هرمنوتیک
/hermonotik/
فرهنگ معین
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] هرمنوتیک به معنای خبر دادن و ترجمه کردن و تعبیر کردن، علم یا نظریه تأویل است که فهم متون و چگونگی ادراک و فهم و روند آن را بررسی می کند.
واژه «هرمنوتیک» (hermenneutic) از ریشه یونانی" hermeneuien" است که آن را به معنای«تأویل» بازگردانده اند.این واژه در قرون وسطی به معنای هنر یا دانش تفسیر و فهم کتاب مقدّس بود. شلایرماخر آن را عبارت از روش فهم مطلق متون دانسته است و دیلتای به معنای روش شناسی علوم انسانی پنداشته است.هیدگر آن را در هستی شناسی به کار گرفته است و گادامر، این کلمه را برای هستی شناسی فهم به خدمت گرفته است.
واژه «هرمنوتیک» (hermenneutic) از ریشه یونانی" hermeneuien" است که آن را به معنای«تأویل» بازگردانده اند.این واژه در قرون وسطی به معنای هنر یا دانش تفسیر و فهم کتاب مقدّس بود. شلایرماخر آن را عبارت از روش فهم مطلق متون دانسته است و دیلتای به معنای روش شناسی علوم انسانی پنداشته است.هیدگر آن را در هستی شناسی به کار گرفته است و گادامر، این کلمه را برای هستی شناسی فهم به خدمت گرفته است.
[ویکی فقه] هرمنوتیک (ابهام زدایی). واژه هرمنوتیک ممکن است در علوم مختلف کاربرد داشته باشد: • هرمنوتیک (کلام جدید)، یکی از اصطلاحات کلام جدید، به معنای خبر دادن و ترجمه کردن و تعبیر کردن، علم یا نظریه تأویل برای فهم متون و چگونگی ادراک و فهم و روند آن• هرمنوتیک فلسفی، یکی از اصطلاحات فلسفی در غرب، و برخلاف کلاسیک و رمانتیک، علمی برای بررسی پدیده فهم به طور فلسفی و تحلیل ماهیت پدیده فهم• هرمنوتیک ادبی، یکی از اصطلاحات کاربردی در حوزه ادبیات، به معنای دانش تفسیرشناسی یا معناشناسی برای فهم معنا و روش تفسیر متون
...
...
wikifeqh: هرمنوتیک
[ویکی فقه] هرمنوتیک (کلام جدید). هرمنوتیک در مغرب زمین، رشته ای نوظهور است که بر بسیاری از قلمروهای فرهنگ غرب تاثیر گذارده است. در سال های اخیر، برخی در ایران نیز به ویژه در حوزه تفکر دینی، با بهره از اندیشه های هرمنوتیکی غرب، به بحث در حوزه معارف اسلامی پرداخته اند. هرمنوتیک به معنای خبر دادن و ترجمه کردن و تعبیر کردن، علم یا نظریه تأویل است که فهم متون و چگونگی ادراک و فهم و روند آن را بررسی می کند.
واژه «هرمنوتیک» (hermenneutic) از ریشه یونانی" hermeneuien" است که آن را به معنای«تأویل» باز گردانده اند.این واژه در قرون وسطی به معنای هنر یا دانش تفسیر و فهم کتاب مقدّس بود. شلایرماخر آن را عبارت از روش فهم مطلق متون دانسته است و دیلتای به معنای روش شناسی علوم انسانی پنداشته است.هیدگر آن را در هستی شناسی به کار گرفته است و گادامر، این کلمه را برای هستی شناسی فهم به خدمت گرفته است.
مشکات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، ص۵۷۹.
تاریخ هرمنوتیک را سه دوره دانسته اند:
← کلاسیک
در سال های اخیر برخی روشنفکران ایرانی کوشیده اند اصول و مبانی هرمنوتیک فلسفی را برای فهم دین و تفسیر متون دینی به کار گیرند.دعاوی آنان عبارت اند از:۱. شریعت و متون دینی صامت اند.۲. پیش فرض های ذهنی مفسّر در تفسیر متن دخیل اند.۳. به گوهر و حقیقت دین نمی توان راه یافت.۴. فهم، فرآیندی است متحوّل و نسبی.۵. معرفت دینی، عصری است.۶. قرائت متعدّد از متون دینی ممکن است، بی آنکه معیاری برای بازشناختن فهم درست از نادرست در دسترس باشد.
واعظی، احمد، کتاب نقد، ج۲۳، ص۱۲۸.
...
واژه «هرمنوتیک» (hermenneutic) از ریشه یونانی" hermeneuien" است که آن را به معنای«تأویل» باز گردانده اند.این واژه در قرون وسطی به معنای هنر یا دانش تفسیر و فهم کتاب مقدّس بود. شلایرماخر آن را عبارت از روش فهم مطلق متون دانسته است و دیلتای به معنای روش شناسی علوم انسانی پنداشته است.هیدگر آن را در هستی شناسی به کار گرفته است و گادامر، این کلمه را برای هستی شناسی فهم به خدمت گرفته است.
مشکات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، ص۵۷۹.
تاریخ هرمنوتیک را سه دوره دانسته اند:
← کلاسیک
در سال های اخیر برخی روشنفکران ایرانی کوشیده اند اصول و مبانی هرمنوتیک فلسفی را برای فهم دین و تفسیر متون دینی به کار گیرند.دعاوی آنان عبارت اند از:۱. شریعت و متون دینی صامت اند.۲. پیش فرض های ذهنی مفسّر در تفسیر متن دخیل اند.۳. به گوهر و حقیقت دین نمی توان راه یافت.۴. فهم، فرآیندی است متحوّل و نسبی.۵. معرفت دینی، عصری است.۶. قرائت متعدّد از متون دینی ممکن است، بی آنکه معیاری برای بازشناختن فهم درست از نادرست در دسترس باشد.
واعظی، احمد، کتاب نقد، ج۲۳، ص۱۲۸.
...
wikifeqh: هرمنوتیک_(کلام_جدید)
دانشنامه عمومی
نظریه و قواعد روشمند تفسیر متن را علم تأویل ( به انگلیسی: Hermeneutics ) یا[ ۱] تأویل شناسی یا زَندشناسی[ ۱] می گویند. [ ۲] هدف از علم تأویل، کشف پیام ها، نشانه ها و معانی یک متن یا پدیده است. [ ۳] علم تأویل به مطالعه اصول تعبیر و تفسیر متون، به ویژه متون ادبی، دینی و حقوقی می پردازد.
در کنار یا به جای واژهٔ علم تأویل، گاه از کلمهٔ «تفسیر» یا «تأویل» استفاده می شود، هرچند که این دو لفظ، ترجمه های مناسبی برای واژهٔ علم تأویل نیستند. [ ۴] تفاوت تفسیر با علم تأویل قابل قیاس با تفاوت زبان با دستور زبان است. [ ۵] کزازی نیز از کالبدشناسی یا کالبدشکافی متن نام می برد که با این تفاوت دارد و برای شناخت متن از دید پیکره و ساختار برونی آن انجام گرفته و پاره ای از دانشهای ادبی چون واژه شناسی، سبک شناسی، تاریخ ادب، زیباشناسی و غیره را برای رسیدن به چنین شناختی به کار می گیرد. [ ۶]
هرمنوتیک یا علم تأویل نوعی روش شناسی تفسیر است که تلاش می کند تفسیر تمام افعال معنادار انسان و محصولات این رفتارهای معنادار به خصوص در متون را روش مند کند. [ ۷] علم تأویل دانشی است که به «فرایند فهم یک اثر» می پردازد و چگونگی دریافت معنا از پدیده های گوناگون هستی اعم از گفتار، رفتار، متون نوشتاری و آثار هنری را بررسی می کند. دانش علم تأویل با نقد روش شناسی، می کوشد تا راهی برای «فهم بهتر» پدیده ها ارائه کند؛ اگرچه گروهی از نظریه پردازان علم تأویل، با ایجاد و تبیین «روش» در مسیر فهم مخالفند و «فهمیدن» را یک واقعه می دانند که قابل اندازه گیری و روش مندسازی نیست. به زبان ساده تر، تأویل شناسی به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که آیا روش و راهکاری وجود دارد تا خوانندگان یک متن یا بینندگان یک اثر هنری، با به کارگیری آن روش، به دریافت معنای ثابت و مشخصی از آن اثر یا متن دست یابند؛ یا این که درک و فهم هر مخاطبی مختص اوست و با دیگری تفاوت دارد.
هرمنوتیک، از فعل یونانی Hermeneuein به معنای «تفسیر کردن» اشتقاق یافته[ ۸] و با واژهٔ هرمس ( ایزد پیام رسان یونانیان ) دارای ریشهٔ مشترک است. [ نیازمند منبع] هرمس واسطه ای بود که به عنوان تفسیرگر و شرح دهنده، درون مایه پیام خدایان را که سرشت آن فراتر از فهم آدمیان بود، برای آن ها به گونه ای قابل درک درمی آورد. [ ۹] «هرمس» و مکتبی که به نام خود او به «مکتب هرمسی» موسوم شده، پدیده ای جهانی است و در تاریخ تمدن های بزرگی مثل ایران، یونان و حتی مصر و بعدها در تمدن اسلامی هم می توان رد پای او و مکتبش را دید. [ ۱۰]
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلفدر کنار یا به جای واژهٔ علم تأویل، گاه از کلمهٔ «تفسیر» یا «تأویل» استفاده می شود، هرچند که این دو لفظ، ترجمه های مناسبی برای واژهٔ علم تأویل نیستند. [ ۴] تفاوت تفسیر با علم تأویل قابل قیاس با تفاوت زبان با دستور زبان است. [ ۵] کزازی نیز از کالبدشناسی یا کالبدشکافی متن نام می برد که با این تفاوت دارد و برای شناخت متن از دید پیکره و ساختار برونی آن انجام گرفته و پاره ای از دانشهای ادبی چون واژه شناسی، سبک شناسی، تاریخ ادب، زیباشناسی و غیره را برای رسیدن به چنین شناختی به کار می گیرد. [ ۶]
هرمنوتیک یا علم تأویل نوعی روش شناسی تفسیر است که تلاش می کند تفسیر تمام افعال معنادار انسان و محصولات این رفتارهای معنادار به خصوص در متون را روش مند کند. [ ۷] علم تأویل دانشی است که به «فرایند فهم یک اثر» می پردازد و چگونگی دریافت معنا از پدیده های گوناگون هستی اعم از گفتار، رفتار، متون نوشتاری و آثار هنری را بررسی می کند. دانش علم تأویل با نقد روش شناسی، می کوشد تا راهی برای «فهم بهتر» پدیده ها ارائه کند؛ اگرچه گروهی از نظریه پردازان علم تأویل، با ایجاد و تبیین «روش» در مسیر فهم مخالفند و «فهمیدن» را یک واقعه می دانند که قابل اندازه گیری و روش مندسازی نیست. به زبان ساده تر، تأویل شناسی به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که آیا روش و راهکاری وجود دارد تا خوانندگان یک متن یا بینندگان یک اثر هنری، با به کارگیری آن روش، به دریافت معنای ثابت و مشخصی از آن اثر یا متن دست یابند؛ یا این که درک و فهم هر مخاطبی مختص اوست و با دیگری تفاوت دارد.
هرمنوتیک، از فعل یونانی Hermeneuein به معنای «تفسیر کردن» اشتقاق یافته[ ۸] و با واژهٔ هرمس ( ایزد پیام رسان یونانیان ) دارای ریشهٔ مشترک است. [ نیازمند منبع] هرمس واسطه ای بود که به عنوان تفسیرگر و شرح دهنده، درون مایه پیام خدایان را که سرشت آن فراتر از فهم آدمیان بود، برای آن ها به گونه ای قابل درک درمی آورد. [ ۹] «هرمس» و مکتبی که به نام خود او به «مکتب هرمسی» موسوم شده، پدیده ای جهانی است و در تاریخ تمدن های بزرگی مثل ایران، یونان و حتی مصر و بعدها در تمدن اسلامی هم می توان رد پای او و مکتبش را دید. [ ۱۰]
wiki: هرمنوتیک
دانشنامه آزاد فارسی
هِرْمِنوتیک (hermeneutics)
(یا: علم تأویل) از واژه یونانی hermèneuein به معنی «تعبیر». فیلسوف ایتالیایی ویکودر پژوهش های تاریخی خویش به ویژه در علم جدید(۱۷۲۵) این روش را برای فهم اندیشه ها، اساطیر و نهادهای تاریخی به کار برد. پس از آن شلایرماخراز روش تأویل در نقد و بررسی متون مقدس مسیحی استفاده کرد. روش تأویل در آلمان قرن بیستم تحت عنوان «فهم» در آثار وبرو ویلهلم دیلتایدنبال شد، وی کوشید در مقابل عینی گرایی روش علمی بر اهمیت فهم همدلانۀ انگیزه های ذهنی کنشگران نیز تکیه کند. دیلتای با تمایز نهادن میان «علوم طبیعت» و «علوم روح» فهم اندیشه ها و بیان های انسانی را فقط با قراردادن آن ها در متن چارچوب عینی معناهای بشری، که زبان و اوضاع و احوال فرهنگی در شکل گیری آن دخیل اند، ممکن دانست. اما فهم را باید روندی پایان ناپذیر شمرد زیرا همیشه می توان همبستگی های جدیدی میان معانی کشف کرد. گادامرنیز با طرح دیدگاهی که به نام «نظریۀ واکنش خواننده» مشهور شد این عقیده را ابراز کرد که متن صرفاً با جمع آوری داده هایی دربارۀ مؤلف و مخاطبان اولیۀ آن فهم نمی شود بلکه وضعیت تاریخی تعبیرکننده نیز به همان اندازه در فهم آن دخیل است. در حقیقت درک معنا از «تداخل افق های تاریخی» مؤلف و تأویلگر که معنای مشترکی خلق می کند ناشی می شود. ریکورنمایندۀ سنت تأویل در فرانسه است. به نظر او هر متن، جهانی است گشوده که امکانات نوین آن را باید جست وجو کرد. اما تعمق دربارۀ نمادها بیش از آن که معنای نمادها را آشکار سازد باید به عنوان وسیله ای برای خودشناسی به کار رود. اکثر طرفداران تأویل نظیر شلایرماخر، دیلتای و هایدگر بر این باورند که در روند تعبیر یک پدیده، هر عنصر فقط می تواند به شرط درک سایر عناصر در کل متن فهمیده شود و درک سایر عناصر نیز به نوبۀ خود منوط به درک آن عنصر اول است. همان طور که فهم گذشته فقط در پرتو درک اکنون و فهم اکنون فقط در پرتو درک گذشته صورت می گیرد. این وضعیت دور هرمنوتیکینامیده می شود و در فلسفۀ انگلیسی ـ امریکایی نیز در رویکرد کل نگریمتبلور شده است. به طور کلی علوم تأویل نه فقط داده ها را تثبیت می کنند بلکه به فهم معنای نیات، باورها و اعمال (در علوم انسانی، مثلاً تاریخ) نیز اهتمام می ورزند. بنابراین با نسبی کردن حقیقت، در مقابل الگوی صُلب علوم تحصلی قرار می گیرند. نیز ← تأویل
(یا: علم تأویل) از واژه یونانی hermèneuein به معنی «تعبیر». فیلسوف ایتالیایی ویکودر پژوهش های تاریخی خویش به ویژه در علم جدید(۱۷۲۵) این روش را برای فهم اندیشه ها، اساطیر و نهادهای تاریخی به کار برد. پس از آن شلایرماخراز روش تأویل در نقد و بررسی متون مقدس مسیحی استفاده کرد. روش تأویل در آلمان قرن بیستم تحت عنوان «فهم» در آثار وبرو ویلهلم دیلتایدنبال شد، وی کوشید در مقابل عینی گرایی روش علمی بر اهمیت فهم همدلانۀ انگیزه های ذهنی کنشگران نیز تکیه کند. دیلتای با تمایز نهادن میان «علوم طبیعت» و «علوم روح» فهم اندیشه ها و بیان های انسانی را فقط با قراردادن آن ها در متن چارچوب عینی معناهای بشری، که زبان و اوضاع و احوال فرهنگی در شکل گیری آن دخیل اند، ممکن دانست. اما فهم را باید روندی پایان ناپذیر شمرد زیرا همیشه می توان همبستگی های جدیدی میان معانی کشف کرد. گادامرنیز با طرح دیدگاهی که به نام «نظریۀ واکنش خواننده» مشهور شد این عقیده را ابراز کرد که متن صرفاً با جمع آوری داده هایی دربارۀ مؤلف و مخاطبان اولیۀ آن فهم نمی شود بلکه وضعیت تاریخی تعبیرکننده نیز به همان اندازه در فهم آن دخیل است. در حقیقت درک معنا از «تداخل افق های تاریخی» مؤلف و تأویلگر که معنای مشترکی خلق می کند ناشی می شود. ریکورنمایندۀ سنت تأویل در فرانسه است. به نظر او هر متن، جهانی است گشوده که امکانات نوین آن را باید جست وجو کرد. اما تعمق دربارۀ نمادها بیش از آن که معنای نمادها را آشکار سازد باید به عنوان وسیله ای برای خودشناسی به کار رود. اکثر طرفداران تأویل نظیر شلایرماخر، دیلتای و هایدگر بر این باورند که در روند تعبیر یک پدیده، هر عنصر فقط می تواند به شرط درک سایر عناصر در کل متن فهمیده شود و درک سایر عناصر نیز به نوبۀ خود منوط به درک آن عنصر اول است. همان طور که فهم گذشته فقط در پرتو درک اکنون و فهم اکنون فقط در پرتو درک گذشته صورت می گیرد. این وضعیت دور هرمنوتیکینامیده می شود و در فلسفۀ انگلیسی ـ امریکایی نیز در رویکرد کل نگریمتبلور شده است. به طور کلی علوم تأویل نه فقط داده ها را تثبیت می کنند بلکه به فهم معنای نیات، باورها و اعمال (در علوم انسانی، مثلاً تاریخ) نیز اهتمام می ورزند. بنابراین با نسبی کردن حقیقت، در مقابل الگوی صُلب علوم تحصلی قرار می گیرند. نیز ← تأویل
wikijoo: هرمنوتیک
پیشنهاد کاربران
✍️**هرمنوتیک** ( Hermeneutics ) به عنوان علم تفسیر و تأویل متون، به ویژه متون دینی و ادبی، شناخته می شود. این مفهوم ریشه در واژه یونانی **"hermeneuein"** به معنای "تفسیر کردن" دارد و به خداوند هرمس، پیام آور خدایان در اساطیر یونانی نسبت داده می شود. هرمس وظیفه انتقال معانی عمیق و پیچیده را به انسان ها بر عهده داشته است.
... [مشاهده متن کامل]
👇 تعریف و اهمیت هرمنوتیک
- **تعریف**: هرمنوتیک به معنای علم تعبیر و تفسیر برای دستیابی به معناست. این علم شامل فن تشریح نمادها و مفاهیم نهفته در متون است.
- **اهمیت**: هرمنوتیک در علوم انسانی و اجتماعی نقش کلیدی دارد و می تواند به عنوان یک روش شناسی برای فهم عمیق تر متون و پدیده ها مورد استفاده قرار گیرد.
👈 تاریخچه
- هرمنوتیک از زمان های باستان وجود داشته و در ابتدا به تفسیر متون مقدس محدود می شد. اما با گذشت زمان، این مفهوم گسترش یافته و به عنوان یک روش عمومی برای تفسیر متون در حوزه های مختلف از جمله ادبیات، تاریخ و علوم اجتماعی مطرح شده است.
👇 کاربردها
- **تفسیر متون دینی**: یکی از کاربردهای اصلی هرمنوتیک، تفسیر متون مقدس است که نیازمند فهم عمیق تری از بافت تاریخی و فرهنگی آن هاست.
- **تحلیل متن های ادبی**: در ادبیات، هرمنوتیک می تواند به تحلیل معانی پنهان و ساختارهای زبانی کمک کند.
- **روش شناسی علوم انسانی**: هرمنوتیک به عنوان یک روش شناسی برای پژوهش در علوم انسانی، به فهم بهتر رفتارها و افکار انسانی کمک می کند.
👈نتیجه گیری
هرمنوتیک یا زندشناسی، نه تنها به تفسیر متون محدود می شود بلکه به فهم عمیق تر انسان ها از معانی زندگی و روابط اجتماعی نیز کمک می کند. این علم با توجه به رویکردهای مختلفی که دارد، می تواند ابزار مفیدی برای تحلیل و درک بهتر پدیده های انسانی باشد.
... [مشاهده متن کامل]
👇 تعریف و اهمیت هرمنوتیک
- **تعریف**: هرمنوتیک به معنای علم تعبیر و تفسیر برای دستیابی به معناست. این علم شامل فن تشریح نمادها و مفاهیم نهفته در متون است.
- **اهمیت**: هرمنوتیک در علوم انسانی و اجتماعی نقش کلیدی دارد و می تواند به عنوان یک روش شناسی برای فهم عمیق تر متون و پدیده ها مورد استفاده قرار گیرد.
👈 تاریخچه
- هرمنوتیک از زمان های باستان وجود داشته و در ابتدا به تفسیر متون مقدس محدود می شد. اما با گذشت زمان، این مفهوم گسترش یافته و به عنوان یک روش عمومی برای تفسیر متون در حوزه های مختلف از جمله ادبیات، تاریخ و علوم اجتماعی مطرح شده است.
👇 کاربردها
- **تفسیر متون دینی**: یکی از کاربردهای اصلی هرمنوتیک، تفسیر متون مقدس است که نیازمند فهم عمیق تری از بافت تاریخی و فرهنگی آن هاست.
- **تحلیل متن های ادبی**: در ادبیات، هرمنوتیک می تواند به تحلیل معانی پنهان و ساختارهای زبانی کمک کند.
- **روش شناسی علوم انسانی**: هرمنوتیک به عنوان یک روش شناسی برای پژوهش در علوم انسانی، به فهم بهتر رفتارها و افکار انسانی کمک می کند.
👈نتیجه گیری
هرمنوتیک یا زندشناسی، نه تنها به تفسیر متون محدود می شود بلکه به فهم عمیق تر انسان ها از معانی زندگی و روابط اجتماعی نیز کمک می کند. این علم با توجه به رویکردهای مختلفی که دارد، می تواند ابزار مفیدی برای تحلیل و درک بهتر پدیده های انسانی باشد.
بجای دور های هرمنوتیکی در فهم محتوای یک یا چند متن و کتاب میتوان سوالات زیر را مطرح نمود و سپس سعی کرد به آنها پاسخ های حقیقی ارایه داد: آیا عشق و زندگی انسانی ( منجمله نباتی و حیوانی ) از جاودانگی برخوردارند یا نه؟ اگر پاسخ به این سوال مثبت یا بله بود، آنگاه چگونه و از چه راهی و به کدام روشی؟ آیا تاریخ هرفرد انسانی به عنوان یک جزء از خانواده و جامعه و تاریخ خود خانواده و جامعه وی و تاریخ خود این طبیعت و دنیای پدیدار شده به شکل این آسمان و زمین و هرآنچه که بین آنهاست دوباره تکرار میگردد یا نه؟ اگر پاسخ به این سوال آری یا بله بود، آنگاه چگونه و چطور، از چه طریقی و به کدام روشی و چند بار این تاریخ های جزئی و کلی تکرار خواهند گردید؟ اول، ریشه و اصل هر فرد انسانی ( منجمله هر موجود دیگری ) و منشاء و مبدء خود این واقعیت عینی یا بطور کلی این عالم یا دنیا و بطور عام تر محتوای این گیتی یا کیهان و یا این جهان چگونه بوده و آخر این تاریخ ها چه خواهد بود ؟ آیا فقط انسان به تنهائی بسوی کمال در حرکت و راه و سفر است، یا اینکه انسان در بطن این طبیعت به عنوان بخش مهمی از تار و پود های فراوان و گوناگون آن و بهمراه آنها بسوی کمال در حرکت میباشد؟ منظور از این کمال چیست؟ آیا هدف غائی یا نهائی حرکت های جهشی یا پرشی، اشتدادی و یا تکاملی این طبیعت بهمراه اجزای زنده و غیر زنده در پایان این راه و سفر دایره وار و طولانی مدت، بازگشت به همان حالت آفرینش سرمدی یا مبدئی و یا اولیه در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین می باشد و یا حضور انسان در دادگاه عدل الاهی بر اساس حکمت های موسائی و ایسائی و محمّدی و اعم و ذالک؟ آیا غیر از خدای حقیقی، واقعی، بیکران و بینهایت، اول و وسط و آخر و ظاهر و باطن همه چیز و همه کس، چیز دیگری وجود دارد و یا میتواند وجود داشته باشد؟ اکر پاسخ به این سوال مثبت یا تائید کننده بود، آنگاه آن چیز چه میباشد؟ یک مثال در این زمینه: آیا یک موجودی تحت نام های اهریمن، ابلیس، زَتان و یا شیطان وجود دارد یا نه ؟ اگر پاسخ به این مثبت باشد، آنگاه چگونه و چطور خدای حقیقی و واقعی میتواند مطلق و بیکران و بینهایت باشد؟ مفهوم یا پدیده ای تحت نام غیر، فقط در مورد موجودات محدود و متناهی صدق میکند و حقیقت دارد و نه در مورد یک موجود بیکران یا بینهایت مانند خدای حقیقی و واقعی. لذا میتوان به طول معقول و منطقی به این قضاوت و نتیجه گیری رسید که خدای حقیقی و واقعی دارای غیر از خود نمیباشد و هرچه که هست و نیست، چه شهودی و پدیدار شده و چه غیبی و پدیدار نشده، هیچ چیز دیگری نمیتواند باشد غیر از خود خدای حقیقی و واقعی دار قالب جزئیات. عشق و زندگی های موجودات زنده نباتی و حیوانی و انسانی هیچ چیز های دیگری نیستند، غیر از عشق و زندگی بی آغاز و بی پایان، لایزال و جاودانه خدای حقیقی و واقعی در قالب جزئیات زنده.
... [مشاهده متن کامل]
اصل جاودانگی بودن عشق و زندگی توسط خردمندان گم نام در سرزمین های ایران و هندوستان در اعصار دور دست باستان کشف گردیده و برای اولین بار با آهنگ و آوای خبر یا مژده و یا پیام شاد بر زبان آنان جاری گشته و به گوش شنوندگان رسیده و نه توسط انبیاء اقوام یهود و عرب از قبیل موسا و ایسا و محمّد. عشق و زندگی انسانی ( منجمله نباتی و حیوانی ) از دیدگاه آن خردمندان به شکل خطی و پیوسته یعنی یک بار متولد شدن و دیگر نمردن از جاودانگی نمیتواند برخوردار باشد بلکه منقطع، دایره وار و تکاملی و هر بار در مداری برتر از پیش تا رسیدن یا بازگشتن به حالت پاراپارادیز یا فرا فردوس و یا جنت الجنان یعنی بهشت برین و نه بهشت.
زیرا ما انسان ها بهمراه بقیه موجودات زنده و غیر زنده موجود در این عالم یا دنیا و زیر سقف این آسمان و روی این کره زمین در همین لحظه جاودانه حال در بهشت و در پیشگاه بیکران خدای حقیقی و واقعی قرار داریم و نه در خارج یا بیرون از آن. اما این زندگی دنیوی و فعلی طوریکه میدانیم و می بینیم آغشته به جنبه های جهنمی ست یعنی همراه با زشتی ها و بدی ها، بیماری ها، نادانی و ناتوانی و فقر و بینوائی ها، کوخ نشینی ها بجای کاخ نشینی ها، جنگ ها و بد اخلاقی ها و بی عدالتی ها، حق کشی ها و حق خوری ها و سلب آزادی ها ، قتل ها و خود کشی ها، درد و رنج و غم و قصه ها، یاس و نومیدی و افسردگی ها ووو . . . . و در طول این سفر دایره وار دنیوی، مقعطی، نزولی و صعودی محتوای کیهان یا جهان بین دو بهشت برین متوالی، فقط در یک درجه تکاملی از مراتب و درجات فراوان تکاملی بین دو حد دنیوی یکی نهایت نقصان و امکان اخس و دیگری نهایت کمال و امکان اشرف دنیوی به فعلیت رسیده ایم و بقیه درجات تکاملی برتر را به شکل امکانات بالقوه در باطن خود و این واقعیت و طبیعت بهمراه داریم که هرکدام به ترتیب و نوبه خاص و ویژه خویش در طول این راه و سفر به فعلیت خواهند رسید. هر کدام از ما افراد انسانی ( منجمله هر موجود دیگری ) و خود این دنیا هرگز نمیتوانیم بر روی یک خط مستقیم به گذشته یا مبدء و اصل خود باز گردیم بلکه همیشه بسوی آینده و بر روی یک مسیر دایره وار و بطور اجباری به گذشته باز خواهیم گشت و دو باره در همین دنیا در مداری برتر از مادر متولد خواهیم شد و همین عشق و زندگی، زبان و فرهنگ و تمدن را در یک درجه تکاملی برتر از نو تجربه و سپری خواهیم نمود و اگر هم یک حضرت آقا در طول این زندگی دنیوی خود یک یا چند کتاب نوشته بوده باشد، در زندگی بعدی هم آنها را دوباره از نو خواهد نوشت و از آنجاییکه قوای ادراکی فاهمه و عقل وی هم در زندگی بعدی از یک درجه تکاملی برتر برخوردار خواهند بود، لذا محتوای کتاب و کتاب هایش یک درجه روشن تر و حقیقی تر خواهند بود و به اندازه همان درجه از ابهامات و اوهامات و خرافات محتوای آنها کاسته خواهد شد. ترازو میزان عدل الاهی هم از این راه و به روش زیر عمل سنجش خود را انجام میدهد: در طی زندگی های متوالی در طول سلسله دایره وار دهّر ها، همیشه یک درجه به سنگینی کفه خوبی ها و زیبایی ها افزوده میشود و دقیقا به اندازه آن درجه کفه بدی ها و زشتی ها سبک تر میگردد تا اینکه در پایان این راه و سفر دایره وار و تکاملی یعنی پس از رسیدن یا بازگشتن به همان حالت آفرینش اولیه در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین ( کما بدائکم تعودون ) ، کفه های این ترازو به حالت تعادل عمودی خواهند رسید، به این معنا که محتوای کفه خوبی ها و زیبایی ها، هنر ها و دانش ها، توانایی و دانائی ها ، راستی ها و راستگویی ها، سلامتی و صلح و صفا ها، لذت و شادی و خرّمی ها، عدالت ها، اخلاق های نیکو و آزادی ها، پیر نشدن ها و نبودن مرگ های انفرادی و. . . . در پایین به بطور کامل به فعلیت خواهند رسید و تا پایان آن عشق و زندگی، کفه زشتی ها و بدی ها در بالا خالی باقی خواهد ماند.
ز جمله رفتگان این راه دایره وار و دور و دراز / کو باز آمده ای زان طرف که به خیام چنین روشن گفته بوده باشد راز/ ؟
ما انسان ها در کلیه جهات مکانی و بیمکانی میتوانیم نسبتا آزاد و به اختیار خود حرکت کنیم، اما در طول تک بُعدی زمان و بیزمانی، جبر مطلق بر هستی و وجود ما ( منجمله هر موجود دیگری و خود این دنیا ) حکم فرماست. به بیانی دیگر لحظه جاودانه حال بطور اجباری ما را از پشت بسوی آینده سوق میدهد و یا از جلو افسار مارا بسوی آینده و پشت سر خود میکشد، بدون اینکه ما تاثیر این نیروی عظیم را حس کنیم. شاید به همین دلیل بعضی خردمندان گمنام در باستان، خدا را جبار یا جابر مطلق نامیده اند. بهر حال آنانیکه مخالف این کلام کودکانه من هستند و بر این باورند که جبر زمانی و بیزمانی سایه سنگین و رهائی ناپذیر خود را بر هستی و وجود ما نیفکنده است، آنگاه پند و اندرز کودکانه من خدمت و حضور شریف و مبارک آنان اینست که سعی کنند پیر نشوند و نمیرند!!!
... [مشاهده متن کامل]
اصل جاودانگی بودن عشق و زندگی توسط خردمندان گم نام در سرزمین های ایران و هندوستان در اعصار دور دست باستان کشف گردیده و برای اولین بار با آهنگ و آوای خبر یا مژده و یا پیام شاد بر زبان آنان جاری گشته و به گوش شنوندگان رسیده و نه توسط انبیاء اقوام یهود و عرب از قبیل موسا و ایسا و محمّد. عشق و زندگی انسانی ( منجمله نباتی و حیوانی ) از دیدگاه آن خردمندان به شکل خطی و پیوسته یعنی یک بار متولد شدن و دیگر نمردن از جاودانگی نمیتواند برخوردار باشد بلکه منقطع، دایره وار و تکاملی و هر بار در مداری برتر از پیش تا رسیدن یا بازگشتن به حالت پاراپارادیز یا فرا فردوس و یا جنت الجنان یعنی بهشت برین و نه بهشت.
زیرا ما انسان ها بهمراه بقیه موجودات زنده و غیر زنده موجود در این عالم یا دنیا و زیر سقف این آسمان و روی این کره زمین در همین لحظه جاودانه حال در بهشت و در پیشگاه بیکران خدای حقیقی و واقعی قرار داریم و نه در خارج یا بیرون از آن. اما این زندگی دنیوی و فعلی طوریکه میدانیم و می بینیم آغشته به جنبه های جهنمی ست یعنی همراه با زشتی ها و بدی ها، بیماری ها، نادانی و ناتوانی و فقر و بینوائی ها، کوخ نشینی ها بجای کاخ نشینی ها، جنگ ها و بد اخلاقی ها و بی عدالتی ها، حق کشی ها و حق خوری ها و سلب آزادی ها ، قتل ها و خود کشی ها، درد و رنج و غم و قصه ها، یاس و نومیدی و افسردگی ها ووو . . . . و در طول این سفر دایره وار دنیوی، مقعطی، نزولی و صعودی محتوای کیهان یا جهان بین دو بهشت برین متوالی، فقط در یک درجه تکاملی از مراتب و درجات فراوان تکاملی بین دو حد دنیوی یکی نهایت نقصان و امکان اخس و دیگری نهایت کمال و امکان اشرف دنیوی به فعلیت رسیده ایم و بقیه درجات تکاملی برتر را به شکل امکانات بالقوه در باطن خود و این واقعیت و طبیعت بهمراه داریم که هرکدام به ترتیب و نوبه خاص و ویژه خویش در طول این راه و سفر به فعلیت خواهند رسید. هر کدام از ما افراد انسانی ( منجمله هر موجود دیگری ) و خود این دنیا هرگز نمیتوانیم بر روی یک خط مستقیم به گذشته یا مبدء و اصل خود باز گردیم بلکه همیشه بسوی آینده و بر روی یک مسیر دایره وار و بطور اجباری به گذشته باز خواهیم گشت و دو باره در همین دنیا در مداری برتر از مادر متولد خواهیم شد و همین عشق و زندگی، زبان و فرهنگ و تمدن را در یک درجه تکاملی برتر از نو تجربه و سپری خواهیم نمود و اگر هم یک حضرت آقا در طول این زندگی دنیوی خود یک یا چند کتاب نوشته بوده باشد، در زندگی بعدی هم آنها را دوباره از نو خواهد نوشت و از آنجاییکه قوای ادراکی فاهمه و عقل وی هم در زندگی بعدی از یک درجه تکاملی برتر برخوردار خواهند بود، لذا محتوای کتاب و کتاب هایش یک درجه روشن تر و حقیقی تر خواهند بود و به اندازه همان درجه از ابهامات و اوهامات و خرافات محتوای آنها کاسته خواهد شد. ترازو میزان عدل الاهی هم از این راه و به روش زیر عمل سنجش خود را انجام میدهد: در طی زندگی های متوالی در طول سلسله دایره وار دهّر ها، همیشه یک درجه به سنگینی کفه خوبی ها و زیبایی ها افزوده میشود و دقیقا به اندازه آن درجه کفه بدی ها و زشتی ها سبک تر میگردد تا اینکه در پایان این راه و سفر دایره وار و تکاملی یعنی پس از رسیدن یا بازگشتن به همان حالت آفرینش اولیه در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین ( کما بدائکم تعودون ) ، کفه های این ترازو به حالت تعادل عمودی خواهند رسید، به این معنا که محتوای کفه خوبی ها و زیبایی ها، هنر ها و دانش ها، توانایی و دانائی ها ، راستی ها و راستگویی ها، سلامتی و صلح و صفا ها، لذت و شادی و خرّمی ها، عدالت ها، اخلاق های نیکو و آزادی ها، پیر نشدن ها و نبودن مرگ های انفرادی و. . . . در پایین به بطور کامل به فعلیت خواهند رسید و تا پایان آن عشق و زندگی، کفه زشتی ها و بدی ها در بالا خالی باقی خواهد ماند.
ز جمله رفتگان این راه دایره وار و دور و دراز / کو باز آمده ای زان طرف که به خیام چنین روشن گفته بوده باشد راز/ ؟
ما انسان ها در کلیه جهات مکانی و بیمکانی میتوانیم نسبتا آزاد و به اختیار خود حرکت کنیم، اما در طول تک بُعدی زمان و بیزمانی، جبر مطلق بر هستی و وجود ما ( منجمله هر موجود دیگری و خود این دنیا ) حکم فرماست. به بیانی دیگر لحظه جاودانه حال بطور اجباری ما را از پشت بسوی آینده سوق میدهد و یا از جلو افسار مارا بسوی آینده و پشت سر خود میکشد، بدون اینکه ما تاثیر این نیروی عظیم را حس کنیم. شاید به همین دلیل بعضی خردمندان گمنام در باستان، خدا را جبار یا جابر مطلق نامیده اند. بهر حال آنانیکه مخالف این کلام کودکانه من هستند و بر این باورند که جبر زمانی و بیزمانی سایه سنگین و رهائی ناپذیر خود را بر هستی و وجود ما نیفکنده است، آنگاه پند و اندرز کودکانه من خدمت و حضور شریف و مبارک آنان اینست که سعی کنند پیر نشوند و نمیرند!!!
واژه هرمنوتیک به احتمال قریب به یقین یا نزدیک به حقیقت در اصل و ریشه از چهار کلمه فارسی به شکل زیر ساخته شده : هَر من او تیکه. به این معنا که هر منی یک جزء یا تیکه از منِ کل می باشد. هر کلمه ای از یک جمله و هر جمله از یک متن، یک جزئی از آن جمله و متن می باشند و لذا معنا و مفهوم آنها باید در پیوند با هم در بطن کل مورد بررسی قرار گیرد و نه یک تیکه در اینجا و تیکه دیگر در آنجا. به عنوان مثال تفسیر آیه قرآنی 《 ما خلقکم و لا بعثکم الا کنفس واحده 》 بدون داستان های آفرینش شش روزه جهان و خلق بابا آدم و ننه حوا ناقص خواهد بود. یا تفسیر آیات قرآنی در پیرامون برپائی قیامت های انفرادی - صغرایی در عالم میانی تحت عنوان برزخ و تصویر 《 دنیا - برزخ - آخرت 》 بدون تفسیر حقیقی آیات مربوط به سماوات سبع و الارض ناقص خواهد بود و تفسیر آیه قرآنی 《 کما بدائکم تعودون 》 بدون تفسیر حقیقی آیه 《 انا لله و انا الیه راجعون 》 اوهامی خواهد بود و بسیاری مثال های دیگر از این قبیل. اگر وعده های بهشت و جهنم مندرج در کتب به اصطلاح وحیانی آسمانی بدون در نظر گرفتن قصد و نیت و هدف و انگیزه باطنی بنیانگذاران آئین ها و ادیان و مخترعین یوغ های سنگین و سبک شرایع آئینی و دینی تفسیر گردند، آنگاه نمی توان با اطمینان و یقین دانست که آیا آن دو وعده از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی به انسان داده شده اند یا از طرف خود انبیا و اولیای دینی به عنوان دو ضمانت نامه سفت و سخت اجرائی در دفاع جانبازانه از آئین و دین و حفظ یوغ شریعت بر دوش پیروان با هدف زنده نگاه داشتن نام و نشان و اثر خویش در ذهن و زبان و خط و خاطره انسان بخصوص پیروان در شرائط تاریخی و اعصار مختلف باستان. از دیدگاه فردی من، تفسیر علمی بر تر از کلیه تفسیر های قبلی منجمله تفسیر یا تئویل هرمنوتیکی می باشد. تفسیر علمی یعنی رفع کلیه ابهامات و اوهامات عدیده و فراوان انباشته شده بصورت حجاب های سنگین و ضخیم و نفوذ ناپذیر بر روی حقیقت و نور آن در معارف وحیانی، حدیثی و روائی دینی و معارف فلسفی و کشف و شهودات شوقانی و ذوقانی عرفان های گوناگون دینی و آنهم با هدف کشف حقیقت و نه دفاع از آئین و دین. از دیدگاه تفسیر علمی خدا دو نوع است؛ یکی حقیقی و واقعی که بیکران و بینهایت می باشد و هیچ موجود دیگری چه شهودی و چه غیبی غیر از او نه وجود دارد و نه می تواند وجود داشته باشد و دیگری کلمه ای، لفظی یا واژه ای، مفهومی و ایده ای که فقط در ذهن و زبان و خط و فهم و عقل محدود انسانی موجود می باشد و خارج از آنها دارای هیجگونه مصداق و مثال بیرونی نیست. خدای حقیقی و واقعی هستی یا وجود بیکران و یا یکِ بینهایت خود را و یا به بیانی دیگر ابعاد فراوان و بیکران خودرا بر رویهم به واحد های مطلقا مساوی و بیشمار تقسیم نموده است در قالب گیتی ها یا کیهان ها و یا جهان های متناهی و مساوی و موازی و بیشمار و در محتوای هرکدام از آنها دارای هفت سیما یا چهره و یا جمال و جلال کلی می باشد بصورت هفت سامان یا نظام کلی کوانتمی در قالب هفت عالم یا دنیا به شکل آسمان ها و زمین های هفتگانه و هرآنچه که بین آنهاست. واژه حقیقت یعنی برابری و انطباق بر واقعیت. لذا حقیقتی که پیشینیان در اعصار دوردست باستان سرگردان به دنبال یافتن آن می گشته اند، هیچ چیز دیگری نبوده و نمی باشد غیر از ظاهر و باطن همین واقعیت و طبیعت یا بطور کلی و عامتر محتوا و محیط همین کیهان یا جهان که شناخت آن به روش علمی و نئومنولوژی ( باطن و امکان شناسی ) امکانپذیر می باشد و نه به روش های دیگری از قبیل پدیدار شناسی و تفسیر هرمنوتیکی متون اسطوره ای، افسانه ای، حماسی، آیتی و روایتی و حدیثی دینی . باطن واقعیت به معنای کوانت ها، اتم ها، ساختار های ژن ها و سلول ها و بافت ها و ارگان ها نمی باشد بلکه امکانات بالقوه که از جنس طرح و برنامه اند و با خمیر مایه ساختاری واقعیت هیچگونه عمل و عکس العمل متقابلی ندارند و تا زمانیکه در عمل پیاده نشوند و به فعلیت نرسند و به ظاهر واقعیت نفوذ پیدا نکنند، ثابت و ساکن اند و مشمول حال تغییر و تحول و گذر زمان نمی باشند. در مورد ظاهر و باطن افراد انسانی، باور فردی من، بر این است که هر فرد انسانی منجمله خود من، در پشت پرده ظاهر وجودی خویش دارای نُه بُعد انسانی دیگر هم می باشد، یعنی هر فرد انسانی مجموعا دارای ۱۰ بعد انسانیست ؛ پنج تا مردانه و پنج تا زنانه و هر فرد انسانی ( منجمله خود من ) دارای پنج میل جنسی می باشد؛ یکی اصلی و آشکار که ریشه در پوسته و چهار تا فرعی و پنهانی که ریشه در مغز صدف دهن بسته غریزه جنسی دارند.
... [مشاهده متن کامل]
نام هرمس که به اصطلاح ایزد پیام آور و مفسر کلام خدایان برای مردم بوده، از سه کلمه به شکل زیر ساخته شده : هِر همان هَر و مِ مخفف من و پسوند سین مخفف است. یعنی هر منی هست یا هر منِ ( نباتی و حیوانی و انسانی ) وجود دارد.
... [مشاهده متن کامل]
نام هرمس که به اصطلاح ایزد پیام آور و مفسر کلام خدایان برای مردم بوده، از سه کلمه به شکل زیر ساخته شده : هِر همان هَر و مِ مخفف من و پسوند سین مخفف است. یعنی هر منی هست یا هر منِ ( نباتی و حیوانی و انسانی ) وجود دارد.
Hermeneutics . به انگلیسی [En] یا Herm�neutiques. و به فرانسوی [Fr] یا هرمنوتیک. یا هرمنُتیک. به فارسی ( پارسی ) [فا] [Fa] یا التأویل. ( علم تأویل ) به عربی [ع] [Ar] یعنی نظریه روشمند و اکادمیک تفسیر کلمات یا متن و یا علم تأویل و تأویل شناسی یا زَندشناسی می گویند. هدف اصلی این نظریه یا علم تأویل، کشف پیام ها، نشانه ها و معانی مفهومی یک کلمه یا یک متن یا یک پدیده است. این نظریه یا علم تأویل به مطالعه اصول تعبیر و تفسیر کلمات و متون، به ویژه متون تاریخی ، ادبی ، حقوقی ، دینی و علمی می پردازد.
... [مشاهده متن کامل]
به عبارت عامیانه و یا محاوره به جای این واژه و علم تأویل، گاهی از کلمه "تفسیر" یا "تأویل" استفاده می شود، که این دو لغت، ترجمه های کامل یا مناسبی برای این واژه و علم تأویل نیستند امّا برای فهم عمومی و نسبی قابل درک است.
... [مشاهده متن کامل]
به عبارت عامیانه و یا محاوره به جای این واژه و علم تأویل، گاهی از کلمه "تفسیر" یا "تأویل" استفاده می شود، که این دو لغت، ترجمه های کامل یا مناسبی برای این واژه و علم تأویل نیستند امّا برای فهم عمومی و نسبی قابل درک است.
تفسیر کردن
بنام خدا
با سلام، واژه فوق به معنی تاویل یا تفسیر به رای میباشد.
با سلام، واژه فوق به معنی تاویل یا تفسیر به رای میباشد.
زندشناسی. هرمنوتیک ( به فرانسوی: Herméneutique ) به معنای خبردادن و ترجمه کردن و تعبیر کردن، علم یا نظریهٔ تأویل است. علمی است که مسئلهٔ فهم متون و چگونگی ادراک و فهم و روند آن را بررسی می کند. این عنوان از قرنِ هفدهم کاربرد یافته است، اما تازه در آغازِ قرنِ نوزدهم است که با تلاشِ فکری فردریک شلایرماخر رواجِ عمومی می یابد. یکی از منتقدان سرسخت هرمنوتیک، هانس آلبرت، خردگرای انتقادی آلمانی است.
... [مشاهده متن کامل]
محتویات [نمایش]
ریشه شناسی [ویرایش]
هرمنوتیک، از کلمه یونانی هرمینویین ( Hermeneuein ) به معنای باز کردن و تفسیر مشتق شده و ریشه اصلی آن هرمس است که در اساطیر یونانی اختراع زبان و خط را به او نسبت دادهاند. هرمس پیام های اغلب رمزی خدایان را برای میرایان تأویل می کرد. هرمنوتیک از آغاز با تأویل متون مقدس می آغازد و با فقه علقه نزدیکی زیاد دارد.
مجادله های جنبش اصلاح طلبی بر سر این حکم کلیسای کاتولیک که تنها این کلیسا صلاحیت تأویل کتاب مقدس را دارد، با پافشاری پروتستانها بر خود بسندگی متن مقدس، به نتیجه رسید. پیکرهٔ کلی نظریه و عمل حاصل از این مباحث، هرمنوتیک را پی ریزی کرد.
تنظیم تدریجی این مواد و تبدیل آن به یک روش شناسی برای تأویل متن، در اواخر سدهٔ نوزدهم شکل نظریهٔ فلسفی عام تری را به خود گرفت. [۱]
این واژه در فارسی به صورت هرمنوتیک، هرمونتیک، و هرمنیوتیک به کاررفته است.
تاریخچه [ویرایش]
اشلایرماخر، پدر هرمنوتیک، تردیدهایی بس جدی پیرامون عینی بودن متن انجیلی وارد می کند که سبب آغاز فرایند ویرانی منبع سنت مذهبی ( به عنوان یک منبع بدون خطا و تفسیری طابق به نعل ) در سیر اندیشه غرب گردید. اما مسئولیت تکمیل این وظیفه به عهده نیچه، متفکر اصلی پسامدرنیسم، افتاد و با این نظریه آغاز شد که زبان توان انتقال حقیقت غایی را دارا نیست. او این اندیشه را پیش کشید که هر آنچه برای ما مانده است، صرفا ً تفسیر است. [۲]
هرمنوتیک [ویرایش]
هرمنوتیک در اصل بحث از کتب مقدس و اسرار و غموض آن بود که توسط شلایرماخر از انحصار خارج شد و به دیگر کتب تسری یافت . هرمنوتیک سنتی عقیده دارد که معنا را مولف می آفریند واثر به نحوی ذهن نویسنده را نشان می دهد و همچنین متن معنی قطعی دارد که به نظریه قطعیت معنی معروف شد. شلایر ماخر و دیلتای پایه گذاران اصلی این نظریه هستند. هرمنوتیک جدید اساسا به گوینده وقعی نمی نهد و متن را در گرو نیت نویسنده نمی داند چون متن در هر خواندنی و هر دوره ای تغییر می کند نمایندگان این نظریه گادامر، هرش، آیزر و. . هستند.
کتاب های فارسی در زمینه ی هرمنوتیک [ویرایش]
درآمدی بر هرمنوتیک، احمد واعظی، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
آفرینش و آزادی، بابک احمدی، نشر مرکز
هرمنوتیک مدرن، ترجمه ی محمد نبوی، مهران مهاجر، بابک احمدی، نشر مرکز
هرمنوتیک فلسفی و نظریه ادبی، جوئل واینسهایمر، ترجمه ی مسعود علیا، نشر ققنوس
علم هرمنوتیک، ریچارد پامر، ترجمه ی محمدسعید حنایی کاشانی، نشر هرمس
هرمنوتیک کتاب و سنت ، محمد مجتهد شبستری، انتشارات طرح نو، چاپ پنجم 1381
عوامل فهم متن، حمیدرضا حسنی، انتشارات هرمس، 1389
منابع [ویرایش]
↑ احمدی ب، مهاجر م، نبوی م هرمنوتیک مدرن،
↑ موج چهارم، رامین جهانبگلو، ترجمه منصور گودرزی - نشر نی - چاپ چهارم ۱۳۸۴، ص ۴۹ - ۵۰
این یک نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی پدیا کمک کنید.
[نهفتن]
ن • ب • و
فلسفه
فلسفه شرق • فلسفه غربی
تاریخ فلسفه
دوره باستان
چینی بودایی هندی ( هندو آیین جین ) ایرانی یونانی هلنی
سده های میانه
مسیحی ( مدرسی ) اسلامی ( اولیه اسلامی ) یهودی ( یهودی - اسلامی )
سده های جدید
تجربه گرایی خردگرایی
معاصر
تحلیلی قاره ای
فهرست ها
برون نما نمایه مکتب ها واژه نامه فیلسوفان جنبش ها انتشارات
شاخه ها
مابعدالطبیعه معرفت شناسی منطق اخلاق زیبایی شناسی
فلسفهٔ
کنش زیست شناسی شیمی آموزش اقتصاد مهندسی زیست بوم فیلم جغرافیا اطلاعات بهداشت تاریخ طبیعت انسان شادی زبان حقوق ادبیات ریاضیات ذهن موسیقی وجود فرهنگ فرافلسفه فیزیک سیاست روان شناسی دین علم جامعه شناسی فناوری جنگ سکسوالیته
مکاتب
آفریقایی آنارشیسم ارسطویی ابن رشدگرایی ابن سیناگرایی لیبرالیسم کلاسیک نظریهٔ انتقادی کلبی ساختارشکنی خداانگاری بایسته شناسی ماده گرایی فرنودین دوگانه انگاری خوددوستی اپیکورگرایی همایندگرایی اگزیستانسیالیسم ( هستی گرایی ) فمینیسم کارکردگرایی لذت گرایی هگل گرایی هرمنوتیک انسان گرایی آرمان گرایی کانت گرایی مکتب کیوتو اثبات گرایی حقوقی اثبات گرایی ( منطقی ) مارکسیسم ماده گرایی نوگرایی یگانه انگاری طبیعت گرایی نوافلاطون گرایی فیلسوفان نو پوچ گرایی زبان عادی جزئی نگری اخلاقی پدیدارشناسی افلاطون گرایی پساانسان گرایی فلسفه پست مدرن پساساختارگرایی عمل گرایی پیشاسُقراطی فلسفه فرآیند روانکاوی نفس گرایی واقع گرایی نسبیت گرایی مدرسی گری شک گرایی رواقی گری ساختارگرایی فلسفه توماس سودگرایی فهرست فلسفه ها
درگاه رده ویکی پروژه موضوعات
رده های صفحه: مارتین هایدگراصطلاحات مسیحیمکتب ها و سنت های فلسفیهرمنوتیک
از ویکی پدیا
قس عربی
التفسیریة أو الهرمنتیکیة Hermeneutics هی المدرسة الفلسفیة التی تشیر لتطور دراسة نظریات تفسیر interpretation ودراسة وفهم النصوص Text. فی الدراسات الدینیة یستخدم مصطلح هرمنتیکیة للدلالة على دراسة وتفسیر النصوص الدینیة.
هذه الکلمة لها من التراث الدلالی الکثیر والکثیر. . . فبینما تشیر کلمة hermeneutics إلى الفرع من علم الفلسفة الذی یدرس مبادئ التأویل والادراک. فإن الکلمة ذاتها تحمل اسم نظریة معروفة فی المیثودولوجیا ( ما یُسمى بعلم المنهج ) فی أسلوب تأویل النصوص المقدسة وتفسیرها - بالأخص التوارة والانجیل. ول . . .
... [مشاهده متن کامل]
محتویات [نمایش]
ریشه شناسی [ویرایش]
هرمنوتیک، از کلمه یونانی هرمینویین ( Hermeneuein ) به معنای باز کردن و تفسیر مشتق شده و ریشه اصلی آن هرمس است که در اساطیر یونانی اختراع زبان و خط را به او نسبت دادهاند. هرمس پیام های اغلب رمزی خدایان را برای میرایان تأویل می کرد. هرمنوتیک از آغاز با تأویل متون مقدس می آغازد و با فقه علقه نزدیکی زیاد دارد.
مجادله های جنبش اصلاح طلبی بر سر این حکم کلیسای کاتولیک که تنها این کلیسا صلاحیت تأویل کتاب مقدس را دارد، با پافشاری پروتستانها بر خود بسندگی متن مقدس، به نتیجه رسید. پیکرهٔ کلی نظریه و عمل حاصل از این مباحث، هرمنوتیک را پی ریزی کرد.
تنظیم تدریجی این مواد و تبدیل آن به یک روش شناسی برای تأویل متن، در اواخر سدهٔ نوزدهم شکل نظریهٔ فلسفی عام تری را به خود گرفت. [۱]
این واژه در فارسی به صورت هرمنوتیک، هرمونتیک، و هرمنیوتیک به کاررفته است.
تاریخچه [ویرایش]
اشلایرماخر، پدر هرمنوتیک، تردیدهایی بس جدی پیرامون عینی بودن متن انجیلی وارد می کند که سبب آغاز فرایند ویرانی منبع سنت مذهبی ( به عنوان یک منبع بدون خطا و تفسیری طابق به نعل ) در سیر اندیشه غرب گردید. اما مسئولیت تکمیل این وظیفه به عهده نیچه، متفکر اصلی پسامدرنیسم، افتاد و با این نظریه آغاز شد که زبان توان انتقال حقیقت غایی را دارا نیست. او این اندیشه را پیش کشید که هر آنچه برای ما مانده است، صرفا ً تفسیر است. [۲]
هرمنوتیک [ویرایش]
هرمنوتیک در اصل بحث از کتب مقدس و اسرار و غموض آن بود که توسط شلایرماخر از انحصار خارج شد و به دیگر کتب تسری یافت . هرمنوتیک سنتی عقیده دارد که معنا را مولف می آفریند واثر به نحوی ذهن نویسنده را نشان می دهد و همچنین متن معنی قطعی دارد که به نظریه قطعیت معنی معروف شد. شلایر ماخر و دیلتای پایه گذاران اصلی این نظریه هستند. هرمنوتیک جدید اساسا به گوینده وقعی نمی نهد و متن را در گرو نیت نویسنده نمی داند چون متن در هر خواندنی و هر دوره ای تغییر می کند نمایندگان این نظریه گادامر، هرش، آیزر و. . هستند.
کتاب های فارسی در زمینه ی هرمنوتیک [ویرایش]
درآمدی بر هرمنوتیک، احمد واعظی، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
آفرینش و آزادی، بابک احمدی، نشر مرکز
هرمنوتیک مدرن، ترجمه ی محمد نبوی، مهران مهاجر، بابک احمدی، نشر مرکز
هرمنوتیک فلسفی و نظریه ادبی، جوئل واینسهایمر، ترجمه ی مسعود علیا، نشر ققنوس
علم هرمنوتیک، ریچارد پامر، ترجمه ی محمدسعید حنایی کاشانی، نشر هرمس
هرمنوتیک کتاب و سنت ، محمد مجتهد شبستری، انتشارات طرح نو، چاپ پنجم 1381
عوامل فهم متن، حمیدرضا حسنی، انتشارات هرمس، 1389
منابع [ویرایش]
↑ احمدی ب، مهاجر م، نبوی م هرمنوتیک مدرن،
↑ موج چهارم، رامین جهانبگلو، ترجمه منصور گودرزی - نشر نی - چاپ چهارم ۱۳۸۴، ص ۴۹ - ۵۰
این یک نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی پدیا کمک کنید.
[نهفتن]
ن • ب • و
فلسفه
فلسفه شرق • فلسفه غربی
تاریخ فلسفه
دوره باستان
چینی بودایی هندی ( هندو آیین جین ) ایرانی یونانی هلنی
سده های میانه
مسیحی ( مدرسی ) اسلامی ( اولیه اسلامی ) یهودی ( یهودی - اسلامی )
سده های جدید
تجربه گرایی خردگرایی
معاصر
تحلیلی قاره ای
فهرست ها
برون نما نمایه مکتب ها واژه نامه فیلسوفان جنبش ها انتشارات
شاخه ها
مابعدالطبیعه معرفت شناسی منطق اخلاق زیبایی شناسی
فلسفهٔ
کنش زیست شناسی شیمی آموزش اقتصاد مهندسی زیست بوم فیلم جغرافیا اطلاعات بهداشت تاریخ طبیعت انسان شادی زبان حقوق ادبیات ریاضیات ذهن موسیقی وجود فرهنگ فرافلسفه فیزیک سیاست روان شناسی دین علم جامعه شناسی فناوری جنگ سکسوالیته
مکاتب
آفریقایی آنارشیسم ارسطویی ابن رشدگرایی ابن سیناگرایی لیبرالیسم کلاسیک نظریهٔ انتقادی کلبی ساختارشکنی خداانگاری بایسته شناسی ماده گرایی فرنودین دوگانه انگاری خوددوستی اپیکورگرایی همایندگرایی اگزیستانسیالیسم ( هستی گرایی ) فمینیسم کارکردگرایی لذت گرایی هگل گرایی هرمنوتیک انسان گرایی آرمان گرایی کانت گرایی مکتب کیوتو اثبات گرایی حقوقی اثبات گرایی ( منطقی ) مارکسیسم ماده گرایی نوگرایی یگانه انگاری طبیعت گرایی نوافلاطون گرایی فیلسوفان نو پوچ گرایی زبان عادی جزئی نگری اخلاقی پدیدارشناسی افلاطون گرایی پساانسان گرایی فلسفه پست مدرن پساساختارگرایی عمل گرایی پیشاسُقراطی فلسفه فرآیند روانکاوی نفس گرایی واقع گرایی نسبیت گرایی مدرسی گری شک گرایی رواقی گری ساختارگرایی فلسفه توماس سودگرایی فهرست فلسفه ها
درگاه رده ویکی پروژه موضوعات
رده های صفحه: مارتین هایدگراصطلاحات مسیحیمکتب ها و سنت های فلسفیهرمنوتیک
از ویکی پدیا
قس عربی
التفسیریة أو الهرمنتیکیة Hermeneutics هی المدرسة الفلسفیة التی تشیر لتطور دراسة نظریات تفسیر interpretation ودراسة وفهم النصوص Text. فی الدراسات الدینیة یستخدم مصطلح هرمنتیکیة للدلالة على دراسة وتفسیر النصوص الدینیة.
هذه الکلمة لها من التراث الدلالی الکثیر والکثیر. . . فبینما تشیر کلمة hermeneutics إلى الفرع من علم الفلسفة الذی یدرس مبادئ التأویل والادراک. فإن الکلمة ذاتها تحمل اسم نظریة معروفة فی المیثودولوجیا ( ما یُسمى بعلم المنهج ) فی أسلوب تأویل النصوص المقدسة وتفسیرها - بالأخص التوارة والانجیل. ول . . .