واژه عجم
معادل ابجد 113
تعداد حروف 3
تلفظ 'ojm
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمعِ اَعْجَم] [قدیمی]
مختصات ( مطلقاً )
آواشناسی 'ajam
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
عَجَم واژه ای عربی به معنای گنگ است که در طول تاریخ به مردمان غیر عرب ازجمله ایرانیان اطلاق می شده است. این واژه در دوره امویان معنایی تحقیرآمیز پیدا کرد. در زبان ترکی اسناد زیادی وجود دارد که در آنها از عجم برای اشاره به زبان فارسی استفاده شده است.
واژه شناسی
�عجم� یک واژه عربی است که مانند بسیاری دیگر از واژگان این زبان همراه با مشتقات خود وارد زبان فارسی وارد شده است. این واژه در اصل به معنای �گنگ�، �زبان بسته� و �غیر فصیح� است. به نوشته دهخدا، عجم به معنای �غیر عرب� یا �ایرانی� است. بعدها، ایرانیانی که به زعم اعراب از فصاحت و بلاغت عربی بی بهره بودند، به این نام خوانده شدند و فراوانی کاربرد این واژه در این معنا، باعث شد که یکسره از آن معنای �ایرانی� برداشت شود. بنا بر پژوهش ها، این انگاره که واژه اعجم یا عجم واژه ای ایرانی و برخاسته از �آل جم� است، پذیرفتنی به نظر نمی آید؛ زیرا در عربی هیچگاه سابقه تبدیل لام به عین وجود ندارد.
کاربرد
در دوره امویان، واژه عجم معنایی تحقیرآمیز پیدا کرد؛ زیرا پیوسته برای اشاره به غیر عرب ها و به عنوان �بی سوادها� به کار می رفت. فاتحان عرب در آن دوره سعی کردند زبان عربی را به عنوان زبان اصلی به مردمان تابع در سراسر امپراتوری خود تحمیل کنند. جاهلیت نوظهور عرب که اندکی پیش از این ها حتی در میان خود اعراب گونه ای دو دستگی به وجود آورده بود و قریش را ( که پیامبر اسلام در آن به دنیا آمده بود ) در یک سو و هرچه غیر از قریش را در سویی دیگر می نهاد، پای پیشتر گذاشت و با تکیه بر قدرت معنوی اسلام، این بار عرب را در یک سو و هرچه غیر عرب را در سویی دیگر نهاد. نهضت شعوبیه پاسخی در برابر این حرکت ارتجاعی بود.
واژهٔ اعجم و عجم و دیگر مشتقات آنها در فارسی و عربی، عموماً به همان مفاهیمی به کار رفته اند که در معنای وضعی و اولیه این واژگان در نظر در عربی بوده است. استعمال واژه اعجم و عجم به معنای �ایرانیان� تنها یکی از کاربردهای این واژه می باشد که در اثر پاره ای تحولات تاریخی گاهی مطلقاً به ایرانیان عجم اطلاق شده است. اگرچه به غیر ایرانیان نیز فراوان اطلاق شده است، اما همسایگی و اختلاط فراوان ایرانیان و اعراب همواره اشاره این واژه را متوجه مردمان ایرانی نموده است.
در زنگبار عجمی و عجمو به معنای �پارسی� است که از خلیج فارس یا شهرهای شیراز و سیراف آمده است. در زبان ترکی اسناد زیادی وجود دارد که در آنها از عجم برای اشاره به زبان فارسی استفاده شده است. در منطقه خلیج فارس، اعراب هنوز از ایرانیان با عنوان �عجمی� یاد می کنند و از فرش ایرانی با عنوان �سجاد العجمی�، از گربه ایرانی به عنوان �قطه عجمی� و از شاهان ایرانی به عنوان �ملوک عجمی� یاد می کنند.
در قرآن
واژهٔ �عجم� در سه بخش متفاوت از قرآن نیز به کار رفته است:
﴿وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ﴾
ترجمه: می دانیم که می گویند این قرآن را بشری به او می آموزد اما زبان کسی که به او نسبت می کنند عجمی است حال آنکه این زبان عربی روشنی است، سوره نحل ( ۱۶ ) آیه ۱۰۳.
﴿وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاءٌ وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾
ترجمه: اگر قرآن را به زبان عجم می فرستادیم می گفتند چرا آیاتش به روشنی بیان نشده است؟ کتابی به زبان عجم و پیامبری عرب؟ بگو این کتاب برای آنها که ایمان آورده اند هدایت و شفاست و آنها که ایمان نیاورده اند گوش هایشان سنگین است و چشمانشان کور است و چنانند که گویی آنها را از جایی دور ندا می دهند، سوره فصلت ( ۴۱ ) آیه ۴۴.
﴿وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ. فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ﴾
ترجمه: و اگر آن را به برخی از عجم ها می فرستادیم و او آن را بر آنها می خواند ایمان نمی آوردند، سوره شعراء ( ۲۶ ) آیه های ۱۹۸ و ۱۹۹.
عجم در ادب پارسی
در ادبیات فارسی شعرای بسیاری از واژهٔ �عجم� در اشاره به مردمان ایرانی یا غیر عرب ها استفاده کرده اند. مانند:
کجا شد فریدون و ضحاک و جم مهان عرب خسروان عجم
— فردوسی
مرغان بر گل کنند جمله به نیکی دعا بر تن و بر جان میر بارخدای عجم
— منوچهری
مرد را چون هنر بباشد کم چه ز اهل عرب چه ز اهل عجم
— سنایی
غم ترکان عجم کان همه ترک ختنند نخورم چون دل شادان به خراسان مانم
— خاقانی
همه ملک عجم خزانهٔ من در عرب ماند خیلخانهٔ من
— نظامی
چنین گفت شوریده ای در عجم به کسری که ای وارث ملک جم
— سعدی
کاربردهای دیگر
عثمانیان نام هایی با واژهٔ �عجم� ( مانند دیار عجم و بلاد عجم ) را برای اشاره به ایران صفوی به کار می بردند.
ایرانیان ساکن در کویت و بحرین را �عجمی� می خوانند.
به گفتهٔ شهرزاد مجاب، �عجم� توسط کردها برای اشاره به ایرانیان و گاهی ترک ها به کار می رود.
در آناتولی شرقی، گاهی مردمان آذربایجانی را �عاجم� ( به ترکی استانبولی: acem ) می نامند که همان واژهٔ عجم در عربی است. همچنین، این واژه از نام های ایران و ایرانیان در زبان ترکی است.
واژهٔ عجم به عنوان نام خانوادگی هم استفاده می شود.
منابع ها . هااحمد امیری خراسانی و ناصر محسنی نیا ( زمستان ۱۳۸۶ ) . �خاستگاه و معانی واژهٔ عجم�. مجلهٔ تخصصی زبان و ادبیات دانشکدهٔ ادبیات و علوم.
لغت نامه دهخدا
Firdawsī; Davis, Dick ( 2006 ) . Shahnameh: the Persian Book of Kings. New York: Viking.
دایرةالمعارف قرآن.
https://qurandoc. com/عجم/
Martin van Bruinessen. "Nationalisme kurde et ethnicit�s intra - kurdes", Peuples M�diterran�ens no. 68 - 69 ( 1994 ) , 11–37.
تاریخ العرق الفارسی فی البحرین" [تاریخ مردمان پارسی در بحرین] ( PDF ) . Al - Waqt ( 1346 ) . Archived ( PDF ) from the original on 2024 - 06 - 12.
https://hamedkenani. com/wp - content/uploads/2021/04/d8aad8a7d8b1d98ad8ae - d8a7d984d8b9d8b1d982 - d8a7d984d981d8a7d8b1d8b3d98a - d981d98a - d8a7d984d8a8d8add8b1d98ad986. pdf
Mojab, Shahrzad ( Summer 2015 ) . "De�mewe Sablax [Going Back to Sablagh] by Shilan Hasanpour ( review ) ". The Middle East Journal. 69: 488–489.
Qarslı bir azərbaycanlının �rək s�zləri. Erol �zaydın
Names Database: Ajam Surname". Archived from the original on 27 September 2007. Retrieved 6 February 2017.
یک نقشه متعلق به عثمانی که ایران را �بلاد عجم� و خلیج فارس را �خلیج عجم� نشان می دهد.
……….
به کار بردن عبارت �فرمان فرمای کشور عجم� در اشاره به حاکم ایران در نامهٔ سلطان محمود دوم عثمانی به محمدشاه قاجار در ۱۸۳۹ میلادی.


عربا هرقومی که زبانش برایشان نامفهوم است رو عجم می کویند
البته بهتر است بجای اسیر شدن در دام اصطلاحات و معانی جا افتاده در ادبیات قدیم و جدید , به حقایق و رویدادهای میدانی ! توجه شود ِ . برای مثال کاملا روشن است که ایین ایرانیان باستان پرستش مهر و میترا و اهورامزدا بود که بر پایه احترام و تکریم خورشید و به تبع ان اتش استوار بود ( که خوددارای فلسفه عمیقی است ) . ِ پیروان این ایین را " مغ " و رهبران روحانی انرا " مغبد " مینامیدند ِکه بمرور زمان به " موبد " تغییر پیدا کرد ِ. این کلمه در زبان یونانی , ماگوس " تلفظ میشد که با ورود به زبان عربی بشکل " مجوس " در امد ِ همین واژه که بار معنایی کاملا معنوی و مطلوبی دارد , بعد ها پس از ظهور اسلام بدلایل کاملا روشن تبدیل به دشنام و واژه ای توهین امیز شد !!
... [مشاهده متن کامل]
بر همین اساس کلمه " عجم " که بی تردید از همان اغاز قدرت گرفتن اسلام به ایرانیان و پارسها اطلاق میشد , معرب کلمه ای است که ریشه در زبان پارسی باستان دارد ( ترکیبی از دو بخش : اوجه بمعنی لشگر - نیرو - اجتماع و دیگری , اما یعنی توانا و پرقدرت که نهایتا این دو بخش بتدریج بشکل : اوج اما - اجما - اجم و نهایتا " عجم " ( معرب اجم ) درامدِ بنا بر این معنای واقعی کلمه عجم معادل مردم مقتدر یا لشگر نیرومند است که بدون شک به " امپراتوری عظیم و قدرتمند ساسانی " اشاره دارد ِ . بهمان دلیلی که واژه مجوس در زبان و ادبیات عرب بار معنایی توهین امیز پیدا کرد , بهمان دلیل واژه عجم هم دارای بار معنایی تحقیر امیز و منفی پیدا کرد ( به معنی گنگ , لال , الکن , وووو. . . . ) !!! بنا بر این بدلیل اعمال حب و بغض های اعمال شده از سوی حاکمان زمان در ادوار مختلف , نمیتوان تنها به ظاهر متون تاریخ و ادبیات گذشته بصورت چشم و گوش بسته اعتماد کرد !!
" پارسی و تازی " :عرب و عجم. "
پارسیده وتازیده ":تعریب وتعجیم.
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ
در این آیه لِسَانُ أَعْجَمِیٌّ در برابر عَرَبِیٌّ مُبِینٌ ( روشن ) آمده است.
عجم واژه ای ایرانی است
اُجو = اُوجه = اُگر = اُج = نیرو = گروه = لشگر
آما = نیرومند
با ترکیب این دو واژه به نتیجه زیر می رسیم
اُجآما = اجما = اجم = عجم
که به معنای نیروی نیرومند یا همان لشگر نیرومند است.
... [مشاهده متن کامل]
رویه ۳۸ و ۳۹ و ۴۰ فرهنگ واژه های ایران کهن کریستیان بارتولومه
رویه ۱۴۰ فرهنگ واژه های ایران کهن
عجم نامی است برگرفته از جم ( جمشید ) که اعراب به ما دادند و تازی واژه ای است برگرفته از قبیله بزرگ طایی ( حاتم طایی از افراد مشهور این قبیله است )
عَجْم: نقطه گذاری: ( . . . بنویسی بی عجم و اِعراب ) ( مقامات حمیدی، مقامه ی پنجم )
سعید عزیز
پس چرا بعد از پیامبر که اعراب مسلمان شدند باز هم به منظور گنگ و لال ایرانیان رو خطاب میکردند؟همانا گمان است که در معنای آن فرگشت صورت گرفته باشد ( دقیق یاد ندارم که به این تغییر معنایی در ادبیات چه می گویند )
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
واژه عجم
معادل ابجد 113
تعداد حروف 3
تلفظ 'ojm
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمعِ اَعْجَم] [قدیمی]
مختصات ( مطلقاً )
آواشناسی 'ajam
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
عجم هیچگاه در عربی همچین معنی نداره و گنگ و لال میشه صم و بکم، دوما عجم واژه ای بوده که اعرابی که زیر سلطه ساسانیان بودند مانند یمنیها و لخمیها در نامه هایشان شاه ایران را شاه عجم یا ملوک عجم میخواندند،
... [مشاهده متن کامل] پس واژه عجم به هیچ هنوان نمیتوانسته معنای توهین آمیزی داشته باشد چون اعراب در آن زمان در جایگاه فخر فروشی نبودند و عجم واژه ای احترام امیز بوده، اعراب پیش از اسلام خود را فرزندان - رب - میدانستند و ایرانیان را فرزندان - جم - میدانستند و جم در اساطیر ودا پسر خورشید و نخستین انسان فانی و در ایران یکی از پادشاهان پیشدادی هست و طبق اوستا نخستین کسی هست که اهورامزدا دین خود به او بسپرد، رب هم نام بت و خدایی در عربستان پیش از اسلام بود
کسی که نمی تواند خوب تکلم کند و منظورش را برساند.
پاره ای نویسندگان بزرگ پارسی چچون خاقانی و کیکاوس وشمگیر عجمی را پارسی ندان و انکه پارسی نیست و زبان ندان گرفته اند اینگونه گرفته اند که
عجم سخنور و رسا نیست پس انکه سخن پارسی نداند عجم و اعجمی است -
... [مشاهده متن کامل]
و تا عجمی یابی پارسی گوی مخر که عجمی را بخری بخوی خویش توانی برآوردن و پارسی گوی را نتوانی
قابوسنامه
ملک عجم چو طعنه ترکان اعجمی است
بخرد کجا بساط تمنا برافکند
عَجَم
به گمان واژه ای پارسی است :
عَجَم : عَ - جَم
عَ/ اَ : پیش وند ، چند مینه دارد فشارانش ( تاکید ) ، کوتاه شدهء اَز
جَم : جَمشید
اَجَم = اَز قوم ِ جَم /جَمشید ( ایرانی )
هر کلمه یا حرف برای معنا شدن نیاز به فرهنگ خود دارد؛
اسم: ژم
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: نام پسر قباد برادر انوشیروان پادشاه ساسانی
ز انبوه پیلان و شیران�ژم�
گذرهای جیحون پر از باد و دم.
... [مشاهده متن کامل]
به اشکش بفرمود [ کیخسرو ] تا سوی�ژم�
برد لشکر و پیل وگنج و درم.
فردوسی
در سروده فردوسی بزرگ ژم را به دشت یا بیشه مفهوم داده
ازم:
لغت نامه دهخدا
ازم . [ اَ ] ( اِ ) فرزند. ( برهان ) ( جهانگیری ) . ولد
در پارسی حروف پ گ چ ژ وجود دارد که اعراب کلمه اژم را به زبان خود تکلم کردند و در آخر اژم ( عجم ) مفهومه فرزند بیشه می باشد ؛
�اَژمان ( عجمان ) به معنی بیشه نشینان هست.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)