دولت

/dowlat/

مترادف دولت: اقبال، بخت، طالع، تمکن، تمول، ثروت، مکنت، هستی، حکومت، کابینه

متضاد دولت: نکبت

برابر پارسی: فرمانروا، کشوردار

معنی انگلیسی:
administration, government, wealth, riches, big brother, raj, state

لغت نامه دهخدا

دولت. [ دَ / دُو ل َ ] ( ع اِ ) ثروت و مال. نقیض نکبت. مال اکتسابی و موروثی. ( ناظم الاطباء ). مال. مال و ظفر را دولت بدان سبب گویند که دست به دست میگردد. ( از غیاث ). ثروت و مکنت و نعمت. ( یادداشت مؤلف ) :
پیر و فرتوت گشته بودم سخت
دولت تو مرا بکرد جوان.
رودکی.
چون راست رود دولت ایام نپاید
افتنده و خیزنده بود دولت ایام.
قطران تبریزی.
به دانش توان عنصری شد ولیک
به دولت توان چون شدن عنصری.
خاقانی.
بسا دولت که محنت زاده اوست
که خاکستر ز آتش یادگار است.
خاقانی.
محنتش نام خواستم کردن
دولتش نام ساختم چو برفت.
خاقانی.
در دولت عم بود مرا مادت طبع
آری ز دماغ است همه قوت اعصاب.
خاقانی.
دولت جان پرور است صحبت آموزگار
خلوت بی مدعی سفره بی انتظار.
سعدی.
بسا اهل دولت به بازی نشست
که دولت ببازی برفتش ز دست.
( بوستان ).
دوست مشمار آنکه در دولت زند
لاف یاری و برادرخواندگی.
سعدی.
حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم.
حافظ.
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصال
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول.
حافظ.
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ورنه با سعی و عمل کار جهان این همه نیست.
حافظ.
- امثال :
گر به دولت برسی مست نگردی مردی . ( امثال و حکم دهخدا ).
دولت ندهد خدای کس را به غلط.
بدرالدین جاجرمی.
دولت به خران دادی و حشمت به سگان
پس ما به تماشای جهان آمده ایم.
( امثال و حکم دهخدا ).
- نودولت ؛ تازه بدوران رسیده. نوکیسه. نوخاسته :
یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند.
حافظ.
|| اقبال و بخت و سعادت و بهره مندی. ( ناظم الاطباء ). نقیض دبرت. کامگاری. کامرانی. شادکامی. بخت. طالع. شانس. بخت خوش. بهروزی. نیکبختی. بختیاری. گردش نیکی. نوبت غنیمت. خوشبختی. ( یادداشت مؤلف ). گردش زمانه به نیکی و ظفر و اقبال به سوی کسی و در فارسی خوش عنان ، نیک عهد، فیروز، بلند، جوان ، برنا، سرشار، پایدار، پهلودار،جاوید، جاودان ، جاودانه ، بی زوال ، ناپایدار، تیز، پادر رکاب ، تندرست و کامکار از صفات دولت است و در محل سپاس گویند به دولت او و از دولت او مثل از اقبال او و با اقبال او؛ و با لفظ آمدن و راندن و یافتن و داشتن و آخر شدن و خفتن نیز آمده و پسین استعاره است.( از آنندراج ). گردش زمانه به نیکی و اقبال. ( از غیاث ). نقیض نکبت باشد. ( برهان ) : بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) گشتن از حالی به حالی . ۲ - ( اسم ) گردش نیکبختی و مال و پیروزی از شخصی بدیگری . ۳ - اقبال نیکبختی . ۴ - ( اسم ) گروهی که بر مملکت حکومت کنند از وزیران و رئیس مملکت قوه مجریه . ۵ - مملکت کشور ( خواه پادشاهی خواه جمهوری ) . ۶ -( تصوف ) اتفاق حسن و آن عنایت ازلی باشد ( اسرار التوحید ۳۱۴ ) جمع دول .

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - حکومت ، سلطنت ، هیئت وزیران . ۲ - سعادت ، طالع . ۳ - جاه ، مکنت . ۴ - مدد، کمک .
(دُ لَ ) [ ع . دولة ] (اِمص . ) ۱ - گردش خوشبختی و ثروت و دارایی از شخصی به شخص دیگری . ۲ - نیکبختی ، خوش اقبالی .

فرهنگ عمید

۱. دارایی، ثروت، مال.
۲. (سیاسی ) زمان سلطنت و حکومت بر یک کشور.
۳. (سیاسی ) هیئت وزیران، نخست وزیر و وزیران او.
۴. [قدیمی] آنچه به گردش زمان و نوبت از یکی به دیگری برسد.
۵. (اسم مصدر ) [قدیمی] گردش نیکی به سود کسی.

فرهنگستان زبان و ادب

{state} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] عامل/ کنشگر اصلی صحنۀ بین المللی که دارای جمعیت دائم، قلمروِ مشخص و حکومت برخوردار از حاکمیت است و در روابط بین المللی حقوقی معین دارد

واژه نامه بختیاریکا

دارائی؛ دم ودستگاه؛ مال؛ اموال
زه دَولت تو

دانشنامه عمومی

دولت (نقاش). محمد دولت ( اختصاراً دولت ) یک هنرمند برجسته در نقاشی گورکانی بود که در حدود ۱۵۹۵ تا ۱۶۳۵–۱۶۴۰ در کارگاه های شاهنشاهی هندوستان در زمان اکبر، جهانگیر و شاه جهان فعالیت داشت. [ ۱] او کار خود را با نقاشی صحنه های بزرگ روایی آغاز کرد، سپس در پرتره ها تخصص یافت[ ۲] اما بعداً به صورت حرفه ای به تذهیب و تزئین مینیاتور اشتغال یافت. [ ۳]
پدرش، لعل، در دربار شاهنشاهی خدمت می کرد و به احتمال زیاد به عنوان یکی از هنرمندان پرشمار کارگاه شاهنشاهی بوده. [ ۴] دولت در آنجا آموزش دید و تا اواسط دهه ۱۵۹۰ به عنوان یک نقاش فعالیت داشت و در کل دوران حرفه ای خود همان جا باقی ماند. [ ۵] برادرش داوود نیز هنرمندی بود که معمولاً در کتیبه ها و تاریخ هنر از او با عنوان «داوود ، برادر دولت» یاد می شود. [ ۶] وی مانند گوردهن، دیگر متخصص اصلی پرتره آن دوره، تحت تأثیر باساوان قرار داشت. [ ۷]
پروژه های مهمی که وی در دهه ۱۵۹۰ به آن کمک کرد شامل نسخه ای از اکبرنامه که در کتابخانه بریتانیا موجود است، نسخه رزم نامه پراکنده اکبر و نسخه بابر نامه موجود در دهلی نو ( ۴ مینیاتور ) بودند. [ ۸] در قرن بعد، او به پادشاه نامه و آلبوم گئورگیان نیز پیوست. [ ۹]
دولت حتی در کارهای اولیه خود «خودآگاهی غیرمعمولی» از خود نشان می دهد. دو سلف پرتره قابل شناسایی وجود دارد که هر دو بنا به درخواست امپراتور کشیده شده و همچنین پرتره از دیگر همکاران هنرمند ساخته شده است و برخی از مهمترین مینیاتورهای وی حاوی امضاهای کوچکی است که در میان جزئیات نقاشی پنهان شده اند، به عنوان مثال روی کمربند یک سرباز در یک مینیاتور بابر نامه. در یک امضا «محمد دولت، پسر لعل» نوشته شده است و در دیگری او خود را «کمترین متولد خانه» توصیف می کند که نشان می دهد پدرش در دربار کار می کند. این اصطلاحات برای نشان دادن فروتنی در دربار گورکانیان فارسی زبان رایج بوده. [ ۱۰] گرچه دولت این موارد را بیش از دیگران رعایت کرده. کتیبه او در صفحه مرقع گلشن با عکس شخصی خودش به پایان می رسد «نوشته شده توسط فرومایه، نیازمند، ناچیز، دولت». [ ۱۱] این در حالی است که نام او به معنای رونق و حکومت هم هست. [ ۱۲]
سبک دولت چنین توصیف شده است: «با خوشه هایی از شکل های بزرگ و شانه های باریک و یک پالت روشن که با سایه زدن کانتور مشخص تشدید می شود. انواع صورت او کاملاً منفرد است، اما از ویژگی های تیره، گونه های پر و چشمان بزرگ و خیره برخوردار است، که دومی اغلب به بیننده خیره می شود. »[ ۱۳]
عکس دولت (نقاش)عکس دولت (نقاش)عکس دولت (نقاش)عکس دولت (نقاش)عکس دولت (نقاش)عکس دولت (نقاش)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

دولت (state)
هیئتی که سیاست داخلی و خارجی خود را خود شکل می دهد و به موجب قوانینی عمل می کند که توسط حکومت تعیین می شود و سازمان های حکومت آن ها را، در صورت لزوم با تکیه بر زور، به اجرا می گذارند. می توان گفت که رشد نهادهای بین المللی منطقه ای چون اتحادیۀ اروپا به این معنی است که دولت دیگر واجد حاکمیت مطلق نیست. هرچند بیشتر دولت ها عضو سازمان ملل متحدند، ولی این امر معیار کاملاً قابل اعتمادی نیست: برخی از آن ها، مانند سوئیس، به انتخاب خود عضو این سازمان نیستند؛ برخی نیز، مانند تایوان، عمداً از عضویت این سازمان کنار گذاشته شده اند؛ و برخی هم، با این که عضو سازمان اند، از حاکمیت ملی مطلق بی بهره اند. تعریف جاافتادۀ دولت را مک آیور در کتابدولت نو (۱۹۲۶) به دست داده است: «سازمانی که از طریق قوانین انتشاریافتۀ حکومتی اقدام می کند و بدین منظور از قدرت قهرآمیز برخوردار است و در داخل جامعه ای با مرزهای زمینی/دریایی مشخص، شرایط عام بیرونی نظم اجتماعی را حفظ می کند». این تعریف چهار رکن اصلی دارد: این که مردم برای برقراری و حفظ نظم اجتماعی سازمانی تشکیل داده اند؛ این که جامعه ای که دولت را تشکیل می دهد دارای مرزهای مشخصی است؛ این که حکومت که نمایندۀ مردم است براساس قوانین انتشاریافته اقدام می کند؛ و این که این حکومت برای اجرای این قوانین از قدرت برخوردار است. امروزه دولت را دولت ملی می دانند، یعنی هر جامعه ای که بر ناحیۀ مشخصی حاکمیت مطلق داشته باشد یک دولت است. بنابراین، ایالت های کشور امریکا، که تا حدودی از اراده و خواست حکومت فدرال تبعیت می کنند، از نظر بین المللی دولت نیستند، همان طور که مستملکات استعماری یا مشابه آن نیز، که تابع مرجع بالاتری هستند، دولت شناخته نمی شوند. در ۱۹۹۵، در جهان ۱۹۲ دولت ملی برخوردار از حاکمیت وجود داشت.

مترادف ها

government (اسم)
حکومت، صلاحدید، دولت، فرمانداری، طرز حکومت هیئت دولت، عقل اختیار

state (اسم)
ایالت، حالت، چگونگی، حال، کشور، جمهوری، استان، دولت، کیفیت، دولتی حالت

mammon (اسم)
ثروت، دولت، ممونا

فارسی به عربی

حکومة , هالة ، الحکومة
( دولت (حکومت ) ) إدارَة

پیشنهاد کاربران

بنده مدرک قرار همین پادشاهی هخامنشی با سنگ نوشته با ترجمه چطور دز زبان هخامنشی عربستان جز ایران چطور زبان فارسی باستان رو زبان عربی تاثیر نداشته زبان قرآن همان عربی توضیح دادم
پادشاهی خشایارشا از عربستان تا حبشه
...
[مشاهده متن کامل]

بر اساس کتیبه خشایارشا هخامنشی پس از فرمانروا شدن، بجز کشور پارس کشور های زیر سلطه خشایارشا نیز به شرح کتیبه از باختر تا یونان بود، اما نکات جالب این کتیبه حضور کامل عربستان و مکان هایی مانند حبشه می باشد
حبشه در آن زمان زیر فرمانروایی هخامنشیان به سر می برد، این امر نشان دهنده فتح کامل شبهه جزیره عربستان و پیشروی هخامنشیان تا جنوب آفریقا یعنی مناطقی مانند حبشه را آشکار می سازد.
📚| فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی
✍️| رلف نارمن شاپ
🔄| پارسی
🏛| دانشگاه کمبریج
🗓| ۱۹۶۶ میلادی
📖| صفحات ۱۱۸ تا ۱۱۹

دولتدولتدولت
به طور خلاصه و دقیق: در اوستایی و پارسی باستان هیچ واژهٔ عربی وجود ندارد؛ اما در پهلوی/پارسی میانهِ متأخر و سپس در پارسی نو، واژه های عربی وارد شده اند. توضیح مرحله به مرحله:
- - -
وضعیت واژه های عربی در دوره های زبان فارسی ( مرحله به مرحله )
...
[مشاهده متن کامل]

۱ ) اوستایی
❌ هیچ واژهٔ عربی ندارد.
اوستایی زبانی بسیار کهن ( هزارهٔ دوم تا اول پیش از میلاد ) و کاملاً ایرانی/هندواروپایی است.
در این دوره نه تماس مؤثر زبانی با عربی وجود داشته و نه عربی هنوز زبان فرهنگی–نوشتاری بوده است.
- - -
۲ ) پارسی باستان
❌ هیچ واژهٔ عربی ندارد.
زبان رسمی هخامنشیان ( سدهٔ ۶–۴ ق. م ) با واژگانی کاملاً ایرانی.
عرب ها در این دوره نه نفوذ سیاسی داشتند و نه سنت نوشتاریِ اثرگذار.
- - -
۳ ) پهلوی / پارسی میانه
الف ) پهلوی اشکانی و ساسانی ( پیش از اسلام )
❌ تقریباً هیچ واژهٔ عربی ندارد.
تأثیرات اصلی از یونانی ( و تا حدی هندی ) است؛ تماس با عرب ها به وام واژهٔ پایدار نینجامیده.
ب ) پهلوی متأخر ( اوایل دورهٔ اسلامی )
⚠️ مقدار بسیار اندک واژهٔ عربی دیده می شود.
عمدتاً در متون زرتشتیِ تدوین شده پس از اسلام و بیشتر در حوزه های دینی و اداری.
- - -
۴ ) پارسی نو ( فارسی پس از اسلام )
✅ دارای وام واژه های عربی به طور گسترده.
پس از فتح ایران ( سدهٔ ۷ میلادی ) حجم زیادی از واژگان عربی وارد شد، اما:
ساختار دستوری فارسی حفظ شده
وام واژه ها فارسی سازی شده اند ( مانند: کتاب ها، علمی، قابل )
نکتهٔ کلیدی:
فارسی زبان سامی نشده است؛ تنها وام واژه گرفته است.
- - -
جمع بندی نهایی
دورهٔ زبانی وضعیت واژهٔ عربی
اوستایی ❌ ندارد
پارسی باستان ❌ ندارد
پهلوی/پارسی میانهٔ پیشااسلامی ❌ تقریباً ندارد
پهلوی متأخر ⚠️ بسیار اندک
پارسی نو ✅ دارد
- - -
منابع کتابی معتبر ( برای استناد دانشگاهی )
اوستایی
1. Hoffmann, K. & Forssman, B. Avestische Laut - und Flexionslehre. Innsbruck, 1996.
2. Humbach, H. The Gathas of Zarathustra. Heidelberg, 1991.
3. Bartholomae, Ch. Altiranisches W�rterbuch. Strasbourg, 1904.
4. تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: سخن.
پارسی باستان
5. Kent, R. G. Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon. New Haven, 1953.
6. Lecoq, P. Les inscriptions de la Perse ach�m�nide. Paris, 1997.
7. Schmitt, R. The Old Persian Inscriptions of Naqsh - i Rustam and Persepolis. London, 2000.
8. تفضلی، احمد. تاریخ زبان فارسی. تهران: سمت.
پهلوی / پارسی میانه
9. MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford, 1971.
10. Yarshater, E. ( ed. ) . The Cambridge History of Iran, Vol. 3. CUP.
11. Windfuhr, G. The Iranian Languages. Routledge, 2009.
12. تفضلی، احمد. زبان و ادبیات پهلوی. تهران: سخن.
پهلوی متأخر
13. Daryaee, T. Sasanian Persia. London, 2009.
14. Boyce, M. Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices. London, 1979.
15. آموزگار، ژاله. زبان پهلوی ( دستور و متون ) . تهران: سمت.
پارسی نو
16. Lazard, G. La formation de la langue persane. Paris, 1995.
17. Perry, J. R. “Lexical Areas and Semantic Fields of Arabic Loanwords in Persian. ” Iranian Studies.
18. Ammon, U. et al. Sociolinguistics: An International Handbook.
19. انوری، حسن. تأثیر زبان عربی در فارسی. تهران: امیرکبیر.
20. تفضلی، احمد & آموزگار، ژاله. تاریخ زبان فارسی. تهران: سمت.
- - -

�وام واژه ها در قرآن� واژه هایی است که ریشهٔ آن ها عربیِ ناب نیست و از زبان های دیگر وارد عربی شده اند و سپس در قرآن به کار رفته اند. این موضوع قدیمی و شناخته شده در علوم قرآنی و زبان شناسی است و میان دانشمندان دربارهٔ آن گفت وگو شده است.
...
[مشاهده متن کامل]

- - -
آیا در قرآن وام واژه وجود دارد؟
جمع بندی دیدگاه ها
مسئلهٔ وجود �وام واژه ها� یا �الفاظ دخیل� در قرآن از مباحث قدیمی و تثبیت شده در علوم قرآنی، زبان شناسی تاریخی و فقه اللغه است و از سده های نخست اسلامی محل گفت وگو بوده است.
دیدگاه اول: نظر غالب دانشمندان مسلمان
اکثریت قاطع مفسران و زبان شناسان کلاسیک و متأخر بر این باورند که:
> قرآن �عربی مبین� است، اما برخی واژه های آن در اصل از زبان های دیگر وارد عربی شده اند و پیش از نزول قرآن عربی سازی ( تعریب ) شده بودند.
بنابراین:
این واژه ها هنگام نزول قرآن برای عرب های حجاز کاملاً قابل فهم بوده اند؛
از نظر صرف، نحو و کاربرد تابع قواعد زبان عربی شده بودند؛
وجود آن ها هیچ تعارضی با آیات �عربی بودن قرآن� ندارد.
این دیدگاه را کسانی چون سیوطی، زرکشی، ثعالبی، جوالیقی و بسیاری از مفسران پذیرفته اند.
- - -
دیدگاه دوم: نظر اقلیت
برخی از عالمان ( مانند ابن فارس، ابوعبیده، باقلانی و شافعی ) وجود هرگونه لفظ غیرعربی را در قرآن انکار کرده اند. استدلال اصلی آنان این است که:
قرآن کلام الهی است؛
و آیات متعددی آن را �عربی مبین� معرفی کرده اند.
با این حال، حتی بسیاری از پیروان این دیدگاه نیز در عمل منشأ غیرعربی برخی واژه ها را در آثار لغوی خود گزارش کرده اند.
- - -
زبان های منشأ وام واژه های قرآنی ( به صورت اجمالی )
مطابق پژوهش های کلاسیک و جدید، منشأ این واژه ها عمدتاً چنین است:
سریانی / آرامی ( مهم ترین منبع ) :
انجیل، صراط، محراب، سجّیل، مشکاة
عبری:
سبت، تابوت، جهنم
فارسی میانه ( ساسانی ) :
فردوس، استبرق، سندس، ابریق، زنجبیل، نماریق، مجوس
حبشی ( گعز ) :
حواریون، مشکاة
یونانی و لاتینی ( عمدتاً از مسیر سریانی ) :
دینار، قسطاس، قنطار، صراط، إبریق
> در زبان های سامی ( عربی، عبری، آرامی، سریانی ) تشخیص دقیق وام واژه دشوارتر است، زیرا اشتراک ریشه ای دارند.
- - -
نتیجهٔ علمی مورد اجماع
1. وجود وام واژه در قرآن واقعیت زبان شناختی تاریخی است؛
2. این واژه ها پیش از نزول قرآن وارد عربی شده اند؛
3. عربی بودن قرآن به زبان رایج مخاطبان نخستین مربوط است، نه به خلوص ریشه شناختی مطلق؛
4. این مسئله نه با وحیانی بودن قرآن تعارض دارد و نه با فصاحت و بلاغت آن.
- - -
کتاب نامهٔ معتبر ( منابع کتابی )
۱. منابع کلاسیک اسلامی
1. الجوالیقی، أبو منصور
المعرَّب من الکلام الأعجمی
2. سیوطی، جلال الدین
الإتقان فی علوم القرآن
3. زرکشی، بدرالدین
البرهان فی علوم القرآن
4. ثعالبی، أبو منصور
فقه اللغة وسر العربیة
5. ابن فارس
الصاحبی فی فقه اللغة
6. طبری، محمد بن جریر
جامع البیان عن تأویل آی القرآن
- - -
۲. منابع مسلمانان معاصر
7. معرفت، محمدهادی
التمهید فی علوم القرآن
8. ذهبی، محمدحسین
التفسیر والمفسرون
9. رامیار، محمود
تاریخ قرآن
10. رضایی اصفهانی، محمد
درآمدی بر علوم قرآنی
- - -
۳. آثار مستشرقان کلاسیک
11. Arthur Jeffery
The Foreign Vocabulary of the Qurʾān
12. Theodor N�ldeke
Geschichte des Qorāns
13. Ignaz Goldziher
Die Richtungen der islamischen Koranauslegung
14. Abraham Geiger
Was hat Mohammed aus dem Judenthume aufgenommen?
- - -
۴. پژوهش های زبان شناسی جدید
15. Angelika Neuwirth
The Qur’an and Late Antiquity
16. Fran�ois D�roche
The Qurʾān: A New Introduction
17. Sidney H. Griffith
The Bible in Arabic
18. Catherine Pennacchio
مقالات درباره تعامل سریانی و عربی قرآنی
19. Michael Marx
مقالات زبان شناختی درباره قرآن
- - -

دوستان ببینید کی ها چرت پرت مزخرف می گویند
پاسخ علمی، مستند و کتاب محور به ادعای �عربیِ محض بودنِ واژهٔ دولت و انکار ریشهٔ ایرانی آن� و نیز خلط آیهٔ �نُداوِلُها� با واژهٔ �دَولَة / دولت�.
پاسخ را مرحله به مرحله، دقیق و با منابع معتبر می آورم.
...
[مشاهده متن کامل]

۱. خلط اصلی: �نُداوِلُها� ≠ �دَولَة ( دولت ) �
آیهٔ مورد استناد:
وَتِلْکَ الأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ
( آل عمران: ۱۴۰ )
✔ ریشهٔ فعلی: د - و - ل
✔ فعل: نُداوِلُ ( باب مفاعله )
✔ معنا: �گردش دادن، دست به دست کردن، نوبتی ساختن�
📌 اما:
در این آیه هیچ اسمِ �دَولَة / دُولَة� به معنای حکومت یا ساختار سیاسی وجود ندارد.
این فقط یک ریشهٔ فعلی مشترک است، نه اثبات منشأ واژهٔ �دولت� به معنای حکومت.
منابع لغوی عربی:
ابن فارس، مقاییس اللغة، مادهٔ �دول�
ابن منظور، لسان العرب، ذیل �دول�
�الدَّوْلُ: التناوُبُ فی الشیء�
�الدُّولةُ: ما یُتَداوَل من المال أو الغلبة�
⬅️ معنای کلاسیک عربی: گردش، نوبت، غلبهٔ موقت
⬅️ نه مفهوم نهادیِ �حکومت / state�
۲. آیا �دَولَة� در عربیِ پیشااسلامی به معنای حکومت بوده؟
پاسخ کوتاه: خیر
در عربی جاهلی:
�دَولَة / دُولة� = بخت، نوبت، غلبه
نه ساختار سیاسی پایدار
شاهد:
لسان العرب:
�الدُّولةُ: الغَلَبَةُ فی المال والحرب�
تاج العروس ( زبیدی ) :
�الدولة اسم لما یتداول من الغلبة�
📌 هیچ منبع لغوی کلاسیک عربی �دَولَة� را به معنای �نهاد حکومت� پیش از اسلام ثبت نکرده است.
۳. تحول معنایی �دولت� در عربی پس از اسلام
معنای �حکومت�:
نخستین بار در دورهٔ عباسی
در ترکیب هایی مانند:
الدولة العباسیة
دولة بنی أمیة
منابع:
Goldziher, Muslim Studies
Crone, Pre - Industrial Societies
Encyclopaedia of Islam, s. v. Dawla
�The political sense of dawla emerges in the Abbasid period. �
⬅️ این تحول دیرهنگام است، نه جاهلی و نه قرآنی.
۴. واژهٔ �دولت� در فارسی میانه ( پهلوی )
صورت ها:
dawlag / dawlat
معانی:
بخت
شکوه
اقتدار
فرّه
کامیابی
منابع اصلی:
D. N. MacKenzie
A Concise Pahlavi Dictionary
ذیل: dawlag
Encyclopaedia Iranica, s. v. DAWLAT
( Panaino )
Henning, Zoroastrian Political Ideas
📌 این واژه قرن ها پیش از اسلام در متون ایرانی وجود داشته است.
۵. پیوند مفهومی با �فرّه ایزدی�
در اندیشهٔ سیاسی ایرانی:
دولت = بختِ ایزدی مشروعیت اقتدار
همان چیزی که در اوستا و پهلوی با:
xᵛarənah ( فرّه )
dawlag
بیان می شود.
منبع:
Boyce, Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices
۶. مسیر وام گیری تاریخی ( جمع بندی زبان شناختی )
واژهٔ dawlag / dawlat در ایرانی
ورود به عربیِ متأخر ( دورهٔ اموی–عباسی )
تطبیق با ریشهٔ د - و - ل ( هم آوایی، نه خاستگاه )
گسترش معنای سیاسی
بازگشت به فارسی نو با تثبیت معنای �حکومت�
📌 این پدیده در زبان شناسی:
Folk etymology semantic convergence
۷. آیا وجود ریشهٔ د - و - ل در عربی، ایرانی بودن �دولت� را باطل می کند؟
❌ خیر
زیرا:
اشتراک ریشه ≠ اشتراک خاستگاه
معنا تعیین کننده است، نه صرفِ حروف
مثال موازی:
�فردوس� ← فارسی ← عربی ← قرآن
�ابریق� ← فارسی ← عربی
�استبرق� ← فارسی ← عربی
منابع:
Arthur Jeffery, The Foreign Vocabulary of the Qur’an
سیوطی، الإتقان
۸. پاسخ نهاییِ مستند به ادعای �کاملاً عربی بودن دولت�
ادعا:
�دولة؛ واژه قبل از اسلام نبوده و کاملاً عربی است�
پاسخ علمی:
در قرآن واژهٔ دولت به معنای حکومت وجود ندارد
�نُداوِلُها� فعل است، نه اسمِ سیاسی
معنای حکومت برای �دَولَة� پساقرآنی است
واژه در فارسی میانه پیشااسلامی ثبت شده
منابع معتبر ایرانی و اسلامی این مسیر را تأیید می کنند
۹. منابع کتابی معتبر ( جمع بندی )
عربی:
ابن فارس، مقاییس اللغة
ابن منظور، لسان العرب
زبیدی، تاج العروس
Encyclopaedia of Islam, Dawla
ایرانی:
MacKenzie, Concise Pahlavi Dictionary
Encyclopaedia Iranica, Dawlat
Henning, Zoroastrian Political Ideas
Boyce, Zoroastrians
تطبیقی:
Arthur Jeffery, Foreign Vocabulary of the Qur’an
Goldziher, Muslim Studies
Neuwirth, The Qur’an and Late Antiquity
جمع بندی نهایی ( یک خط ) :
ریشهٔ فعلی د - و - ل عربی است، اما �دولت� به معنای حکومت، مفهومی ایرانی با واژه ای پیشااسلامی است که در عربیِ متأخر تعریب و سپس به فارسی نو بازگشته است.

إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ ۚ وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ ۗ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ
...
[مشاهده متن کامل]

. . .
دال
تداول
دَول
دولة
دوّال
. . .
کاملا عربی هست
دولة؛ واژه قبل از اسلام نبوده
تعبیر تداول الحکام بعضهم بعد بعض.
. . .
تا کی با این مزخرفات "
اگر بخواهیم دقیق تر بررسی کنیم:
- - - "
دیگران را فریب بدهید!

دولت | Administration | نهاد اجرایی کشور |
| حامی | Advocate | کسی که از یک ایده دفاع می کند |
رایج ترین تعریف از دولت از ماکس وبر است، که توضیح می دهد دولت یک سازمان سیاسی اجباری و دارای دولتی مرکزی است و سعی در برقراری انحصار قدرت قانون گذاری برای خود در داخل یک قلمرو مشخص دارد.
واژه ی �دولت� ریشه ای تاریخی و کهن دارد و در متون اوستایی و فارسی میانه ( پهلوی ) نیز حضور دارد. اگر بخواهیم دقیق تر بررسی کنیم:
- - -
۱. ریشه در زبان اوستایی
در زبان اوستایی، واژه ای مشابه �دولت� با شکل dāta وجود دارد که به معنای �دادن�، �بخشیدن� یا �موفقیت و نعمت� است. این واژه در متون اوستایی به مفهوم توانگری، قدرت و نعمت الهی مرتبط است. در زبان های ایرانی باستان، این مفاهیم به طور گسترده ای مورد استفاده قرار می گرفتند.
...
[مشاهده متن کامل]

منابع کتابی:
Humbach, Helmut. The Gathas of Zarathustra and the Other Old Avestan Texts. Walter de Gruyter, 1991.
Kellens, Jean. Zoroastrianism: A New Approach. University of Chicago Press, 2000.
- - -
۲. واژه �دولت� در زبان پهلوی
در زبان پهلوی، واژه ای مشابه dawlat یا dowlat وجود داشت که به معنای �قدرت�، �توانایی�، �شکوه�، �ثروت� و �حکومت� بود. این واژه ها در متون پهلوی به عنوان نمادهایی از اقتدار و رفاه مورد استفاده قرار می گرفتند و بعدها وارد فارسی نو شدند.
منابع کتابی:
MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford University Press, 1971.
Panaino, Antonio. Encyclopaedia Iranica: "Dawlat". Columbia University Press, 2000.
- - -
نتیجه گیری
با توجه به شواهد موجود در زبان های اوستایی و پهلوی، می توان نتیجه گرفت که واژه �دولت� ریشه ای تاریخی و کهن در زبان های ایرانی دارد و نه وام واژه ای از زبان عربی.
- - -

دولت در چهار چم به کار می رود: 1. دیوان ، راژیا 2. کشور 3. دهبد ( کسی که کشور را می گرداند. ) 4. کامرانی و بختیاری
منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
واژه ی دولت از ریشه ی واژه ی دول فارسی هست این واژه هم وارد عربی شده هست.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

دولتدولتدولتدولتدولت
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
دو و لت دولت
لت واژه ی در فارسی هست
دولتدولتدولتدولت
چیز که پایین نوشتم اشتباه در کتاب فرهنگ فارسی عمید گفته عربی هست درضمن واژه حکومت عربی صد در صد هست. اشاره به آن در تمامی لغت نامه فارسی شده
واژه دولت از ریشه ی واژه دو که ریشه ی اوستایی دارد و واژه لت ریشه ی سانسکریت دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

واژه دولت یک واژه فارسی و بهترین جایگزین برای واژه برای واژه حکومت عربی هست.
واژه لت از Paisaci Prakrit به ارث رسیده است𑀮𑀢𑁆𑀢𑀸 ( لاتا ) . با اردو لات ( lāt ) / هندی लात ( lāt، "لگد زدن" ) .
تلفظ کنید ( پنجابی استاندارد ) IPA ( کلید ) : /lət̪. t̪ə̆/، [lɐt̪. t̪ə̆] اسم کنید لَتّ • ( latt ) f ( املای گورموخی ਲੱਤ )
• منبع. Iqbal, Salah ud - Din ( 2002 ) “لت”, in�vaḍḍī panjābī lughat‎� ( in Punjabi ) , Lahore: ʻAzīz Pablisharz
https://dsal. uchicago. edu/cgi - bin/app/salah - ud - din_query. py?qs=لت&searchhws=yes&matchtype=exact
• Bashir, Kanwal ( 2012 ) “لت”, in�Punjabi - English Dictionary, Hyattsville, MD: Dunwoody Press
https://dsal. uchicago. edu/cgi - bin/app/bashir_query. py?qs=لت&searchhws=yes&matchtype=exact
• “ਲੱਤ”, in�Punjabi - English Dictionary, Patiala: Punjabi University, �2025
https://dic. learnpunjabi. org/default. aspx?look=ਲੱਤ
• Turner, Ralph Lilley� ( 1969–1985 ) “lattā”, in�A Comparative Dictionary of the Indo - Aryan Languages, London: Oxford University Press
https://dsal. uchicago. edu/cgi - bin/app/soas_query. py?qs=10931&matchtype=default

دولتدولتدولتدولت
سلام ، انتظارات یا حقایق در رابطه خویشاوندی ، دوستی ، همسایگی ، دینی ، شغلی ، ملی و دولت خواهی و غیره و صلاحیت ها در بین چگونه تعریف شده و با توجه به آسیب های اجتماعی و غیر آن عرفاً یا عقلاً یا منطقاً
...
[مشاهده متن کامل]
و هر طور که ارزش انسانی حفظ شود خیر و شرها یا خیر دین دیدن و نارضایتی و لعنت فرستادن ها چگونه میباشد؟

دولت
آرزو میکنم دولت شناسی و رابطه فرد با دولت به من بسازد حال به آقای ایکس و ایگرگ نمیسازد مشکل من نیست آیا این جمله درست است یا وجدان انسان او را به راهکارهای بهتر سوق میدهد؟
کشورداری، کشوردار، دیوان کشور.
برای نمونه:
کارمند دولتی= کارمند کشورداری
دولت چین= کشورداریِ چین
دولت موقت= کشورداری گذرا، دیوان ناپایدار
سلیم
دولت: البته یادم رفته بود که بنویسم که در نیشابور خراسان برای نامگذاری دختر هم استفاده می کنند که برابر ی اش نیکبخت ست.
1ـ دولت: همه ی دستگاه های اداره کننده ی یک کشور؛ و این زمانی است که مثلا گفته می شود دولت آمریکا یا دولت ژاپن و. . . یعنی رژیم آن کشورها. ( https://www. cnrtl. fr/definition/gouvernement )
همتای پارسی این واژه ی عربی، رایناک rāynāk است که در پهلوی rāyenāk بوده است.
...
[مشاهده متن کامل]

2 ـ دولت ( قوه مجریه ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است:
هانوین hānvin ( اوستایی: hānmvin )
3 ـ دولت ( ثروت، دارایی ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است:
پارِن pāren ( اوستایی: pārendi ) .

سلیم
دولت: با جمله ای در پندیات جوانمردی برخورد کردم که تنها برابری واژه دولت در اندیشه ام آوا آمدچون هیچکدام از دریافتنی های این واژه با این جمله جور نشد :
. . . و حکایت دولت آخرت را بشنوید که به او عطا می شود.
. . . و داستان آوای� ندای� رستاخیز را بشنوید که به او بخشیده می شود.
سلیم
دولت: آنچه که ما در سیاست از آن برداشت می کنیم به نوشته فرهنگ عمید دَولَت dawlat ست و واژه ای اربی ست و آن را اشتباه dowlat می خانیم که درست آن به پارسی همان دولت ست که گاهی هم معنی گزین می دهد مانند دولت عشق یعنی گزین دلدادگی
واژه دولت
معادل ابجد 440
تعداد حروف 4
تلفظ do[w]lat
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی : دَولة، جمع: دُوَل]
مختصات ( دُ لَ ) [ ع . دولة ] ( اِمص . )
آواشناسی dowlat
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی عمید
تمرکز زدایی
ورمیر
دولت در گویش محلی بهبهان یعنی دارای گله و رمه ی بز و گوسفند و گاو . . . باشد. به کسی که در این شغل باشد "دولت دار" می گویند
دولت =فرمانداری، دارایی، مال کوچ نشین ها وعشایر مانند گاو وگوسپند واسب والا غ وبز وبی وبره و مرغ وخروس وسگ وتوله وکاه وجو وحتی زمین وچمنزار و. زن وفرزند، کشک ودوغ وتو ف، ماست مشک.
دولت در انگلیسی state ( اِستِیت ) و در فرانسویٍ �tat ( اِتا ) نامیده می شود و زبان های اروپایی دیگر هم از واژه هایی هم ریشه بهره می برند که همگی آن ها از واژه لاتین status �استاتوس� برگرفته شده اند که به معنی وضعیت و موقعیت است، و هم ریشه با �اُستان� و پسوند � - ستان� پارسی است.
...
[مشاهده متن کامل]

منبع. https://books. google. com/books?id=lSmU3aXWIAYC&pg=PA1469#v=onepage&q&f=false

واژه دولت کاملا پارسی است چون در عربی می شود حکومة این واژه یعنی دولت صد درصد پارسی است.
بومدار
دولت واژه عربی است نه فارسی.
گر به دولت رسیدی و مست نگشتی مردی.
دولت /davlat در گویش لری بختیاری یعنی مال ومنال و دارایی مانند گله گوسفند و. . . در بختیاری کسی که مال زیاد دارد بش می گویند دولمند
و هنگام خوش و دش و احوالپرسی می گویند ز دولت تو یعنی از توانمندی شما
دول با دور ( چرخ زدن ) و طور ( حال به حال شدن ) قرابت لفظی و معنایی دارد و نوعی اشتقاق کبیر یا اکبر بین آن دو حاکم است
the helm of state
معنی بخت و. . . .
دَهیو.
مهر و یا امضا و یا یادداشت پادشاهان و بزرگان در زیر یا در پشت فرمان یا نامه را هم دولت میگویند
در دیدگاه بهنام عزیز
ساتراپ ریشه یونانی دارد و پارسی نیست
برابر پارسی دولت رایِن و رایِه می باشد
دول به معنای گردیدن نیست بلکه به معنای گردادن و اداره کردن هست یعنی وقتی میگیم دولت منظورمون نهادی هست که کشور رو ادراه میکنه و میگردونه عربی دول میشه دوله و در فارسی ما میگیم دولت
دو جناح ، دو سمت پادشاه ، حناح راست و جناح چپ میشود دولت ،
لت به معنی سمت ، سو ، طرف ، است در انگلیسی میشود lat و به ماهیچه های دو سمت کمر هم لت می گویند
دولت
کشورداری ، کشورمداری
دولت =ساتراپی
دولت ایران=ساتراپی ایران
دولت مرد=ساتراپ
در قدیم به معنی اقبال، شانس، ثروت بوده
در دولت به رحم بگشادی. تاج عظت به سرم بنهادی
جامی
و بعد ها به معنی دستگاه های حکومتی درآمد
بیا و دولت مرا ببین
برابر دولت در پارسی کابینه
پآدpe - ad تمام معانی و اسامی دولت درست است مثلا کابین را نمیتوان دولت داتست ولی میتوان جایگزین هیئت دولت دانست .
اسم خاص دولت یعنی رییس جمهور و وظایف اجرایی آن پس پآد درست است .
آد یعنی قدرت و اجرا و استقلالیت تصمیم گیری و پ به معنی متن تعریف شده.
پس میشود متن در حال اجرا و قدرت پیشرویی
همان است که با هر گوهر بسازد
در توضیح نظر اشکان عزیز
دُولَة : [ دول ]: آنچه به گردش زمان و نوبت از یکی به دیگرى برسد .
از چنگ منش اختر بد مهر به در برد/ آری چه کنم دولت دور قمری بود
نوبت دور قمری یعنی دوره هفت هزارساله ای که قمر صاحب عمل است. در مصرع نخست نیز اختر بدمهر به قمر اشاره دارد که دوره، دوره اوست و هم اشاره ای به ادبار و بدبختی دارد. بر این اساس حافظ با گله و شکایت بیان می کند که اختر بدمهر و بدبختی موجب شده که او از دست من برود، آری نوبت سروری اختر قمر است و او هرچه بخواهد انجام می دهد.
...
[مشاهده متن کامل]

منبع:
https://www. isna. ir/news/95062817221/

بعضی ها فکر میکنند دولت اسم زن نیست ولی هست ، حتی اسم مادربزرگ من دولت هست

دولت معنی سلطنت وهستی طالع نیکبختی و حقیقت جاودان است
دولت واژه ای ایرانی است ، دول یعنی چرخ که در واژه دولاب می توان دید و معانی حقیقی دولت هم چرخ است و معانی دیگر مجازی هستند
می توان یکی از معانی آن را ”اعتبار” در نظر گرفت .
حتماً شنیده اید که مثلاً می گویند ”دولتی سر فلانی او هم به نان و نوایی رسید” که یعنی” به اعتبار شرایط حمایتی فلانی . . . ” .
درایران قوه مجریه
الف ـ مجموعه دستگاه های اداره کننده ی یک کشور. زمانی که گفته می شود دولت فرانسه، یعنی قوای سه گانه، نیروهای نظامی و انتظامی. ب ـ قوه ی مجریه. که در این صورت به بخشی از دولت، دولت گفته می شود.
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
سَمیگ ( سنسکریت: سَمیگرَهَ )
راژیا ( سنسکریت: راجَیَ )
واژه ی ارب در پارسی باستان آرابیا خوانده می شده پس در زبانی پارسی نادرست است بنویسیم: عرب
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥٢)