لوری


مترادف لوری: بی حیا، بی شرم، غربال بند، غربتی، غره چی، قرشمال، کولی، لولی

معنی انگلیسی:
an iranian gipsy tribe

لغت نامه دهخدا

لوری. ( ص نسبی ، اِ ) لولی. کولی. زط. غربال بند. حَرامی. غربتی. غَرَه چی. قرشمال. توشمال. سوزمانی. قَره چی. چینگانه. فیج. نام طایفه ای است که بازی گری و سرائیدن به کوچه ها پیشه ایشان باشد. ( غیاث ). سرودگوی و گدای کوچه ها. نام طایفه ای است که ایشان را کاولی میگویند. ( برهان ). منسوب به طایفه لور. در هند ایشان را کاولی گویند و در ایران الف را حذف کنند و کولی گویند و شعرا در اشعار لوری و لولی گفته اند. گویند شاپور هنگام بستن بند شوشترچند هزار تن از این طایفه از کابل احضار کرد و به خوزستان آورد . روز مردان ایشان کار کردندی و شب زنان ایشان به کار آب به رقاصی و هم بستری مردم به سر بردندی. و در زمان کریمخان زند در خارج شهر شیراز از این طایفه بوده اند و به همان احوال رفتار میکرده و معنی لولی ، بی شرم و بی حیاست. ( انجمن آرا ). بی حیا. بی شرم. ( از برهان ) :
از آن لوریان برگزین ده سوار
نر و ماده بر زخم بربط سوار.
فردوسی.
همانگاه شنگل گزین کرد زود
ز لوری کجا شاه فرموده بود.
فردوسی.
کنون لوری از پاک گفتار اوی
همی گردد اندر جهان چاره جوی.
فردوسی.
به هر یک یکی داد گاو و خری
ز لوری همی ساخت برزیگری.
فردوسی.
بشد لوری و گاو و گندم بخورد
بیامد سر ساله رخساره زرد.
فردوسی.
صلصل باغی به باغ اندر همی گرید به درد
بلبل راغی به راغ اندر همی نالد به زار
این زند بر چنگهای سغدیان پالیزبان
وآن زند بر نایهای لوریان آزادوار.
منوچهری.
پس از هندوان [ به امر بهرام گور ] دوازده هزارمطرب بیاوردند. زن و مرد و لوریان که هنوز برجایند از نژاد ایشانند. ( مجمل التواریخ ).
رومی آب روزگارت برد و تو در کار آب
لوریی شب رخت عمرت برد و تو در پنج و چار.
جمال الدین عبدالرزاق.
لوریی گفت مرا در عرفات
که می وبنگ نگیرم پس از این.
خاقانی.
با ترکتاز طره هندوی تو مرا
همواره همچو بنگه لوری است خان و مان.
کمال اسماعیل.
مهبط نور الهی نشود حجره دیو
بنگه لوری کی منزل سلطان گردد.
کمال اسماعیل.
حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود و شب از تشویش لوریان در خانه تنها خوابش نمی برد. ( گلستان سعدی ). و رجوع به لولی شود. || ظریف و لطیف و نازک. || علتی و مرضی است که گوشت اعضای مردم فرومیریزد و آن را خوره گویند و به عربی جذام خوانند. ( برهان ). نام مرضی است که به عربی جذام گویند و ساری است و در آذربایجان بروز دارد. علاج آن نتوانسته اند الا بیرون کردن ایشان.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) خوره جذام .
شهری از بلاد مشرق دریاچه ایروان است که به دست جلال الدین منکبرنی فتح شد .

فرهنگ معین

(اِ. ) ۱ - کولی ، غربتی . ۲ - نوازنده ، خواننده . ۳ - خوره ، جذام .

فرهنگ عمید

خوره، جذام.
۱. کولی.
۲. [مجاز] دزد.

دانشنامه عمومی

لوری (فرانسه). لوری ( فرانسه ) ( به فرانسوی: Lorris ) یک کمون در فرانسه است که در Canton of Lorris واقع شده است. [ ۱]
لوری ۴۴٫۹۱ کیلومترمربع مساحت و ۲٬۹۴۱ نفر جمعیت دارد.
عکس لوری (فرانسه)عکس لوری (فرانسه)عکس لوری (فرانسه)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

هفت پیکر�یا #بهرام نامه، داستان زندگی بهرام گورساسانیه و نظامی از کتاب های تاریخی سود بُرده مثل: تاریخ�بخاری�و�طبری�و�تاریخ بلعمی�ولی هیچ اشاره ای به افسانه لوریان نمیکند و از خنیاگران به عنوان#کوسان یاد میکند که اتفاقاً کوسان در زبان پهلوی به عنوان خنیاگر ( آوازه خوان ) آمده
...
[مشاهده متن کامل]

.
سرودی گفت کوسان نوآیین
در او پوشیده حال ویس و رامین
.
#ما_نسخه_اصلی_شاهنامه_را_نداریم چون قدیمی ترین شاهنامه متعلق به 640 هجری، دوقرن بعداز مرگ فردوسیه و ایران موردنظرفردوسی درافغانستانه
درکتاب های تاریخی زمان فردوسی مثل: تاریخ طبری/بلعمی/بخاری، هیچ اشاره ای به افسانه لوریان نشده و در قدیمی ترین نسخه شاهنامه یعنی ( نسخه #فلورانس ) اصلا افسانه لوریان نیامده
.
درنسخه خطی شاهنامه ( کتابخانه مجلس ایران ) به شماره ثبت 16299 ، صفحه 456 ، نوشته: لولیان
.
درنسخه خطی شاهنامه ( کتابخانه کنگره آمریکا ) نوشته: لوزیان
.
درشاهنامه نسخه مسکو، جلد ۷ ، صفحه ۴۵۱ ، نوشته: نوریان
.
درشاهنامه جلال خالقی، جلد ۶ ، صفحه ۶۱۲ نوشته: کوریان
.
درجامع التواریخ فضل الله همدانی، قرن ۷ ، آمده: ۱۲ هزار کاولی ( کابلی ) و لولی
.
دکتر کریستَن سِن، درکتاب ایران زمان ساسانیان، صفحه ۲۹۹ ، آورده: لوریان اجداد #فیوج فعلی اند. بهرام فره وشی درکتاب کولی ها، صفحه ۲۲ آورده: فیوج ها در اصفهانند
.
درمنابع انگلیسی مثل《از اقیانوس هند تا ساحل مکران》نوشته؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و کتاب《مردم درحرکت》اثر دیوید فیلیپ، صفحه ۲۹۵ آمده: لوری ها جماعتی خانه به دوش هستن که در بلوچستان پاکستان پیدا شوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها ( لرها ) به کلی یک قوم کاملاً مجزا هستن و درایران زندگی می کنند
.
دکترابراهیم خدایی درمقاله ( کریستوف کُلمب باشیم اما کشفیات مان درحد شباهت دو کلمه نباشد ) نوشته: کاملاً اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما، در دیگر زبانها، یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی بما داشته باشد مثلاً این لوری با آن لر فقط یک لام و راء بهم شبیه دارن، نه چیز دیگر
.
اگر لُرستیزان دنبال خوراک می گردند در ارمنستان یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظیه و ارتباطی با قوم لر ندارد یا درفرانسه استانی بنام لوریان است یا در ایالت نیدرزاکسن آلمان شهری بنام لر هست
.
دکترفریدون جُنیدی رئیس بنیاد نیشابور: سی هزاربیت شاهنامه الحاقی است یعنی نیمی از شاهنامه در طول زمان توسط کاتبان و منشیان به آن اضافه شده
.
دکتراسکندر امان اللهی با مقایسه واژگان زبان کولی ها با زبان های فارسی و لری آورده: هیچ ارتباطی بین این زبان ها وجود ندارد مثلاً:
.
ارباب به لری میشه ارویی ولی کولی ها میگن: مانه سیوی
.
خانه به لری میشه مال، قلا یا حونه ولی کولی ها میگن: کورم
.
انسان به لری میشه آیم ولی کولی ها میگن: مانس
گراز به لری میشه وراز، جیره و تاونه ولی کولی ها میگن نرقین
.
گاو به لری میشه گاوو ولی کولی ها میگن تیرن
.
گوسفند به لری میشه: میش یا کاوه، ولی کولی ها میگن وایگل
.
بز به لری، بز یا تیتی میشه ولی کولی ها میگن لوتاوین
.
بیمار به لری میشه مارگی ولی کولی ها میگن نیمجا
.
شهر به لری شَهر یا شِیر میشه ولی کولی ها میگن قلیتژا
.
نان به لری میشه نو ولی کولی ها میگن منا

لوری هیچ ربطی به قوم لر ندارد. چنانچه سعدی بزرگ در گلستان سعدی می فرماید که:
حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود و شب از تشویش لوریان در خانه تنها خوابش نمی برد.
همین طور جناب سعدی می فرمایند که:
...
[مشاهده متن کامل]

هرچند که هست عالم از خوبان پر
شیرازی و کازرونی و دشتی و لُر
مولای منست آن عربی زادهٔ حُر
کاخر به دهان حُلْو می گوید مُر
حال آیا لوریان و لر از نظر سعدی یکی بوده اند؟

لوری همان لر امروزیست
قبیله ای از هند که بهرام گور به علت علاقه به موسیقی آن ها را به ایران آورد

بپرس