جانی

/jAni/

مترادف جانی: صمیمی، عزیز، گرامی، یکرنگ، آدمکش، تبهکار، جنایتکار، قاتل ، سلیم، بی آزار

متضاد جانی: دورنگ، دورو

برابر پارسی: تبهکار، خونی، آدمکش

معنی انگلیسی:
malefactor, murderer, thug, vital, murderess, criminal, felon, sincerely devoted

فرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

جانی. ( ع ص ) چیننده میوه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( المنجد ). ج جُناة و جُنّاء. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). چیننده. چنانکه میوه از درخت.بازکننده. ( یادداشت مؤلف ). || گردآورنده : جنی الذهب ؛ جمعه من معدنه. ( المنجد ). || گناهکار ( از مصدر جنایة ). ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). آنکه جنایت کرده. جنایتکار. || جفاکننده. ستمگر. ستمکار. ظالم. ج ، اجناء. و فی المثل : اجنائها ابناؤها؛ ای الذین جنوا علی هذه الدار بالهدم هم الذین بنوها و قیل اصل المثل جناتها بناتها لان فاعلا لایجمع علی افعال و اما الاشهاد و الاصحاب فانهما جمع مشهد و صحب الا ان یکون هذا من النوادر.و این جمع از نوادر است. ( منتهی الارب ) :
و لکنی اصبر عنک نفسی
مخافة ان تعد من الجنات.
( تاریخ بیهقی ص 192 ).
جانی اگرچه زمانی مهلت یابد و مدتی مهمل ماند عاقبت در دام بلا و حباله عنا افتد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 379 ).

جانی. ( ص نسبی ) منسوب به جان. حیوانی. قلبی. ( ناظم الاطباء ). گرامی. عزیز. سخت محبوب. صمیمی. نهایت گرامی. هم اخت. هم خوی :
گرچه در تبریز دارم دوستان
دوستی جانی مرا او بود و بس.
خاقانی.
یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
مشنو ار در سخنم فایده جانی نیست.
سعدی.
با حریفانی همه هم دستان و یکدل و هم دم و یارانی جانی همراز و محرم. نازنینانی پاکیزه تر ازقطره آب و آمیزنده تر از آب و شراب. ( ترجمه محاسن اصفهان ).
- جانی جانی ؛ سخت دوست و یگانه. دوست هم سر.
- دشمن جانی ؛ سخت دشمن. دشمنی که قصد جان آدمی دارد.
- دوست جانی ؛ یار گرامی. یار عزیز. یار صمیمی :
گرچه در تبریز دارم دوستان
دوستی جانی مرا او بود و بس.
خاقانی.
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل بود بریدن.
حافظ.
- همدم جانی ؛ دوست خالص و مخلص. دوست یگانه و گرامی :
در ازل هر کو بفیض دولت ارزانی بود
تا ابد جام مرادش همدم جانی بود.
حافظ.
- یار جانی ؛ دوست عزیز. دوست همسر. دوست گرامی و مهربان. دوست صمیمی : گفتم ای یار جانی ، دوست و یار جانی دادن جان را برای یار یادوست خود دریغ ندارد.

جانی. ( اِخ ) ( امرای... ) نام خاندانی است که حدود دو قرن بر بلخ و بخارا فرمانروائی داشتند. امرای جانی یا امرای هشترخانی ( از 1007 تا 1200 هَ.ق. / 1599 تا 1785 م. ) بر سرزمین مزبورحکومت میکردند. مؤلف طبقات سلاطین اسلام چنین آرد: موقعی که روسها بر خانات هشترخان دست یافتند یعنی در نیمه قرن یازدهم هجری دو نفر از رؤسای مخلوع : یارمحمد و پسرش جان به بخارا به پناه اسکندر شیبانی آمدند. اسکندر دختر خود را بزوجیت به جان داد. فرزندی که از این ازدواج بوجود آمد یعنی باقی محمد بعد از یک فاصله بجای خال خود عبداﷲ ثانی به امارت نشست و او و فرزندانش در قسمت عمده قرن یازدهم بر سمرقند و بخارا و فرغانه و بدخشان و بلخ حکومت داشتند ولی این ولایات گاهی نیز مستقل بودند. قدرت این سلسله بزودی رو بضعف گذاشت و امرای درانی افغانستان تمام ولایات زیر جیحون را از تصرف ایشان خارج کردند ( از 1166 ببعد ) بعلاوه در تاریخ 1112 هَ.ق. ( 1700 م. ) در خوقند فرغانه سلسله رقیبی جهت امرای مزبور وجود یافت و امرای جانی بالاخره در سال 1200 هَ.ق. ( 1785 م. ) بدست امرای منگیت که چند سال قبل از خلع ابوالغازی آخرین امیرجانی قدرت پیدا کرده بودند از میان رفتند. ( از طبقات سلاطین اسلام ص 245 ). اسامی این سلسله و مدت فرمانروائی آنان از روی سنه هجری و میلادی بترتیب زیر است.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

عزیزوگرامی مانندجان، یارمهربان، دوست عزیز، جنایتکار، گناهکار، تبهکار، مرتکب گناه شدن
( اسم ) آنکه مرتکب جنایت شود جنایتکار تبهکار. جمع : ( جنات ) .
میرزا جانی کهدر مشهد سکونت داشته

فرهنگ معین

(ص نسب . ) گرامی ، عزیز.
[ ع . ] (اِفا. ) جنایتکار.

دانشنامه عمومی

جانی (فیلم ۱۹۸۰). جانی ( به تامیلی: Johnny ) فیلمی محصول سال ۱۹۸۰ و به کارگردانی جی. ماهندران است. در این فیلم بازیگرانی همچون راجینیکانت، سری دوی، اونی ماری، ام. پراباکار ردی، کانچانا ایفای نقش کرده اند.
عکس جانی (فیلم ۱۹۸۰)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

جدول کلمات

جنایتکار

مترادف ها

convict (اسم)
جانی، مجرم، محکوم، محبوس

bane (اسم)
قاتل، زهر، مایهء هلاکت، جانی

criminal (اسم)
جانی، مقصر، بزهکار، جنایت کار، خاطی

felon (اسم)
جانی، گناهکار، بزهکار، جنایت کار، عقربک

highbinder (اسم)
جانی، جاسوس یا مراقب دیگری

malefactor (اسم)
بدکار، جانی، جنایت کار، تبه کار

فارسی به عربی

سریر , مجرم , مدان , هلاک

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس غلط ننویسیم
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی جانی از ریشه ی واژه ی جان فارسی هست.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

جانیجانیجانیجانیجانیجانی
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
جانی: این کلمه در عربی و فارسی به دو معنای مختلف به کار می رود که نباید آنها را با هم خلط کرد. جانی ( اسم فاعل جنایت ) در عربی به معنای جنایتکار است و در فارسی نیز وارد شده است. اما جانی واژه فارسی ( مرکب از جان /ی صفت ساز ) است به معنای "عزیز چون جان" است
...
[مشاهده متن کامل]

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
در عین حال جانی به عنوان صفت برای آسیبی که به جان وارد می شود نیز به کار می رود: تلفات جانی، ضایعات جانی، خطر جانی.
( نجفی، ابوالحسن، غلط ننویسیم )

جنایت شعار ؛ جانی. جنایت پیشه.
معنی قاتل و مجرم
معنی جانی آدم کش نیست آدم کن هست
جانی سینز
جنایتکار
با سپاس از سرکار اردشیر میرزاد که بالاتر فرمودند:
*در فارسی اوستایی، کسی که جان گیرد. و عربی آنرا از پارسی وام گرفته است*
می خواهم از ایشان خواهش کنم اگر گواه ( سند ) ای هم برای فرمایششان دارند، رو ( ارائه ) نمایند، دست کم برای بخش نخست که:
...
[مشاهده متن کامل]

*جانی در فارسی اوستایی، کسی است که جان گیرد*
آیا چه گواه ( سند ) ای دارید که این واژه، فارسیِ اوستایی است؟

دوست داشتنی ترین
شخصی که مانند تن شیرین است
آنکه جان می گیرد ، جنایتکار ، قاتل ، تبهه کار
از گور بر خواسته
در فارسی اوستایی، کسی که جان گیرد. و عربی آنرا از پارسی وام گرفته است
تبهکار
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)