پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
[کامپیوتر] قطاع های از دست رفته
کوشش بیهوده، زحمت بیخود
حرکت گم گشته، حرکت مفقود
lost the use of an eye, went blind in one eye
arm was amputated
leg was amputated
lost his privilege, had his right taken from him, was no longer entitled
malfunction in which it is recorded that a certain disk area is occupied when it is not actually being used by any file
lost control of the steering wheel, crashed
faded, became lighter in color
[نفت] آشکار گر هرز روی گل
[نفت] آژیر هرز روی گل
struggle in which there is no chance of gaining victory
became blind
went bald
had sexual intercourse for the first time
[عمران و معماری] میخ سرگم - میخ ناپدید
lost the respect of
[آب و خاک] انرژی تلف شده
[نساجی] نخ بی سر
lost his self control, lost the ability to think rationally
went crazy, became insane
lost his tolerance, his patience lapsed
lost track of his thoughts and ideas
[نفت] چاه از دست رفته
went astray, got lost, took a wrong turn
was speechless, couldn't talk, fell silent
lost everything he owned
[برق و الکترونیک] گزینندگی کانال مجاور توانایی کی گیرنده در رد سیگنالهای مربوط به کانالهای مجاور ایستگاه مورد نظر .
[برق و الکترونیک] کانال مجاور کانالی که بلا فاصله بالاتر از کانال مورد نظر قرار دارد .
[برق و الکترونیک] حامل صدای مجاور حامل ( آر - اف ) که صدای مدوله شده ی یک کانال تلویزیونی را که بلافاصله پایین تر از کانال تنظیم شده توسط گیرنده قرار ...
[برق و الکترونیک] داخل کانال مجاور ، تداخل باند کناری، پاشش باند کناری تداخل ناشی از کار یک فرستنده در کانال همسایه . موقعی که باندهای کناری فرستنده ...
[ریاضیات] زاویه ی مجاور
area which is nearby, area which is close to
[برق و الکترونیک] حامل تصویر مجاور
[ریاضیات] زوایای مجانب مکمل، زوایای مجانب، زوایای مکمل مجاور
[نفت] لایه های مجاور
[نفت] سنگ مجاور
[نساجی] واهدهای تکرار شونده کنار هم - واهدهای تکرار شونده مجاور
[ریاضیات] نقطه های مجاور
[ریاضیات] نقطه ی مجاور
[شیمی] خطهای مجاور
[ریاضیات] حاصل ضرب اساسی مجاور
[ریاضیات] نقطه ی غایی مجاور، نقطه ی فرین مجاور
[ریاضیات] پایه ی مجاور
[ریاضیات] رأس مجاور
[ریاضیات] ضلع مجاور
contracted form of "who would" contracted form of "who had"
[عمران و معماری] کنف توخالی - کنف مجوف
[نساجی] لیف توخالی