شهربان


معنی انگلیسی:
chief of police headquarters

فرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

شهربان. [ ش َ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) شهروان. بزرگ و حاکم و نگاهدارنده شهر، و آنرا شهریار گفته اند. ( از انجمن آرا ). مرزبان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

حاکم و نگهدارندۀ شهر.

پیشنهاد کاربران

ساتراپی واژه ای یونانی است که یونانیان در برابر واژه فارسی باستان "خشثره پاون" قرار داده اند.
این واژه باستانی در فارسی نو به شکل واژه "شهربان" نمود میابد.
خلیفه ٔ شهر. [ خ َ ف َ / ف ِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شهربان . داروغه . پلیس به اصطلاح امروز : در شهر خلیفه ٔ شهر را فرمود داری زدند. ( تاریخ بیهقی ) .
یاکیلکسلولیاز