یوسف

/yusef/

معنی انگلیسی:
joseph, masculine proper name

فرهنگ اسم ها

اسم: یوسف (پسر) (عبری) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: yuso (e) f) (فارسی: يوسف) (انگلیسی: yusof)
معنی: خواهد افزود، سوره دوازدهم قرآن کریم، نام پیامبر بنی اسرائیل، به معنی «خواهد افزود»، ( اَعلام ) ) سوره ی دوازدهم از قرآن کریم، دارای صد و یازده آیه، ) یوسف: پیامبر بنی اسرائیل، پسر محبوب حضرت یعقوب، که گفته شده است برادرانش او را در چاهی انداختند و او به مصر برده شد و در آنجا او را به غلامی فروختند، زلیخا همسر اربابش عاشق او شد، ولی او این عشق را رد کرد و در نتیجه به زندان افتاد، بعدها وزیر فرعون شد، ) یوسف ابن تاشفین: شاه [، قمری] سلسله ی مرابطون، که مراکش را پایتخت قرار داد، شاه کاستیل را شکست داد و شهر تِلمسان را بنا کرد، ) یوسف ابن عبدالمؤمن: امیر [، میلادی] سلسله ی موحدون در آندلس که به حمایت از ابن رشد پرداخت، ) یوسف شاه: نام دو تن از اتابکان لر بزرگ، یوسف شاه اول: اتابک [، قمری]، یوسف شاه دوم، ملقب به رکن االدین: اتابک [، ) یوسف عادل شاه ( = عادل شاه ) : بنیانگذار [، قمری] سلسله ی عادلشاهیان هند و نخستین فرمانروایی که مذهب شیعه را در هند رواج داد، ) یوسف فلاوی: [حدود، حدود میلادی] مورخ یهودی، که تاریخ جهان را از آغاز تا سال میلادی، همراه با شرح حال خودش نوشت، ( عبری ) به معنی ' خواهد افزود '، ( در اعلام ) پسر یعقوب از انبیای بنی اسرائیل که در آثار ادبی نماد گم گشتگی، زیبایی و جز آنهاست، نام پسر یعقوب ( ع )
برچسب ها: اسم، اسم با ی، اسم پسر، اسم عبری، اسم مذهبی و قرآنی

لغت نامه دهخدا

یوسف. [ س ُ ] ( اِخ ) از حواریون و شاگردان حضرت عیسی ( ع ) وبه سبط افرائیم منسوب بود و به اعتقاد نصارا جسد مبارک حضرت مسیح را پس از مصلوب شدن در باغچه خود دفن کرد. ( از قاموس الاعلام ترکی ). از مردم رامه و گویا دراورشلیم یا حوالی آن سکونت داشته و مردی دانشمند و پرهیزگار بود. و با وجود ترس از یهود حاضر شد جسد مسیح را در قبر خود قرار دهد. ( از قاموس کتاب مقدس ).

یوسف. [س ُ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم ، مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن دایه. از نویسندگان و محاسبان بغدادی و از غلامان ابراهیم بن مهدی بود. پس از درگذشت ابن مهدی ( 224 هَ. ق. ) به دمشق رفت و از آنجا به مصر سفر کرد و در عداد نویسندگان و معاریف نامی آنجا درآمد. مردی بخشنده و دارای مکارم اخلاقی بود. در زمان وی احمدبن طولون فرمانروای مصر شد و او را به زندان افکند. نزدیک سی مرد پیش ابن طولون رفتند و با گریه و زاری از او خواستند که اگر قصد کشتن یوسف را دارد همه آنان را باوی بکشد و بدو گفتند که سی واند سال با عطای یوسف زندگی کرده اند. ابن طولون وی را آزاد کرد. از آثار اوست : 1- اخبارالاطباء. 2- اخبار ابن المهدی. یوسف در حدودسال 265 هَ. ق. در مصر درگذشت. ( از اعلام زرکلی ).

یوسف. [ س ُ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم اردبیلی شافعی ، جمال الدین فقیه. از شهر اردبیل آذربایجان و مردی والامقام و دانشمندی بزرگ بود. کتاب «انوار لعمل الابرار» از تألیفات اوست. مرگ وی به سال 799هَ. ق. در اردبیل اتفاق افتاد. ( از اعلام زرکلی ).

یوسف. [ س ُ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن جملة ( متولد به سال 682 و متوفی در دمشق به سال 738 هَ. ق. ). قاضی بود و به حدیث نیز می پرداخت. نخست پیرو مذهب حنبلی بود ولی بعد به شافعی گروید و به سال 733 به قضای آنجا رسید ولی در سال 734 معزول و تا سال 736 هَ. ق. زندانی شد. در مدینه و دمشق نیز حدیث می گفته است. ( از اعلام زرکلی ).

یوسف. [ س ُ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن عبدالرحمان یا یوسف بک ، معروف به یوسف عَظُمَة. از شهیدان بزرگ راه استقلال سوریه بود. به سال 1301 هَ. ق. در دمشق به دنیا آمد. در دانشگاه جنگ اسلامبول و آلمان به تحصیل نظامی پرداخت وپس از طی مدارجی به وزارت جنگ منصوب شد و به ایجاد و تربیت سپاهی میهنی پرداخت و به سال 1338 هَ. ق. به قتل رسید. ( از اعلام زرکلی ). و رجوع به عظمة شود.

یوسف. [ س ُ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن عبدالواحد شیبانی تیمی ، معروف به قفطی و مکنی به ابوالفضایل. وزیر و قاضی گرانقدر و از نویسندگان و منشیان بزرگ بود. در قفط مصر به دنیا آمد و به تحصیل پرداخت. در فتنه سال 572 هَ. ق. از قفط خارج شد و به جای «قاضی فاضل » نگارش انشاء را در درگاه سلطان صلاح الدین بر عهده گرفت. سپس به حران رفت و به وزارت موسی بن عادل رسید. آنگاه به حج رفت و وارد یمن شدو در سال 602 هَ. ق. وزیر اتابک سنقر شد. ولی بعد از خدمت کناره گرفت. تولد او به سال 548 هَ. ق. و درگذشتش به سال 624 بود. یوسف پدر قاضی بزرگ علی بن یوسف قفطی مورخ و مؤلف معروف است. ( از اعلام زرکلی ).بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

الملک المظفر از ایوبیان یمن میباشد. از سال ۶۱۲ ه.ق.تا ۶۲۶ ه.ق.حکومت کرد .
یا یوسف رخ مشرقی . آفتاب . یایوسف روز . آفتاب . یایوسف زرین رسن . آفتاب . یایوسف نقاب . آفتاب . یایوسف گردون نشین . آفتاب .
میرزا جلال الدین اصفهانی طبع پاکیزه اش یوسف کنعان سخندانی است

فرهنگ عمید

۱. هفتمین پسر یعقوب.
۲. دوازدهمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۱۱۱ آیه، احسن القصص.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی یُوسُفَ: از پیامبران الهی و فرزند حضرت یعقوب علی نبینا و علیهما السلام
معنی شَغَفَهَا: درون قلبش نفوذ کرده (در عبارت "شغفها حبا "یعنی محبت یوسف تا شغاف قلب زلیخا راه یافته بود و شغاف قلب به معنای غلافی است که محیط به قلب است . )
معنی لَمْ نُمَکِّن: امکانات ندادیم (کلمه مکان به معنای قرارگاه هر چیز است از زمین ، و معنای امکان و تمکین ،قرار دادن در محل است . و چه بسا ، که کلمه مکان و مکانت به استقرارگاه امور معنوی اطلاق میشود ، مثل اینکه میگوئیم فلانی مکانتی در علم دارد ، و یا مکانتی در نزد مردم ...
معنی نُمَکِّنَ: امکانات می دهیم (کلمه مکان به معنای قرارگاه هر چیز است از زمین ، و معنای امکان و تمکین ،قرار دادن در محل است . و چه بسا ، که کلمه مکان و مکانت به استقرارگاه امور معنوی اطلاق میشود ، مثل اینکه میگوئیم فلانی مکانتی در علم دارد ، و یا مکانتی در نزد مردم...
معنی کَیْلٌ: وزن - واحد اندازه گیری وزن - پیمانه (در عبارت" وَنَزْدَادُ کَیْلَ بَعِیرٍ ذَ ٰلِکَ کَیْلٌ یَسِیرٌ"منظور این است که سهمیه وزنی که عزیز مصر یاهمان حضرت یوسف علی نبینا و علیه السلام برای هر نفر تعیین کرده بود یک بار شتر بوده و حال برادران می گویند می رو...
معنی مَکَّنِّا: قدرت و تمکین دادیم- امکانات دادیم (کلمه مکان به معنای قرارگاه هر چیز است از زمین ، و معنای امکان و تمکین ،قرار دادن در محل است . و چه بسا ، که کلمه مکان و مکانت به استقرارگاه امور معنوی اطلاق میشود ، مثل اینکه میگوئیم فلانی مکانتی در علم دارد ، و یا ...
معنی مَّکَّنَّاکُمْ: به شما قدرت و تمکین دادیم - به شما امکانات دادیم (کلمه مکان به معنای قرارگاه هر چیز است از زمین ، و معنای امکان و تمکین ،قرار دادن در محل است . و چه بسا ، که کلمه مکان و مکانت به استقرارگاه امور معنوی اطلاق میشود ، مثل اینکه میگوئیم فلانی مکانتی در ع...
معنی مَّکَّنَّاهُمْ: به آنان قدرت و تمکین دادیم - به آنان امکانات دادیم (کلمه مکان به معنای قرارگاه هر چیز است از زمین ، و معنای امکان و تمکین ،قرار دادن در محل است . و چه بسا ، که کلمه مکان و مکانت به استقرارگاه امور معنوی اطلاق میشود ، مثل اینکه میگوئیم فلانی مکانتی در...
معنی یُمَکِّنَنَّ: قطعاً استوار می سازد - قطعاً استقرار می دهیم (کلمه مکان به معنای قرارگاه هر چیز است از زمین ، و معنای امکان و تمکین ،قرار دادن در محل است . و چه بسا ، که کلمه مکان و مکانت به استقرارگاه امور معنوی اطلاق میشود ، مثل اینکه میگوئیم فلانی مکانتی در علم د...
ریشه کلمه:
یوسف (۲۷ بار)

«علیه السلام». فرزند یعقوب و نواده اسحق و فرزند سوم ابراهیم علیهم السلام می‏باشد نام مبارکش 27 بار در کلام اللَّه ذکر شده است. در حکایت مؤمن آل فرعون آمده که به قوم فرعون چنین گفت: . این آیه صریح در نبوت آن جناب است. و در آیه . خداوند او را از مخلصین خوانده که از خالص شدگان برای خدا بود و شیطان و نفس را در وجود او راهی نبود. ماجرای شگفت‏انگیز او که مجسم کننده جمال انسانیت و خویشتن داری و ایمان آن جناب است به طور تفصیل به عنوان احسن القصص در سوره‏ای به نام آن حضرت ذکر شده و خداوند به شرح حال او بیشتر اعتنا فرموده است. دقت کنید در حالات حضرت یوسف «علیه السلام» چند محل مورد اشتباه گردیده که لازم است بررسی شود. در تفسیر المیزان ج 11 ص 183 از تفسیر در منثور از ابن عباس نقل شده که گفت: یوسف «علیه السلام» سه لغزش داشت و سه اشتباه کرد. 1- خواست با آن زن زنا بکند در نتیجه به زندان افتاد - نگارنده گوید: این اشاره است به آیه . 2- به آن جوان زندانی گفت: «اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ» در پیش پادشاهت مرا یاد کن در نتیجه هفت سال در زندان ماند چون شیطان از یاد او برد و نتوانست او را پیش پادشاه بی تقصیر معرفی کند. 3- یوسف به برادرانش گفت: «اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ» شما دزد هستید. حال آنکه دزد نبودند. در المیزان پس از نقل این سخن فرموده: این روایت مخالف صریح کلام خداست که یوسف را برگزیده خود و از مخلصین خوانده و شیطان را به چنین کسانی راهی نیست... در منثور روایاتی بر این منوال نقل کرده... که به هیچ یک از آنها اعتمادی نیست. نگارنده گوید: در آیه . چنانکه در «هم» گفته شد «لَوْلا اَنْ رَأی...» قید جمله «وَ هَمَّ بِها» است یعنی: زن خواست از یوسف کام بگیرد و یوسف هم اگر برهان خدایش را نمی‏دید می‏خواست از او کام بگیرد. به عبارت دیگر: یوسف به حکم غریزه بشری به آن کار راضی می‏شد ولی دیدن برهان خدا که همان ایمان و یقینش باشد مانع از آن بود که چنان فکری را در سر بپروراند. عجبا کجای این جریان لغزش است!!! از طرف دیگر یوسف «علیه السلام» به آن مرد زندانی که می‏دانست نجات یافته و ساقی شاه خواهد شد فرمود: «اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ» در پیش رئیس خود مرا یاد کن و بی گناه بودن مرا به او روشن کن. این توسل به وسائل مادی است کجای این شرک است اگر ما به کسی بگوئیم از ما پیش فلانکس وساطت کن مشرک شده‏ایم بلکه یوسف «علیه السلام» برای استخلاص خویش از راه طبیعی وارد شد و آنگهی خداوند از آن حضرت نقل می‏کند که به آن دو زندانی فرمود: «ءَاَرْبابٌ مِتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَّهارُ» و در جریان حیله زن عزیز مصر فرموده: «اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ» چطور شد این بزرگوار که ایمان و توحید و تقوایش مورد تصدیق خداست مشرک شد و خدا را از یاد برد عجبا!! در تفسیر عیاشی سه روایت در این باره نقل شده یکی از آنها روایت یعقوب بن شعیب از امام صادق «علیه السلام» است بدین مضمون: خدا به یوسف فرمود آیا ترا به پدرت محبوب نکردم و در زیبائی به دیگران برتریت ندادم؟ آیا کاروان را به طرف چاه سوق ندادم و تو را رها نکردم؟ آیا حیله زنان را از تو بر طرف ننمودم؟ پس چه چیز وادارت کرد رغبتت را از من برداری و مخلوقی را بخوانی پس به کیفر این سخن هفت سال در زندان بمان. در تفسیر خازن و غیره نقل شده: رسول خدا «صلی اللَّه علیه و آله» فرمود: خدا به یوسف رحمت کند اگر آن کلمه را نمی‏گفت آن مدت را در زندان نمی‏ماند «رَحِمَ اللَّهُ یُوسُفَ لَوْ لاکَلِمَةُ الَّتی قالَها مالَبِثَ فَی السِّجْنِ مالَبِثَ». آنچه در تفسیر عیاشی نقل شده سند ندارد آنچه از تفسیر خازن نقل شد از مردی به نام حسن روایت شده نمی‏توان بر آن استناد نمود وانگهی همه مخالف قرآن مبین اند چنانکه گفته شد. اما اینکه: یوسف به برادرانش نسبت دزدی داد مطلب درستی نیست آیه چنین است «ثُمَّ اَذَّنَّ مُؤَذِّنٌ اَیَّتُهَا الْعیرُ اِنَّکُمْ لَسارِقُونَ» از کجا معلوم که موذن یوسف «علیه السلام» بوده است گرچه طرح نقشه از آن بزرگوار بود ظاهر آن است که چون یوسف سقایه را در بار برادرش گذاشت مأموران دیدند سقایه نیست در نتیجه به کاروان بدبین شدند و یکی از آنها گفت: شما دزدیده‏اید تا بالاخره بعد از گفتگوی آنها، یوسف آمد و شروع به تفتیش بارها کرد. وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی.

[ویکی فقه] یوسف (ابهام زدایی). یوسف ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اسم برای اشخاص ذیل باشد: قرآن• سوره یوسف، دوازدهمین سوره از سوره های قرآن کریم به ترتیب مصحف• حضرت یوسف، فرزند حضرت یعقوب (علیه السلام) و از انبیاء بزرگ الهی اعلام و اشخاص• یوسف بن عبدالقادر اسیر، اَسیر، یوسف بن عبدالقادر بن محمد حسینی ۲۳۰-۳۰۷ق / ۸۱۵- ۸۸۹م ، ادیب ، فقیه ، شاعر و روزنامه نگار لبنانی• یوسف بن علی هذلی بسکری، عالم نحوی نابینا و متکلم و عالم به قرائات شاذّ و مشهور قرآن در قرن پنجم• یوسف بن حسن تفکری، تَفَکُّری، یوسف بن حسن، زاهد و محدّث و فقیه شافعی قرن پنجم• یوسف بن احمد درازی بحرانی، بحرانی، یوسف بن احمد بن ابراهیم درازی بحرانی، فقیه و محدّث اخباری معتدل و متتبّع پر اثرِ قرن دوازدهم• یوسف بن ابراهیم برم، بَرْم، یوسف بن ابراهیم، رهبر جنبش سیاسی ـ دینی خراسان در نیمه دوم سده دوم• یوسف بن عمر ثقفی، حاکم یمن و فرمانروای عراق در اواخر عصر اموی• یوسف بن محمد بیاسی، بیّاسی، یوسف بن محمد بن ابراهیم انصاری اندلسی، مورخ و ادیب قرن هفتم• یوسف بن موسی جمال ملطی، جمال مَلَطی ، یوسف بن موسی ، فقیه و قاضی حنفی قرن هشتم• یوسف بن یحیی قرشی بویطی، بُوَیْطی، ابویعقوب، یوسف بن یحیی قرشی از فقها و محدثان عامه و جانشین شافعی• یوسف زیدان، نویسنده، مورخ و پژوهشگر مصری• یوسف عادلشاه، مؤسس سلسلۀ عادلشاهیان دکن• یوسف مدنی تبریزی ، از علمای معاصر شیعه• یوسف بن یعقوب دمشقی، ابن مجاور، ابوالفتح نجم الدین یوسف بن یعقوب بن محمد بن علی شیبانی دمشقی (۶۰۱- ۶۹۰ ق)، مورخ و جغرافی نگار• یوسف بن ابوساج، از حکمرانان بنی ساج
...

[ویکی شیعه] یوسف (پیامبر). یُوسُف‏ بن یعقوب از پیامبران بنی ا سرائیل بود که مقام نبوت و سلطنت را با هم داشت. جزییات زندگی او در سوره یوسف آمده است. به گزارش قرآن، برادران یوسف، او را در چاه انداختند، اما او پس از چندی از چاه نجات یافت و به عنوان برده به عزیز مصر فروخته شد. یوسف تعبیر خواب می دانست و از همین طریق نزد پادشاه مصر محبوبیت یافت و به سلطنت رسید. ماجرای یوسف و زلیخا از داستان های مشهور قرآنی است. بر اساس آن، زلیخا شیفته زیبایی یوسف شد و برای به دست آوردن او نقشه هایی پی ریزی کرد، اما نتوانست او را با خود کند و در نهایت یوسف به اتهام خیانت به عزیز مصر زندانی شد.
یوسف فرزند یعقوب، نوه اسحاق فرزند دوم ابراهیم (ع) و از پیامبران بنی اسرائیل بوده و نام مادرش راحیل بود، یوسف ۱۱ برادر داشتو از میان آن ها بنیامین برادر پدر و مادری او بود.یوسف از همه برادران جز بنیامین کوچکتر بود.
برخی منابع به حسادت برادران یوسف و داستان به چاه انداختن او اشاره کرده اند که زمانی یوسف خواب سجده یازده ستاره و همچنین ماه و خورشید را برای یعقوب نقل می کند، پدرش به او می گوید خواب خود را برای برادرانت تعریف نکن، زیرا آنها برای تو نقشه خطرناکی می‏ کشند و همچنین به سخنان برادران یوسف درباره او و پدرش یعقوب اشاره کرده اند که می گفتند یوسف و برادرش نزد پدر، از ما محبوب ترند و یعقوب را در گمراهی می دانستند‏ بنابراین نقشه ای برای یوسف کشیدند و پیش پدرشان یعقوب آمدند و از او خواستند تا یوسف را به همراه آنها برای بازی به بیابان بفرستد بعد از اینکه به بیابان رفتند یکی از برادرها گفت او را بکشید یا او را به سرزمین دوردستی ببرید تا توجه پدر، فقط به شما باشد اما برادر دیگر گفت یوسف را نکشید بلکه او را در چاه بیندازید تا قافله‏ ای او را پیدا کند قَالَ قَائلٌ مِّنهُمْ لَا تَقْتُلُواْ یوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فیِ غَیبَتِ الْجُبّ‏ِ و در همین حال کاروانی رسید و یوسف را نجات دادند و او را همراه خود به مصر بردند. برادران برگشتند و لباس یوسف را به دروغ خونی کرده بودند و به یعقوب گفتند ما از یوسف غافل شدیم و گرگ او را درید ولی یعقوب سخن آنها را باور نکرد و گفت «هوس شما این کار را برایتان زیبا ساخته است و در برابر آنچه می گویید صبر خواهم کرد». بر اساس گزارش قرآن کریم یعقوب از شدت فراق و گریه بر یوسف نابینا شد.

دانشنامه آزاد فارسی

یوسف و برادرانش، اثر چارلز تونین
در عهد عتیق، پسر یازدهم و نورچشمی یعقوب که نابرادری های حسودش او را به یک مصری فروختند. بعدها او در مصر به قدرت رسید و هنگامی که قحط و غلا کنعان را فراگرفت برادران و پدرش به او پناه بردند. دوازدهمین سورۀ قرآن به نام او و یکسره داستان او است (← یوسف،_سوره). نام او ۲۵بار در قرآن ذکر شده است (یوسف، ۱ـ۱۰۱؛ انعام، ۸۴) و در سورۀ یوسف داستان او با نام احسن القصص، نام دیگر سورۀ یوسف، به تفصیل بیان شده است. در قرآن (انعام، ۸۴) به رسالت و پیامبری یوسف اشاره شده و آمده است که خداوند او را علم تعبیر خواب آموخته بود. بنابه روایت، یعقوب دوازده پسر داشت که از مجموع آن ها فقط یوسف و بنیامین از زن محبوب او راحیل بودند. او به یوسف علاقۀ خاصی داشت تا آن جا که برادرانش از شدّت حسد او را در چاهی افکندند و کاروانی او را پیدا کرد و به غلامی به مصر برد و چنین شد که یوسف به خانوادۀ عزیز مصر راه یافت. زلیخا، همسر عزیز مصر، عاشق او شد، اما یوسف در برابر خواستۀ او خویشتن داری کرد و براثر تهمت ناروای او به زندان افتاد. در نهایت پس از اثبات بی گناهی اش آزاد شد و به منصب و درجۀ والایی دست یافت و به رغم ظلمی که برادرانش به او روا داشتند با آن ها به نیکی رفتار کرد و یعقوب، که سال ها رنج فراق او را تحمل کرده و نابینا بود، به دیدن او دوباره بینایی خود را یافت. داستان یوسف، به ویژه رابطۀ او با زلیخا، مضمون شماری از استادانه ترین منظومه های فارسی بوده است. یوسف نامی عبری به معنی «خدا می افزاید» است. تلفظ این نام در برخی از زبان ها عبارت اند از در آلمانی یوزِف، در اسپانیایی خوزه، در انگلیسی جوزف، در فرانسه ژوزف، در روسی یوسیف و در یونانی یوسِفوس.

مترادف ها

joseph (اسم)
یوسف

پیشنهاد کاربران

یوسف : اصل اسم یوسف عبری است و نام حضرت یوسف ( ع ) است و به این معناست که خداوند نعمت ها را زیاد می کند و خیر را عطا می کند یا چند برابر می کند. خیر و برکت و افزونی .
مه کنعان ؛ کنایه از یوسف پیغمبر است. ( آنندراج ) .
یوسف : خواهد افزود - افزایش می یابد
🕋 ترتیب سوره های قرآن کریم:
1 ) سوره فاتحه ( حمد )
2 ) بقره
3 ) آل عمران
4 ) نساء
5 ) مائده
6 ) انعام
7 ) اعراف
8 ) انفال
9 ) توبه ( برائت )
10 ) یونس
11 ) هود
12 ) یوسف
...
[مشاهده متن کامل]

13 ) رعد
14 ) ابراهیم
15 ) حِجر
16 ) نحل
17 ) اِسراء ( بنی اسرائیل )
18 ) کهف
19 ) مریم
20 ) طه
21 ) انبیاء
22 ) حج
23 ) مؤمنون
24 ) نور
25 ) فرقان
26 ) شعراء
27 ) نمل
28 ) قصص
29 ) عنکبوت
30 ) روم
31 ) لقمان
32 ) سجدة
33 ) احزاب
34 ) سبأ
35 ) فاطر
36 ) یس
37 ) صافات
38 ) ص
39 ) زمر
40 ) غافر
41 ) فصّلت
42 ) شوری
43 ) زخرف
44 ) دخان
45 ) جاثیه
46 ) احقاف
47 ) محمد
48 ) فتح
49 ) حجرات
50 ) ق
51 ) ذاریات
52 ) طور
53 ) نجم
54 ) قمر
55 ) الرحمن
56 ) واقعه
57 ) حدید
58 ) مجادله
59 ) حشر
60 ) ممتحنه
61 ) صف
62 ) جمعه
63 ) منافقون
64 ) تغابن
65 ) طلاق
66 ) تحریم
67 ) مُلک
68 ) قلم
69 ) حاقه
70 ) معارج
71 ) نوح
72 ) جن
73 ) مزّمّل
74 ) مدثر
75 ) قیامه
76 ) انسان
77 ) مرسلات
78 ) نبأ
79 ) نازعات
80 ) عبس
81 ) تکویر
82 ) انفطار
83 ) مطففین
84 ) انشقاق
85 ) بروج
86 ) طارق
87 ) اعلی
88 ) غاشیه
89 ) فجر
90 ) بلد
91 ) شمس
92 ) لیل
93 ) ضحی
94 ) شرح
95 ) تین
96 ) علق
97 ) قدر
98 ) بینه
99 ) زلزله ( زلزال )
100 ) عادیات
101 ) قارعه
102 ) تکاثر
103 ) عصر
104 ) همزه
105 ) فیل
106 ) قریش
107 ) ماعون
108 ) کوثر
109 ) کافرون
110 ) نصر
111 ) مسد
112 ) اخلاص ( توحید )
113 ) فلق
114 ) ناس

دلسوزی وهمیاری برای دیگران باهمدردی و کمک کردن؛ نه صرفا دلسوزی واحساساتی.
یُوسُف : از یُؤسِف للآخرین: أسف؛ أسفاً = همدردی با کمک رساندن.
" قالَ یا أَسَفی‏ عَلی‏ یُوسُفَ "
یُؤسَف له: بخاطرش غُصّه میخورن.
...
[مشاهده متن کامل]

یُؤسَف علیه: اسفبار دارد.
، یُؤسِف له: به کمکش میشتابه وهمدردی میورزه.
بالاترین ومهمترین حسّ وعمل انسان سالم : همدردی وکمک رساندن.

یوسف یعنی بهترین اسم جهان
اسمم یوسف نام پیامبر به معنی خوش سیرت خواهد افزود یو زارسیف
خدا افزاید
یوسف : یوسف پیامبرخدا که صورت و سیرت بسیارزیبایی داشت .
یوسف : بسیارزیبا و جذاب و دلنشین.
یوسف : قصه حضرت یوسف ( ع ) در قرآن آمده است و احسن القصص است یعنی زیباترین قصه . یوسف و زلیخا
حضرت یوسف ( ع ) از پیامبران الهی است . یوسف نام سوره ای در قرآن است . یوسف به پاکدامنی و توانایی در تعبیر خواب معروف بوده است. یوسف پسر محبوب حضرت یعقوب ( ع ) است.
یوسف : یوسف ( عبری ) به معنی خواهدافزود ، سوره دوازدهم قرآن کریم، نام پیامبر بنی اسرائیل .
یوسف یا به انگلیسی جوزف، یک نام از ریشه عبری است که معنای افزون دهنده است. و بسیار قدمت دارد.
Joseph و Josef جوزف و جوسف:
جو به زبان فارسی دو معنا دارد.
الف - مثل گندم یک نو غله می باشد.
ب - جو دومعنی دارد ؛ یکی فعل امر از مصدر جوییدن، یعنی جستجو کن. دیگری مخفف جوی یا جویبار.
پسوند seph یا sef را می توان به صورت سیف یا صیف هم نوشت. اولی به معنای شمشیر و دومی به معنای تابستان. لذا جوسف یا جوصیف چندین معنا دارند.
...
[مشاهده متن کامل]

جوینده شمشیر؛ جوینده فصل تابستان یا جو تابستانی . چون روستائیم با دو نوع جو آشنائی دارم ؛ یکی بهاره و دیگری تابستانی. در زبان عبری به جای josef گاهی اوقات از کلمه jasaf استفاده می شود و تلفظ آن به دو صورت می باشد: جاصف و جاصاف. که دو معنی دارند :
اولی به معنای " جای او در صف است " منظور صفی که از ابراهیم ( عبری - پارسی : آبراهام: آب راه ام ) و اسحاق
( عبری - پارسی : ایساّک یا ایسا اک به معنای ایسای کوچک ) و یعقوب ( عبری - پارسی : جاکوب که دو معنا دارد ؛ یکی کوبنده جای چادر در زندگی ایلی و دیگری غصب کننده جای برادر بزرگتر خود در پیش پدر نابینا ) آغاز گردیده و به ایسا مسیح ختم شده است و دیگری به معنای کسی که جا و مقام اش صاف و پاک باشد.
Sef یا سِف در زبان عبری اگر به معنای " افزودن " باشد، آنگاه جوسِف شاید به معنای افزودن غله جو به علوفه حیوانات اهلی باشد. حکیمان قوم عرب در عصر پیامبر اسلام و شاید به راهنمایی خود آن بزرگوار با هوشیاری و ذکاوت و درایت و آینده نگری خارقالعاده ، نام های عبری را معرب نمودند تا رد پای ریشه نام ها را طوری مخدوش کنند که اقوام عجم به شباهت آنها با زبان مادری خود پی نبرند. زیرا اگر به ریشه نام ها و شباهت ها پی میبردند، آنگاه شاید گسترش دین نوپای اسلام در سرزمین ایران در احد ساسانیان مشکل می شد. امروز با نتیجه هوشیاری و آینده نگری حکیمان عرب به عینه شاهدیم و آن اینکه تا اعصار دور دست یک ایران غیر اسلامی غیر قابل تصور به نظر می رسد. در مورد نام موسا ( عبری - پارسی به معنای شبیه مو که سه معنی دارد ؛ یکی باریک و لاغر اندام و دومی به زیبایی مو و سومی شبیه تاک یا درخت مو یا یا درخت انگور و ایسا ( عبری - پارسی - کردی به معنای " شبیه این " هم به همین ترتیب و تبدیل آنها به موسی و عیسی.

یوسف فلاحیان، او متولد ۱۳۵۰ در شهرستان لنگرود گیلان دکتر باستان شناس و از نویسندگان و محققین برجسته باستان شناسی ایران است.
یوسف یعنی افزایش دهنده، افزاینده، خیروبرکت، بخشنده و دانا و. . . .
واقعا نام زیبایی است خداوند را شکر گزارم که چنین نامی نصیب من شده است
ریشه این اسم عبری هستش
که نام یکی از پیامبران هست
معنی این اسم مانند یونا هست که یونا به معنی خدا میدهد
ولی یوسف به معنی خواهد افزود
یعنی عاشق سمیه ، پاکدل ، بی کینه ، بامرام
شوهر من قبل بارداریم خواب دید پسری داریم که اسمش یوسف هست ، برای همین ما اسم پسرمون رو یوسف گذاشتیم من این اسم رو خیلی دوست دارم و هنوز نتونستم یه اسم دیگه به همین قشنگی پیدا کنم برای بچه بعدیمون
یوسف= افزایش دهنده
در لغت عبری بمعنای افزاینده و در لغت عربی به معنای تاسف است
تاسف، یوسف
یوسف در اصل=یَأسُف=یَؤسُف=یوسُف یا یوسِف که یوسِف اشتباه است و اصل یوسُف است و در فیلم یو سف پیامبر همه یوسُف می گفتند نه یوسِف
نکته جالب اینجاست که تمام نام های اسرائیلی معادل خارجی دارند : داود=دیوید . میکاییل= مایکل. یوسف=جوزف . مریم = ماریا، مری و خیلی نام های دیگه . یه جا مطلبی دیدم و از کامنت های زیرش ناراحت شدم . طرف اسم
...
[مشاهده متن کامل]
بچشو میخواست بذاره یوسف کسایی که مخالفت کرده بودن اکثرا خانوم بودن . استدلالشونم این بود که یوسف چیه بابا ! این همه اسم قشنگ ایرانی داریم . من منکر اسامی زیبای ایرانی نیستم اما قدمت و اصالت اسم یوسف برای زمانیه که کشوری به نام ایران هنوز به وجود نیومده بود !

نام یوسف نام پیغمبر است که او پیغمبر مهربان، صادق، و غیره است.

پیشنهادهایی بودچون معنی یوسف یعنی زیبایی
افزاننده
افزون دهنده سلام بر یوسف خوشحالم اسمم عربی نیست
یوسف==بازیبایی خوشرویی یعنی اورنده خیرو برکت هدیه دهنده ارامش
سلام بر دوستان گرامی؛مخصوصا یوسف های عزیز
همانطور که دوستان فرمودند و بنده هم تحقیق کردم یوسف یک اسم عبری است پس نمیتونه ریشه اسف داشته باشه و به معنای افزایش دهنده خیر و برکت میباشد و خوشحالم ک اسمی را دارم ک در بین مردم نماد پاکدامنی و زیبایی است.
یوسف اگه عربی باشه ریشه در تاسف دارد از کلمه اسف ولی یوسف یه اسم عبرانی میباشد پس معنی درست یوسف بایس افزون دهنده باشد
یوسف هر چقدر غم و غصه داشته باشه کینه از کسی به دل نداره
سلام به رویه ماهه همتون .
اسم ما یوسف ها رو مردم بجایه اینکه معنی لغوی اون رو بدونن نماد ادبیشو دوست دارن و تا میگی اسمم یوسف هست میگن یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور و من مطمئنم که همه ی یوسف ها هم معنی لغوی ( فزونی دهنده ) و هم نماد هایه ادبی این اسمو ( زیبایی پاکدامنی ) تو خودشون دارن.
یوسف ینی پاک و درخشان اقزون دهنده بی ریا خوشحالم که این نام رو دارام و کمی از خصوصیاتشو دارم
بهترین نامی هست ونام کتابی وقرانی است این نام پسر هفتم حضرت ادم است نام انبیایی یست

یوسف یعنی بخشنده ومهربان

من فکرمیکنم یوسف به معنای پاکی ، بخشندگی، دانایی ودوربودن ازهرگناهی است
یوسف عبری است و در تورات به معنی افزونی دهنده آمده است
راحیل ( مادر حضرت یوسف ) ایشان را یوسف نام نهاد یعنی ( ای کاش خدا پسری دیگر به من بدهد )
سلام به همه. بخصوص کسانی که اسم یوسف دارند. به نظر بنده اسمهایی که خداوند متعال در قرآن کریم از آنها یاد کرده اسامی منتخب است . وبنده آن را به فال نیک میگیرم واز اینکه پدر و مادرم این اسم را برایم انتخاب کردند خوشحالم واز آنها ممنونم. معنی اسم در شخصیت انسان تاثیر گذار است. . یوسف یعنی افزون دهنده. . .
بخشنده، دانا
یوسف ( تلفظ: yuso ( e ) f ) اسم عربی نیست ، اسمهای عربی مثل احمد ، عباس و . . . از ریشه حمد و عبس گرفته شده اند از آنجا که اسم یوسف غیر عربی است و عبری می باشد غیر منصرف می باشد . توضیح حرف جر قبل از اسمهای عربی باید مجرور بشه یا کسره بگیره ولی وَکَذَلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الأرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ همانطور که متوجه شدید متن آیه قران حرف جر ( ل ) قبل از یوسف کسره نگرفته و یوسف فتحه دارد بنابراین اسم عربی نیست . و ریشه تاسف و ناراحتی کاملاً اشتباه است و افزاینده خیر و برکت و . . . درست است . در مورد اسم مریم هم همینطور هست
یوسف در عبری یعنی کسی که می افزاید، افزاینده ی خیر و برکت.
یوسف از ریشه اسف به معنای تاسف و ناراحتی میباشد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٨)

بپرس