پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٧٢)

بازدید
٣٥,٤٥٧
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزوی شدن ؛ انزوا جستن. عزلت گزیدن. گوشه نشینی اختیار کردن. گوشه گیری کردن : در بیت الاحزان مسکن منزوی شد و همه عمر خایف و خافی در سوراخ خزید. ( مرزب ...

پیشنهاد
١

به منزله فلان ؛ به جای فلان. ( ناظم الاطباء ) . همچو فلان. به مثابه فلان. در حکم فلان : رای نیکو را در باب حاجب که مر ما را به منزله پدر است و عم تبا ...

پیشنهاد
٠

منزله حمل و میزان ؛ عبارت است از دایره معدل النهار. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزلگاه کردن ؛ منزلگاه ساختن : هرکجا دیدی آبخورد و گیاه کردی آنجا دو هفته منزلگاه. نظامی. رجوع به ترکیب �منزلگاه ساختن � و �منزل کردن � ذیل منزل شو ...

پیشنهاد
٠

منزلگاه ساختن ؛ منزل کردن. بار و بنه را افکندن اقامت را : هر کجا خواهد راند چه به دشت و چه به کوه هر کجا خواهد سازد گذرو منزلگاه. فرخی. دارالقرار ب ...

پیشنهاد
٠

منزلگاه ستارگان ؛ برج. ( ترجمان القرآن ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزلت یافتن ؛ دست یافتن به مقام. ارج و اعتبار یافتن : در دین منزلتی شریف یافت. ( کلیله و دمنه ) . تا در تحصیل فضل و ادب همتی بلند. . . نباشد. . . این ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نازل منزلت ؛ دون مرتبه. دون پایه. آنکه در رتبتی پست قرار دارد : مرد دانا صاحب مروت را حقیر نشمرد اگرچه خامل ذکر و نازل منزلت باشد. ( کلیله و دمنه ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به منزلت ؛ بمثابه ٔ. در حکم ِ. بجای ِ : اسلام را به منزلت حیدر است شمشیر او به منزلت ذوالفقار. فرخی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 98 ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزلت دادن ؛ قدر بخشیدن. شأن و اعتبار دادن : سخا را منزلت دادی سخن را قیمت افزودی خداوند سخاورزی هنرمند سخن دانی. امیر معزی ( از آنندراج ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزلت داشتن ؛ قدر و مقام داشتن. ارج داشتن. لیاقت داشتن : گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم باشد که گذر باشد یک روز بر این خاکت. سعدی.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خامل منزلت ؛ دون پایه. وضیع. آنکه در گمنامی بسر برد : مرد هنرمند و با مروت اگرچه خامل منزلت. . . باشد به عقل و مروت خویش پیدا آید. ( کلیله و دمنه ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عالی منزلت ؛ بلندمقام. عالی مقام. بلندپایه. عالی قدر : حضرت عالی منزلت ، ممالک مدار. ( حبیب السیر چ قدیم تهران ج 3 ص 1 ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وحی منزل ؛ وحی فرستاده از جانب خدای تعالی : ای سروری که قول تو چون وحی منزل است کارت چو معجزات رسولان مرسل است. امیر معزی ( دیوان چ اقبال ص 102 ) . ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزل شدن ؛ نازل شدن. فروفرستاده شدن : کلام الهی جمله بواسطه جبرئیل بر دل رسول ( ص ) منزل شده است. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 77 ) . نزاع پدید آمد و در ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزجر شدن ؛ بازایستادن. بازداشته شدن. منع شدن. دور شدن : و چون مردم را از شرب شراب منع می کرد و ایشان منزجر نمی شدند. . . ( جهانگشای جوینی ) . دیده خ ...

پیشنهاد
٠

مثل وحی منزل شمردن ؛ اطاعت آن را واجب دانستن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منزجر شدن ؛ بیزار شدن. متنفر شدن.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- منزجر گشتن ( گردیدن ) ؛ منزجرشدن : سرو تو چفته کمان شد خود نگردی منزجر مشک تو کافورسان شد خود نگیری اعتبار. جمال الدین عبدالرزاق. تامگر به رفق و ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابوالمنذر ؛ خروس. ( ناظم الاطباء ) . کنیه خروس زیرا او خفته را بیدار و آگاه کند. ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مندفع گردیدن ( گشتن ) ؛ مندفع شدن : تا بود که این داهیه عظیم و این واقعه جسیم مندفع گردد. ( سندبادنامه ص 84 ) . بر سریر مملکت استقرار یافت و رایت دول ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مندرس گردیدن ( گشتن ) ؛ محو شدن. از میان رفتن. ناپدید شدن : بهاری بس بدیع است این گرش با ما بقا بودی ولیکن مندرس گردد به آبانها و آذرها. منوچهری. آ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مندفع شدن ؛ دفع شدن. دور شدن. رد شدن. زایل شدن : هجو او راست گویم و نشود سخن راست مندفع به جواب. سوزنی. حکمت در وجود نفس غضبی کسر و قهر نفس بهیمی ا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مندرس شدن ؛ از میان رفتن. محو شدن : ز انعام تو منبسط شد زمین در ایام تو مندرس شد فنا. امیر معزی ( دیوان چ اقبال ص 32 ) . بیشتر از رسوم پادشاهی به ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مندرج گردیدن ؛ درج شدن. جای گرفتن. گنجیدن. داخل شدن : نور علم توحید در نور حال او مستتر و مندرج گردد. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 21 ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایام منحوسة ؛ قدما بعضی از روزهای ماه قمری رانحس می شمردند و ابونصر فراهی آنها را در قطعه زیر جمع کرده است : هفت روزی نحس باشد در مهی زآن حذر کن تا ن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحوس شدن ؛ نحس شدن. نامبارک شدن. بدیمن شدن. شوم شدن : مدت عالم به آخر می رسدبی هیچ شک طالع عالم نمی بینی که چون منحوس شد. انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحوس طالع ؛ نگون بخت. بدطالع : منکوب طبعم آوخ منحوس طالعم بر عالم سبکسر از آن من گران بوم. خاقانی.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نحر منحور ؛ سینه شکافته. گلوی بریده : و النحرالمنحور. . . ، قسم به گلوی بریده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فعل منحوت ( در اصطلاح این کتاب ) ؛ چون �فهمیدن � از �فهم � و �غارتیدن � از �غارت � و �طلبیدن � از �طلب � و �رقصیدن � از �رقص �. ( یادداشت مرحوم دهخدا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خط منحنی ؛ ( اصطلاح هندسه ) خطی است که نه مستقیم باشد و نه منکسر و نه شامل قطعات مستقیم. و ممکن است باز باشد چون قوسی از دایره و بیضی و جزآنها و یا ب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحصر شدن ؛ مقصور شدن. مختص شدن. اختصاص داشتن : منحصر شد رهبری بر ذات او هست منشور جهان آیات او. اسیری لاهیجی ( از آنندراج ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحرف شدن ؛ از طریق عفت و تقوی یک سو شدن.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحرف گردیدن ( گشتن ) ؛ منحرف شدن : به اندک زیادتی که به کار برد زود از سمت اعتدال منحرف گردد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 110 ) . پس بر او واجب بود که ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحرف شدن ؛ برگشتن و خمیده شدن. ( ناظم الاطباء ) . پیچیدن. کج شدن. میل کردن از. بیرون شدن از استقامت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : بینا و نابینا که از ج ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحرف کردن ؛کج کردن. کیبیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحرف افتادن ؛ منحرف شدن : بدین سبب صداقت ایشان تام نبود و از عدالت منحرف افتد. ( اخلاق ناصری ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزاج منحرف ؛ بیمارشده. مریض گشته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحرف ارکان ؛ چیزی که ارکان آن از استقامت خارج گردیده باشد. آنچه که پایه هایش خمیده و کج شده باشد : ز شرم بیت معمورت طبایع منحرف ارکان ز رشک سقف مرفو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحدر شدن ؛ سرازیر شدن و از بالا به زیر افتادن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحدر کردن ؛ سرازیر کردن و از بالا به نشیب انداختن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منجم حشوی ؛ آنکه از روی محاسبات نجومی به استخراج احکام بپردازد و وقایع عالم را پیشگویی کند. ( مقدمه التفهیم ص یدویه ) : فاما منجمان حشوی این هرسه ستا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منجم احکامی ؛اخترگوی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . منجم حشوی. رجوع به ترکیب بعد شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منجر شدن به. . . ؛ کشیدن به. . . کشیده شدن به. . . انجامیدن به. . . ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منج انگبین ؛ نحل. نحله. ثواب. زنبورعسل. مگس عسل. کبت انگبین. عساله : در فریومد. . . منج انگبین باشد و عسلی بغایت کمال ، چنانکه در دیگر نواحی نیشابور ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منج صفت ؛ مانند زنبورعسل : شیرین نکرده از عسل روزگار کام تا کی زمانه منج صفت خواهدش گزید. ابن یمین ( از جهانگیری ) .

پیشنهاد
٠

مثل منج آشیان ؛ سوراخ سوراخ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . رجوع به ترکیب منج آشیان شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منج آشیان ؛ لانه زنبور. کندو. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : قهرت اندر دوده غوغائیان همچنان دودی است در منج آشیان. شرف شفروه ( از یادداشت ایضاً ) . ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خشخاش منثور ؛ خشخاش بری مصری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- امیر منج ؛ شاه زنبوران. یعسوب. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )