برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1364 100 1

Abide

/əˈbaɪd/ /əˈbaɪd/

معنی: ماندن، ایستادگی کردن، پایدارماندن، ساکن شدن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب اوردن، ساکن بودن
معانی دیگر: پابرجا ماندن، باقی ماندن، دوام آوردن، تحمل کردن، تاب آوردن، چشم به راه چیزی بودن، به سر بردن، (قدیمی) اقامت کردن، منتظر ماندن، منزل کردن

بررسی کلمه Abide

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: abides, abiding, abided, abode
(1) تعریف: to stay; remain.
مترادف: bide, remain, stay, tarry
متضاد: depart
مشابه: continue, keep, prevail, rest, stop, wait

- Please go; it is dangerous for you to abide here.
[ترجمه ترگمان] خواهش می‌کنم بروید؛ برای شما خطرناک است که اینجا بمانید
[ترجمه گوگل] لطفا برو؛
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to continue.
مترادف: continue, endure, last
متضاد: end, pass
مشابه: linger, persist, prevail, remain, survive

- Although she is gone, his love for her abides.
[ترجمه متین] با اینکه اون زن رفته ولی عشق این مرد هنوز با اونه|
[ترجمه ترگمان] با وجود اینکه اون رفته، عشق اون به خونه her
[ترجمه گوگل] اگر چه او رفته است، عشق او را برای او متواضع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Abide در جمله های نمونه

1. Because of the drought, some farmers began to migrate to more fertile regions.
بخاطر خشکسالی,برخی از کشاورزان به مناطق حاصلخیزتر مهاجرت کردند

2. In time of drought, the crops become scorched.
محصولات در زمان خشکسالی خشک می شوند

3. As the drought wore on, people began to grumble against those who had squandered water when it was more plentiful.
چون خشکسالی به کندی می گذشت,مردم شروع به شکوه از آنهایی کردند که در موقع وفور,آب را هدر داده بودند

4. abide by
1- به وعده وفا کردن،به قول خود عمل کردن 2- پیروی کردن از،گردن نهادن به،اطاعت کردن

5. we shall abide till the battle is won
تا هنگام پیروزی در نبرد (در اینجا) خواهیم ماند.

6. i could not abide her any more
دیگر نمی‌توانستم او را تحمل کنم.

7. that memory will abide in my mind forever
آن خاطره همیشه در ذهنم خواهد ماند.

8. They have got to abide by the rules.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها باید به قوانین پایبند باشند
[ترجمه گوگل]آنها باید قوانین را بپذیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Please feel assured that we will abide by our promise.
...

مترادف Abide

ماندن (فعل)
settle , abide , stay , remain , be , stand , subsist , stall , lie , hang up
ایستادگی کردن (فعل)
stop , abide , stand out , halt , resist
پایدارماندن (فعل)
abide
ساکن شدن (فعل)
abide , dwell , inhabit , reside , indwell , habit
ایستادن (فعل)
stop , abide , stand , halt , cease
منتظر شدن (فعل)
abide , wait , await , hover
وفا کردن (فعل)
abide , adhere , accomplish
تاب اوردن (فعل)
abide , tolerate , withstand , bear
ساکن بودن (فعل)
abide , dwell , reside

معنی عبارات مرتبط با Abide به فارسی

1- به وعده وفا کردن، به قول خود عمل کردن 2- پیروی کردن از، گردن نهادن به، اطاعت کردن
سرقول خودایستادن، برقول خوداستواربودن، سرقول خودایستادگی کردن

معنی Abide در دیکشنری تخصصی

abide
[حقوق] رعیت کردن، پذیرفتن، ساکن شدن (یا بودن)

معنی کلمه Abide به انگلیسی

abide
• stay; live, dwell; continue; tolerate, put up with; wait; comply, submit, obey, conform
• if you can't abide someone or something, you dislike them very much.
• if something abides, it continues to happen or exist for a long time.
• if you abide by a law, agreement, or decision, you do what it says.
abide by
• obey, comply with -
abide by the circumstances
• abide in all circumstances

Abide را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عادل
موندن(از نظر جایی و سکنا)باکسی
دانا هوشنگی
به سربردن،به پای چیزی ایستادن
میثم علیزاده
1.abide by sth/sb
یعنی پایبند بودن به کسی یاوچیزی، حتی اگر باهاش موافق نباشی
2. Can't abide sth/sb
تاب نیاوردن کسی یا چیزی
3. در زمان های دور به معنی "سکنی گزیدن و اقامت داشتن در محلی" به کار می رفته
یاور منصوری
در محاوره استرالیا: to stick around = abide= stay
محمد حسین دورکی حامدی
ایستادگی گردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی abide
کلمه : abide
املای فارسی : ابید
اشتباه تایپی : شذهیث
عکس abide : در گوگل

آیا معنی Abide مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )