برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران
 
ساخته اکران نشده کمال تبریزی با بازی نیکی کریمی | حسن معجونی | لعیا زنگنه | محمدرضا فروتن و رضا داو دنژاد در سال
خیابانهای ارام
از فیلم های علیرضا داود نژاد
بچه های بد
از فیلم های داود میرباقری با بازی اکبر عبدی | داریوش ارجمند | پرویز پرستویی و آزیتا حاجیان
ادم برفی
از فیلم های علیرضا داودنژآد
مرهم
از فیلمهای علیرضا داوود نژاد
نیاز
از نا مهای خداوند
سبحان
از نام های خداوند باریتعالی به معنی بسیار بخشنده
وهاب
اصطلاحی متداول در فوتبال
افساید
افزایش مداوم قیمت ها
تورم
القای امری از جانب خداوند در دل انسان ها
الهام
اویسی | افسانه پاکرو | علی صادقی و پوریا پورسرخ فیلمی از پرویز صبری در سال 71 با بازی گوهر خیراندیش | مرتضی ضرابی و در گذشتگان جمشید اسماعیل خانی | اسماعیل داورفر و حمیده خیرآبادی
عیالوار
بازیگر فیلم رمز داوینچی
تام هنکس
بازیگر فیلم گلهای داودی
داود رشیدی
بخشنده است و از صفات خداوند
کریم
بخشنده است و یکی از صفات خداوند متعال
کریم
بیماری سندروم داون
مونگولیسم
پروردگار و خداوند
الله
تابلو معروف لـوناردو داوینچی
ستاینده
تابلوی از لئوناردو داوینچی
لبخند ژوکوند, مونالیزا, آخرین شام
تابلویی از «لئوناردو داوینچی»
لبخند ژوکوند
تابلویی از لوئی داوید
مرگ مارا
تله فیلمی ساخته منوچهر هادی با بازی یوسف تیموری | محمود پاک نیت و سپیده خداوردی
غافل
تنها عمل انسان در برابر نعمات خداوند
شکر
جاری و متداول
رایج
جدولی از جداول اعداد
کاکرو
جلال و جبروت خداوند
کبریا
خداوند
رب
خداوندگار
شاه
خداوندی و الوهیت
ربوبیت
داور | دادرس
قاضی
داور بازی
رفری
داور مسابقه
رفری
داور مشهور فوتبال کشورمان
ترکی
داور و حاکم
قاضی
داور وسط کاراته
شوشین
داوری به حق
عدل
داوری کردن به سود خود
تنها به قاضی رفتن
داوطلب انتخاباتی
کاندیدا
داوطلب مقام یا شغلی
کاندید
در اعیاد متداول است
صله رحم
در دست داور
سوت
در دست داور است
سوت
در دل افکندن امری از جانب خداوند
الهام
در سی امین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر | داوری بخش مسابقه سیمای ایران را عهده دار بوده است
یدالله صمدی
دعای حضرت داود
مزامیر
دعایی که به درگاه خداوند می کنند
نیایش
رایج و متداول
مرسوم
ساختمان صداو سیما
جامجم
ساخته آرش معیریان با بازی حمید گودرزی | لیلا اوتادی و رضا داودنژاد
چپدست
ساخته ابراهیم فروزش با بازی بهزاد خداویسی بر اساس قصه ای از هوشنگ مرادی کرمان
خمره
ساخته ابوالحسن داودی حاضر در جشنواره فیلم فجر امسال با بازی طناز طباطبایی | صابر ابر و ساعد سهیلی
رخ دیوانه
مجتبی عیوض صحرا
دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثالی از حافظ: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق است و داوِ اول بر نقد جان توان زد >>>>> یعنی عارفان در چشم بر هم زدنی از هر دو عالم می گذرند ولی این قمار عشق است که می توان دستِ اول(داوِ اول) را هم بر سر جان بازی کرد.
یادآوری این نکته هم خالی از لطف نیست:
واژه داوطلب هم از داو ساخته شده:
یعنی کسی که خواهان(خواستار) یک دست بازی نَرد هست!
(سپاس ویژه از دکتر هامون سِبطی برای بکار بردن این واژه در کتابش!)
مجتبی عیوض صحرا
مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی!
مجتبی عیوض صحرا
به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود!
احسان
ادعا
آریا بهداروند
کلمه ای لری بختیاری است و در مناطق بختیاری نشین و در اصفهان استفاده می شود
داو:::کرت.نوبت.دفعه.مرحله
چند جمله:::
داو تونه::نوبت تو هست

چند داو بازی کردی:::چند بار بازی کردی

چندی داو دقل درآوردی:::چقدر حیله از خودت در آوردی *فریبکاری *

یه داو رهم اوین::::یک دفعه رفتم و آمدم

یه داو دی بنویسس::یکبار دیگر از رویش بنویس.

شهر اصفهان در زمان صفوی درست شد به دلیل هجوم نیروهای عثمانی
به قزوین *پایتخت *
شاه صفوی با سپاهیان خود در اطراف نجف آباد اردو برپا می کند و سنگ بنا اصفهان گذاشته می شود

معنی اصفهان:::
اصف::اسب
ها:::سپاهیان صفوی است

محله های بختیاری نشین قدیمی اصفهان ::بید آباد.شیاس.نصرآباد
.باغ مراد.جوز ان.جوی آباد.لن بان

شهرهای بختیاری نشین استان اصفهان
ملک شهر.کاوه شهر. یزدان شهرفولاد شهر.زرین شهر.نصرآباد .نجف آباد .فلاورجان.غلامخواست.ورنامخواست.فریدونشهر.فریدن.کاشان.گوگد
.گلپایگان.داران.میمه.ابیانه.مبارکه.
. نطنز (ایل طیبی بهداروند )
مردان ابیانه شلوار دبیت می پوشند
گوگد::قلعه در گلپایگان که در دوره زندیه درست شد و حاکم آن علیخان
بختیاری نصف قلعه را به عنوان مهریه
به همسر خود داد

کاشان::از نام کاسی گرفته شده نیاکان لر


گردآورنده ::آریا بهداروند
کاویانی
کلمه ی لری بختیاری به معنی نوبت
بێهڕاد سابڵاغی موکریانی کوردی
به کوردی میشه داده شده
یاشار
داو خواستن
پیشی نوبت خواستن
_همی کرد خواهش بدیشان تژاو / همی خواست از کشتن خویش داو
علی باقری
داو ( دو ) : [ اصطلاح تخته نرد]دو برابر کردن نتیجه بازی
پویا زرین
این واژه هنوز هم پارسی زنده است آما به گونه ی ترکیب.نمونه:داوطلب
چنگیز بالاکوهی
داو dāv ( اِ ) ( قد ) ۱ - ( بازی ) نوبت بازی ( به ویژه در نرد و شترنج ) . ۲- ( بازی ) هر دور از هفت دور بازی نرد که در آن گروِ بازی افزایش می یابد. داو به صورت فرد افزایش می یابد. داو اول یک، داو دوم سه، تا داو نهم که هفده است. ۳- مسابقه، و به مجاز درگیری و منازعه
داو(اِ) ( قد) نوعی کشتی کوچک
فرهنگ سخن ( حسن انوری )


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی