حاسب

/hAseb/

مترادف حاسب: حسابدان، محاسب، شمارنده، حساب کننده، حاسر، محاسبه گر

لغت نامه دهخدا

حاسب. [ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حساب. شمارنده. شمارکننده. شمارگر. شمارگیر. ( مهذب الاسماء ). محاسب. سمعانی گوید: «بفتح الحاء والسین المهملتین و فی آخرها الباء المعجمة بواحدة. هذه اللفظة لمن یعرف الحسبان...» ج ، حَسَبة، حُسّاب ، حاسبون ، حاسبین : ثم رُدّواالی اﷲ مولاهم الحق اَلا له الحکم و هو اسرع الحاسبین.( قرآن 62/6 ). و نضع الموازین َ القسط لیوم القیامة فلا تُظلم نفس ٌ شیئاً و ان کان مثقال حَبّة من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین. ( قرآن 47/21 ). || احسب الحاسبین ؛ شمارگرتر شمارگران. باری تعالی.

فرهنگ فارسی

حاسب احمد بن عبدالله مروزی منجم و ریاضی دان ( اواخر قر . ۲ و اوایل قر . ۳ ه. ) . وی بسبب تبحر در محاسبات به (( حاسب ) ) معروف گردید و در زمان خلافت مامون در دربار بغداد منزلتی داشت. سه زیج از وی بجا مانده : (( زیج ممتحن ) ) (( زیج دمشقی ) ) (( زیج ماهوتی ) ) .
( اسم ) حساب کننده شماگیر . جمع ۴ : حاسبین .

فرهنگ معین

(س ِ ) [ ع . ] (اِفا. )حساب کننده ، شمارگر. ج . حاسبین .

فرهنگ عمید

۱. شمارنده، شمارکننده به محاسب.
۲. (نجوم ) منجم.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حاسِب یکی ازعناوینی است که در باب زکات مطرح می شود.
محاسبه کننده زکات راحاسِب می گویند.
احکام حاسب
از عاملان زکات حاسب است که مقدار زکات متعلق به اموال دیگران را محاسبه می کند و دستمزد ش از سهم عاملان پرداخت می گردد.

جدول کلمات

حسابدان

پیشنهاد کاربران

بپرس