برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1360 100 1

acquit

/əˈkwɪt/ /əˈkwɪt/

معنی: تبرئه کردن، روسفید کردن، برطرف کردن، ادا کردن، از عهده برامدن، انجام وظیفه کردن، پرداختن و تصفیه کردن، ادای نمودن، برائت کردن
معانی دیگر: رفتار کردن، بری الذمه کردن، (از وظیفه یا تعهدی) معاف کردن، بخشودن، پرداختن و تصفیه کردن وام و ادعا، ادای دین نمودن، برائت ذمه کردن

بررسی کلمه acquit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: acquits, acquitting, acquitted
مشتقات: acquittal (n.), acquitter (n.)
(1) تعریف: to clear (someone) of a charge or accusation, as in a court of law.
مترادف: absolve, clear, exculpate, exonerate, justify, vindicate
متضاد: arraign, condemn, convict, indict
مشابه: amnesty, discharge, dismiss, free, let off, pardon, remit, reprieve, respite, shrive

- The victim's family was shocked when the suspect was acquitted of the murder.
[ترجمه ترگمان] خانواده قربانی وقتی فرد مظنون از این قتل تبرئه شد شوکه شده بود
[ترجمه گوگل] وقتی که مظنون به قتل رسید، خانواده قربانی شوکه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to free (someone) from an obligation.
مترادف: absolve, excuse, exempt, forgive, free, release
مشابه: discharge, exonerate, liberate, relieve

- Out of gratitude for his deed, the lord acquitted him of his debt.
[ترجمه ترگمان] خداوند ازسر حق‌شناسی خود را از این عمل تبرئه کرد
[ترجمه گوگل] از افتخار برای عمل او، پروردگار او را از بدهی خود را تبرئه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه acquit در جمله های نمونه

1. The judge directed the jury to acquit Phillips of the murder.
[ترجمه ترگمان]قاضی دستور داد که قاضی \"فیلیپس\" رو تبرئه کنه
[ترجمه گوگل]قاضی به هیئت منصفه دستور داد تا فیلیپس از قتل را محکوم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They always acquit themselves of their duty very well.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها همیشه خود را از وظیفه خود معذور می‌دارند
[ترجمه گوگل]آنها همیشه وظیفه خود را به خوبی انجام می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Few observers expect the jury to acquit Mr Hoskins.
[ترجمه ترگمان]تعداد کمی از ناظران انتظار دارند که هیات‌منصفه آقای Hoskins را تبرئه کند
[ترجمه گوگل]تعداد کمی از ناظران انتظار دارند که هیئت منصفه آقای هاکیس را محکوم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has never failed to acquit a client charged with murder.
[ترجمه ترگمان]او هرگز نتوانسته است یک مشتری متهم به قتل را تبرئه کند
[ترجمه گوگل]او هرگز موفق به اخذ یک مشتری متهم به قتل نشد
[ترجمه شما] ...

مترادف acquit

تبرئه کردن (فعل)
exonerate , exculpate , forgive , clear , purge , acquit , assoil , excuse
روسفید کردن (فعل)
exonerate , exculpate , acquit , assoil
برطرف کردن (فعل)
remove , rectify , acquit , dispel , eliminate , surmount , loose
ادا کردن (فعل)
utter , express , acquit , discourse , enounce , execute , pay , voice , pronounce
از عهده برامدن (فعل)
afford , acquit , cope , tackle , answer
انجام وظیفه کردن (فعل)
acquit
پرداختن و تصفیه کردن (فعل)
acquit
ادای نمودن (فعل)
acquit
برائت کردن (فعل)
acquit

معنی acquit در دیکشنری تخصصی

[حقوق] بری الذمه کردن، تبرئه کردن
[ریاضیات] انجام دادن، ادا کردن

معنی کلمه acquit به انگلیسی

acquit
• declare innocent; pay a debt; set free, release (from a debt or duty)
• if someone is acquitted of a crime, it is formally declared at the end of a trial that they did not commit it.
• if you have acquitted yourself in a particular way, you have carried out a task or behaved in that way; a formal use.
autrefois acquit
• claim that the accused has already been acquitted and therefore may not tried again for the same offense
fully acquit
• declare not guilty

acquit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویان عمارلو
تبرئه کردن‏
مهرداد کریمی
عفو کردن از جرم در دادگاه
میلاد علی پور
بی گناه نشان دادن
مرتضی
convict ::: محکوم شدن ( گناهکار شناخته شدن )

acquit :::بیگناه شناخته شدن ( بیگناه دانستن )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی acquit
کلمه : acquit
املای فارسی : اکقویت
اشتباه تایپی : شزضعهف
عکس acquit : در گوگل

آیا معنی acquit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )