گرشام شوئلمگرشاهگرشینگرفتگرفتارگرفتار امدنگرفتار بندگرفتار بودنگرفتار بیماریگرفتار چیزی بودنگرفتار شدنگرفتار مخمصه کردنگرفتار و دچار دردسرگرفتار و درماندهگرفتار و مبتلاگرفتار کردنگرفتاربودندگرفتاریگرفتاری هاگرفتاری و تنگیگرفتاری و سختیگرفتاری و مخمصهگرفتگارگرفتگیگرفتگی بینیگرفتگی دلگرفتگی زبانگرفتگی صداگرفتگی عضلاتگرفتگی عضلهگرفتگی عظلاتگرفتگی گردنگرفتگی گلوگرفتگی لولهگرفتمگرفتنگرفتن اعترافگرفتن اه کسی کسی راگرفتن پلهام یک دو سهگرفتن پول از کسی با مکر و حیلهگرفتن تبگرفتن تمام حقگرفتن توپ از هواگرفتن توپ در هواگرفتن جان هاگرفتن چیزی به زورگرفتن حقگرفتن دامنگرفتن در دل کسیگرفتن درز یا شکاف ها