پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٨٣)

بازدید
٣٧,٧٣٣
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکست زلف ؛ چین و شکنج آن. ( آنندراج ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکست شیشه ؛ شکستن آن. خرد شدن آن. - || کنایه از آوازی که از شکسته شدن شیشه بهم رسد و آنرا درنگ خوانند. ( آنندراج ) : به دست دل شکنی عاجزم که هر نفس ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غم کسی شکردن ؛ تیمار داشتن وی : ما غم کس نخورده ایم مگر که دگر کس نمی خورد غم ما ما غم دیگران بسی خوردیم دیگری نیز بشکرد غم ما. خاقانی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکست آستین ؛ چین و شکنج آن. ( از آنندراج ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باز شکردن ؛ صید کردن. شکریدن : من بدیشان شکرم جاهل بی حرمت را که خران را حکما باز به شیران شکرند. ناصرخسرو.

پیشنهاد
٠

دل کسی را شکردن ؛ دل او را شکار کردن. دل او را بشکستن. کنایه از کشتن وی : همان کن کجا از خرد درخورد دل اژدها را خرد بشکرد. فردوسی.

پیشنهاد
٠

ملالت یافتن ؛به ستوه آمدن. دلتنگ و آزرده خاطر شدن. سیرآمدن : ازآن عشرت ملالت یافت آن ماه چو گل در خواب رفت آن سرو ناگاه. نظامی.

پیشنهاد
٠

ملالت بار آوردن ؛ موجب دلتنگی و آزردگی خاطر شدن : یقین شناس که گر شرح اشتیاق دهم دراز گرددوآنگه ملالت آرد بار. جمال الدین اصفهانی ( دیوان چ وحید دست ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملال یافتن ؛ به ستوه آمدن. بیزار شدن. دلتنگ شدن. آزردگی خاطر یافتن. || رنج و اندوه و با لفظ چیدن و کشیدن وگرفتن مستعمل. ( آنندراج ) . غم و حزن و پژم ...

پیشنهاد
٠

ملال گرفتن کسی را ؛ به ستوه آمدن وی. آزردگی یافتن او. مکدر شدن او : روا بود که زبس بار شکر نعمت شاه فغان کنم که ملالم گرفت زین اموال. غضایری. وآن چ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملال دادن ؛ به ستوه آوردن. دلتنگ ساختن : من آن کسم که فغانم به چرخ زهره رسید ز جود آن ملکی کم ز مال داد ملال. غضایری.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملال داشتن ؛ به ستوه بودن. آزرده بودن. ضجرت داشتن. بیزار بودن. مکدر بودن : من به دیدار تو مشتاقم و از غیر ملول گر ترا از من و از غیر ملالی دارد. سعد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملال کشیدن ؛ به ستوه آمدن. آزرده شدن. مکدر شدن : می کشد مجنون من ز آمدشد مردم ملال پاسبانها از پلنگ و شیر می باید مرا. صائب ( از آنندراج ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملال پیدا کردن ؛ ملال یافتن. رجوع به ترکیب ملال یافتن شود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- ملال خاستن ؛ آزردگی پیدا شدن : ملک از بخشش بسیار اگر نیست ملول بنده را باری از این بیش شدن خاست ملال. جمال الدین عبدالرزاق ( دیوان چ وحید دستگردی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملال آوردن ؛ موجب بیزاری شدن. آزردگی خاطر فراهم کردن. دلتنگ ساختن : سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی است که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال. سعدی.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاقی شدن ؛ روبارو شدن و دوچار گشتن و پیوسته و متصل شدن. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

اتفاق ملاقات افتادن ؛ یکدیگر را دیدن. دیدار کردن. برخوردکردن به یکدیگر : نظام الملک بر عقب او بیامد، فریقین را به ملاذگرد میان اخلاط و ارزروم اتفاق م ...

پیشنهاد
٠

ترکته فی ملاعب الجن ؛ او را ترک کردم در جایی که دانسته نشود که کجاست. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاعب الریح ؛ نوردهای باد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مدارج باد یعنی مدخلها و مخرجهای آن. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاطفت کردن ؛ نوازش کردن و مهربانی نمودن. ( ناظم الاطباء ) : لرزه بر اندامش اوفتاد وچندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت. ( گلستان ) . سرهنگان پادشاه ب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- ملازه افتاده ؛ کام فرودآمده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازه برداشتن ؛ الدغر. ( تاج المصادربیهقی ) . آن باشد که ماما، یا کس دیگر انگشت در کام کودک فروبرد و ملازه را فشار دهد تا بدرون رود. این کار را سابقا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قاعده ملازمه ؛ ( اصطلاح فقهی ) قاعده ای است مبتنی بر اینکه اگر عقل بدیهی حکم به حسن عملی کند آن عمل تکلیف قانونی افراد خواهد بود با این که نص قانون ن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازمه مطلقه ؛ اقتضای چیزی است چیز دیگر را، چیز اول را ملزوم و دوم را لازم خوانند مانند بودن روز برای طلوع خورشید؛ زیرا که طلوع خورشید مقتضی وجود روز ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازمه عادیه ؛ عبارت از آنکه تصور خلاف لازم برای عقل ممکن باشد مانند فساد عالم با تقدیر تعدد خدایان به امکان اتفاق. ( از تعریفات جرجانی ) . عبارت از ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازمه عقلیه ؛ عبارت از عدم امکان تصور ملزوم است بدون تصور لازم برای عقل. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) . عبارت از آنکه تصور خلاف لازم برای عقل مم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازمه خارجیه ؛ اقتضای چیزی است چیزی دیگر را در خارج و نفس الامر یعنی هرگاه تصور ملزوم در خارج صورت گیرد تصور لازم نیز تحقق پیدا کند مانند دود و آتش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازمه ذهنیه ؛ اقتضای چیزی است چیز دیگر را در ذهن یعنی هرگاه تصور ملزوم در ذهن صورت گیرد تصور لازم نیز تحقق پیدا کند مانند بینایی برای نابینایی زیرا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازم سلطان ؛ ملازم درگاه : به ملازمان سلطان که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را. حافظ.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- ملازم درگاه ؛ نوکری که در هر هنگام و همه وقت در دربار پادشاهی حاضر باشد. ( ناظم الاطباء ) : مرسوم فلان را چندان که هست مضاعف کنید که ملازم درگاه اس ...

پیشنهاد
٠

ملازم گردانیدن ؛ همراه ساختن : امیر سعید برلاس را ملازم امیرزاده رستم گردانیده. ( ظفرنامه یزدی چ امیر کبیر ج 2 ص 416 ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملازم کردن ؛ همراه کردن : چون مجلس به آخر رسید و مستان عزم شبستان کردند سلطان از زبان خود کسی را ملازم قیصر کرد و جهت احتیاط را فرمود که با او رسوم چ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاز ستاره ای ؛ ملازی که در محل تلاقی استخوانهای قحفی و گیجگاهی و پشت سری است. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاز قُدّامی ؛ ملاز بزرگ که نتیجه اتحاد و به هم آمدن دو قسمت استخوان پیشانی با دو استخوان قحفی و این یک سطح تقریباً به شکل لوزی است و در هنگام تولد ن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاز خلفی ؛ ملاز قمحدوی که از بهم آمدن درزهای میان دو استخوان قحفی به یکدیگر و استخوان خلفی ، به هم می رسد. و این ملاز بسیار کوچکتر از ملازقدامی است ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملاخور شدن ؛ ارزان شدن بهای چیزی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ارزان فروخته شدن چیزی به سبب فراوانی آن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اخبار ملاحم ؛ اخباری که از فتنه های آخرالزمان خبر می دهد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : از جمله اخبار ملاحم است که حضرت رسول ( ص ) اِخبار فرموده. . ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علم الملاحة ؛ علمی است که از کیفیت ساختن کشتیها و چگونگی راندن آن در دریا بحث می کند. این علم متوقف است بر شناسایی سمت دریاها و شهرها و اقالیم و شناس ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باملاحت ؛ نمکین. بانمک : شعر او چون طبع او هم بی تکلف هم بدیع طبع او چون شعر او هم باملاحت هم حسن. منوچهری. چون یوسف خوب روی و چون موسی نیکوخوی و چ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِل ِ ملات ؛ آدم وارفته و بی بو و خاصیت را به گل ملات مانند کنند. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ) .

پیشنهاد
٠

- ملابس الظلمانیة ؛ مراد علائق جسمانی و مادیات است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

پیشنهاد
٠

ملائکةالروحانیة ؛ مراد ارواح مجرده است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

پیشنهاد
٠

ملائکة الطباع الارضیة ؛ مراد طبایع کلیه اند. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملائکة موکله ؛ مراد عقول است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثل ملائکه ؛ پارسا و بی گناه. ( امثال و حکم ج 3 ص 1490 ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملأ متشابه ؛ عبارت از جسمی است که یافت نشود در آن امور مختلفةالحقایق و بعضی گویندمراد جسم غیرمتناهی است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) . و رجوع به کشاف ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ملأ عام ؛ در معبر. در کوی و کوچه. پیش همه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملأ اعلی ( اعلا ) ؛ گروه فرشتگان در عالم بالا. ( ناظم الاطباء ) . عالم بالا. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) : مقربان ملأ اعلی می گفتند اینت عالی همت قوم ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملأ الاعلی ؛ گروه فرشتگان در عالم علوی ، چه ملأ به معنی گروه مردم اشراف و اعلی به معنی برتر، صیغه اسم تفضیل. ( غیاث ) ( آنندراج ) . ملأ اعلی. و رج ...