خا

/xA/

لغت نامه دهخدا

خا. ( نف مرخم ) خای. نعت فاعلی از خائیدن. خاینده ، آنکه چیزی را بخاید: شکرخا. انگشت خا. رجوع به خائیدن شود. || ( اِ ) گوی را گویند که آبهای کثیف چون آب مطبخ و زیرآب حمام بدانجا رود . ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). پارگین. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

(اسم ) در ترکیب بمعنی ((خاینده ) ) آید آنکه چیزی را بخاید : انگشت خا شکرخا .

فرهنگ معین

( ص فا. ) در ترکیب به معنی «خاینده » آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.

فرهنگ عمید

نام حرف «خ».

فرهنگستان زبان و ادب

[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری 2* خط تیره به جای x آمده است و نشان می دهد که خا در ترکیب به کار می رود.

گویش مازنی

/khaa/ حرف تصدیق به معنی خوب بله - خوب – درست

واژه نامه بختیاریکا

( خا (خاو) ) خوب؛ خب؛ حرف تصدیق

دانشنامه عمومی

جدول کلمات

دوش ، کتف ، شانه

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

خاخاخاخا
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
در زبان کهن لکی واژه�خا� به معنای تخم هر موجودی
مثلا:
خا مار ( تخم مار )
خا مرخ ( تخم مرغ )
خا بوق ( تخم بوقلمون )
خا بطاوی ( تخم اردک )
خا کوگ ( تخم کبک )
ولی معمولا به صورت تنها برای تخم مرغ به کار میره .
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی خا از ریشه ی واژه ی خایه فارسی هست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

خاخاخاخا
خا در گویش های کوردی جنوبی به معنی تخم است.
خا=kha
درزبان کهن لکی این واژه به معنای تخم مرغ است و درکل به معنای تخم پرندگان می یاشد. مثل تخم بوقلمون . تخم مرغ. تخم مرغابی . . .
خا در زبان لکی یعنی تخم مرغ و خوه یعنی خواهر و خو یعنی باشه و خوین یعنی خوبی
خا در زبان کردی کرمانشاهی به معنای "تخم مرغ "هست
در تالشی یعنی خواهر،
باشه،
بسه،
خب
خا" به زبان مازندرانی ینی ( باشه )
خا در زبان تاتی به معنی تخم مرغ است
ومعنی دیگر آن باشه است
معنی دیگر فهمیدم است
من یه هرمزگانی هستم معنی کلمه ( خا ) به زبان ما میشه آها
به معنی فهمیدن
معنی "باش" و "خب" میده
خا:[ اصطلاح توییتر] این کلمه بیشتر در گویش شمالی ها دیده شده و به معنی "خب" یا "باشه" است.
یک واژه قدیمی در گویش گیلکی. واژه خا به معنی تایید کردن یا اوکی ، باشه ، حله ، خب است
بصورت خو هم گفته میشود
مثلا گاهی خو دِ یا خا ِد گفته میشود که به معنی خب دیگه بسه دیگه

باشه .
چشم .
خب .
خیلخب .
حتما .
باتوجه به شرایط مکالمه هرکدام از معانی بالا صحیح است.
پیداش این لغت از مکالمات اینترنتی ( چت کردن ) در نرم افزاری به نام لاین بوده است.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)