برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

گوش

/guS/

مترادف گوش: اذن، زاویه، گوشه
گوش دادن
سماع
گوش دهندگان و نیوشندگان
شنوندگان
گوش دهنده
شنوا
گوش نکرد
نشیند
گوش کرد
شنید
گوش کردن
شنودن
بچه فیل کارتونی گوش دراز
دامبو
بخش حلزونی گوش میانی
لابیرنت
بخش گوش بیرونی
نرمه
دزدیده به سخن دیگران گوش دادن
استراق سمع
عمل گوش دادن
شنود
قسمتی از گوش داخلی
شیپور استاش
مجرای گوش میانی و حلق
شیپور استاش
نقاش گوش بریده
ونسان وانگوگ
هنر گوش نواز
موسیقی
از استخوان های گوش داخلی
رکابی
آلتی فلزی که قطعات گوشت را بدان کشند و روی آتش کباب کنند
سیخ
آماس حاد غده بناگوش
اریون
از فرآورده های گوشتی
کالباس
از محصولات گوشتی
کالباس
استخوانی در گوش
رکابی, چکش
اشاره با گوشه چشم
ایما
اولین گوشی موبایل را ساخت
موتورلا
این میوه دارای هسته ی سخت | گوشت زرد | یا نسبتاً سفید و پوستی مخملی است
هلو
با گوشه چشم اشاره کردن
لمز
بازدارنده چارپای درازگوش
هش
بانگ درازگوش
عر
بچه بازیگوش
تخس
بخش خارجی گوش
نرمه
بخش مرغوب گوشت
فیله
بزرگ ترین مجتمع تولید مرغ گوشتی در روستای شارانی این استان به بهره برداری رسید
کردستان
بنای آجری چهارگوشی در مراغه با کتیبه ای به تاریخ 542 قمری
گنبد سرخ
به گوشه ای نشستن و در خود فرو رفتن
کز
بهر پخت آبگوشت باید خرید
دیزی
بهر پخت آبگوشت می باید خرید
دیزی
بوی تند گوشت خام
زهم
بوی گوشت گندیده
زهم
بیماری ویروسی تورم غده های بزاقی ناحیه بناگوش
اوریون
پاره ای از گوشت
شرحه
پر گوشت و فربه
لنتر
پرده گوش
سماخ
پرده نازک گوش
سماخ
پرنده ای شکاری وحلال گوشت
هوبره
پرنده ای وحشی و حلال گوشت
درنا
پرنده گوشت ربا
غلیواج
پرنده وحشی حلال گوشت
درنا
پشم شتر و خرگوش
وبر
پیج شش گوش
الن
پیچ شش گوش
الن
پیلگوش
زنبق
تب خرگوشی
تولرمی
تنگ شدن سوراخ گوش
سک
تو گوشی
سیلی
تکه باریک یا فشرده گوشت یا مرغ که ساندویچ نیز از آن درست می کنند
فیله
جانوری گوشتخوار از راسته کیسه تنان
ساریگ
چاق و پر گوشت
فربه
چاق و گوشتی
پروار
چرک گوشه چشم
ریمه
چهارگوش
مربع
چک | تو گوشی
سیلی
حرف گوشه دار
کنایه
حیوانی گوشخوار
ساریک
خرگوش
ارنپ
علی سیریزی
گوش یا گوشورون یا گئوش یا سیاگالش یا گئو از نام‌های ایزدبانوی نگهبان چارپایان است.
گاوش اوروَن خدای‌بانوی نگهبان چهارپایان مفید است.
چهاردهمین روز هر ماه در گاهشماری پارسی است.


مینا خرم
Listen بیشتر برای شنیدن یا همون گوش دادن استفاده میشه ear به معنای گوش هست.
علی باقری
به زبان ترکی به گوش قولاخ گفته می شود.
علی باقری
گوش گشادن : کنایه ای ایماست از نیک گوش فرا دادن ، و سخنی را باریک و بهوش شنیدن
چو بشنید کاوس از ایوان خروش
بلرزید در خواب و بگشاد گوش
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۵۷.
علی باقری
گوش بر مالش نهادن: تأدیب کردن
سران را گوش بر مالش نهاده
مرا در همسری بالش نهاده (خسرو و شیرین)
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲،ص۴.
علی باقری
گوش: با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است .
گوش کسی را گرفتن: کنایه از بردن کسی به جایی با زور.
((عقل اگر خواهی که ناگه در عقیله‌ت نفکند
گوش گیرش، در دبیرستانِ "الرّحمٰن" در آر!))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص 448.)
احمدجعفری چرخلو
گو ش=در گویش ترکی منطقه قشلاق چرخلو به گنجشک گفته میشود.


نام نویسی   |   ورود