انوشروان
فرهنگ اسم ها
معنی: انوشیروان، دارای روان جاوید، ( در پهلوی، anošak ruvān ) ( = انوشیروان، نوشیروان )، ( اَعلام ) ) لقب خسرو اول شاهنشاه ساسانی ملقب به دادگر: [، میلادی]، ) آخرین امیر سلسله ی زیاریان [، قمری]، ) از شاهان سلسله ی ایلخانی، معروف به انوشیروان خان عادل [، ( = انوشیروان، نوشیروان ) به معنای دارای روان جاوید، ( در اعلام ) لقب خسرو اول شاهنشاه ساسانی، نام یکی از پادشاهان نامدار ساسانی ملقب به دادگر، پیامبر ( ص ) در زمان این پادشاه متولد شد
برچسب ها: اسم، اسم با ا، اسم پسر، اسم فارسی، اسم تاریخی و کهن
لغت نامه دهخدا
انوشروان. [ اَ ش ِ ] ( اِخ ) انوشیروان عادل کسری : انوشروان در باغ رفت و گرد جماعت درنگرید. ( فارسنامه ابن البلخی ). رجوع به انوشیروان شود.
فرهنگ فارسی
لقب خسرو اول شاهنشاه ساسانی ملقب به داد گر بیست و یکمین پادشاه ساسانی ( جل. ۵۳۱ - ف. ۵۷۹ م . ) فرزند غباد ساسانی است و مادر او دختری دهقان بود که غباد بهنگام فرار از بلانش در نیشابور به زنی گرفت و چون می خواست وی به سلطنت رسد و پسران دیگر ارشد از او بودند قصد کرد او را به امپراتور روم بسپرد ولی امپراتور این تقاضا را نپذیرفت . پس از غباد بین انو شروان و برادران او [ کیوس ] و [ جام ] کشمکش در گرفت و عاقبت انوشروان بهمراهی مهبود وزیر به پادشاهی رسید . او در جنگهای خارجی با دولت روم و مهاجمان شرقی کامیاب شد و در اصلاحات داخلی و اشاعه عدل و داد موفق گردید . دوران پادشاهی وی را می توان از درخشانترین دوره های سلطنت ساسانی شمرد . حضرت محمد ص در زمان این پادشاه متولد شد .
پیشنهاد کاربران
انوشیروان=انوشه روان ( فارسی میانه: anushag rovan ) =
اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن
۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرانی، کسی که ایرانی یا آریایی یا زرتشتی نبوده.
... [مشاهده متن کامل]
۲. هوش=این هوش با هوش به معنی عقل و ذهن تفاوت دارد، این هوش به معنی "مرگ" بوده و در ادب فارسی به کار رفته است!
بگویید هوشت فرازآمده ست
به خون و به خاکت نیاز آمده ست ( دقیقی )
- - - - -
ورا هوش در زابلستان بود ( مرگ او در زابل رخ داد )
به دست تهم پور دستان بود ( بدست رستم تهمتن پسر زال دستان بود ) ( فردوسی )
۳. اَگ یا ه پسوند نام ساز در فارسی میانه و نو مانند وازگ در فارسی میانه و واژه در فارسی نو، آموزَگ در فارسی میانه و آموزه در فارسی نو، فرزانگ در فارسی میانه و فرزانه در نو
پس تا اینجا
انوشگ= جاویدان و بی مرگ
روان هم که دیگر گفتن ندارد، روان را تقریبا میتوان همان روح و بعد مینویی انسان در نظر گرفت
انوشگ روان= کسی که روانش جاودان و بی هوش ( بی مرگ ) است.
بازهم تاکید میشود
این هوش با آن هوش تفاوت دارد!
این هوش به معنی مرگ و نیستی است!
آن هوش به معنی خرد و دانایی و عقل!
اَن هوش - اَگ یا - ه رَو آن
۱. اَن=در فارسی میانه پیشوند منفی ساز بوده مثلا اَنیران یعنی ناایرانی، کسی که ایرانی یا آریایی یا زرتشتی نبوده.
... [مشاهده متن کامل]
۲. هوش=این هوش با هوش به معنی عقل و ذهن تفاوت دارد، این هوش به معنی "مرگ" بوده و در ادب فارسی به کار رفته است!
بگویید هوشت فرازآمده ست
به خون و به خاکت نیاز آمده ست ( دقیقی )
- - - - -
ورا هوش در زابلستان بود ( مرگ او در زابل رخ داد )
به دست تهم پور دستان بود ( بدست رستم تهمتن پسر زال دستان بود ) ( فردوسی )
۳. اَگ یا ه پسوند نام ساز در فارسی میانه و نو مانند وازگ در فارسی میانه و واژه در فارسی نو، آموزَگ در فارسی میانه و آموزه در فارسی نو، فرزانگ در فارسی میانه و فرزانه در نو
پس تا اینجا
انوشگ= جاویدان و بی مرگ
روان هم که دیگر گفتن ندارد، روان را تقریبا میتوان همان روح و بعد مینویی انسان در نظر گرفت
انوشگ روان= کسی که روانش جاودان و بی هوش ( بی مرگ ) است.
بازهم تاکید میشود
این هوش با آن هوش تفاوت دارد!
این هوش به معنی مرگ و نیستی است!
آن هوش به معنی خرد و دانایی و عقل!