پیشنهاد‌های بابک پاکدامن (٤٣٥)

بازدید
٥٤٠
تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنان که نام بابک خررمدین را آتا بیگ و اتابک می دانند: ۱. خود اَتابَک یا اَتابَگ یک واژه پارسی پهلوی با چیم نسوزنده و با چیم دوم شکست ناپذیر است و از ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بررسی بیشتر جغرافیای قزوین و واژه غزوه در فرهنگ اسلامی دانستم که قزوین در میانه بلندی ها جای دارد و غَزویتَن ( غَزو - ) می تواند به چیم ( معنی ) ح ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید قزوین همان غَزوین یا با نگارش گَزوین باشد. می دانم که بسیاری شاید بر من خرده بگیرند که کاسپی ها و یا کشوین و . . . !!! با این همه برای این که سخ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

قیمه، و قیماق به باور من واژه های پهلوی هستند که با کنار نهادن خط پارسی پهلوی ساسانی و کاربرد خط کنونی به این گونه نوشته شده اند و چون واگ ( حرف ) "ق ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گی در زبان پهلوی دارای چیم زندگی و جان است و می تواند دارای چیم های دویُم ( معانی ثانویه ) بون مادَگ ( ماده اصلی ) و اصل نیز باشد. مان در زبان پهلوی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

اگر ماگ در زبان پارسی پهلوی همان شیر باشد، گِی پیش از آن در گیماگ ( تورکی شده به گونه قیماق ) همان زندگی و گییان ( جان ) می تواند باشد و دارای چیم ( ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوشتن نام بیت عربستان عُذرا به گونه اوزرا از آن نام تورکی نمی سازد و این که واژگانی که کرد ( فعل ) نیستند و به ماق پایان می گیرند، این واژگان همواره ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بررسی واژه های همخانواده گُوت به نام کوهی در ملکشاهی به نام گُوتین برخوردم که بر سر راه سد جای دارد. هستی این نام نشان می دهد که چنین کَردی ( فعلی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گُت یا گُوت در گویش آذری زبان پهلوی به چیم ( معنی ) تَه، و نشیمنگاه یا باسَن نیز می باشد و به گمان می رسد که این واژه پهلوی همراه با پسوند - وَند که ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساگ: افراشته، ایستاده؛ پایه، ساق؛ و از این رو دارای چیم تندرست، و شاداب نیز شده است، چه ما هنوز هم در گفتگو یا پرس و جوی درباره تندرستی، می پرسیم تند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به رای من واژه ساگ به چیم ( معنی ) ایستاده و افراشته است و از این رو به چیم دویُم تندرست و شاداب و سرپا نیز به کار رفته است چرا که آن کسی که بیمار اس ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سُوزی نام تورکی نیست و بهتر است بدانیم که یک نام پهلوی است از بون سُوختن یا سوختن ( سُوز - یا سوز - ) . چون هنگام برداشت و یا برش خوردن چشم ها را می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در آذربایجان به آبگوشت شوربا نمی گویند و شوربا مواد خود را دارد و آبگوشت مواد خودش را. در آبگوشتی که مردم آذربایجان می خورند و نام پهلوی دارد نخود و ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوفته شُونی ( نوعی ) خوراکی گوشتی و آیینی است که نام پهلوی دارد از بون کوفتَن ( کوب - ) : زدن سخت کوبدار: کوبیدنی کوبین: کوبیدنی کوبیگ یا کوبیک: کو ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایرماگ واژه پهلوی است و تا آنجا که به یاد دارم به چیم دوستار و دوست دارنده است و پینار نیز واژه پهلوی است به چیم بیرون زدن آب از زمین با جوشش که همان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویسی کردن در کتاب دیکشتری هوشمند زبان پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آلمان به چیم مخابره کردن آمده است و اگر ویسی کردن: مخابره کردن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب دیکشنری هوشمند زبان پارسی پهلوی ویسی کردن به چیم مخابره کردن آمده است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاید پینارتَن یا پیناردَن یا پیناریتَن یا پیناریدَن ( پینار - ) یک کردبون ( مصدر ) در زبان پهلوی باشد چرا که واژه های همخانواده از این کردبون در ایرا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چینار یا چنار واژه پهلوی است چه بر پایه سخن مرضیه دیگر واژه های هم خانواده آن در آذربایجان و قرقیزستان که هر دو بخشی از ایران هخامنشی بودند و جمهوری ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

ویسی کردن در دیکشنری پارسی پهلوی آمده است و ریشه کهن و تاریخی دارد ولی آوابان؟ من ندیده ام. بهتر است برای پاسداری از پیوستگی زبانی از واژگان کهن به ج ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیردَن یا شیریدَن ( شیر - ) : لذّت بردن شیردار: لذت بردنی، خوشایند شیرین: لذّت بردنی، خوشایند شیریک یا شیریگ: لذّت بردنی، خوشایند؛ بسته به لذّت بردن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که دامار همان دَمار است و دَم همان نفس است و آر از بن آوردن ( آر - ) . دَمار در زبان پهلوی همان رَگ ( خونی ) است که امروزه در جای جای ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کورَک یک واژه تورکی نیست و یک واژه پهلوی است و خوانش دیگر واژه کولَک یا کولَگ و کوتاه شده آن کول است. البته هم میهنانی که این واژه را تورکی می خوانند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی یک واگ ( حرف ) با نشانه ای مانند د یا یک دندانه ساده نماینده واگهای کنونی ی، ج، گ، و نیز د می تواند باشد. از این روی، تو"ی" و تو"گ" می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی یک واگ ( حرف ) با نشانه ای مانند د یا یک دندانه ساده نماینده واگهای کنونی ی، ج، گ، و نیز د می تواند باشد. از این روی، تو"ی" و تو"گ" می ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به باور من قارین دگردیس شده واژه پهلوی گارین می باشد از بون گاردَن یا گاریدَن یا گارتَن یا گاریتَن ( گار - ) : باد کردن، نفخ کردن گاردار: باد کننده، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قیقاناخ یا قیقاناق یک واژه تورکی نیست و با خایَگینه یا خاگینه دیگر بخش های ایران نیز یکسان نیست و خایَگینه به هر گونه خوراک پخته شده با تخم مرغ به هم ...

پیشنهاد
٠

گانیدَن ( گان - ) و یا گاندَن ( گان - ) به زبان پهلوی باید به چیم افزودن و افزاییدن باشد. این واژه اکنون شاید دیده یا شنیده نمی شود، ولی از واژگان بر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیلدَن یا بیلتَن یا بیلدیدَن یا بیلدیتَن ( بیل - ) : روی زمین پهن کردن، روی زمین گسترش دادن، خواباندن؛ روی زمین گسترش یافتن، روی زمین پهن شدن، خوابید ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیردَن یا بیرتَن یا بیریتَن یا بیریدَن ( بیر - ) : روی زمین گسترش یافتن، روی زمین پهن شدن، خوابیدن بیردار: خوابنده، روی زمین گسترش یابنده؛ خوابیدنی، ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیلدیرچین با این شیوه خوانش در آذربایجان ایران گفته می شود، و در جمهوری آذربایجان و تورکیه نوشته و خوانده می شود. در ایران بلدرچین هم بسیار به کار بر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گووَرچین شاید یک نام پهلوی با گویش آذری باشد که از دو بخش گو و وَرچین از بون وَرچیدَن ( وَرچین - ) ساخته شده است. نامی که با آن در آذربایجان، کبوتر ر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کَنال واژه پهلوی است که به زبان هند و اروپایی انگلیسی راه یافته است و از بن کَن - و کَندَن یا کَنتَن و پسوند - ال ساخته شده و به چیم ( معنی ) مجرا اس ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد قوجا تورکی شده گوجاک یا گوجاگ است و گوجاگ به چیم ( معنی ) تحلیل رونده است که شاید این تحلیل رفتن کمی باشد و شاید کیفی باشد و شاید به ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به باور من هوگیدن یا هوگیتَن ( هوگ - ) یک فعل پهلوی بوده است و مشتقات آن به صورت خوجا ( معرب هوگاگ یا هوگاک ) ، خوجین ( معرب هوگین ) ، خوجان ( معرب ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهتر نیست بکوشیم تا در نگارش نمونه های کاربری واژگان از دشنام و بدگویی درباره دیگران بپرهیزیم؟ که ایرانی پندار و گفتار و کردارش باید نیک باشد. مردم آ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گورچین با همین شیوه خوانش آن یک واژه پهلوی است از بن گورچیدَن و گورچیتَن ( گورچ - ) که من معنای آن را نمی دانم ولی یافته هایی از نام های مناطق جغرافی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمان می رسد که واژه گورچَک یا گوچَگ یک واژه پهلوی است از بن پهلوی گورچیدَن یا گورچیتَن ( گورچ - ) ، چه دیگر واژه های همبون و همخانواده این واژه در ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجاوَند معرّب یک واژه پهلوی است که از دو بخش خوج: معرّب هوگ با چیم ( معنی ) خوک ( چارپایی که پیش از اسلام نماد زایندگی و برکت بوده است ) و آوَند یا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجادوی به گمان می رسد که یک واژه پهلوی است و از دو بخش خو و جادوی ساخته شده است. هو و خو و خ و خی در زبان پهلوی دارای چیم ( معنی ) خوب و خوش می باشن ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خوجه شاید خواجه نباشد و معرّب هوگَگ باشد، یک واژه پهلوی از بن هوگیدَن ( هوگ - ) با چیم ( معنی ) مبارک کردن، برکت بخشیدن. هوگَک یا هوگَگ یک واژه پهلوی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجین معرّب واژه پهلوی هوگین است و به چیم ( معنی ) برکت بخشیدنی و مبارک کردنی است و از بن هوگیدَن یا هوگیتَن ( هوگ - ) ریشه گرفته است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجا در نزدیکی تبریز نام یک بخش است که مرکز آن هریس است و در نامگذاری رسمی و اداری خواجه نامیده می شود. من به طور شخصی اطلاعی درباره این که نام تاریخ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوجان معرَّب هوگان با چیم ( معنی ) برکت بخشنده، مبارک کننده، و متبرّک است از بون هوگیدَن ( هوگ - ) با چیم برکت بخشیدن و مبارک کردن. برای آگاهی بیشتر ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان پهلوی هوگَستَن یا هوگیهَستَن ( هوگیه - ) به چیم ( معنی ) مبارک و خُجسته بودن است که از بُن هوگ یا همان خوگ یا خوک ساخته شده است که نماد زایند ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خَلیدَن ( خَل - ) : فرو رفتن، رخنه کردن خَلدار: فرو رفتنی، رخنه کردنی خَلین: خَلدار خَلیگ: خَلدار، به خلیج معرّب شده است خَلیدار: فرو رونده، رخنه کنن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاکیختَن ( پاکیز - ) : پاک کردن پاکیزدار: پاک کردنی پاکیزین: پاک کردنی پاکیزیگ: پاک کردنی پاکیختار: پاک کننده پاکیزیدار: پاک کننده پاکیزاک یا پاکیزاگ ...

پیشنهاد
٠

تَریختَن ( تَریز - ) : تَر کردن تَریزیدَن ( تَریز - ) : تَر کردن تَریزدار: تَر کردنی تَریزین: تَر کردنی تَریزیگ: تَر کردنی تَریختار: تَر کننده تَریزی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَر: نمناک تَر: پسوند زاب ( صفت ) برتر، مانند تَرتَر: نمناک تر و نام شهری در جمهوری آذربایجان تَر: از یک سوی چیزی به سوی دیگر همان چیز، تَرا در فارسی ...