برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

استخوان

/'ostexAn/

مترادف استخوان: استه، عظم، اصل، پایه، نژاد، نسل
استخوان انگشت
ناخن
استخوان بالای ران
ورک
استخوان بندی بدن
اسکلت
استخوان پاچه گوسفند
قاپ
استخوان پاشنه پا
اشتالنگ, بل, جوب, قاب
استخوان ران
ورک
استخوان روی انگشت
ناخن
استخوان زنخ
دنا
استخوان ساعد
زند
استخوان سر
جمجمه
استخوان سر انگشت
ناخن
استخوان سینه
قص
استخوان شرط بندی
جناغ
استخوان نازک روی انگشت
ناخن
استخوان کاسه سر
آهیانه
استخوانی دراز است که همراه با استخوان کتف | بازو و جناغ | کمربند شان های را تشکیل میدهند
ترقوه
اسکلت و استخوان مرده
هام
جمع تربیه به معنی استخوان سینه
ترایب
عنصر سازنده استخوان ها
کلسیم
نام دو استخوان بالای سینه
ترقوه
نوعی از مداوای استخوان شکسته شده
آتل بندی
یکی از غذاهای اصیل ایرانی که در طبخ آن از گوشت قرمز گوساله با استخوان | پیاز | رب گوجه فرنگی و ادوی ه جات مخصوص استفاده و با پلو مصرف میشود
خورش لوبیا سفید
از استخوان های گوش داخلی
رکابی
استخوانی در گوش
رکابی, چکش
استخوانی نازک روی انگشتان
ناخن
استخوانی نعلی شکل در قاعده زبان
لامی
بند استخوان
کعب
بیماری پوکی استخوان
استیوپوروز
بیماری نرمی استخوان
راشی تیسم
ترک خفیف استخوان
مو
عفونت حفره های استخوانی پیشانی و گونه ها
سینوزیت
عنصر استخوان
کلسیم
عنصر مهم استخوان
کلسیم
گوشت بدون چربی و استخوان
لخم
گوشت بی استخوان
لخم
مغز استخوان
نقی
کاسه سر با هشت استخوان
جمجمه
یکی از بیماری های استخوانی
نقرس
از استخوانهای فردی جمجمه
وتدی
علی باقری
استخوان : تحریف استوان (ایست بان) و به معنای عامل سرپا نگهدارنده بدن بوده و در زبان پهلوی استوان تلفظ می شده است.


نام نویسی   |   ورود