چوب خط

/Cubxat/

لغت نامه دهخدا

چوب خط. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) قطعه چوبی که بر آن هر دفعه که از کسی چیزی به نسیه خرند خطی یا بریدگی پدید آرند، تا گاه محاسبه آن خطوط و بریدگیها بر دفعات خرید دلیل باشد. قطعه چوبی که چون از بقال و صراف چیزی بوعده بگیرند برای حفظ اعداد خطها بر آن چوب کشند تا وقت ادا موافق آن بدهند همانند :
شاخ گل را خارها باشد بجای چوب خط
آب را گل بسته چون خورده ست از پس میدهد.
وحید ( از آنندراج ).
نهال خشک هم دارد ثمر در باغ درویشی
کلید مخزن رزق فقیران چوب خط باشد.
وحید ( از آنندراج ).
و از این عالم است بر چیزی خط کشیدن که افاده معنی حفظ اعداد کند :
کلید مخزن رزق فقیران چوب خط باشد.
وحید ( از آنندراج ).
می کشم در حساب وعده او
خط ز مژگان همیشه بر دیوار.
آقاشاپور ( از آنندراج ).
تکه چوبی است که بر آن بی سوادان برای علامت با چاقو خط میزنند و عموماً نانواها و قصابها بخریداران که به نسیه جنس خرند چوب خط میدهند تا هر وقت چیزی میخرند فروشنده بر آن خطی میزند و آخر ماه آن خطها را حساب میکنند. ( از فرهنگ نظام ). قطعه چوبی متداول مابین بایع و مشتری که بالای آن را پهن کرده تاریخ میگذارند و هرگاه مشتری چیزی از بایع می خرد با کارد یا گزلک خطی بر آن چوب میکند تا نشانه باشد مبلغ و یا مقداری را که در میانه خود قرار داده اند. ( ناظم الاطباء ). || برای طلب خیرات یا قرض چوبی نزد مسئول ٌ عنه بفرستند و او خطی بر آن کشد و این نشان وعده باشد. ( آنندراج ). || چوب باریکی که نوآموزان بدست گیرند و با آن بر سطور کتاب خط برند تا انگشتشان با خطوطکتاب تماس پیدا نکند. گاهی آن را از کاغذ و مقوا کنند و بهمین نام نامند. || چوب گدائی. رجوع به ترکیب چوب گدائی شود.

فرهنگ فارسی

قطعه چوبی که بر آن هر دفعه که از کسی چیزی به نسیه خرند خطی یا بریدگی پدید آرند تا گاه محاسبه آن خطوط و بریدگیها بر دفعات خرید دلیل باشد ٠

دانشنامه عمومی

چوب خط یا تالی ( به انگلیسی: Tally ) ابزاری ساده و بسیار قدیمی برای شمارش بوده است که در آن از تناظر یک به یک استفاده می شود. به عنوان مثال در شمارش تعداد سیب ها برای هر سیب یک انگشت تا می شود. سابقه کاربرد چوب خط به گذشته های پیش از تاریخ می رسد و باستان شناسان نمونه ها و شواهد بسیاری از آن یافته اند. در ان زمان بهترین راه شمارش با چوب خط بوده است.
در یکی از ساده ترین حالت ها، چوب خط تکه ای چوب یا استخوان بوده که روی آن به شمار بارهایی که رویدادی مانند طلوع خورشید یا زدن شکار رخ می داد حک می شد. در این حالت چوب خط کاربرد یادآوری داشت. گاه گره زدن ریسمان یا نگهداری دانه های سنگ یا حبوبات نیز برای این منظور بکار می رفت. تسبیح یادگاری از این نوع ابزار یادآوری است
در اصطلاح وقتی می گویند «چوب خط کسی پر شده» یعنی دیگر فرصتی برای انجام آن کار خاص وجود ندارد یا شخص دیگر حق چیزی را ندارد یا مدت آن چیز تمام شده و راه حل دیگری ندارد. در کل به معنای اتمام و پایان زمان انجام کار می باشد. چوب خط در زندان ها هم برای نشان دادن روزهای سپری شده در زندان و تقویم امروزی است. اولین مورد موجود چوب خط ساخته شده به وسیله پلینیوس ( ۲۳–۷۹ بعد از میلاد ) از بهترین چوب ها برای خیاط ها ساخته شد و مارکوپولو در سفرنامه خود دربارهٔ استفاده این ابزار در چین مطالبی را نوشته است.
ابزار استخوانی ( Bone tool ) : اولین ماشین حساب که از استخوانکه ۲۰ هزار سال پیش از میلاد ساخته شده است. اولین چوب خط یافته شده یک استخوان است که به "استخوان ایشانگو" مشهور شده است. این استخوان مشهور در واقع استخوان نازک نی یک بابون است که در روی آن خطوطی خراشیده شده است. خراش های موجود روی این استخوان به احتمال فراوان برای شمارش و محاسبه مورد استفاده قرار می گرفت. باستان شناسان اعتقاد دارند که از این خطوط به منظور شمارش استفاده می شد.
استخوان لبامبو ( lebombo bone ) : از سایر چوب خط های دوران پارینه سنگی می توان به استخوان لبومبو ( lebombo ) که در حدود ۴۴ هزار سال پیش توسط انسان ها ساخته شده بود. این استخوان بسیار قدیمی تر از استخوان ایشانگو است اما دانشمندان مطمئن نیستند که خراش های موجود بر سطح آن به منظور محاسبه به کار می رفته یا خیر. [ ۱]
چوب خط تکی ( Single tally ) : چوب خط های تکی اشیایی بلند مانند استخوان، شاخ، چوب یا سنگ هستند که تعدادی خراش یا علامت سازمان یافته توسط انسان بر روی آن وجود دارد. این چوب خط ها بیشتر به عنوان وسیله ای برای به خاطر سپردن اطلاعات به کار می رفته است. می توان طناب های گره دار، کیپوهای بومی های آمریکا و … را هم به عنوان چوب خط های مجرد در نظر گرفت.
عکس چوب خط
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

مترادف ها

tally (اسم)
حساب، نشان، نظیر، برچسب، تطبیق کردن، قرین، شمارش، علامت، اتیکت، چوب خط، شمارشگر، جای چوب خط

score (اسم)
حساب، نشان، مارک، امتیاز، نمره، چوب خط، نمره امتحان، حساب امتیازات

mark (اسم)
حد، مرز، نقطه، هدف، نشان، نشانه، درجه، خط، پایه، مارک، داغ، علامت، نمره، علامت مخصوص، خط شروع مسابقه، علامت سلاح، چوب خط، مدل مخصوص

notch (اسم)
شکاف، فرو رفتگی، بریدگی، خش، چوب خط، شکاف چوبخط

tick (اسم)
تیک، علامت، چوب خط، تیک تیک، سخت ترین مرحله

فارسی به عربی

لحظة

پیشنهاد کاربران

آشنایی با برخی واژه های قدیمی دوران قاجار و پهلوی
نویسنده: دکتر مسعود شهیدی
آشنایی با برخی واژه های قدیمی دوران قاجار و پهلوی

مجموعه ای که ملاحظه می کنید جمع آوری برخی کلمات و واژه هایی هستند که در دوره ی قاجار و پهلوی مورد استفاده ایرانیان بوده است و بسیاری از آنها، به دلایل متعدد به تدریج از فرهنگ محاوره ای مردم سرزمین ما حذف شده اند. هر چند آنهایی که سن و سالی ازشان گذشته است با بسیاری از این واژه ها آشنایی دارند اما برای نسل جوان، دانستن این واژه ها شاید خالی از لطف نباشد. از طرف دیگر جمع آوری این واژه ها در یک مقاله در دنیای مجازی شاید برای آیندگان سودمند باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

مدتی پیش، زمانی که مطالعه ی مدون تاریخ معاصر ایران را به عنوان اصلی ترین بخش مطالعات خود برگزیدم، در کتب و نشریات آن دوره یا مربوط به آن دوره با واژه هایی روبرو شدم که معنی برخی از آنها را نمی دانستم. به این باور رسیدم که حتماً آدم های زیادی مانند من هستند که با برخی از واژه های قدیمی آشنایی ندارند. همان موقع بر آن شدم تا در کنار بقیه ی اهداف، تهیه ی مجموعه ای اینچنینی را هم در دستور کار قرار دهم. لذا هر جا کلمه ای به نظرم جالب آمد یادداشت کردم. در این میان کتاب های "طهران قدیم" جعفر شهری، "تاریخ اجتماعی ایران" مرتضی راوندی، "خاطرات و خطرات" مهدیقلی هدایت، "روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه" ، "شرح زندگانی من" عبدالله مستوفی و برخی کتاب های دیگر دستمایه ی این کار شد. همواره فکر می کردم این مجموعه بسیار ناقص است ( والبته اکنون نیز همینطور فکر می کنم ) اما امروز به این نتیجه رسیدم که آنچه تاکنون تکمیل شده است در اختیار علاقه مندان قرار گیرد و اگر عمری بود به تدریج در تکمیل آن کوشش شود.
نکته ی دیگر اینکه: برای تلفظ صحیح کلمات از یک سبک نسبتاً من در آوردی استفاده کردم که به شکل فینگلیسی تلفظ کلمات را در مقابل آنها قرار دادم. چیزی که مهم است به آن توجه کنید بجای حرف آ از دو حرف aانگلیسی پشت سر هم استفاده شده است.
همین جا لازم است عرض کنم که نویسنده هیچگونه ادعایی در زمینه ی شناخت ادیبانه ی کلمات زیر ندارد. بسیاری از کلمات ممکن است دارای معانی متعددی باشند که در اینجا فقط یکی از آنها ذکر شده است. امید است اساتید بزرگواری که به علت اشتغال به امور مهم تر فرصت نگارش مجموعه هایی اینچنینی را نداشته اند، با تصحیحات لازم و افزودن واژه های جدید در بخش نظرات همین مقاله، در گسترش و تکمیل این مقاله یاری رسان اینجانب باشند.
دکتر مسعود شهیدی

آب از او گرم نمی شود

آب گرم شدن به معنی سود بردن یا بهره مند شدن است. هیزم تری که از آن شعله برنخیزد.
آب سبک
Ab - e - sabok
آب گوارا که در هضم غذا کمک می کند را آب سبک می گفتند.
آبدار
Aabdaar
قهوه چی
آجر نظامی
Ajor - nezaami
خشت پخته به اندازه ی نیم متر در نیم متر و به ضخامت چهار انگشت که کف حمام ها و حیاط را با آن فرش می کردند. همچنین دهانه ی قبر را با آن می پوشاندند ( سنگ لحد )
آجیده
Ajideh
گیوه ای با زیره ی چرم که چرم آن را با نخ تابیده ی کلفت آج داده، به طوریکه تختی بر روی تخت به وجود می آوردند و پاشنه ی آن را نعل می کوبیدند. آجیده گیوه ای بود بسیار با دوام و راحت.
آزنده
Azandeh
جیب کن ( jib - kan ) ، اخاذ، کننده ( kanandeh )
آژان
Ajan
پاسبان، پلیس ( آژدان هم گفته می شد )
آش شله قلمکار
Ash - e - shole - ghalamkaar
این آش از جمیع حبوبات و برنج و سبزی به اضافه ی گوشت چربی دار فراوان پخته می شد و رویش را پیازداغ و فلفل می پاشیدند.
آش گل گیوه
Ash - e gel - e - giveh
آشی که از مقداری خرده برنج پاک نکرده، همراه صدها آشغال و خاک و فضله ی موش و اندکی سبزی شسته نشده و کشک درست می کردند و به آن آش کشک! می گفتند. علت نام گرفتن این آش این که: گل گیوه خاک سفید سفتی بود که با خیساندن شبیه کشک می شد و با آن گیوه را پس از شستن سفید می کردند.
آشورمه
Ashoormeh
تسمه نواری که حلقه های دهانه ی حیوان را به پیشانی بند او وصل می کند.
آغاباشی
Aghaa - baashi
خواجه ی سرا. سرپرست زنان حرم بزرگان
آفتاب به کوه
Aftaab - be - kooh
مغرب
آفتابه لگن
Aftaabeh - lagan
ظرفی از مس یا برنج با لبه ای پهن و میانی گود شبیه کلاه اسپانیایی، برای شستن دست و دهان سر سفره. برای اشراف آفتابه لگن را از جنس طلا یا نقره می ساختند.
آفتابه وضو
Aftaabeh - ye - Vozou
آفتابه ای شبیه آفتابه های معمولی اما کوچکتر که زمستان ها هم آن را جهت آب گرم کنار پایه ی کرسی قرار می دادند.
آل
Al
موجودی از خانواده ی جن که دشمن زن تازه زایمان کرده است. معتقد بودند که در شب ششم آل به زائو حمله ور می شود و باعث مرگ مادر می گردد. همچنین معتقد بودند که مبتلایان به صرع و غش را این موجود بیمار کرده است.
آلاگارسون
Ala'gaarson
نوعی از اصلاح موی سر، به این صورت که موها را از اطراف شانه کرده و زیادی آن را از زیر لالة گوش زده و صاف می کردند. پشت گردن را می تراشیدند و موهای جلوی سر را از پیشانی یک ور می زدند.
آلامد
Alaamod
مد تازه، فرنگی مآب، نوظهور، شیک، خوش ظاهر
آنتیک
Antik
واژه ای غربی به معنی عتیقه، قدیمی و گرانقیمت
آهنکوب
Ahan - koob
شیروانی کوب
اجباری
Ejbaari
وظیفه. خدمت سربازی را اجباری می گفتند.
اداره عبور و مرور
Oboor - o - mroor
اداره ی راهنمایی و رانندگی
ارخلاق

ارخالق، نیمتنه ای یقه هفت با یراق دوزی و ملیله دوزی که از ترمه و شال دوخته می شد.
ارقه
Argheh
ناقلا، مرد رند، زرنگ و حقه باز
ارمکی
Ormaki
پارچه ای از جنس پنبه به رنگ خاکستری یا فلفل نمکی
اروسی
Orousi
نام درهای کشویی بود که در ناودانی های دو طرف به طور عمود بالا و پایین می شد. درهایی پرکار با آلت چینی های ممتاز و شیشه های کوچک الوان که طرح آن از روسیه آمده بود برای بهترین اتاق خانه.
اروسی دوز
Orousi - dooz
نوعی کفاش که اروسی می دوزد
اره کش، من بکش، تو بکش
Arreh - kesh, Man - bekesh, To - bekesh
نوعی بازی که دو نفر مقابل هم بنشینند و دست های یکدیگر را گرفته و هر یک دیگری را به طرف خود بکشد.
اسپره
Espareh
جای پائی که از چوب بر روی بیل کار می گذارند. بیل جای پا دار برای فرو بردن به زمین.
اشرفی
Ashrafi
سکه ای به اندازه ی ربع پهلوی، کمی نازک تر در 18 نخود وزن
اشکلک
Eshkelak
ابزاری چوبی برای شکنجه که لای پنجه گذاشته و فشار می دادند.
الاغ
Olaagh
تفاوت خر با الاغ این بود که: خر را بار می کردند و الاغ را سوار می شدند و از نظر شناخت: مقاوم و درشت اندام هایشان، خر و پر جست و خیز و ظریف و خوش سر و هیکل هایشان الاغ محسوب می شد.
اگر یکی دیگر بزنی، هیچ

کسی بار شیشه حمل می کرده که یکی با چوب بر آن نواخته، میگوید:"بارت چه می باشد؟" طرف جواب می دهد :" یکی دیگر بزنی، هیچ. "
امپریال
Emperial
سکه ای طلا بزرگتر از اشرفی
امنیه
Amniyeh
ژاندارم
اهن و تلپ
Ehhen - o - tolop
بوقلمون صفت بودن، باد به خود و گلو انداختن و سنگین نگریستن، هارت و پورت، دبدبه و کبکبه ی بی پایه داشتن
باج گیر
Baaj - gir
گردن کلفت دریده ای که از کسبه ی محل و هر محل دیگر عایدات مانند قمارخانه یا فاحشه خانه، باج گردن کلفتی می گرفت. بیشتر باج گیر ها سبیل های کلفت وحشتناک می گذاشتند و باجی را که می گرفتند، باج سبیل می نامیدند.
باد خفه کن
Baad - khafeh - kon
شلوار چسبان پاچه تنگ که به تأسی از غرب در اوایل قرن حاضر در ایران مد شد.
باد سام
Baad - e - saam
باد سهمگین زهردار، باد مریض
بادام سوخته
Baadaam - sookhteh
بادام را روی شعله ی چراغ روغنی سوزانده، برای سیاه کردن ابرو به کار می بردند. نوعی شیرینی هم هست.
بار گذاشتن
Baar - gozaashtan
پختن دیزی را بار گذاشتن می گفتند.
بارفتن
Baarfatan
جنسی میان شیشه و بلور در رنگ های مختلف
بازار مکاره
Baazaar e Makareh
بازاری چند روزه که بازرگانان و مردم عادی در آن جمع می شوند و به خرید و فروش می پردازند. کنایه ازجای خیلی شلوغ و بی نظم و ترتیب
بازارچه زعفران باجی
Baazaarche Zaferaan - baaji
از بازارچه های مسقف دوران ناصرالدین شاه که متعلق به زعفران باجی یکی از کنیزان و مطربان دربار شاه بود.
بازارچه مهدی موش
Baazaarche ye Mehdi - moush
مهدی موش یکی از مستخدمین ناصرالدین شاه بوده که در حوالی میدان شاهپور ( وحدت اسلامی ) بازارچه ای بنا کرده بود. این محل در دوره ی پهلوی به خیابان مهدیخانی معروف شد.
باستیون
Bastiyon
انبار اسلحه و مهمات قشون واقع در خیابان سپه ( امام خمینی فعلی )
باسلق
Basslogh
نوعی شیرینی که از نشاسته و شکر پخته درست می کردند و میان آن مغز گردو یا مغز پسته می گذاشتند و به نخ می کشیدند. بهترین باسلق شیره ای که از نشاسته و شیره و مغز گردو درست می شد از ملایر می آورند و اکنون نیز کم و بیش در این شهر موجود است.
باندرول
Baandrol
برچسب. نوار یا کاغذ دراز و باریکی که به دور یک کالا می بندند و نشان دهنده ی این است که کالا قبل از ارائه مورد بررسی نهایی قرار گرفته است.
برج اسد
Asad
ماه مرداد
برج ثور
Sour
ماه اردیبهشت
برج جدی
Jad - y
ماه دی
برج جوزا
Jouzaa
ماه خرداد
برج حمل
Haml
ماه فروردین
برج حوت
Hout
ماه اسفند
برج دلو
Dalv
ماه بهمن
برج سرطان
Sarataan
ماه تیر
برج سنبله
Sonboleh
ماه شهریور
برج عقرب
Aghrab
ماه آبان
برج قوس
Ghous
ماه آذر
برج میزان
Mizaan
ماه مهر
برقو
Borghoo
میخ سردرشت و پایه کوتاه که به ته کفش سربازی می کوبیدند.
بزن بزن همونی که هستی هستی

یعنی تغییر در زندگی ات حاصل نمی شود، طالع ات این طور معلوم شده است.
بساط
Basaat
گشودن، پهن کردن و به نمایش گذاردن اجناس
بست
Bast
سرطویله یا جلوخان و خانه ی هر اعیان و مجتهد به نام بست خوانده می شد. چنان چه مجرمی می توانست خود را به آنجا برساند، از هرنوع گزند و مجازات در امان می ماند. همچنین دالان و کوچه و صحن و حرم امام زاده ها را بست می گفتند. بست نشینی به دستور سید ضیاء الدین طباطبایی در سال 1299خورشیدی ممنوع گردید.
بلدیه چی
Baladiyeh - chi
عضو شهرداری
بلونی

شیشه ی کوتاه شکم دار با رنگ طبیعی آبی همراه با لبه ی کلفت و برگشته که پس از پر کردن، کهنه ای بر در آن گذاشته و با نخ می بستند.
بله بران
Balleh - boraan
شبی که بزرگترهای خانواده عروس و داماد در خانه ی عروس حاضر شده و در خصوص میزان مهریه و شیربها و خرج و جواهر و مقدمات مراسم عروسی توافق می کنند. پذیرایی و شام در این مجلس بر عهده ی خانواده ی عروس است.
بند و برمه
Band - o - bormeh
بند و زیر ابرو
بنداندازان
Band - andaazaan
مراسمی که یک یا دو روز قبل از عروسی در منزل عروس و با حضور خانم هایی از نزدیکان داماد انجام می شد و ابتدا تمام حاضرین و در آخر عروس بند می انداخت. ( موهای زائد صورت و سایر نواحی را بر می داشت. )
بنشن
Bonshan
حبوبات از قبیل نخود و لوبیا و عدس
بوق
Boogh
از وسایل درویشان، شاخی سیاه و بلند از حیوانات جنگلی، وسیله ی دفاع قلندران که چون بر آن می دمیدند صدایی هولناک از آن بر می آمد، نشانه ی متوجه ساختن نفس از امور رذیله.
بوق حمام
Boogh - e - hammaam
شاخ بلند ضخیمی از جنس شاخ گوزن یا جلد حلزون دریایی یا صدف خالی شده که کارگر حمام، صبح ها قبل از اذان صبح در آن می دمید تا آنهایی که نیاز به غسل کردن دارند، خواب نمانند.
بوک و مکر
Book - o - makr
تشویش و امید، خوف و رجاء، حدیث نفس و سئوال و استفهام
بوی زخم
Boo - ye - zokhm
بوی ناخوش آیند. گوشت و مرغی که بدون پیاز و ادویه پخته شوند دارای بویی نامطبوع هستند که آن را زخم می گویند.
بهرام
Bahraam
ستاره ی مریخ
بی ریش
Bi - rish
پسر خودفروش
بیسیم پهلوی
Bisim - e - pahlavi
تلگرافخانه
بیله دیگ، بیله چغندر
Bila - dig - bila - choghondar
دو دروغگوی خودستا و گنده گو صحبت می کردند. یکیشان می گفت: " پدر من مسگر بود که سالی یک دیگ درست می کرد که از بزرگی چهارصد مسگر در آن کار می کردند. " دومی گفت: " پدر من کشتکار بود که در سال یک چغندر عمل می آورد که موقع کندن، چهارصد بیل دار دورش جمع می شدند. " چون کارشان به جر و بحث کشید و هر یک دیگری را دروغگو می خواند، ترکی که به سخنان هر دو گوش می داد گفت: " بیله دیگ، بیله چغندر. " یعنی آن دیگ برای این چغندر ساخته می شد.
پاچال
Paa'chaal
مرکز، محل، جای کار، محل فروش متاع یا هر چیز که قابل ابتیاع باشد.
پارکه بدایت
Paarke - ye - bedaayat
دادگاه نخست، دادگاه بدوی
پاشنه قندره
Paashneh - ghandareh
کفشی بی بند و تسمه با پاشنه ی کلفت چوبی
پاک کردن حساب
Paak
تصفیه حساب کردن
پاگشا
Paa - gosha
دعوتی که برای اولین بار از عروس و داماد، پس از عروسی به عمل می آورند.
پالکی
Paalaki
دو صندوق بدون در روباز که بر دو طرف قاطر یا شتر بسته می شد و در هر صندوق یک نفر قرار می گرفت. این وسیله برای حمل مسافر خصوصاً بانوان و اطفال استفاده می شد.
پرده زنبوری
Pardeh - Zanboori
پرده ای مشبک
پرده شمایلی
Pardeh - shamaayeli
مرثیه خوانی که به صورت اعجازخوانی و روضه خوانی در حالت تجسم صحنه های مورد ذکر با نشان دادن صورت وقایع آن که در پرده آمده بود اجرا می شد.
پستایی ساز
Pastaayi - saaz
سازنده ی رویه کفش
پسک
Pasak
پوششی جلیقه مانند از نمد ( پستک هم گفته می شد. )
پشمش بدان
Pashmesh - bedaan
بی خیالش باش
پف نم
Pof - e - nam
گرفتن آب در دهان و افشاندن
پلو
Polo
برنجی که آن را همراه با سبزی یا باقلا یا عدس یا لوبیا و امثال آن پخته باشند.
پوست تخت
Poost - takht
پوست گوسفند، بره یا بز که قلندران به پشت کشیده، بستر و بالین می ساختند. پوستی که علامت درویشی و قلندری می باشد، مرشد ها و قطب ها به نشانه ی قناعت زیر پا می گسترند به این معنی که از سطح زمین دنیا به همین مقدار قانع گشته اند.
پوشت
Pooshet
دستمال جیبی کوچکی که در جیب کوچک جلو سینه ی کت یا جیب ساعت جلیقه می گذارند.
پیاله فروشی
Piyaaleh - froosh
عرق فروشی، مشروب فروشی
پیراهن قیامت
Piraahan - e - ghiyaamat
پوششی از چلوار یا ململ یا حریر برای نوزاد، بدون دوختن و سوزن بر آن زدن که وسط آن را چاک زده و به گردن طفل می انداختند. چیزی شبیه کفن به این معنی که آدمی تخم مرگ بوده، از آمدنش نباید چندان شادمانی کرد.
پیزر
Pizour
حصیری از جنس پوشال که به دور شیشه های نسبتاً بزرگ می کشیدند تا از شکستن آن جلوگیری شود.
پیزر لای پالان گذاشتن

کنایه از: با تعریف و تمجید سر کسی کلاه گذاشتن.
پیسی
Pisi
بیماری لک و پیس، برص ( baras ) . به بدبختی هم می گفتند، مانند اینکه فلانی به پیسی افتاده است.
پیله
Pileh
چرک، دمل، آبسه
پیه سوز
Pisooz
ظرفی از گل ( gel ) مانند پیاله ی پایه دار یا دسته ای مانند دسته ی فنجان و لبه ای به شکل لبه ی قهوه جوش که در پیاله ی آن فتیله می انداختند و روغن کرچک می ریختند و لب فتیله را در چاک لبه ی آن قرار می دادند و روشن می کردند.
تاج
Taaj
کلاه درویشی
تاکس
Tax
واژه ای که از زبان انگلیسی وارد شده و به معنی نرخ برای انواع برخی خدمات مورد استفاده قرار گرفت.
تأمینات
Ta'minaat
اداره ی آگاهی
تبرزین
Tabar - zin
چوب یا لوله ای از آهن که دو سر آن نیم هلالی از آهن یا برنج نصب شده، علامت جهاد با نفس و نفس کشی است.
تجیر

پرده ای از پارچه که دهانه دهانه با چوب هایی بلندتر از اندام آدمی میان دو دسته از جماعت استوار می گردید.
تحت الحنک
Tahtol - hanak
یک سر پارچه ی عمامه که از آن جدا نموده و از روی شانه بر روی سینه اندازند. عملی که امامان جماعت هنگام نماز انجام می دهند و کاری که بر آن قائل به ثواب می باشند.
تخت کش
Takht - kesh
سازنده ی زیره ی گیوه. تخت کش کهنه های نم زده را به پهنای یک انگشت تا می زد و می کوبید و پهلوی هم می نشانید و با درفش بلند داغ رشته ای از چرم خام از کهنه ها می گذرانید و به صورت زیره ی گیوه در می آورد.
تخته بند
Takhteh band
سینه پهلو، ذات الریه
ترازوی شائینی
Sha'eeni
ترازوی شاهینی ترازویی از تسمه ی ضخیمی از آهن با مدبری در وسط جهت آویختن و دو قلاب از دو طرف که بر آنها کفه می آویختند.
ترنا بازی
Torna - baazi
بازی شاه و وزیر: یکی شاه، یکی وزیر، یکی دزد و یکی عاشق می شود. شاه به دزد و عاشق حکم می کند، مثلاً به دزد می گوید چیزی را در حضور جمع برباید به طوریکه دیگران متوجه نشوند و یا به عاشق می گوید آواز بخواند و اگر نتتوانند به وزیر حکم می دهد که ایشان را مجازات نماید. این بازی روزها در حمام و شب های زمستان در قهوه خانه ها اجرا می شد.
تسخیر جن
Taskhir - e - jen
جنیان را به فرمان آوردن و شیاطین را به اطاعت وادار کردن.
تصدیق
Tasdigh
گواهینامه
تعزیه خوان
Ta'ziyeh - khaan
افرادی که لباس های عربی پوشیده، چفیه اگال بسته، عمامه گذارده، شال سبز و سیاه بسته، خود را شبیه شهدا و اسرای کربلا می ساختند و مردم را گریانده، پول می گرفتند.
تعلیمی
Ta'limi
عصایی نازک و سبک بدون خم. تعلیمی را معمولاً از چوب آبنوس سیاه با سر و ته نقره یا طلا می ساختند.
تفت دادن
Taft - Daadan
چیزی را حرارت دادن یا بدون روغن بر آتش فقط سرخ کردن.
تک رو
Tak - rou
سارقی که به تنهایی و بدون شریک و دستیار دزدی می کند.
تکیه ی دولت
Tekiye - e - dolat
تکیه ای اپرا مانند با ظرفیتی حدود بیست هزار نفر. این تکیه به دستور ناصرالدین شاه قاجار در چهار طبقه و به صورت مدور ساخته شد.
تلکه بگیر
Talakeh - begir
باج گیر قمار، کسی که ده درصد برد قمار را از آن خود می کرد.
تمتاج

کباب چنجه، کبابی از گوشت و دنبه
تملیک

پشت بند در کوچه برای بستن شب
تن مال
Tan - Maal
کیسه کش حمام
تنبان
Tonbaan
دامن بلند با چین های زیاد
تنظیف
Tanzif
نوعی پارچه ی نازک
تنک
Tonok
کم، نازک، سبک
تو کاری
Tou - kaari
اصطلاحی در کفش دوزی. فاصله ی میان زیره و کف کفش را کفاش ها با کاغذ و مقوا پر می کردند که به این کار توکاری می گفتند.
توپ عید
Toop - e - eid
در هنگام تحویل سال در دروازه های تهران توپ در می کردند تا مردم بفهمند که سال تحویل شده است.
توپوز
Topouz
زیر چانه ضربه زدن
تون حمام
Toon - e - hammam
زیرزمینی دخمه مانند در زیر خزینه ی حمام که تون تاب از دو سه ساعت به غروب تا پاسی از شب، در آن آتش می افروخت و به این وسیله آب حمام گرم می شد. کانال خروجی دود، معمولاً با چند پیچ از کف حمام عبور می کرد و سایر محوطه های حمام را نیز گرم می کرد.
ته کیسه
Tah - kiseh
مایه، پول، استطاعت پرداخت، توانایی مالی
تیارت
Tiyaart
تئاتر
تیماج
Timaaj
پوست دباغی کرده ی بز
تیون
Tiyoon
دیگ. ظرفی مانند پاتیل یا مجمعه ی توگود از جنس مس ضخیم که کف خزینه ی حمام کار می گذاشتند و اطراف آن را با گِل حرامزاده، که از خاک رس و آهک و سفیده ی تخم مرغ درست شده بود محکم می کردند. زیر تیون آتش روشن می کردند تا آب خزینه گرم شود.
ثریا
Sorayya
ستاره ی پروین
جار
Jaar
چراغ پایه بلند حباب دار گران قیمت. چهلچراغ و لاله های شمعی
جارچی
Jaar - chi
چون وسایل ارتباط جمعی متداول امروز وجود نداشت، عده ای به نام جارچی مسایل مردم مانند گمشده ها و دعوت به عیش و عزا و مانند آن را با زدن فریاد به گوش اهالی می رساندند. احکام سلاطین و حکام نیز توسط جارچی های درباری ابلاغ می شد.
جام چهل کلید
Jaam - e - chehel - kelid
از اسباب سحر و جادو. جام برنجی یی که سوره ها و آیات فتح مثل اذا جاء نصراله و الفتح و انا فتحنا . . . بر آن کنده و چهل قطعه ی برنجی کوچک شبیه کلید به سیمی بر لبه ی جام از سوراخی می آویختند که بر هر یک از آنها نیز نصر من الله و انا فتحنا و شبیه آن کنده شده بود.
جانخانی
Jaankhaani
ظرفی مانند جوال اما چند برابر بزرگتر از آن از جنس پشم، پنبه یا علف جهت حمل بارهای پوک و سبک وزن مانند کاه، سوخت و پهن ( pehen )
جغجغه
Jegh - jegheh
میوه ی نوعی بوته ( خار ) . چیزی شبیه بادام پوست دار با رنگ قرمز آجری که تخمه هایش در حالت رسیده با حرکت دادن صدا می دهد. وسیله ای برای ساکت کردن کودکان.
جقه
Jegh - ghah
نشان شیر و خورشید که پرهای لطیف بر آن نصب می شد.
جوزقند
Jouwzeghand
گردوی کوبیده که با قند و هل در میان برگه ی هلو یا قیسی گذارده و به نخ می کشیدند.
جوهر گندم
Johar - e - gandom
نام ادیبانه ی مدفوع انسان !
چاپارچی
Chaapaar - chi
پستچی
چاچول بازی
Chaachool - baazi
پشت هم اندازی، شارلاتانی، حقه بازی
چارقد
Chaarghad
پوشش لچکی یا مثلثی برای سر
چارک
Chaarak
واحد وزن معادل 750 گرم
چارکی
Charaki
ظرفی با گنجایش حدوداً یک لیتر مخصوص مایعات
چاروادار
Chaarvaadaar
کسی که چند خر و قاطر دارد، بار و مسافر را به وسیله ی آنها جابجا می کند و خودش هم همراه آنهاست. خرکچی. قاطرچی، مکاری
چاقچور
Chaghchoor
پای پوشی مانند شلوار گشاد که از پارچه ی سیاه، با چین و چروک های زیاد دوخته میشد تا اندام پا ظاهر نشود. چاقچور از مج پا به پایین تنگ می شد و کف آن بصورت جوراب در می آمد و آنرا به صورت شلوار به پا کشیده با بندی که از لیفه اش می گذشت به کمر محکم شده و گره می زدند.
چال سیلابی
Chaal e Sailaabi
محله ای قدیمی در محدوده ی بازار تهران و نزدیک سر قبر آقا. این محله به این دلیل شهرت پیدا کرد که در زمان ناصرالدین شاه، برای اولین بار، زنان روسپی را در این محله متمرکز کردند.
چاله حوض
Chaaleh - houz
استخر سرپوشیده در حمام عمومی
چای دارچین
Chaay - daarvhin
جوشاندهی دارچین و زنجبیل
چای قند پهلو
Ghand - pahloo
چای شیرین نشده که قند را به دهان گذاشته، چای را بنوشند. رسم بود که قهوه چی چای را خودش شیرین می کرد مگر آنکه چای قند پهلو درخواست شود.
چراغ زنبوری
Zanboori
چراغی نفت سوز که نفت تحت فشار هوا، از طریق یک مجرا به توری رسیده و می سوزد. این چراغ در اوایل قرن بیستم اختراع شد و هم اکنون نیز در برخی نقاط از آن استفاده می شود.
چراغچی
Cheraagh - chi
متصدی نور و روشنایی
چرب
Charb
پرسود، پر مزد، ( چرب تر = پرودتر، پرمزدتر، بهتر )
چرخشت
Char - khosht
خم می، خمره ای که در آن شراب می اندازند.
چرم ساغری
Charm e Saaghari
چرمی که از پوست کفل اسب، الاغ یا قاطر درست می کردند وطرح های زیبایی داشت.
چسک
Chosak
کفشی جهت اطفال شیرخوار تا یک ساله، مانند جوراب از پوست نرم بره و گوسفند، در رنگ های مختلف
چفته
Chefteh
گودی میان ساعد و بازو
چلتوپ
Cheltoop
بازی ای مانند الک دولک که به جای الک از توپ کوچکی که با نخ پیچیده در ست می شد استفاده می کردند.
چلو
Chelo
برنجی که به تنهایی، یعنی سفید پخته شده باشد.
چوب الف
Choob - e - alef
چیزی شبیه کاغذ چند لا شبیه فلش نصفه که برای نشان دادن حروف و کلمات استفاده می شد.
چوب خط
Choob - khat
ترکه ی درخت انار یا سنجد بود که خانه دارهایی که حساب جاری با قصاب و نانوا و بقال داشتند، آنرا به هنگام خرید با خود می بردند و پس از دریافت جنس، فروشنده با چاقو نشانه ای بر آن می گذاشت. در پایان ماه خط ها شمرده شده و حساب تسویه می گردید. چوب خط عملاٌ مانند کارت های اعتباری امروزی عمل می کرد. اگر می گفتند: "فلانی چوب خطش پر شده" یعنی میزان بدهکاری اش بالا رفته است و دیگر به او جنس نسیه نمی دهند.

ترکه ی درخت انار یا سنجد بود که خانه دارهایی که حساب جاری با قصاب و نانوا و بقال داشتند، آنرا به هنگام خرید با خود می بردند و پس از دریافت جنس، فروشنده با چاقو نشانه ای بر آن می گذاشت. در پایان ماه خط
...
[مشاهده متن کامل]
ها شمرده شده و حساب تسویه می گردید. چوب خط عملاٌ مانند کارت های اعتباری امروزی عمل می کرد. اگر می گفتند: "فلانی چوب خطش پر شده" یعنی میزان بدهکاری اش بالا رفته است و دیگر به او جنس نسیه نمی دهند.

tally