پخمه
/paxme/
مترادف پخمه: ابله، بی عرضه، چلمن، خرفت، دنگ، کودن، گول
متضاد پخمه: زرنگ
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) شخص کودن و نفهمبی عرضه ساده ابله پیه چلمن غبی : ( این مردهای بی نور و پخمه برای زندگانی حاجی های بازار بزارها ... مناسب ترند . ) ( دشتی . )
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
چه کسی گفته هر واژه ای که اخرش مه دارد ترکی است؟
نامه از ریشه نام است و نامه از نامَگ در پهلوی میاید، ه یا گ نامساز است مانند پوشه از پوشیدن، آموزه از آموختن، تابه از تابیدن و. . .
قیمه و قرمه و پخمه ترکی هستند ولی نامه فارسی است و پیوندی به انها ندارد.
نامه از ریشه نام است و نامه از نامَگ در پهلوی میاید، ه یا گ نامساز است مانند پوشه از پوشیدن، آموزه از آموختن، تابه از تابیدن و. . .
قیمه و قرمه و پخمه ترکی هستند ولی نامه فارسی است و پیوندی به انها ندارد.
پخمه یک کلمه تورکی است. مثل دولمه، قورمه، قیمه، که آخرشان مه دارند. مثل نامه
در گویش دشتی هم به معنی تنبل و بی عرضه هست
پخمه
کودن و کند فهم و کند ذهن
کسی که گیرایی کمی داره
کودن و کند فهم و کند ذهن
کسی که گیرایی کمی داره
پَخمَه در گویش یزدی به شخص تنبل و بی تحرک گفته میشود
پَخمَه. در گویش یزدی به هر فرد بی عرضه گویند
پله باضمه اول وکسره اخر
شاسگول!