حرف ؛
حروف الفبا نُت های فرح بخش موسیقایی سازی هستند که خداوند متعال در ارگانیک وجود انسان این ساز را طراحی نموده است.
سازی که با دمیده شدن هوا از طریق گلو و مهار و کنترل و تنظیم مقدار خروج جریان هوا جهت ایجاد صوت و ساخته شدن حروف الفبا از طریق ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
به مانند فلودزنی که با سرانگشتان خود میزان خروج جریان هوا را جهت ایجاد و ساختن اصوات موسیقی تنظیم می کند.
معنا و مفهوم کلیدواژه ی حرف یعنی انرژی یعنی حرارت
فلسفه و حکمت استفاده از حرف ح در کلمه ی حرف اشاره به، به ظهور رسیدن یک انرژی و حرارت لطیف و فرح بخش را در باطن خود دارد.
در همین رابطه مفهوم اصطلاح حریف شدن از جهت غلبه انرژی بر انرژی حریف طرف مقابل می باشد.
همچنین کلمه ی حرفه در اصطلاح فنی و حرفه ای از جهت شغلی که از آن انرژی کسب می کنیم و کسب درآمد می کنیم دارای معنا و مفهوم می باشد.
از طریق قانون بازخوانی و بازچینی حروف معکوس در خصوص کلمه ی حرف و فرح با مفهوم مشترک انرژی و حرارت از جهت کسب انرژی می باشد که منجر به فرح بخشی انسان می شود.
وجود دو حرف ( ح ر ) با ذات آوایی مستمری که دارد در ساختمان کلمه ی حرف و فرح نماد وجود یک جریانی از یک انرژی و حرارت مستمر و ادامه دار می باشد.
1 - حرف harf ( هر یک از نشانه های الفبا ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
واج vāj ( دری )
وِژ ( بختیاری )
اوژاک užāk ( سغدی )
2 - حرف ( کلام، صحبت ) ؛ همتای پارسی اینهاست:
سخن ( دری )
... [مشاهده متن کامل]
ژا žā ( سغدی: žāy )
فچ fec ( لکی )
پاراو pārāv ( کردی ) .
3 - حرف heraf ( مشاغل ) ؛ همتای پارسی این است:
هَرگان ( پهلوی )
لری بختیاری
لَوگِشت، وِک، وِژ، وات، وره وره، وک چک:حرف، سخن، کلام
سخن، گویه، گفته، واژه، گپ ( فارسی خراسان، زبان لری و. . . ) گف ( فارسی یزد )
لری بالاگریوه ای
حالخور:حرف
" گفت و گو های بی جا ":حرف و حدیث های بی محل.
" گفت و گو دارد ":حرف و حدیث دارد.
" این گفت و گو ها چیست ":ای حرف و حدیث چیست.
" گفت و گو است ":حرف و حدیث است.
" گفت و گویِه ":حرف و حدیثِه.
گفت و گوها:حرف و حدیث ها.
حرف: نویسه، نشانه، انگاره
حروف:نویسه ها، نشانه ها، انگاره ها
در پارسی میانه فعل 'درنجیدن' بمعنای 'صحبت کردن، گفتم، سخن گفتن' و اسم مصدر ان، یعنی 'درنجش' بمعنای 'سخن، گفتار' بکار می رفته است. واژه ی 'درنگ' که امروزه بسیار رایج است از همین فعل ریشه گرفته. به گمان من، این فعل درخور احیا کردن است و می توان ان را به عنوان مترادف 'گفتن'، 'صحبت کردن' و 'حرف زدن' بکار برد.
... [مشاهده متن کامل]
نمونه از کاربرد فعل 'درنجیدن' در پارسی میانه:
ud drō nē dranǰēnd, ( Anklesaria, 1913, p. 128 )
ترجمه: و دروغ نمی گویند، ( تفضلی، 1379، ص 58 )
ud ka tō dīd kē drō - dādwarīh ud pārag - stānišnīh kard u - š gugāyīh ī pad - drō dād ēg tō nišast hē u - t dranǰišn ī rāst ud frārōn guft. ( Anklesaria, 1913, p. 25 )
ترجمه: و چون دیدی که کسی داوری دروغ و رشوه ستانی کرد و گواهی به دروغ داد، آنگاه تو نشستی و سخن راستی و درستی گفتی. ( تفضلی، 1379، ص25 )
ēg - iz tō nišast hē u - t dādwarīh ī drō kard u - t gugāyīh ī pad - drō dād u - t dranǰišn ī abārōn guft. ( Anklesaria, 1913, p. 31 )
ترجمه: آنگاه تو نشستی و داوری دروغ کردی و گواهی دروغ دادی و گفتار نادرستی گفتی. ( تفضلی، 1379، ص 27 )
منبع:
A Concise Pahlavi dictionary by D. N Mackenzie
Parsig database
برابرواژه ها🇮🇷
∆ حرف⬅️ واژ، واج
∆ کلمه، لغت⬅️ واژه
∆ عبارت، جمله⬅️ بند، سخن، فراز، گفتار، واگفت، گزار، گزاره، رسته
∆ معنی، معنا⬅️ چم، چمار، آرش
حرف:بسا خرب ویا خرپ باشد به دریافت ومعنی خراب کردن ذهن برای به دست آوردن مخارج حروف و حرفها برای یافتن گنج معنی آن.
واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند:
نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن )
پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی مانند ( بهشت، خورشت، گوارشت، پوشش، دانش، کنش، روش ) وجود دارد.
حرف یا به سخن اشاره دارد یا واج ها ( الف، ب، پ، ت. . . )
حرف
گویش:harf
پارسی یا عربی:عربی
برابر پارسی:سخن، واج
واژه حرف
معادل ابجد 288
تعداد حروف 3
تلفظ harf
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمع: حُرُوف]
مختصات ( حِ رَ ) [ ع . ] ( اِ. )
آواشناسی harf
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع فرهنگ فارسی معین
واژه ( سخن ) واژه کهن ایرانی که اوستایی آن ( سَخوآرِ ) و در زبان پارسی پهلوی به آدم شیرین سخن ( هوسَخون ) می گفتند. و واژه پهلوی ( سخون ) در شاهنامه فردوسی به ( سخن ) ترادیسیده ( تبدیل شده ) است.
علی اصغر خوبی حالت هزار در صد پارسی میگی عربی هست حرفت خیلی خیلی عجیب یه کم دوستان تحقیق کنم بد نیست
از معنی حرف ( تک تک حروف الفبا ) سوال کردم گفت:کلام، سخن، اقراء کتاب نفسک ( وتو چه میدانی کتاب نفس چیست. کتابی که جبرئل روبروی پیغمبر گرفت گفت اقراء ) اقراء کتاب وجودک ( وتو چه میدانی کتاب وجود چیست. فاذا اراد کن فیکون است. کتاب مکنون کتاب محفوظ فی رق منشور وتو نمیدانی وما میدانیم تو هیچ نمیدانی )
... [مشاهده متن کامل]
تا معانی تک تک حروف را ندانی به معنای کلام نفس یا وجود که فطرتا وذاتی است ونه از روی تفکر پی نمیبری.
وات: حرف
واکه: مصوت
بی واک / هم خوان: صامت
نویسه: کاراکتر
گفتن: To say
واختن: to speak
آواختن ( =خُنیدن ) : To sing
نواختن: To play
سخیدن: To talk
پاسخیدن: To answer
درنجیدن: To articulate
گپیدن: To chat
* در واختن تمرکز بر روی صدا است و وجود شنونده لازم نیست، همانند آواختن ( آواز خواندن ) و نواختن. ولی در سخیدن تمرکز بر روی مکالمه است و منظور صحبت کردن است. سخن و پاسخ ( پادسخن ) هر دو ریشه در واژه اوستایی "سَخوآر" دارند که میتوان کنش های برساخته سخیدن و پاسخیدن را از انها ساخت.
... [مشاهده متن کامل] گیاه حرف در طب سنتی
در جایی به معنی حب ال رشاد
در جایی دیگر سپندان
اسفند
و در جایی به تره تیز ک
ترجمه شده است
حرف = واکه یا واج مانند الف ب پ س و. .
لغت = واژه مانند تاریک، گوش و. . .
حرف زدن، صحبت کردن = سخن گفتن، گفتگو کردن
اگر به معنی سخن گفتن باشد از واژه سخن بهره میبریم
اگر هم به معنای حرف و حروف باشد از واج
برای نمونه
بگذار من حرف بزنم
بگذار من سخن بگوییم
حرف ق از عربی وارد پارسی شده است
واج ق از عربی وارد پارسی شده است
چرا هم خانواده نیست
در گویش مازندرانی گپ بزوئن: حرف زدن
در دری افغانستان هم این واژه به کار میرود
حرف به . . . . . . . . کشیده شد
حرف ها یِ پارسی در سیستم ها یِ نوشتاریِ:
عربیک / لاتین
اَ : A
اِ : E
اُ : O
آ : �
ای : I
او : U
ء : �
ب : B
پ : P
ت : T
ث : S
ج : J
چ : C
ح : H
خ : X
... [مشاهده متن کامل]
د : D
ذ : Z
ر : R
ز : Z
ژ : Ž
س : S
ش : Š
ص : S
ض : Z
ط : T
ظ : Z
ع : �
غ : Q
ف : F
ق : Q
ک : K
گ : G
ل : L
م : M
ن : N
و : V
و : W
ه : H
ی : Y
واک ، واج ، وات ، ، بندواژه ، حرف ( حرف ها )
حروف جمع حرف است،
حرف، کوچکترین واحد در زبان نوشتاری است،
پیه و دنبه که هر دو معنی چربی می دهد اما با هم تفاوت دارد یا نفت و تفت که اولی نفت یعنی مخلوطی از ئیدروکربن های جامد، مایع و گاز که از تجزیه شدن پیکر مرده ی جانداران تک سلولی، که میلیونها سال پیش می زیسته اند، بوجود آمده است. و دومی مراد تفت است که یعنی تابش، حرارت، گرمی، هرم، باشتاب، تند می باشد و با تغییر یک حرف ضمن تغییر تلفظ و صورت آوایی یک واژه یا کلمه با دگرگونی مفهوم نیز مواجه می شود.
... [مشاهده متن کامل] حرف، کوچکترین واحد در زبان نوشتاری است،
پیه و دنبه که هر دو معنی چربی می دهد اما با هم تفاوت دارد یا نفت و تفت که اولی نفت یعنی مخلوطی از ئیدروکربن های جامد، مایع و گاز که از تجزیه شدن پیکر مرده ی جانداران تک سلولی، که میلیونها سال پیش می زیسته اند، بوجود آمده است. و دومی مراد تفت است که یعنی تابش، حرارت، گرمی، هرم، باشتاب، تند می باشد و با تغییر یک حرف ضمن تغییر تلفظ و صورت آوایی یک واژه یا کلمه با دگرگونی مفهوم نیز مواجه می شود.
... [مشاهده متن کامل] سخن
گپ
( = سخن ) این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
سَژ saž ( اوستایی: سَچی saĉi )
وَژَس važas ( سنسکریت: وَچَس vaĉas )
ویاه viãh ( سنیکریت: ویاهْر viãhra )
پاراگ pãrãg ( کردی: پاراو )
... [مشاهده متن کامل]
پَرباس parbãs ( سنسکریت: پْرَبهاس prabhãs )
آژَک ãžak ( سنسکریت: آچَکْش ãĉakŝ )
آگیا ãgiã ( سنسکریت: آکْهیا ãkhiã )
( = هر یک از نشانه های الفبا ) این واژه اربی می باشد و پارسی آن اینهاست:
لیپ lip ( سنسکریت: لیپی lipi )
واک vãk ( پارسی دری )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣١)