برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

بکر

/bekr/

مترادف بکر: باکره، بتول، دختر، دوشیزه، عذرا، دست نخورده، بدیع، تازه، طرفه، نو

متضاد بکر: بیوه

برابر پارسی: دست نخورده
بکر و دست نخورده
اک
ازانصار پیامبر که کاتب او بود و یکی از سه تن که قرآن را به امر ابوبکر خلیفه اول جمع آوری کرد
زید بن ثابت انصاری
به عمر | ابوبکر | حضرت علی (ع) و عثمان می گویند
خلفای راشدین
بکران
ته دیگ, پلو
بکرایی
از مرکباتی شبیه لیمو
نام دیگر دیار بکر
امد
آریا بهداروند
نامی لری بختیاری
به کر*بکر*::بهترین پسر
Beh kor
حسام
براي منطقه بكر و دست نخورده يا مكاني كه كه هنوز بكره از كلمه untamed استفاده ميشه در زبان انگليسي
رویا
کشف نشده
رضاعسکری
باکسرب وک روستایی سرسبز وزیبا ازتوابع بخش رستاق شهرستان داراب استان فارس.


نام نویسی   |   ورود