقوق] (موضوعی را) مورد بحث قرار دادن، (ادعایی را) متوجه کسی کردن، مخاطب قرار دادن
[برق و الکترونیک] ثبات آدرس
[کامپیوتر] فضای آدرس دهی .
[کامپیوتر] مسیر آدرس ، گذرگاه نشانی ، گذر آدرس ، گذر نشانی .
[سینما] رمزهای نشانی
[زمین شناسی] عملیاتی از آدرس مسیر به منظور شمارش بلوکها، شیارها یا سایر واحدهای اجرایی
[برق و الکترونیک] محاسبه ی نشانی محاسبه ای که بخش نشانی دستورالعمل رایانه ای را تولید یا اصلاح می کند .
[کامپیوتر] رمز کننده آدرس .
[کامپیوتر] قالب نشانی .
[برق و الکترونیک] قالب نشانی نحوه ی قر ار گیری بخشهای نشانی در یک دستورالعمل رایانه ای .
...

معنی کلمه address به انگلیسی

address
• location; description of a location; (computers) number specifying a location in a computers's memory or on a disk; (computers) unique name or code identifying each computer and user (e.g. url, email address); lecture; speech
• direct to; speak to; direct to a specific destination, mark with an address (as in a letter or package); refer
• your address is the number of the house, the name of the street, and the town where you live.
• if a letter is addressed to you, your name and address are written on it.
• if you address a problem or address yourself to it, you deal with it.
• if you address a group of people, you give a speech to them. verb here but can also be used as a count noun. e.g. mr bush is expected to deliver a short inaugural address.
address a letter
• write a person's address on the letter that you want to send him
address an audience
• give a speech before a group, lecture before an audience
address book
• notebook where a person keeps names and addresses; (computers) list of electronic mail addresses
• an address book is a book in which you write people's names and addresses.
address mask
• (internet) bit mask used to identify which bits in an ip address match the network address and subnet parts of the address
address oneself to the audience
• direct yourself or speak to the audience
address resolution
• conversion of addresses between methods of addressing
address resolution protocol
• protocol which supplies addresses to workstations on a local area network
address the chair
• direct yourself or speak ...

address را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهین حسینی راد
مطرح کردن
شاهین حسینی راد
اشاره کردن
مجتبی عیوض صحرا
آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا
رِس: بُن فعل رسیدن
معنی: نشانی،مقصد-عنوان و نام کسی بَر سَر نامه یا پُشت بَسته(پاکت) و...
Hadis
کنترل کردن
فاضله
شناسایی کردن
محمد جواد
آدرس و نشانی در اسم-صحبت کردن و سخنرانی کردن در فعل - رسیدگی کردن به یک مشکل و حل آن
عاطفه .موسوی
معرفی کردن
رزا846
بررسی کردن
زرابی
حل و فصل کردن - رفع ( نیاز ) کردن
dream
حل کردن (ریاضی)
علیرضا عسکری
مرتفع کردن - برآورده کردن
مورد توجه قرار دادن
I didn’t really address the problem directly.
ميثم
خطاب كردن
ميثم
خطاب كردن ( به فردناهمه چيز)
Sunflower
مورد خطاب قرار دادن
ماریا
رسیدگی کردن
Sh
مخاطب قرار دادن
عاطفه موسوی
توضیح دادن،اشاره کردن
فیض
مربوط بودن
احسان
هدف قرار دادن
نیازعلی شمس
رسیدن‌ به
میلاد علی پور
رسیدگی، حل کردن مشکل
فارسی را پاس بداریم.
در نظر گرفتن
در میان گذاشتن
هادی
شناختن کسی ،شناسایی کردن ،معرفی کردن
Toomaz
از بین بردن
حمید پرهام
مدیریت کردن
Navid ahmadi
با مشکل یا مسئله ای سر و کله زدن
فیض
طرف سخن
Je suis une jeune fille
آدرس کردن یا پست کردن
میثم علیزاده
نشانی ، نشانی دادن
سخنرانی رسمی اظهار کردن، کلام رسمی به زبان آوردن(مثل "سایونارا" که ژاپنی ها موقع سلام میگن)
Ma.hjz
فعل:آدرس نوشتن
تعریف:to describe a location
هادی مهدیون
بررسی کردن، پرداختن (سر و کله زدن)
tinabailari
آدرس ، نشانی
can I have your address
میتونم آدرس شما رو داشته باشم؟ 🈁
محدثه فرومدی
رتق‌وفتق کردن، رفع (و رجوع) کردن
حسن
پرداختن (به موضوعی)
Pooyan
پرداختن به
E.Najafi
پرداختن به...

(مثال:
address these problems
پرداختن به این مسائل)
Seagull
تعریفی که یکی از کاربران، آقای مجتبی عیوض، ارائه دادن درست است ولی، ریشه‌ای که از واژه Address طبق گفته ایشون گرفته شده ترکی و فارسی نیست. دوست عزیز مطالعه کن بعد نظر بده. دوستان تو دیکشنری وبستر که منبع قابل اطمینانی هم هست ریشه اغلب واژه ها از جمله واژه آدرس، اومده و می‌تونید استفاده کنید.
مرضیه پیرانی
بررسی قرار دادن ( در پلیمر )
boshrabaran
پوشش دادن
غزال سرخ
به‌نقل از هزاره:
1. مخاطب قرار دادن، طرف صحبت قرار دادن، خطاب کردن به
2. [نامه، بسته] عنوان نوشتن روی؛ نشانی نوشتن روی
3. [درخواست، شکایت و غیره] ارسال کردن، فرستادن
4. (رسمی) پرداختن به، بذل توجه کردن به، عنایت داشتن به
5. سخنرانی کردن برای

1. نشانی، آدرس
2. خطابه، سخنرانی
3. طرز سخن، شیوه‌ی گفتار
4. (ادبی، درجمع) اظهار عشق
غزال سرخ
به‌نقل از هزاره:
1. مخاطب قرار دادن، طرف صحبت قرار دادن، خطاب کردن به
2. [نامه، بسته] عنوان نوشتن روی؛ نشانی نوشتن روی
3. [درخواست، شکایت و غیره] ارسال کردن، فرستادن
4. (رسمی) پرداختن به، بذل توجه کردن به، عنایت داشتن به
5. سخنرانی کردن برای

1. نشانی، آدرس
2. خطابه، سخنرانی
3. طرز سخن، شیوه‌ی گفتار
4. (ادبی، درجمع) اظهار عشق
English User
خطاب قرار دادن
در دستور کار قرار دادن، به بحث گذاشتن، مطرح کردن، پرداختن، عنایت کردن، جلب کردن نظر
آدرس دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی address
کلمه : address
املای فارسی : آدرس
اشتباه تایپی : شییقثسس
عکس address : در گوگل

آیا معنی address مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران