فهرست نظریه پردازان لیبرال ( به انگلیسی: List of liberal theorists ) شامل مشارکت کنندگان در مباحث لیبرالیسم کلاسیک و لیبرالیسم سیاسی با فیلسوفان عصر روشنگری مرتبط هست. لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی مشخصاً در اواخر سده هجدهم نامگذاری شده و به عنوان جنبشی به سمت خودگردانی و دور شدن از اشرافیت آغاز شد که شامل ایده های تعیین سرنوشت، اولویت فرد و ملت در برابر دولت و مذهب به عنوان واحدهای اساسی حقوق، سیاست و اقتصاد بود.
ویژگی های لیبرالیسم: آزادی، آزادی خواهی، آزادی فردی، آزادی مدنی، برابری فرصت، آزادی اندیشه، آزادی بیان، تحدید قدرت دولت، اقتصاد بازار، بازار آزاد، اقتصاد مختلط، شفافیت دولت، لیبرال دموکراسی، انتخابات آزاد، حقوق شهروندان، قانون، حاکمیت قانون، مالکیت خصوصی، لسه فر. . .
از زمانی لیبرالیسم گسترش یافت که طیف گسترده ای از رویکردهای آمریکایی را دربرگرفت: رونالد دورکین، ریچارد رورتی، جان رالز، فرانسیس فوکویاما، آمارتیا سن هندی و هرناندو دو سوتو اهل پرو. برخی از این افراد پیش از گرایش به لیبرالیسم از آن دور بودند و برخی دیگر طرفدار ایدئولوژی دیگری بودند. دیدگاه های مختلفی در مورد محتویات لیبرالیسم وجود دارد.
برخی از لیبرال ها احساس می کنند برخی از نظریه پردازان فهرست حاضر لیبرال واقعی نیستند. فهرست موجود، پیشنهادی است تا جامع و مانع شود.
نظریه پردازانی که عمده ایده هایشان برای یک کشور خاص بود، باید در بخش لیبرالیسم جهانی آن کشور فهرست شوند. نکته دیگر اینکه، عموماً فقط اندیشمندان فهرست می شوند و سیاستمدارانی در فهرست قرار گرفته اند که در کنار فعالیت سیاسی، سهم چشمگیری نیز در گسترش نظریه لیبرال داشته اند.
ارسطو ( آتن، ۳۸۴–۳۲۲ پ. م ) در میان نظریه پردازان سیاسی به سبب کتاب مهم «سیاست» مورد احترام است. او از طریق مشاهده هایش در مورد اشکال مختلف حکومت و ماهیت انسان، کمک های ارزشمندی به پیدایش نظریه لیبرال کرد. ارسطو با این ایده شروع می کند که بهترین دولت آنست که فعالیت کند تا زندگی مردم «شاد» شود. ارسطو شش شکل حکومت را در نظر می گیرد: مونارشی، آریستوکراسی ( اشرافیت ) و جمهوری از یک طرف به عنوان اشکال «مناسب» و استبدادی، الیگارشی و دموکراسی به عنوان اشکال «نامناسب» حکومت. ارسطو، مونارشی را بخاطر؟ شهروندان، الیگارشی را بخاطر گرایش بیش از حد به سود، استبداد را بخاطر عمل برخلاف میل مردم، دموکراسی را بخاطر خدمت به فقرا رد می کند. او اریستوکراسی ( که امروزه، شایسته سالاری نامیده می شود ) را به عنوان حکومت ایده آل ولی در نهایت غیرممکن می داند. ارسطو سرانجام به نتیجه سیاست ترکیبی بین دموکراسی با الیگارشی می رسد، جایی که اکثریت می توانند رأی دهند ولی فرمانداران از میان ثروتمندان با فضیلت انتخاب می شوند را بهترین سازش بین آرمان گرایی و واقع گرایی می داند.





این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلفویژگی های لیبرالیسم: آزادی، آزادی خواهی، آزادی فردی، آزادی مدنی، برابری فرصت، آزادی اندیشه، آزادی بیان، تحدید قدرت دولت، اقتصاد بازار، بازار آزاد، اقتصاد مختلط، شفافیت دولت، لیبرال دموکراسی، انتخابات آزاد، حقوق شهروندان، قانون، حاکمیت قانون، مالکیت خصوصی، لسه فر. . .
از زمانی لیبرالیسم گسترش یافت که طیف گسترده ای از رویکردهای آمریکایی را دربرگرفت: رونالد دورکین، ریچارد رورتی، جان رالز، فرانسیس فوکویاما، آمارتیا سن هندی و هرناندو دو سوتو اهل پرو. برخی از این افراد پیش از گرایش به لیبرالیسم از آن دور بودند و برخی دیگر طرفدار ایدئولوژی دیگری بودند. دیدگاه های مختلفی در مورد محتویات لیبرالیسم وجود دارد.
برخی از لیبرال ها احساس می کنند برخی از نظریه پردازان فهرست حاضر لیبرال واقعی نیستند. فهرست موجود، پیشنهادی است تا جامع و مانع شود.
نظریه پردازانی که عمده ایده هایشان برای یک کشور خاص بود، باید در بخش لیبرالیسم جهانی آن کشور فهرست شوند. نکته دیگر اینکه، عموماً فقط اندیشمندان فهرست می شوند و سیاستمدارانی در فهرست قرار گرفته اند که در کنار فعالیت سیاسی، سهم چشمگیری نیز در گسترش نظریه لیبرال داشته اند.
ارسطو ( آتن، ۳۸۴–۳۲۲ پ. م ) در میان نظریه پردازان سیاسی به سبب کتاب مهم «سیاست» مورد احترام است. او از طریق مشاهده هایش در مورد اشکال مختلف حکومت و ماهیت انسان، کمک های ارزشمندی به پیدایش نظریه لیبرال کرد. ارسطو با این ایده شروع می کند که بهترین دولت آنست که فعالیت کند تا زندگی مردم «شاد» شود. ارسطو شش شکل حکومت را در نظر می گیرد: مونارشی، آریستوکراسی ( اشرافیت ) و جمهوری از یک طرف به عنوان اشکال «مناسب» و استبدادی، الیگارشی و دموکراسی به عنوان اشکال «نامناسب» حکومت. ارسطو، مونارشی را بخاطر؟ شهروندان، الیگارشی را بخاطر گرایش بیش از حد به سود، استبداد را بخاطر عمل برخلاف میل مردم، دموکراسی را بخاطر خدمت به فقرا رد می کند. او اریستوکراسی ( که امروزه، شایسته سالاری نامیده می شود ) را به عنوان حکومت ایده آل ولی در نهایت غیرممکن می داند. ارسطو سرانجام به نتیجه سیاست ترکیبی بین دموکراسی با الیگارشی می رسد، جایی که اکثریت می توانند رأی دهند ولی فرمانداران از میان ثروتمندان با فضیلت انتخاب می شوند را بهترین سازش بین آرمان گرایی و واقع گرایی می داند.





