کشاورز ؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کِشت و ورز
کشت: کشت دادن به مفهوم گسترش دادن مرتبط با مفهوم کَست و کاسِت مثل نوار کاست یا خود کلمه ی گسترش و گستردن و گسترده یا مرتبط با مفهوم کاستمان سلولی در رشته ی زیست شناسی و. . .
... [مشاهده متن کامل]
ورز؛ به مفهوم ورآمدن یا بَرآمدن مرتبط با مفهوم ورزیده و ورزش مثل اصطلاح بحر و بَر به معنی پستی و بلندی یا عمق و برآمدگی
آدم ( علیه السلام ) کشاورز بوده واین ادعاء که انسان نخست شکارچی بوده؛ کاملاً باطل هست وبی دلیل وفرضیه لاغیر هست.
بعد از آخرین یخزدگی ( انجماد ) زمین ( آخرین عصر یخبندان ) ؛ انسان نجات یافته مجبور به شکار کردن حیوانات شد.
حالا:چرا گوسفندومرغ وگاو منقرض نشدند؟
در زبان ترکی واژه اِکینچی در لغت به معنای �کشاورز� یا �شخم زن� است.
منبع . دیوان لغات الترک
Cultivator
آرکون, کدیور, اکار
کشتمند. [ ک ِ م َ ] ( اِ مرکب ) کشت. حرث. محصول. مزروع. کشته. آنچه کاشته شده باشد. ( یادداشت مؤلف ) . کشاورزی. زراعت :
نگه کرد ناگاه بهرام گور
جهان دید پر کشتمند و ستور.
فردوسی ( شاهنامه ج 4ص 1859 ) .
... [مشاهده متن کامل]
جهان دید یکسر پر از کشتمند
در و دشت پر گاو و پرگوسفند.
فردوسی.
اگر کشتمندی شود کوفته
وزان رنج کارنده آشوفته.
فردوسی.
و گر کشتمندی بکوبد بپای
و گر پیش لشکر بجنبد ز جای.
فردوسی.
تو کشتمند جهانی ز داس مرگ بترس
کنونکه زرد شدستی چو گندم بخسی.
ناصرخسرو.
دانا داند کز آب جهل نروید
جز که همه دیو کشتمند و نهاله.
ناصرخسرو.
کشتمند تست عمر و تو به عقلت برزگر
هر چه کشتی بی گمان امروز فردا بدروی.
ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 462 ) .
کف جواد تو چون ابر بهارست راست
زو زده بر شوره زار ژاله چو برکشتمند.
سوزنی.
دهقان کشتمند رضای خدای باش
وندر زمین فربه دل تخم خیر کار.
سوزنی.
|| زمین زراعی. کشت. مزرعه. کشتزار : و همه زمینهای پادشاهی مساحت کردیم و بر هر جفتی زمین خراجی نهادیم از هر جفتی کشتمند یک درم و یک قفیز از آن غله زمین. . . ( ترجمه طبری بلعمی ) . ایشان [ بنی قینقاع ] هفتصد تن بودند از ضعیفان و پیران و کودکان و ایشان را کشتمند نبود چهارپایان بسیاربود. ( ترجمه طبری بلعمی ) .
هم از چارپای و هم از کشتمند
از ایشان بما بر چه مایه گزند.
فردوسی.
فرود آمد از اسب شاه بلند
شراعی زدند از بر کشتمند.
فردوسی.
بریزند خونش بدان کشتمند
برد گوشت آنکس که یابد گزند.
فردوسی ( شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 5 ص 2118 ) .
به دخل نیک و به تربت خوش و به آب تمام
به کشتمند و به باغ و به بوستان برور.
فرخی.
ز کشتمندان زان روستای بلخ هنوز
همی کشند سر و پای کشته بر زنبر.
عنصری.
دو منزل زمین تا لب هیرمند
بد آب خوش و بیشه و کشتمند.
اسدی.
به نزد سراندیب کوهی بلند
پر از بیشه و مردم و کشتمند.
اسدی.
همی تا بر آید به هر کشتمندی
همی تا بروید به هر مرغزاری.
مسعودسعد.
درخت بارور در کشتمندان
چو بنشاندند رستند از دمندان.
زراتشت بهرام.
|| کشاورز. دهقان. زارع :
به شهری کجا برگذشتی سپاه
نیازاردی کشتمندی براه.
فردوسی.
وگر برف و باد سپهر بلند
بدان کشتمندان رساند گزند.
فردوسی.
احتمالاً بافتِ کهنه این واژه کشتِ وَرز بوده. وَرز در کُردی به معنای فصل ساله.
agriculturalist
در پارسی هم کشتن و هم ورزیدن به چم ( معنی ) کاشتن و کشاورزی کردن هستند. واژه کشاورز برامده از کشتاورز است که به برزگر و ورزکار می چمد.
کشاورز یک واژەی مشتق کوردی است که از ( کاشتن وەرز ) تشکیل شده و به معنی کاشت کنندەی فصلی است ( در زبان کوردی وەرز به معنی فصل است )
آرکون
کدیور ، دهقان، برزگر، برزیگر، حارث، زارع، زراعت پیشه، فلاح، کشتکار، ورزکار
آکار
احتمالا از ترکیب کلمات کشت ، آب وبذر به تخفیف وتسهیل گفتار بوجود آمده است.
دهقان
کدیور
برزگر
ورزگر
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)