نامجو

/nAmju/

مترادف نامجو: جاه طلب، شهرت خواه، شهرت طلب، نامخواه

معنی انگلیسی:
seeking fame, aspiring, who seeks fame

فرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

نامجو.( نف مرکب ) نامجوی. رجوع به نامجوی شود :
به تفرش دهی هست با نام او
نظامی از آنجا شده نامجو.
نظامی.
|| شخص دلیر. ( فرهنگ نظام ). نامجوی. || جاه طلب. جویا و طالب مقام و منصب. || ( اِ مرکب ) نام روز دهم از ماههای ملکی. ( جهانگیری ) ( از فرهنگ نظام ). رجوع به نامجوی شود.

فرهنگ فارسی

نامجوی، جویای نام، شهرت طلب ، شجاع ودلیر

فرهنگ معین

(ی ) (ص فا. ) ۱ - کسی که در پی آوازة ، نیک است . ۲ - دلیر، شجاع .

فرهنگ عمید

۱. جویای نام، شهرت طلب.
۲. [قدیمی] شجاع، دلیر.

مترادف ها

ambitious (صفت)
بلند همت، جاه طلب، ارزومند، نامجو

فارسی به عربی

طموح

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

نامجونامجونامجونامجو

بپرس