( اسم ) ۱- عید بزرگ یهود که هر سال در چهاردهمین روز از نخستین ماه قمری بیاد خروج قوم بنی اسرائیل از مصر بر پا میدارند . و در چهاردهمین روز از دومین ماه قمری هر سال نیز یهودیان جشن پاک را بنام دومین پاک می گیرند تا بیماران یا مسافرانی که در نخستین پاک نتوانسته اند در اورشلیم حضور یابند از آن برخوردار شوند عید پاک عید فصح پاسکا باغوث عید فطیر. ۲- یکی از اعیاد بزرگ مسیحیان که هر سال بیاد برخاستن مسیح از میان مردگان بر پا کنند عید احیای مسیح عید فصح نصارا باغوث. (پاکات ) جمع پاکت توضیح کلم. اروپایی (پاکت ) را بقیاس غلط با جمعهای عربی چنین جمع بسته اند :طاهر طاهره
فرهنگ معین
[ فر. ] ( اِ. ) ۱ - عید فصح ، عیدی که یهودیان هر سال در چهاردهمین روز از نخستین ماه قمری به یاد خروج قوم بنی اسرائیل از مصر برپا دارند. ۲ - عیدی که مسیحیان هر سال به یاد برخاستن مسیح از میان مردگان برپا کنند. [ په . ] ۱ - (ص . ) پاکیزه . ۲ - ساده و بدون ترکیب . ۳ - روشن ، درخشان . ۴ - بی گناه ، پاکدامن . ۵ - (ق . ) تماماً، بالکُل .
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] بی آلایش، بی غش. ۲. پاکیزه، طاهر. ۳. [مجاز] صاف. ۴. [مجاز] عفیف، پرهیزکار، درستکار. ۵. (قید ) تمام، همه، یکسر، یکسره: هرکه پرهیز و زهد و علم فروخت / خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت (سعدی: ۱۷۰ ). * پاک باختن: همه را باختن، همه چیز خود را از دست دادن. * پاک شدن: (مصدر لازم ) ۱. پاکیزه شدن، از آلودگی درآمدن. ۲. سترده شدن، زدوده شدن، محو شدن. * پاک کردن: (مصدر متعدی ) ۱. پاکیزه ساختن از آلودگی و پلیدی، پاکیزه کردن. ۲. شستن چیزی و چرک آن را گرفتن. ۳. صاف کردن، خالص کردن. ۴. آشغال و نخالۀ چیزی از قبیل گندم، جو، و امثال آن ها را جدا کردن. ۵. ستردن، زدودن، محو کردن چیزی از روی چیزی دیگر، پاکیدن. = فصح
فرهنگستان زبان و ادب
{sober, clean} [اعتیاد] ویژگی فردی که با رعایت اصول خودیابی از مصرف مواد و الکل پرهیز می کند
گویش مازنی
/paak/ پاک - درست کامل ۳یکسره – همگی
واژه نامه بختیاریکا
( پاک (پای) ) تمام پاک پِلی؛ پاک و پرچ؛ پرچ ساوصادق؛ اَو لیلِن
دانشنامه عمومی
پاک (اشتایرمارک). پاک ( به آلمانی: Pack ) یک منطقهٔ مسکونی در اتریش است که در ویتسبرگ واقع شده است. [ ۲] پاک ۳۹٫۰۶ کیلومتر مربع مساحت دارد ۱٫۱۱۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
پاک (فیلم). پاک ( انگلیسی: Pure ) یک فیلم در ژانردرام به کارگردانی گیلیز مک کینون است که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به مالی پارکر، هری ادن، و کیرا نایتلی اشاره کرد.
پاک (مجله). پاک ( به انگلیسی: Puck ) نخستین مجلهٔ موفق طنز در ایالات متحده بود که از سال ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸ منتشر می شد و کارتون ها و کاریکاتورها و طنزهای سیاسی رنگی را چاپ می کرد. [ ۱] این مجله رقیب مجلهٔ جاج بود.
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف
دانشنامه آزاد فارسی
پاک (Puck) (یا: رابین خوش مشرب؛ هابگابلین) در فرهنگ عامیانۀ انگلستان، پریای شرور. او مسافران را دست می اندازد، به شکل های مختلف درمی آید و حتی موجب فاسدشدن شیر می شود. نامش با پیکسی مرتبط است. در نمایش نامۀ رؤیای شب نیمۀ تابستان، اثر ویلیام شکسپیر، خدمتکار اوبرون، شاه پریان، است؛ یوهان ولفگانگ گوته در فاوست و نویسندگان دیگری همچون مایکل درایتون و بن جانسون در نمایش نامه های خود به او پرداخته اند.
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
سلام ! کلمه مورد نظر: پاک معنی و مفهوم: تمیز، پاکیزه، بی گناه، بی عیب، منزه، صاف و صادق، بی نقص متضاد: کثیف، آلوده، گناه کار، خطاکار هم خانواده: پاکیزه | ریشه اصلی: ( پ ا ک ) به انگلیسی: Clear به عربی: واضح امیدوارم این مقاله مفید بوده باشد.
واژه پاک معادل ابجد 23 تعداد حروف 3 تلفظ pāk نقش دستوری صفت ترکیب ( صفت ) [پهلوی: pāk، مقابلِ چرک و نجس] مختصات ( ص . ) آواشناسی pAk الگوی تکیه S شمارگان هجا 1 منبع فرهنگ فارسی معین واژگان مترادف و متضاد
پاک، پالایش، پالیدن، پالنگ و پالوده ریشه هندو اروپائی پیو peu - و pewH - در واژه های بالا بکار رفته که دلالت به پاکی و بی آلایشی میباشد. در اوستاپوئیتیکا puitika ودر سانسکریت پاواکا pāvaka و یونانی punati نیز معنی پاکی را میدهند در لاتین پوروس purus بهمین معنیست. در انگلیسی پیور pure نیز در این معنی شریک است. ... [مشاهده متن کامل]
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض. ورنه هر سنگ و گلی لولو مرجان نشود
#پاک و پوک این واژه از ریشه ایران باستان *puHt�s و *pawHāk�s به چم پاکیزگی و بی آلایشی است. این واژه در زبان پهلویی به ریخت پاک pāk و پوک. p�k در امده است. این واژه به لاتین راه یافته و به ریخت pūrus و putus به چم پاک و پالیده ( ناب ) می باشد ... [مشاهده متن کامل]
واژگانی که از ریشه پاک و پوک ایرانی است : نام کشور پاکستان Italian:�puro پورو به چم پاک French:�purب. پیوخ به چم پاک و پالیده Portuguese:�puroپورو به چم پالیده English:�pureاوای ان pyo͝or به چم پالیده German:�pur. púr پواا به چم پالیده ( خالص ) در بیشتر زبان های اروپایی و هند ی واژه پالیده ( خالص ) و پاک ( تمیز ) و پوک ( پوچ ) از ریشه ایرانی است. ReferencesEdit MacKenzie, D. N. � ( 1971 ) , “pāk”, in�A concise Pahlavi dictionary, London, New York, Toronto: Oxford University Press, �page 64 Kroonen, Guus ( 2013 ) , “faujan - ”, in�Etymological Dictionary of Proto - Germanic� ( Leiden Indo - European Etymological Dictionary Series; 11 ) , Leiden, Boston:�Brill, �→ISBN, �page 132 @iranaryan
مقابل ناپاک ، بی عیب ، خالص ، خوب و پسندیده
پاینده واندیشیدم
پاک و پوک از یک ریشه و بهمعنی تمیز
بی آغشته
زلال پاکیزه تمیز
نقی . . .
واژه پاک در زبان کردی به معنی پاکیزه و همه و جمع و کل هست اما در فارسی کلاسیک به معنی جمع و کل و همه بوده در گورانی از وآژه پی کو به معنی با هم و جمع بودن استفاده میشه احتمالا ریشه واژه اشکانی بوده چون گورانی و زازایی ریشه پهلوی اشکانی دارند
نزیه، طاهر، پاکیزه
پاک: به کل، سراسر، بالکُلّ ( ( چون ترا از تو پاک بستانند دولت آن دولت است و کار آن کار ) ) دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد: ( ( هنوز هم در خراسان به همین معنی رواج دارد. رودکی گفته است. ... [مشاهده متن کامل]
این جهان پاک، خوب کردار است آن شناسد ک دلش بیدار است ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، زمستان ۱۳۸۳، ص۳۷۶. ) امروزه در محاورات گفته می شود فلان چیز پاک از دستم رفت یعنی به کل. ( نگارنده )
بی الایش
پاستوریزه
در فیلمنامه نویسی و در دیالوگ نویسی: پاک به معنای به کلی، یکسره و یکباره مثلا مادر خطاب به شوهر درباره پسرشون بحث میکنند =پسره پاک زده به سرش یعنی پسره یکباره زده به سرش