عموماً یکی از وسایل و طرق شناخت جابه جا شدن اقوام، یعنی ورود قومی به منطقه ای کهن را می توان از روی تحول و دگرگونی ای که در طرز تدفین آشکار می شود، شناخت و این چنین روشی همراه با تحول در سیلک کاشان به چشم می آید. در این منطقه به نظر می رسد که قومی بر بومیان تسلط یافته و روش هایی نو به وجود آورده اند. این تحول عبارت از این بوده است که قبر یا گورها را دیگر در کف اتاق یا جاهای مختلف خانه قرار نمی دادند بلکه چند صد متر دورتر از محل زندگی عمومی، در گورستانی مردگان شان را دفن می کردند و این گورستان به منزلهٔ شهر مردگان محسوب می شد. مهاجران در گورها چیزهای مختلف می نهادند که سلاح های جنگی در درجهٔ اول اهمیت قرار داشت و از این میان کلاه خودهایی که از چرم ساخته می شد، فراوان تر بود. چرم ها اکنون پوسیده شده و از بین رفته اند لیکن ورقه های سیمین که روی آن ها نقوش و کنده کاری هایی شده و از اجزای تزئینی آن کلاه خودها بوده، باقی مانده است.
... [مشاهده متن کامل]
به کار گرفتن آهن با تناسب زمان جای را برای خود کاملاً باز کرده بود در گورهای جنگجویان، جنگ ابزارهایی چون سپر، خود، پیکان، خنجر، شمشیر، لگام و تزئیناتی از برای سر و سینهٔ اسب می نهادند. غذا و خوراک مردگان نیز از نظر دور نبوده است و برای این منظور از دیگ های بزرگ و دسته داری که از مفرغ ساخته می شد و استعمال آن نزد سکاها متداول بود، استفاده می کردند. زینت آلات سیمین و مفرغی که از لحاظ تنوع مورد توجه هستند، وضع هنری و پیشهٔ فلزکاری و جواهرسازی و زرگری آن مردم را آشکار می سازد. از ظروف باقی مانده و تنوع شکل رنگ و نقش آشکار است که هنر و پیشهٔ کوزه گری رواج داشته است. کوزه گران به ترکیب و تلفیق رنگ ها اهمیتی بسیار می دادند. ظروف به دست آمده از این آریایی های ابتدایی به رنگ های مختلف است.
کوزه گری بومیان در منطقهٔ کاشان تاریخی کهن داشته و این روش پیشین هنر نگارگری بومیان، با آمدن مهاجران متروک نشد بلکه دچار دگرگونی تکامل گرایانه گشت. یک وجه مشخص در این هنر نو، نوعی گریز است از زمینهٔ تهی و هنرمندان و نقش گران می کوشیده اند تا زمینهٔ ظروف را از نقش هایی مختلف پر کنند. نقش و تصویر انسان در تپه سیلک از یونان کهن تر و قدیم تر است. از سدهٔ هشتم پیش از میلاد نیم رخ انسان بر روی ظروف گلی به هیئت تکامل یافتهٔ آن به دست آمده است. نمایاندن خورشید و پرتو آن به اشکال هندسی رواجی بسیار داشت. تصاویر بز کوهی که از دید واقع گرایانه دور بود، بسیار نقش می شد اما اسب به زودی آن را متروک و مهجور ساخت. اسب و خورشید که از نظرگاه تمامی اقوام هندواروپایی به هم مربوط بودند به آهستگی در هنر اهمیت شایانی پیدا کردند
وادی بیداران
Valley of the awakened
وادی خفتگان
وادی مردگان
وادی ابدیّت
وادی السلام
. . .
حنوذ آشخور اذعان نکرد که وَذی ( kanal ) با وادی عربی هیچ رابطه لفظی معنائ تاریخی ریشه ای. . . ندارد،
وآشو که پخت باخوددر این وادی خواهد وأدشود.
نشی جان!
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی گورستان از ریشه ی دو واژه ی فارسی گور و ستان هست.
کرباس محله. [ ک َ م َ ح َل ْ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) به مزاح قبرستان و گورستان. ( یادداشت مؤلف ) . قبرستان و گورستان به مناسبت کفنهای کرباس. ( فرهنگ فارسی معین ) .
- به کرباس محله رفتن ؛ مردن. ( یادداشت مؤلف ) .
خاکستان
کوچه خموشان ؛ گورستان. ( از آنندراج ) . قبرستان. ( غیاث ) :
یاد شهادت عشق در کوچه خموشان
کآسودگی ز ما برد غوغای زندگانی.
ملاطغرا ( از آنندراج ) .
استودان، ستودان، ( گورستان زردشتیان )
marble city
Headstone City
وادی خاموشان . [ ی ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گورستان . ( ناظم الاطباء ) . قبرستان . ( یادداشت مؤلف ) :
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز.
حافظ ( دیوان چ قزوینی - غنی ص 179 ) .
... [مشاهده متن کامل]
دیدم زمیی چو دیگ جوشان
بی توشه چو وادی خموشان .
مکتبی .
|| جای بی سکنه و بی آواز. ( یادداشت مؤلف ) . || ظاهراً نام جایی اساطیری است و بعدها حافظ آن را به معنی گورستان نقل کرده است . و حالا در تداول عامه جایی را که مردم آن ساکت نشسته اند گویند: مثل وادی خاموشان . ( از یادداشتهای مؤلف ) .
ستودان
" بنام خدا "
عزیزاستان =عزیزستان
پایان انسان
یا
آغاز انسان= آغازستان
ابدی گاه
غمکاه
غمگاه
فک کنم بشع!،
آرامستان، قبرستان، یا آرامگاه.
یکی از ایناس🤔
قربا
آرامستان
مزار، آرامگاه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)