پروانچه

لغت نامه دهخدا

پروانچه. [پ َرْ ن َ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) پروانه. قاصد. برید.

فرهنگ فارسی

( اسم )۱- پروانه جواز. ۲- فرمان پادشاهان: حکم : ( و اگر چنانچه دست تطاول در آستین خویشتن داری نکشد و برسم خارجی و طیارات دیوانی بی پروانچه و مهر آل طمغائ ما متصدی رعایا و عجز. آن طرف گردد... )( مکاتبات رشیدی ) ۳- (اصط. هندوستان ) فرمانی که احتیاج بمهر شاه نداشت . ۴- برات حواله . ۵- گواهی نام. دبستان و دبیرستان .

فرهنگ معین

(پَ چِ )(اِمصغ . ) ۱ - پروانه ، اجازه نامه . ۲ - فرمان پادشاهان . ۳ - برات ، حواله .

فرهنگ عمید

۱. اجازه نامه، پروانه، جواز.
۲. حکم، فرمان.
۳. گواهی نامه.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] پروانه، (یا پروانچه) واژه ای فارسی به معنای حکم ، فرمان، اجازه، جواز و نشان، از اسناد دیوانی است.
خوارزمی، از نویسندگان سده چهارم، پروانه را معادل «فُرانِق» دانسته که همان خادم و مسئول حمل و نقل بسته های پستی بوده است.
به این ترتیب پروانه را در اینجا می توان با قاصد ، پیک، حامل خرائط و برید هم معنی دانست.
ابن خرداذبه نیز از فرانق در همین معنا یاد کرده است.

دوره کاربرد گسترده پروانه
کاربردِ گسترده پروانه را باید از دوره سلاجقه و بویژه سلاجقه روم بازجست، زیرا به استثنای خوارزمی در هیچ یک از منابع تاریخیِ ایران پیش از سلاجقه ــ حتی در کتاب هایی مانند عتبة الکتبه ، التوسل الی الترسل ، و دستور دبیری که حاوی اسناد دیوانی سده های ششم و هفتم اند ــ نشانی از کاربرد این تعبیر به دست نیامده است.

اطلاق لفظ پروانه بر فرمان شاه
در دوره سلاجقه بزرگ لفظ پروانه بر فرمان های شاه درباره امور مهم ولایات، اعطای اقطاع و صله ای اطلاق می شد که به دیوان و خزانه ارسال شده بود.
اجرای این فرامین به تأیید نهایی شاه منوط بود و تعبیر «پروانة أَعْلی» از اهمیت بیش تر فرمان شاه حکایت می کرد.

لفظ پروانه در میان سلاجقه روم
...

پیشنهاد کاربران

بپرس