رحیمارحیمانهرحیمهرحیمیرحیمیان سعیدرخرخ اوردنرخ بامرخ بر رخ نهادنرخ بر زمین مالیدنرخ به خاک مالیدنرخ پاکرخ پر خون گشتنرخ پر گره کردنرخ تررخ تیغرخ تیغ شستنرخ جوشرخ خورخ دادنرخ دادن ناگهانیرخ در گریز نهادنرخ در نقابرخ دهدرخ دوستی را شستنرخ دیوانهرخ روزگونرخ سوی جایی نهادنرخ شخودهرخ مانهرخ می دهدرخ نامهرخ نگاشترخ نمارخ نمودرخ نمودنرخ ننمودرخ کسی بردنرخارخاءرخامرخام گچیرخان معصفررخاوهرخبنرخبینرخپینرخترخت افکندنرخت اقامت اوردن