برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1729 100 1
شبکه مترجمین ایران

گوجه

/gowje/

معنی گوجه در لغت نامه دهخدا

گوجه. [ گ َ / گُو ج َ / ج ِ ] (اِ) قسمی از آلوچه ٔ بزرگ و آبدار. (ناظم الاطباء). از خانواده ٔ روزاسه ، پرونوس اسپینوزا . (جنگل شناسی کریم ساعی ج 2). آن را در کجور، آستارا و طوالش آلوچه ، درلاهیجان و دیلمان و رودسر الو و هلو ، در نور و آمل هلی و در گیلان خلی ، خولی یا خالودار مینامند. (جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 ص 241). آلوچه ٔ درشت. گرجه.
- گوجه ٔ برقانی ؛ آلوی برقانی.
- گوجه ٔ پرپر ؛ پرونوس تریلوبا .
- گوجه ٔ گیلانی ؛ پرونوس سیریاکا . (واژه نامه ٔگیاهی تألیف اسماعیل زاهدی ).

گوجه. [ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرکهنه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 8 هزارگزی جنوب باختری قوچان به شیروان. جلگه و هوای آن سرد است و 108 تن سکنه دارد. آب آن از قنات است. محصولش غلات و انگور و شغل اهالی زراعت است.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

گوجه. [ ج َ / ج ِ] (اِ) در له-ج-ه ٔ کاش-ان ، زگی-ل. ثؤل-ول. پال-و. آژخ. ژخ. ک-ار. (لهج-ه ٔ ملای-ر) (یادداش-ت م-ؤلف ).

معنی گوجه به فارسی

گوجه
میوهای است کوچک و آبدار، دارای پوست نازک برنگ سبزیاسرخ ویک هسته سخت، درخت آن کوتاه ودارای برگهای بیضی
( اسم ) درختی است از تیر. گل سرخیان و از دست. بادامیها که شاخه هایش بی خار و میوه اش شفت است یعنی دارای میان بر آبدار و هسته ای سخت میباشد ( هسته در میوه های شفت از مجموع درون برکه سخت و چوبی است و دانه بوجود آمده است ) میو. گوجه خوراکی است و گونه های مختلف دارد که در اکثر نقاط ایران کشت میشود . میو. گونه های مختلف گوجه برنگهای سبز زرد قرمز تیره متمایل بسیاه و باقسام مختلف ریز و درشت میباشند . از گونه های گوج. معروف ایران گوج. برغانی است که نسبه درشت و مایل بسرخ تیره است . دیگر گوج. گلستان است که سبز رنگ و درشت و شیرین و آبدار است و در حوالی مشهد کشت میشود گوج. گیلانی آلوی گیلی . یا گوجه فرنگی . ( اسم ) گیاهی است یکساله از تیر. بادنجانیان که علفی است و برگهایش متناوب و دندانه دار و خوشبو است و گلهایش زرد رنگ و دارای آرایش گرزن میباشد . میو. این گیاه خوراکی است و مصرف غذایی دارد و قرمز رنگ و باشکال مختلف است بادمجان فرنگی تمات طماطم باذنجان قوطه قوطه . توضیح کشت گوجه فرنگی در عهد ناصرالدین شاه در ایران متداول گردید . یا گوج. گیلانی . گوجه . یا گوج. وحشی . گون. وحشی گوجه که ریزتر از گوج. معمولی است و ساقه هایش خاردار است و غالبا میوه اش بسیار ترش میباشد ولی گونه هایی دارد که تا حدی میو. آنها شیرین است . غالبا گوج. معمولی را بپایه های گوج. وحشی پیوند میکنند . گونه های مختلف گوج. وحشی با سامی آلوچه و آلوچه سگک مشهورند .
در لهجه کاشان زگیل ثولول . پالو . آژخ . ژخ . کار .
[ گویش مازنی ] /gooje/ گوجه فرنگی
گل گلاب در ذیل گیاهان دو لپ. پیوسته گلبرگ در تیر. بادنجانیان آرد .
دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه
دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه
...

معنی گوجه در فرهنگ معین

گوجه
(گُ جِ) (اِ.) درختی است از تیرة گل سرخیان که میوة آن کوچک و آبدار، دارای پوست نازک به رنگ سبز یا سرخ و یک هستة سخت است .
( ~ . فَ رَ) (اِ.) گیاه علفی از تیرة بادنجانیان ، میوة آن کروی ، سرخ و گوشت دار و خوراکی است .

معنی گوجه در فرهنگ فارسی عمید

گوجه
۱. میوه ای کروی یا بیضی کوچک و آبدار با پوست نازک به رنگ سبز یا سرخ و یک هستۀ سخت.
۲. درخت این میوه که کوتاه و دارای برگ های بیضی است.
۳. = گوجه فرنگی
۱. میوه ای آبدار با پوست نازک سرخ رنگ و تخم های ریز که خام و پختۀ آن خورده می شود و دارای ویتامین c می باشد.
۲. بوتۀ این گیاه که شاخه های بلند و برگ های بریده دارد، تمات، تماته.

گوجه در جدول کلمات

گوجه فرنگی پخته شده
رب
گوجه فرنگی یزدی
تماته
افشرده گوجه فرنگی
رب
یکی از غذاهای اصیل ایرانی که در طبخ آن از گوشت قرمز گوساله با استخوان | پیاز | رب گوجه فرنگی و ادوی ه جات مخصوص استفاده و با پلو مصرف میشود
خورش لوبیا سفید

معنی گوجه به انگلیسی

plum (اسم)
الو ، گوجه ، آلو ، الوی برقانی ، کار یا چیز دلچسب
sloe (اسم)
الوچه ، گوجه ، الوچه جنگلی ، ابی تیره
greengage (اسم)
گوجه

معنی کلمه گوجه به عربی

گوجه
اجاص
اجاص مجفف
طماطة

گوجه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید
گوجه یک کلمه اصیل پارسی است که از دو کلمه گوی به معنی کره و چه به معنی کوچک هست گویچه که به مرور گوجه تغییر پیدا کرده ربطی به کلمه ترکی گوی یعنی سبز ندارد
امیرتیموری مرتضی
از گویچه
گوی به معنای گرد
و
چه گرفته شده است
رحمان
گوجه کلمه کاملا تورکی تلفظ درستش هم گوئجه یا گوئگجه گوی درتورکی هم به معنی رنگ سبز گویرنتی یا گؤئ به معنی آسمان هست
اردم
گؤیجه یا گؤجه در معنای سبزه و سبزینه به آلوچه سبز گفته میشود چون گوجه قرمز میوه‌ای فرنگی است حتی خود ترکان به آن پامادور نیز گویند در فارسی هم پسوند فرنگی دارد، گؤی در ترکی به معنای سبز و کبود است به سبزی "گؤئرتی" گویند.
واژه "گوی در معنای گرد" مگه فلزه آخه! و اینکه مگر فقط گوجه گرده، هلو،نارنگی،پرتقال و... به هندونه بگید گوی گنده، این چه ریشه یابی مسخره‌ایه آخه.

گوجه = گؤوجه و گؤيجه = گؤي (سبز) جه (اك) = سبزه ، آلوچه سبز ، اين اسم بعدها با آمدن گوجه قرمز بصورت گوجه فرنگي و حتي گوجه بدان تعلق مي گيرد. جالب اينكه به آلوچه ، گوجه سبز مي گويند درحاليكه گوجه خودش در معناي سبز است. فعلاً تركها علاوه بر گؤيجه ، پامادور (روسی) هم مي گويند.
فرتاش
گوجه یک واژه پارسی است که از از دو تکواژ (گوی) و( چه) ساخته شده است:
1- گوی= guy گوی (چیزی که گرد است): در پارسی باستان پهلوی
2- (چه) پسوند کوچکساز پارسی که در واژگانی همچون دیباچه،پاچه،باغچه،آلوچه،بچه،کوچه،ایوانچه،تپانچه،دریاچه ، پارچه، آنچه(آنک)،دریچه،غنچه و ... بکار می رود.
در گفتار کاربر بالا ناسازواره و آخشیج گویی(تناقض) به چشم می خورد: می گوید که در فلان زبان (گوی) در گوجه به مانای سبز می باشد و از آن سو واژه گوجه سبز را بکار می برد؛پرسش اینجاست که اگر گوی به چم و مانای سبز بود، دیگر چه نیازی بود که پس از گوجه، صفت سبز بکار آید.
افزون بر آن، کسانی که نام گوجه را برآن گذاشتند، از سرخی آن آگاه نبودند؟!
برپایه گفتار ما: گوجه سبز: چیزی که گرد کوچک و سبز است.
برپایه گفتار کاربر بالا: گوجه سبز: چیزی که سبز است و سبز است. آیا این حشو نیست؟
برپایه گفتار کاربر بالا که می فرماید (فرنگی) به دلیل سرخ بودن بر واژه گوجه حمل می شود:پس:گوجه فرنگی چیزی است که سبز است و هم سرخ.
آیا تاکنون واژه ای بوده که همزمان به دو رنگ اشاره کند؟؟ برای نمونه بگوییم سبزه بنفش! (اصل امتناع تناقض ساده ترین اصل منطقی است که معنای واژه یا گزاره همزمان نمی تواند هم آ باشد و هم نایش(نفی) آ. شما می گویید هم سبز است و هم نایش(نفی) سبز بودگی که همانا هر رنگی است به جز سبز. پس بُنداشت امتناع تناقض را درنظر نگرفتید.)
در پایان نیاز به یادآوری است که( َک یا َگ) در زبان پهلوی اینهمان با (چه) است؛ برای نمونه واژه پهلوی ((زاتَک= zatak = فرزند، بچه، زاده شده یا زاییچَک= zayichak = زایچه، بوزَک= buzak بچه بز، بزک و...بنابراین در زبان پهلوی َک یا َگ پسوند کوچکساز برابر با (چه) می باشد نه در دیگر زبانها.))
اردم
یعنی این بالایی یه جوری متنی که نوشتمو نفهمیده و متوجه نشده که نمیشه حتی بهش توضیح داد که چی به چیه. خدایا چرا اومدم اینجا و سم این بالایی‌رو خوندم:))))))

ببین که با چه کسانی نشسته‌ام به سخن!
که هندُوانه نفهمد زبان ترک ختن
#اردم

بداهه بالا از بنده تقدیم اینان.
رضا
دوسه تا جوجه فارس بازم دست به کار شدند . تا با تحریف و جعلیات بازم همه چی رو پارسی !!!! (تاجیکی) بکنند!!! گوجه یعنی چیزی که سبز هست و در واقع گوئجه هستش . حالا عده ای ایرانشهری و فارس های نژادپرست بازم دست به کار شدند .
ع
ریشه ی واژه ی #گوجه ✅


واژه همان گویجه - g�ycə به معنی به صورت سبز (گوی گاها به معنی سبز است. گویرمک سبز شدن)

/شاهمرسی : میوه ای کروی یا بیضی شکل خوراکی و درشت به رنگ سبز نارس و رسیده آن را میخورند.
به صورت گوجه وارد زبان فارسی شده است./
به رنگ سبز - به فرم سبز
میوه ای که رنگ آن سبز است.

ماجرا واضح است فرم ترکی آن g�ycə است و به گوجه فرنگی g�ycə گویند.♦️
مهدی کشاورز
اگر گوی در ترکی به معنای سبز( یا آبی یا آسمان) است، پس گوجه سبز یعنی چه؟ یعنی سبزسبز، یا آبی سبز، یا آسمان سبز! (بگذریم که خود آذریها هم گوی را به آبی یا آسمان می گویند و به جای سبز همان سبز را می گویند تا با آبی اشتباه نشود)
گوجه یعنی گوی چه، که نیاز به معنی کردن ندارد.
جناب اردم گفته اند مگه فقط گوجه گرده، بیشتر میوه ها گردند. ولی در پارسی گردو را هم داریم، ولی مگه فقط گردو گرده؟(ولی هیچ گردی، گردو نمیشه) پس این دلیل آوری جناب اردم غلطه.
پیش از آمدن گوجه فرنگی به ایران، نام گوجه به شکل گوجه سبز به آلوچه گفته می شد که آلوچه، کوچکترین میوه گرد است، بنابراین مناسب واژه گویچه یا گوجه است.
و پس از آمدن گوجه فرنگی که میوه ای ناشناخته و بی نام بود، ایرانیان واژه گوجه را برای نامیدن آن بکار بردند، و نگران کمبود واژه نبودند چون آلوچه نیز وجود داشت.
Ali Dodangeh
ریشه ی واژه ی #گوجه ✅


واژه همان گویجه - g�ycə به معنی به صورت سبز (گوی گاها به معنی سبز است. گویرمک سبز شدن)

/شاهمرسی : میوه ای کروی یا بیضی شکل خوراکی و درشت به رنگ سبز نارس و رسیده آن را میخورند.
به صورت گوجه وارد زبان فارسی شده است./
به رنگ سبز - به فرم سبز
میوه ای که رنگ آن سبز است.

ماجرا واضح است فرم ترکی آن g�ycə است و به گوجه فرنگی g�ycə گویند.♦️


یا


دانشمندان و عالمان اثبات کرده اند که گوجه ها در سابق به رنگ آبی هم وجود داشته اند. کما اینکه امروزه هم میتوان گوجه آبی تولید کرد.
و گوی در ترکی به معنای آبی و گویجه به معنای "مانند آبی آسمان" است
مهدی کشاورز
از خوانندگان گرامی خواهش می کنم از خواندن جمله ی آخر جناب دودانگه، از خنده روده بُر نشوند، یه گوجه ارزشش رو نداره!
اگر در سابق، گوجه آبی وجود داشته، خب داشته دیگه، این که نیاز به اثبات دانشمندان نداره!
وانگهی! این گوجه آبی، کِی وارد ایران شده که ترکا اسم گوی یعنی آبی را روش گذاشتن؟
جناب ع از روی سخن شاهمرسی گفت گوجه از واژه گوی یعنی سبز گرفته شده، حالا میگه از گوی یعنی آبی گرفته شده چون در سابق گوجه آبی هم بوده!!! قضاوت با دوستان.
دنیا پر از دروغ و فریب شده و هرچه پیشتر میریم، بدتر هم میشه. هرکسی باید خودش عاقل باشه.
Ali Dodangeh
گوجه کلمه ای ترکی است

تو ترکی اگه رنگ قرمز یک شیء خیلی خیلی قشنگ باشه بهش دیگه قرمز نمیگن. بهش میگن **طلایی**
و اگه رنگ سبز یک شیء خیلی خیلی قشنگ باشه بهش **آبی** هم نسبت میدن
نه اینکه واقعا منظورشون اینه. ولی این genius زبانشونه.

ریشه ی واژه ی #گوجه ✅


واژه همان گویجه - g�ycə به معنی به صورت سبز (گوی گاها به معنی سبز است. گویرمک سبز شدن)

/شاهمرسی : میوه ای کروی یا بیضی شکل خوراکی و درشت به رنگ سبز نارس و رسیده آن را میخورند.
به صورت گوجه وارد زبان فارسی شده است./
به رنگ سبز - به فرم سبز
میوه ای که رنگ آن سبز است.

ماجرا واضح است فرم ترکی آن g�ycə است و به گوجه فرنگی g�ycə گویند.♦️


یا


گوجه ها در سابق به رنگ آبی هم وجود داشته اند. کما اینکه امروزه هم میتوان گوجه آبی تولید کرد.
و گوی در ترکی به معنای آبی و گویجه به معنای "مانند آبی آسمان" است
(مثل هویج که قبلا بنفش هم بوده و الان هم هست)

کذب و فریب کاری برای شماهاست. در صورت ندانستن کلمات ترکی, بیشتر تحقیق کنید تا بعد از شنیدن جواب ششرمنده نشوید!
مهدی کشاورز
بابا تو دیگه کی هستی! کجا بودی؟ کِی اومدی؟
متخصصهای رنگ شناس دنیا هم از این حرفای شما گیج شدند!
اصلا تو ترکی، گوی معنی آبی و آسمون داره و آذریها به جای سبز، خودِ سبز رو میگن، حالا اگه یه رنگ سبزی به قول شما خیلی خیلی خیلی ... قشنگ و خوشگل باشه، آیا از دایره رنگ سبز بیرون میره و آبی (گوی) میشه؟و اگه یه آبی خیلی خوشگل باشه، چی بهش میگن؟ شاید بنفش!
وانگهی، رنگ سبز گوجه ی نرسیده، هیچ زیبایی خاصی نداره و سبز خیلی بیحالیه که بیشتر بهش میاد سفید(آق) بگن تا آبی(گوی)، مگر این که شماها تو علم زیبایی شناسی هم دست برده باشید.
دوستِ متفکرمون میگه، گوجه از گویجه گرفته شده به معنای "مانند آبی آسمان" !!!. آخه گوجه، چه سبزش چه قرمزش، چه ربطی به آسمون و رنگش داره؟ گوجه آبی هم هنوز 10 سال از تولیدش نمیگذره!
افاضات آقایان، خیلی هم به دردنخور نیست، دستکم انگیزه شد از تاریخچه 9 ساله گوجه آبی آگاه بشیم، که گزیده وار پیشکش علاقه مندان می گردد:
//برخلاف گفته جناب دودانگه که فرمودند، در سابق گوجه آبی وجود داشته!، برداشت و بذرگیری این نوع گوجه تراریخته، نخستین بار در سال 2012 در دانشگاه اورِگان در آمریکا انجام شد و بعد از آن تولید صنعتی گوجه آبی آغاز گردید.
این گونه ی گوجه از ترکیب ژنهای گوجه معمولی و ژنهای گیاهی به نام گل میمون یا دهان اژدها و گرده افشانی دوسویه(رو در رو) این دو گیاه انجام گرفت. درهر صورت از دید برخی دانشمندان، خوردن این نوع گوجه مانند دیگر فرآورده های تراریخته پیشنهاد نمی گردد.//
گوجه بیش از صدسال است که وارد ایران شده و همین نام را گرفته، ولی شاید کسانی که نام گوجه را از گوی یعنی آبی گرفتند!، پیش بینی گوجه آبی را در صد سال بعد می کرده اند!!!
Ali Dodangeh
گوجه کلمه ای ترکی می باشد.

در genius یک زبان نمیتوان اشکال گرفت. مثلا:
watch out هیچ وقت به معنای "بیرون رو نگاه کن" نمیده, بلکه به معنای "مراقب باش" هستش. اینکه در ترکی به رنگ قرمز وقت هایی طلایی و به سبز هم آبی گفته میشود, مربوط به genius زبان است.
چرا به زبان انگلیسی در این نوع اصطلاحات ایراد نمیگیرید؟ یا حتی به زبان عربی مثلا:
نحر = معنای اول "قربانی کردن" معنای دوم "بالا آوردن دست ها تا گوش"
(فاشیست ها مشکلشون فقط با ترکی هستو حامیان ترکی رو پانترک, عربی رو پانعرب, بلوچی رو پانبلوچ, گیلانی رو پانگیلان میخونن. واقعا که!)
کلمات ترکی مانند عربی و چینی و... فقط یک معنی نمیدهند.
گوی = معنای اصلی آبی(سماوی یا غیرسماوی), معنای دوم سبز
قیزیل = معنای اصلی طلایی , معنای دوم قرمز
یاشیل = معنای اول سبز, معنای دوم سبزه
اُوت = معنای اول "علف" معنای دوم "دوا" معنای سوم "سم و زهر"

کتاب عربی �#التیجان_فی_ملوک_حمیر� اثر #ابن_هشام که در حدود سال 200 قمری نگاشته شده است یکی از اسناد حضور اقوام و طوایف تورک در #آذربایجان پیش از اسلام است.
.
.
عبیدبن شریة جرهمی در دوره جاهلیت در #یمن به دنیا آمده، یکی از مهم‌ترین جهاندیدگان دوره خلافت معاویه بوده است. معاویه او را به دمشق دعوت کرد و از اخبار عرب و ملوک آن قوم جویا شد و وی به پرسش‌های معاویه پاسخ داد. به دستور معاویه اخبار او تدوین گردید.
.
اخبار عبید بعدها به دست ابن هشام معروف افتاده و او آن را بانضمام کتاب التیجان فی ملوک حمیر که خود بواسطه سه نفر از وهب ابن منبه (114 – 34 ه) روایت کرده در یک جا گرد آورده است.
.
این اثر ابن هشام در سال 1347 ه./1928 م. به تصحیح زین العابدین موسوی در حیدر آباد به چاپ رسیده است. در جریان گفتگوی عبید با معاویه دو بار از آذربایجان سخن به میان آمده است.
.
⚀به صفحات 416 و 449 این کتاب دقت کنید.

👈صفحه 416 سطر پانزدهم و شانزدهم:
قال معاویه: و ما بال آذربیجان لله انت؟
قال: له انها کانت من ارض الترک و اجتمعوا له.
.
👈همچنین در صفحه 449:
...فلقیهم علی حد آذربایجان و موصل...ثم انه هزم الترک...
قال معاویه: وما اترک و آذربیجان؟ قال عبید: هما بلادهم یا امیرالمومنین.
.
.
لطفا پی دی اف اصل این کتاب را دانلود بکنید و درصفحات 416 و 449 جملات مورد استناد را ببینید.
.
یعنی اینکه در دورۀ معاویه در حدود 1200 سال قبل، از آذربایجان به عنوان "ترک" نام برده میشود ... یعنی اینکه قبل از سلجوقی هم از آذربایجان ترک باید نام برد، بطوریکه این جنگهای بین ترک و عرب حتی باعث مهاجرت یک قسم از ترکان اوغوز به شمال و جاهای دیگر هم میشود.
.
کلا تئوری جعلی آذری ارانی-کسروی چیزی مردود بوده و نه بر مبنای تحقیقاتی درست بلکه فقط بر مینای نفرت از ترک و پیش فرض این نفرت زاده میشود. ... بدین سان بوسیلۀ جعلیات کسروی و ارانی"ترکان" که بومیان واقعی آذربایجان هستند بیگانه معرفی میگردند.
.
⚁مطابق تئوری کسروی-ارانی آذری ، آذربایجانی ها تا آمدن سلجوقی ها سرزمینی غیر ترک و کلا فارس بوده (از نظر او تاتی فارسی پهلوی است؟؟؟) و بعد از سلجوقی و سپس مغول و صفوی این تاتها تغییر زبان داده و ترکزبان شده اند (لغت ترکزبان بجای ترک از اینجا ناشی میشود) و این ترکزبانهای غیر ترک باید ترکزدایی گشته و دوباره فارس گردند.
مهدی کشاورز
جناب دودانگه!
به جای اینکه از این شاخ به اون شاخه بپری، یا با اصطلاحاتی مانند" ژنیوس"( هوش و نبوغ)، فرافکنی کرده و مسیر فکری ونبوغ خواننده ی این نوشتار را دچار لغزش کنی، لطفا به پرسشی که در نوشته بالاتر پرسیدم، پاسخ بده!
اینکه واژه ای چند معنا داشته باشد، در هر زبانی، چیزی فراگیر است و نیاز به گفتن ندارد و هرکس با نگاهی به فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی آن را درمی یابد.
و همچنین همین "گوی" که معنی آبی و آسمان دارد و در ترکی قدیمی، معنی سبز هم داشت(مانند زبان ژاپنی).
ولی این در حقیقت، ضعف و سستی یک زبان است که واژه ای در یک حیطه، مانند حیطه رنگ، بیش از یک معنا را برساند و باعث گنگی و پیچیدگی زبان گردد، مثلا گوی، هم آبی معنی بدهد هم سبز، یا قیزیل، هم طلایی معنی بدهد هم قرمز.
همه زبانها، هرکدام به نوعی در حال پیشرفت و بازسازی هستند، ترکی آذری نیز در روند بازسازی خود،بجز واژه های سبز و قرمز، واژگان بسیاری را از زبان آذری-زبان کهن آذربایجان- و پارسی گرفته است که در زمینه رنگ، واژه های چهرایی(صورتی)، پورتاقالی(پرتقالی،نارنجی)، یَشمی، خورمایی(خرمایی)، زریشی(زرشکی) و واژه های دیگر را می توان نام برد(البته اگه جناب ع برای آنها ریشه ترکی کشف نکنه)
در ترکی استانبولی نیز واژه های رنگ، سیاه، قهوه رنگی(قهوه ای)، تورونجو(ترنجی،نارنجی)، لاجیورت(لاجوردی،سرمه ای)، هاکی(خاکی) از پارسی و واژه های بیاض(سفید)، ماوی(ماء-ی=آبی) ازعربی وجود دارد.
سخن بر سر بنواژه ی گوجه بود. آنجناب فرمودند گوجه از گویجه به معنی "مانند آبی آسمان" !!!گرفته شده.
بنده ناچیز نیز دوباره می پرسم: با توجه به این که در گذشته، گوجه آبی وجود نداشته و رنگ سبز گوجه ی نرسیده نیز، کمرنگ و بیحال است و زیبایی خاصی ندارد و نمی توان طبق قانون ژنیوس شما! آن را به گوی (آبی ) ربط داد و گوجه رسیده نیز قرمز است، پس گوجه ای با این ویژگیها را چگونه میتوان به گویجه یعنی مانند آبی آسمان پیوند زد؟
گوجه(گوی-چه=گوی کوچک)، چه ربطی به آبی آسمان(یا رنگها و اجرام سماوی و غیر سماوی) دارد؟
لطفا فرافکنی و گمراه سازی ننمایید!

درباره ی سخنان بی ربطی که در ادامه گفتی و در جاهای دیگر هم بازگو کرده ای، پاسخِ بایسته را در آبادیس، پانوشت واژه قشنگ خواهی یافت و از بازنویسی آن نوشتار و بافتار(متن) خودداری می کنم.
تنها به دیدگاهت نسبت به کسروی و ارانی اندکی می پردازم.
کسروی و دکتر ارانی خود از مردم آذربایجان و ترکزبان بودند ولی از ترکتبار نبودن خود و آذریان به خوبی آگاهی داشتند و همانا راستینگی را فدای تعصب و کوردلی نکردند.
ازدیگر روشنفکران و پژوهشگران آذربایجان درباره زبان آذری، میتوان دکتر ریاحی خویی، دکتر زریاب خویی، عبدالعلی کارنگ، استاد شهریار و استاد دانشمند اقرار علی اُف از جمهوری آذربایجان را نام برد.
Ali Dodangeh
بهت گفتم گویجه در معنای مخفی دومش انتخاب شده
اولا سبز در ترکی وجود داشته که الان هم مثل قبل یاشیل گفته میشه
دوما آذری زبان نیست
سوما قرمز یک کلمه ترکی هستش
چهارما ما در ترکی "چهرایی" استفاده نمیکنیم، (ما تو زنگان همچین کلمه ای نداریم. تو تبریز و اردبیل هم نشنیدم، ولی تو جمهوری آذربایجان بعضی ها میگن) بلکه میگیم "آلسی"
پنجما به جای نارنجی رو 40 درصد میگیم ولی از "تورونجو" استفاده میکنیم.
ششما ما هیچ وقت خاکی نمیگیم بلکه میگی "تورپاقلی"
هیچ وقت بیاض نمیگیم بلکه میگیم "آغ"
مشکی هم نمیگیم بلکه میگی "قارا" یا "قره"
ماوی هم نداریم بلکه "گوی" هستش.
لاجوردی هم نداریم بلکه میگیم "لیللی"
قهوه ای رو هم سی درصد میگیم ولی کلمه ترکیش "قونور" هست

درضمن:
"ولی این در حقیقت، ضعف و سستی یک زبان است که واژه ای در یک حیطه، مانند حیطه رنگ، بیش از یک معنا را برساند "
شیر - خویش - ریش - چین - شانه - دوش - بار - داد - زاد - باز - سیر- و.... .
آیا هیچ وقت تو دری(فارسی) درباره فهمیدنشون اشتباه میکنی؟ - خیر
آیا ما در ترکی درباره فهمیدن اینجور کلمات اشتباه میکنیم؟ - خیر
شیر = سود(سوت) (خوراکی)
شیر = آسلان ( حیوان)
شیر = بوروق (شیرآب)
آیا این یکسانی لغات دلیل بر سستی و ضعف و... یک زبان است؟ - خیر
�الان میگی این مثال هایی که زدی تو یه حیطه مخصوص نیستند یلکه در حیطه های مختلف هستند پس اشتباه نمیشه!
^نکته خیلی مهمی که باید توجه بشه اینه که" معانی دوم و.... کلمات در یک زبانی غیر از زبان اصلی دلیل بر معنی دادن همان کلمه در زبان اصلی نمیشود."
مثلا شیر واجد سه معنی مختلف هست ولی در ترکی "گوی" همیشه آبی هست. هیچ ترکی وقتی صحبت میکنه و از کلمه "گوی" استفاده میکنه رنگ سبز نمیاد تو ذهنش. ولی معنای دومِ درونی در زبان های دیگه به صورت لغات متفاوت ترجمه میشه.
مثلا "کواعب" در عربی وجود دارد ولی باید به این صورت ترجمه شود: "إمرات هایی که صدرشان درحال کبیر شدن است"
ولی این کلمه در عربی این" مفهوم درونی" رو میرسونه. و وقتی از یک عرب بپرسی "کاعب" چیه میگه "صدر" اونی که من ترجمه کردم رو نمیگه! چون اون معنی در مفهوم و داخل کلمه مخفی هستش.
مهدی کشاورز
جناب دودانگه یا Dodangeh!
عزیز جان، چرا اینقدر خودت رو اذیت می کنی؟ یه بار بگو در معنی کردن واژه گوجه اشتباه کردم و جون خودت رو راحت کن.
کی گفته، آدمی که زمین میخوره باید تا آخرش سینه خیز بره؟
آخه این معنای دوم درونی که شما میگی، باید با شکل بیرونی اون چیز، یه ربط منطقی و قابل درک داشته باشه یا نه؟ همین جور الکی که نمیتونیم نام یک چیزی رو به معنای درونی اون پیوند بدیم!
درباره گوجه، رنگ اون رو در هیچ شرایطی نمیشه به آبی ربط داد! حالا شما میخوای در زوایای درونی و پنهان ذهنت و با دلایل سفسطه آمیز، این ربط رو برای خودت بسازی، خب میل خودته، مث اسمت که یهو لاتینش کردی!. شما می تونی تا آخرش سینه خیز بری. منم دیگه در این زمینه با شما بحثی ندارم.

در مورد مطلبی که درباره رنگها نوشتم، ظاهرا شما مطلب رو درست نمی خونی و سرسری از روش رد میشی، شایدم مغلطه بازی درمیاری،
بازم بخون، گفتم واژه های سیاه، قهوه رنگی، خاکی، لاجیورت، تورونجو(ترنجی)، بیاض و ماوی در ترکی استانبولی وارد شده! نه ترکی آذری.
واژه چهرایی که در آذربایجان(به گفته شما فقط در جمهوری آذربایجان) به کار میرود، واژه ای کلیدیست. چهرایی یعنی چهره ای(صورتی)، درحالیکه این واژه در پارسی کاربرد ندارد. در زبان پهلوی هم به آن گلگون گفته می شد. چهرایی به معنی رنگ چهره، از کجا وارد ترکی آذری شده؟
به گمان بسیار همان زبان ایرانی آذری باید باشد که شما نسبت به آن فوبیا دارید و از آن می گریزید.(و نیز واژه پِساب که در ترکی قدیم تبریز معنی آبِ دورریختنی می داده)
واژه یاشیل نیز در ترکیه کاربرد دارد و در ترکی آذری کاربردی نداشته بلکه بیشتر سبز به کار میرود.
در مورد واژه قرمز، این واژه در پهلوی کِرمِس یا کرمست بوده؛ رنگی که از نوعی کرم قرمز رنگ درختی گرفته می شده یعنی رنگ سرخی که از کرمست
و این "کرمست" به مرور به قرمز تبدیل شده است.
Ali Dodangeh
آقای کشاورز محترم!
"کی گفته، آدمی که زمین میخوره باید تا آخرش سینه خیز بره؟"
- کسی که این عمل را انجام دهد بی لیاقت است.

"آخه این معنای دوم درونی که شما میگی، باید با شکل بیرونی اون چیز، یه ربط منطقی و قابل درک داشته باشه یا نه؟ "
- نه لزوما. چرا؟
سوگند = معنای قدیم "گوگرد" معنای جدید "قسم" شما ربطشونو بگو؟!
شوخ = معنای قدیم "چرک" معنای جدید "بذله گو"
دستور= معنای قدیم "وزیر" معنای جدید "فرمان"
رعنا = قدیم "احمق" جدید"زیبا"
سبک = قدیم "سریع" جدید"کم وزن"
در رفتن = قدیم "وارد شدن" جدید"فرار کردن"
باز کردن = قدیم‌ "تراشیدن مو یا گرفتن ناخن" جدید "گشودن"
رند = قدیم "ولگرد" جدید"زیرک"

گوی = قدیم "سبز" جدید"آبی"

باکمال احترام ولی جمله خودت به خودت شبیهِ:
"ظاهرا شما مطلب رو درست نمی خونی و سرسری از روش رد میشی، شایدم مغلطه بازی درمیاری"

شکرلله مردم جمهوری آذربایجان هم دارن از لغات روسی و عربی و دری خودشون رو خلاص میکنن.( واجد احتمال هم هست تا کمتر از 5 سال به خلوص 90 درصد برسه. اگر در ایران هم "تورکجه دیل قورومو"(فرهنگستان زبان ترکی) هم بشه دیگه محشره! انشاء الله به حق باری تعالی و عمی(کوری) عیون حسود و بخیل(والله با شما نیستم)
به یقین حتمی "قرمز" کلمه تکی هست.
چون در یاکوت ها هم دربخش هایی این کلمه هنوز در تلفظ قدیمیش استفاده میشود. و هیچ دری و پهلوی زبانی هم تاحالا پاشو اونجا نذاشته که ادعا بکند که این لغات مال ماست و به آنها وارد شده!
مگه ما گفتیم "پساب" ترکی هست؟! - ما کلمات خودمون رو داریم که از قبل استفاده میشده
پساب = tullantı-su . atıq-su
یاشیل هم فقط در ترکیه کاربرد ندارد. اینجا زنگان هم بچه های کوچک و پیر مردها و زنها از یاشیل استفاده میکنند. تویه تبریز و اردبیل هم فراوونه.
حتی تو کرج هم یه گالری مبل هست اسمش "گالری مبل یاشیل" هست.

مزدوران دشت اورخون
پاسخ به دودانگه:
در اوستا، سئوکنته به معنی گوگرد است و سوگند خوردن یعنی خوردن گوگرد که نوعی آزمایش برای تشخیص گناهکار یا بی گناه بوده که در قدیم مقداری آب آمیخته به گوگرد به متهم می خورانیدند و از تٲثیر آن گناهکار بودن یا بی گناهی او را تعیین می کردند.(این هم پیوند منطقی).
((رند)): کسی که درون و بیرونش یکی نباشد.واینکه شما این واژه را برابر ولگرد و بی سر و پا می پندارید، تنها یک نما از هزاران نمایی است که یک آدم رند می تواند باشد،پس ولگرد اینهمان با رند نیست.
((دستور)):این واژه به دیس دست وَر یا دستووَر بوده است و از آنجایی که وَر پسوند فاعلی است، می تواند نه تنها به وزیر بلکه به هر فرمان دهنده ای نسبت داده شود. پس پیوند منطقی این واژه در فرمان و فرماندهی است. مغالطه شما این است که معنای یک واژه را در یک بافتار(متن) به بافتارهای دیگر هم می هَروینید(تعمیم می دهید).
واژه دررفتن هم مغالطه کردید، چرا که بستگی دارد فرد فاعل از کجا به کجا در می رود؟ اگر من در جایی باشم و فرد x نیز در همانجا باشد و یک آن بگریزد، من خواهم گفت او دررفت(یعنی در آنجایی که هستم این فرد نمی باشد و گریخته است. ولی هنگامی که فرد x به جایی که برای من شناخته شده است و من به آنجا علم دارم، وارد شود، خواهم گفت: فرد x درون آمد یا درآمد که با واژه دررفتن پادواژه(متضاد) است. پس دررفتن یک معنی بیشتر ندارد و آن هم بیرون رفتن است.
(باز یا بازکردن): در گذشته (پارسی میانه) واژه باز = baz ـ 1ـ باز، گشوده، مفتوح 2ـ شاهین، باز ... بوده و به همین معنا بوده است، پس سخن شما درباره کاربرد نوی آن نادرست است چراکه این واژه در گذشته بکار می رفته است و امروز هم به همین معناست.(تاوان بی سوادی شما را ما نباید بپردازیم.شما پانمغولان چهار تا واژه در مدرسه به زبان پارسی آموختید، گمان می کنید که به زبان پارسی چیرگی یافتید،وگرنه آنقدر ساده درباره واژگان پارسی اظهار فضل نمی کردید.) در بیشتر آن واژگانی هم که نوشتید یکی از کاربردهای آن واژه را به معنای ان واژه گرفتید که نادرست است، چرا که بسته به یک بافتار به معنای واژه می توان پی برد. برای نمونه واژه سبک. یا واژه رعنا(که به معنای خوش اندام و خوش قد و بالا می باشد، این واژه هیچگاه به معنای ناب احمق نیست،بلکه یک آدم بلندبالا می تواند احمق هم باشد).... اینها نمایانگر مغالطه یا پاراگویی شماست، چرا که همانند واژه شیر معنای یک واژه در بافتار یا متن مشخصی نمایانده می شود: اینکه برای نمونه من شیر آب را ببندم به معنای ان نیست که درباره جانوری بنام شیر سخن می گویم. پیوند واژه گوجه و آبی هیچگونه تناظری با واژگانی که در بالا به آن پرداخته شد،ندارد. و در چه بافتاری و کاربردی من می توانم معنای آبی را از گوجه نتیجه بگیرم؟در هیچ بافتاری.اینکه گوجه آبی که من تاکنون ندیده ام و اگر هم باشد، مدت کمی از وجود چنین میوه ای می گذرد، با نخستین کس یا گروهی که واژه گوجه را برای این میوه نامگذاری کرد، نه از نظر زمانی و نه از نظر منطقی پیوندی ندارد. پس روشن است که افسانه سرایی می کنید. اینکه از گوجه به گالری یاشیل رسیده اید،نشان از گسیختگی روانی شما دارد. اینکه می گویی شهرستانِ جمهوریِ خودخوانده باکو(بادکوبه) در راستای سره سازی واژگانش هست،بسیار پوچ و دروغ است،چرا که هنگامیکه واژگان بسیاری(چه در زمینه دانشی یا دیگر زمینه ها) را در ویکیپدیا به زبانهای گوناگون جستجو می کنیم، با آوردن روی هر زبانی، برابر آن واژه آشکار می شود، که نشان از همه چیز است... برای نمونه می توانید واژگان برنامه(رایانه) یا بادپَر(هواگردها) یا همانگویی(در منطق) یا فرهنگ(به قول ترکیه ای ها kulturخخخ)یا هر واژه دیگری را جستجو کنید تا بُن مایه زبان شما آشکار شود. من بخوبی می دانم که شما دشواری و ستیز با زبان پارسی ندارید بلکه حسادت به توانایی زبان پارسی دارید، از همین روست که آرزویتان این است که هیچ کسی به این زبان سخن نگوید وگرنه از بامداد تا شامگاه به جای زبان وارداتیتان درباره زبان پارسی اظهارنظر نمی کردید و در فرهنگنامه زبان پارسی دیدگاههای هرزگویانه خود را بیان نمی کردید.شما هم نگران نباش، اگر زبان مغولی توانایی داشت، ترکیه یا باکو زودتر از شما پیشگام می شدند، پس آن آرزو را مزدوران به گور خواهند بُرد. پس به جای اینکه زمان خود را در رویارویی با زبان پارسی سپری کنی، در تارنماهای زبان مغولی دیدگاه خود را بازگو کنید تا بیش از این واژگان بیگانه در زبان مغولی دیده نشود. جای اینکه این زیر پیام بگذاری،بجنب که دیر است.خخ
Ali Dodangeh
با اینکه بیشترش رو غلط نوشته بودی جناب "مزدوران دشت اورخون"
ولی
یه قستمتش واقعا مسخره بود:
" من بخوبی می دانم که شما دشواری و ستیز با زبان پارسی ندارید بلکه حسادت به توانایی زبان پارسی دارید"
ـ- چه کسی به لهجه فارسی زبان دری حسادت میکند؟ - هیچ کس
چه حسادتی وقتی زبان من میتونه بینهایت ( تاکیید میکنم �بی نهایت� ) کلمه با معنی تولید کنه. نه صد هزار نه صد میلیون نه صد میلیارد بلکه بینهایت

-"در بیشتر آن واژگانی هم که نوشتید یکی از کاربردهای آن واژه را به معنای ان واژه گرفتید که نادرست است"
خیر همه رو درست نوشتم


مطالع بیشتر و از منابع "معتبر" کمکت میکنه.
( میدونی که وقتی یه لغت رو بین " " میذاری معنیش چیه دیگه)

k�lt�r هم خنده نداره. من نفهمیدم خندش کجاست!!!!!!!!
دویست دلاری های دشت اورخون
گوجه واژه ای پارسی است که از دو بخش گوی و چه ساخته شده است.
سوتیِ کاربر دودانگه که می گوید زبانش بی نهایت واژه دارد:
پاسخ: هیچ زبانی توانایی ساخت بی نهایت واژه را ندارد:چرا؟ چون همه زبانها شمار متناهی آوا(حرف) دارند یکی 32 تا، دیگری 28 تا و...
و هر واژه ای از کنار هم جای گرفتنِ شمار متناهی آوا ساخته می شود ...یک واژه چهار آوا،یک واژه پنج آوا و...
اکنون زبانها که شمارِ متناهی آوا دارند و هر واژه ای در آن از شمار متناهی آوا ساخته می شود ،چگونه توانایی ساخت شمارِ نامتناهی واژه را دارند؟؟؟
همه زبانها فرهنگ واژگانی دارند که در یک کتاب گردآوری می کنند(شمار متناهی واژه در آن کتاب) و با انگاره ی(فرض) افزودن واژگان نو بازهم با شمار متناهی واژه روبرو خواهیم بود.
بینهایت هم هَدارش(تعریف) روشنی دارد که بوسیله دانشمند مزداهیک دان(ریاضی دان)کانتور پیش کشیده شده است برای نمونه
شمارای نامتناهی(گردایه عددهای طبیعی) و ناشمارای نامتناهی(گردایه عددهای حقیقی) و....
kultur آنجاش خنده دار است که یک واژه آلمانی(die Kultur) است...کاربری که می فرمایی مغولی بینهایت واژه دارد. کمی از همان بی نهایت واژگان خرج کن تا از گونی گونی ریخته شدن واژگان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی به زبان مغولی اردوگان و الهام جوون پیشگیری شود، تا ما ناچار نباشیم در مغولی به برنامه بگوییم programm.
همان زبان پارسی دری بزرگانی به خود دیده که تا این جهان برپاست، هیچ مغول تباری نه به خود دیده و نه می بیند و نه خواهد دید. همانهایی که اردوگان و الهام جوون در آرزوی داشتن یکی از آنها هستند و این دو مغول پندار در ساختن تاریخسازی دروغینشان فروگذاری نمی کنند.
اگر حسادت به زبان پارسی نداشتی که در فرهنگنامه زبان پارسی زمانت را سپری نمی کردی و به زبان وارداتیِ مغولیت می پرداختی.
Ali Dodangeh
ترکی به خاطر اینکه لغتی التصاقی هست میشه با اضافه کردن لاحقه(پسوند) لغت جدید و با معنی ساخت. هر بار یک لاحقه به کلمه اضافه و یک کلمه جدید ساخته میشود.
قابیق - قابیقلا - قابیقلام - قابیقلاما - قابیقلامالا - قابیقلامالاییش - قابیقلامالاییشلا - قابیقلامالاییشلاماق و.... الی ما شاء الله و لایتنهی.
تماما هم با معنی و بعضی ها هم مترادف. تماما به لطف لاحقه "لا" و لاحقه "لَ"

گفتی "اگر حسادت به زبان پارسی نداشتی که در فرهنگنامه زبان پارسی زمانت را سپری نمی کردی و به زبان وارداتیِ مغولیت می پرداختی."
- تمضیه زمان برای ابلاغ حقیقت حسادت نیست. فی ضمن ترکی لغة غریبه در ایران عزیز نیست. بلکه دری(فارسی) لغتی است که در ایران غریبه میباشد. عربی و تورکی از قبل از ورود آریایی ها در ایران وجود داشتند و تا ابد الدهر هم خواهند ماند. وأنتم تعلمون

زبان مغولی!؟!؟!؟!
از همین جا سوادت معلومه!
تورک تورکه و مغول هم مغول!

- اگه خیلی دلت میخواد که بدونی "program" به تورکی(نه مغولی) چیه، بویور(بفرما):
باغدارلاما
باغداما
اوندم
ایزلنجه ( معادل شائع و مشترک )
دوزونجه ( برای برنامه های کامپیوتر و غیره )
وریلیش ( برنامه تلویزیونی )
(با رسم الخط عربی قادر به کتابة صحیح تلفظ های این کلمات نبودم)

- یه نکته ای من اینجا بگم که جدیدا میگن 60 درصد یا 70 یا 80 درصد عربی از دری(فارسی) هستش!!!
این حرف غلطه چون طبق نظریه عالمان غرب حیات انسانها از آفریقا شروع شده است. و لغویون هم میگویند زبان ناس آن منطقه ریشه لغة سامی هست. یعنی لغة آدم(ع)
طبق نظریه های جدید عالمان مسلم دنیا و آیات قرآن این نظریه صحیح است.
قرآن به طور سینین اشاره میکند که منظور اون طوری که در فلسطین هست نیست.
طور سینین در سودان هست. جایی که در آنجا سه معبد به طرف کعبه قرار دارند که با آیات قرآن که اولین قبله انسان ها بکه(کعبه) بوده درست در می آید.
آدم (ع) در جنة ارضی به سمت بلاد عربستان هبوط داده شد و لغة از این طریق به ذریه های آدم (ع) انتقال داده شد.
قبل از طوفان نوح (ع) تعداد کثیری از ذریه های آدم مهاجرت را آغاز کرده و به سائر بلادها کوچ کرده و نسول و اقوام را به وجود آوردند.
در طوفان نوح هم مردم آن بلد غرق شدند نه تمام دنیا.
لغة نوح هم لغتی پروسامی بوده است. هکذا لغة آدم(ع)
لذا لغات قدیمی که ادعای دری(فارسی) بودنشان هست، تماما پروسامی هستند.
مزگت لغتی از ریشه سامی و پروسامی از مسجد. آنا(در تورکی یعنی مادر) ریشه در پروسامی و سامی از "أم". seven در انگلیسی از سبعة سامی و پروسامی. کلمه tower در لغات اروپایی از لغت طور در سامی و پروسامی. آناتا در ژاپنی به معنی "تو" ریشه در سامی و پروسامی از "أنت". برنامه از پروسامی و سامی.
البته این دلیل بر ورود نشدن کلمات از سائر زبان ها به سامی نیست.
مثلا "باش" از تورکی به عربی
یا از انگلیسی هم همین طور
و همین طور از دری(فارسی)
دوزیستان بیگانه پرست
کاربر دودانگه... این ویژگی را بسیاری از زبانها دارند برای نمونه (گرفتن) یک کارواژه است و (دربرگرفتن) کارواژه ای دیگر که با افزودن پیشوندی به آن معنایش دگرگون می شودیا (انداختن=اَن و داختن)،(پرهیختن یا پرهیزیدن=پَر و هیختن) یا دان(بن آینده دانستن) و پسوند نامساز ِش در واژه دانش یادانشمند یا دانا یا دانستنی یاواژه پیراپزشکی یا واژگان دودانگه و ششدانگه خخ . هنوز تعریف بینهایت را نمی دانی. این سخن ویلارد ون اورمن کواین (منطق دان)است که می گوید زبانها توانایی ساخت تنها شمار متناهی واژه را دارند. زبان مغولی چند تا آوا دارد:بینهایت؟؟بگو میلیاردها آوا.برای آنکه مفهوم واژه ای بوسیله مردم درک شود،واژه ها شمار متناهی آوا باید داشته باشند(در همه زبانها).آیا در زبان مغولی واژه ای با بینهایت آوا وجود دارد؟خیر.شدنی نیست. از آن میلیاردها آوا واژه های چندآوایی می شود ساخت که در نهایت شمار متناهی واژه ساخته می شود.(هرچند فراموش کردم ازآنجایی که مریخیها هم مغول هستند شاید بشودخخخ... بی سواد هستید.) این واژه هایی که برابر با واژه برنامه برگزیدید باید به فرهنگستان خودمغول پنداران بگویید نه اینجا چراکه در رسانه ها و دفتر و دستک مغولچگان programm بکار می برند نه آنهایی که شما می گویید(برای همین هست که می گویم زیر تارنماهای موغولیه(تورچیه) دیدگاههایت را بگذار و نه اینجا. خخ). خوب می بافی. یک سنگ نبشته یا گل نبشته در ایران به زبان مغولی به من نشان بده تا از دیرینگی مغولان در ایران آگاه شویم( جاده خاکی نزن، نام استان و شهر را بگو،نشانی بده.دشت اورخون را نمی گویم،ایران). همه اندوخته ها و دانشگاه و دانش را در زمان ساسانیان کنار می گذارم،یک پرسش می کنم:چرا واژگان کلیدی در زمینه دانش و فلسفه همچون معنا(مینو در فلسفه اوستایی)،برهان(پرهان در پارسی میانه در زمینه منطق)،دایره(گرفته شده از دور و دوری در پارسی میانه در زمینه هندسه)،ذوزنقه(زنخ و زنخه در پارسی میانه به معنای چانه در زمینه هندسه)،نظر ونظریه(نگر،نگره از کارواژه نگریستن)،نقطه(برگرفته از نکته،point)،محراب(مهرآب از واژگان اوستایی)،نقش(نخش در پارسی میانه)و... از زبان پارسی به زبان عربی راهیافته؟؟(شاید چون پیشتر به این گفتمان ها پرداخته شده و اندیشمندانی ورایِ سرزمین عربستان آنها را بکار برده اند یا اندیشمندان اسلامی ایرانی بوده اند.). افزون بر این، شما که خوب شترگاوپلنگی همه چیز را به هم پیوند دادی،نمی دانی زبان پارسی با زبانهای سامی ریشه های جداگانه دارند و پیوند دادن این دو زبان، دروغی بیش نیست. گمان نمی کنم اینجا جای اینگونه گفتمان ها باشد تا درباره سام در اندیشه های ایرانی و سام در اندیشه های ابراهیمی، اَپَرهام و ابراهیم، ماجرای سیاوش و ابراهیم نبی(آتش در فرهنگ ایرانی و ابراهیمی)،اوشیدَر و مسیح نبی، در مهراب کشته شدن زرتشت و در محراب ...،سخن بگویم، زمان همه چیز را نشان خواهد داد،نگران نباش، به هر روی وجود دانیال نبی و دیگران در شوش و عهد عتیق می تواند ما را یاری کند.تاریخ را وارونه سازی نکن. مزگت(اوستایی:مزداکده،واژگان مزدا،مزدَیسنا،مزدک هم داریم. منبع:Wayback Machine in Comprehensive Aramaic Lexicon. Hebrew Union College, Jewish Institute of Religion) پارسی است که به زبان آرامی رفته و سپس به عربی راهیافته است و چلیپا(صلیب) هم پارسی است. در سانسکریت به هفت sapta(सप्त) می گفتند که واژه سبعه در عربی و seven انگلیسی و sieben آلمانی و... از آن گرفته شده اند. هفت عدد اَشویی(مقدس) در یونان باستان بوده است.
این هم بُنواژه شناسی tower در انگلیسی:(ریشه هندواروپایی دارد).
Old English torr is from Latin turris via Old French tor. The Latin term together with Greek τύρσις was loaned from a pre-Indo-European Mediterranean language, connected with the Illyrian toponym Βου-δοργίς. With the Lydian toponyms Τύρρα, Τύρσα, it has been connected with the ethnonym Τυρρήνιοι as well as with Tusci (from *Turs-ci), the Greek and Latin names for the Etruscans (Kretschmer Glotta 22, 110ff.)
واژه ((کلمه)) در دینها(برای نمونه :در آغاز کلمه بود،اوکلمه خدا بودو...)که بسیار ستایش شده است از واژه لوگوس در یونان باستان به یهودیت راهیافته که این واژه لوگوس خود از مینو و جهان مینوی اوستایی برگرفته شده است،و این می تواند شما را کمی یاری کند(در آغاز ترگُمانِ کتابِ هراکلیتوس نوشته فیلیپ ویل رایت، برگرداننده آن به این واژه پرداخته است).
روی سخنم با شما نیست، با کسانی است که ما را کوته بین می انگارند:
اندرز:(نیازی نیست برای اندیشه های جدایی خواهانه زیر درفشِ اسلام پنهان شوید.این روش برخی یهودیان بوده است و کاری است ناروا.)
من دیگر پاسخت را نخواهم داد،چون رُک و راست می گویم، دوست دارم از دیگران بیاموزم تا به اراجیف گوش بدهم.خخ
پاینده باد ایران سرزمینِ رستم فرخزاد و ستارخان
Ali Dodangeh
😂😂😂😂😂😂😂

چه کسی سامی را با دری مقایسه کرد!؟
چه کسی سامی را دری پیوند زد؟!

چه قدر راحت میگی کلمه "هفت" از سانسکریت به عربی وارد شده!!!
درحالی که عالمان آتئیست و لغویون هم میدانند اولین لغة از آفریقا بوده و بعد انتقال پیدا کرده. و آن منشاء لغات دنیا و پروسامی هست.

- گفتی "اندیشه های جدایی خواهانه"
این کار امثال شماست که حق و حقوق مردم تورک نژاد و تورک تبار کشور ایران رو زیر پا گذاشته و حتی اجازه تحصیل "به" لغة" مادری خود را ندارند.
نه فقط تورک بلکه عرب هم همینطور. هم لغة هم ماء(آب)

ستارخان عزیز است.

آقای "مزدوران دشت اورخون" "دویست دلاری های دشت اورخون" "دوزیستان بیگانه"
شعور در همین حد و تربیت هم در همین حد.

ابن سینا تورک اوزبک
ابوریحان بیرونی تورک
مولانا تورک
و...
کی گفته اکثر مشاهیر ایرانی بودند!!!؟!؟!؟!

مهدی کشاورز
درود ُ سپاس
جناب دودانگه، تاکنون داشتی تاریخ رو هم میزدی حالا زدی به جغرافی و فلسفه!
طور سینا یا سینین یا جبل موسی همان کوهیست که در آن خداوند با واسطه درخت زیتون آتشینی با موسی سخن گفت و نزولگاه تورات این کوه است که در شبه جزیره سینا در شمال خاوری مصر و هم مرز با فلسطین و اردن قرار دارد، چگونه آن را با سودان پیوند دادی؟!
گویا این هم مانند همان واژه بی نهایت است که معنیش را در نمی یابی.
اگر واژگان همه زبانهای جهان از زنده و مرده همراه با واژگانی که بتوانند بسازند، همه را یکجا گردآوری کنند، بازهم شمارگانش کرانمند و محدود خواهد بود چراکه هرچیز که وابسته به جهانی باشد که کرانمند و محدود است، خود نیز کرانمند خواهد بود. درواقع این ناشدنی و محال ست که چیزی بی کران در چیزی کرانمند بگنجد.
و تنها خداوند است که در کرانمندیها نگنجیده و بی کران و بی مرز است.
این گزاره " زبان پروسامی" هم که می گویی، از آن گزاره های کمیاب بلکه نایاب است که می خواهی آن را زبان نخستین مردمان و همچنین آن را پیوسته با زبانهای سامی بدانی.
زبانِ نخستینِ بشری(نیا زبان) یا زبان حضرت آدم هرچه که بوده، پیوند ویژه تری با زبانهای سامی ندارد بلکه زبان نیای همه زبانهای جهان به یک اندازه است.
او(پارسی)، هو(عربی)، he(انگلیسی) - باب، بابا، پاپا، اَبا، آتا، آدم، دَدی، دَده - مام، ماما، اُم، آنا، ننه، نانی و... چنین واژگانِ همسانی که از زبانهایی با ریشه های ناهمگون است، نشان از بودن یک" نیا زبان" که دیباچه و زبان مادر همه زبانهاست، می باشد.
این نیا زبان یا زبان مادر، چه در آفریقا پدید آمده باشد چه عربستان و یا سراندیب یا هرجای دیگری،
یعنی فرودگاه آدم هرجایی که بوده، زبان آن جناب را نمی توان پروسامی نامید و آن را یکراست به زبانهای سامی که نگرش شما از آن، عربی است، پیوست کرد بلکه آدم همانطور که به یک اندازه پدر همه انسانهاست، زبانش نیز به یک اندازه نیای همه زبانهاست.

و به گفته دوستمون، بازم به جاده خاکی زدی و ابن سینا، ابوریحان، مولوی و... (نام هر دانشمند، شاعر، فیلسوف و... که شنیده اید!) را ترک کردی؟
دلی هم از الهام به دست می آوردی و نظامی را هم می گفتی!
تالس و آناکسیمنس و هراکلیتوس فیلسوف و هرودوت تاریخ نگار که از میلِتوس و هالیکارناس و اِفِسوس( شهرهایی در آناتولی) که اکنون جزء خاک ترکیه است، شاید ترک بوده اند، آنها را هم می گفتی!
چه اردو چه الهام یک کلمه از شعر فاخر شاعران پارسی گو سر در نمیاورند، حتا شما ظاهربینان هم از مفاهیم و اصطلاحات عارفانه شعر مولانا، برداشتی کودکانه دارید و حتا به صورت ابلهانه ای واژگان ترک و گرگ را همقافیه کرده و با جعلسازیِ بی شرمانه ای به نظامی نسبت می دهید.

و آری، بسیاری از دانشمندان و بزرگان دانش و ادب و هنر، ایرانی بوده اند.
به گفته پیامبر بزرگوار : " اگر دانش(یا دین) به ستاره ثریا(خوشه پروین) بسته شود، مردانی از پارس به آن دست یابند.
که نگرش از پارس(فارس)، همه ایرانیان هستند.
ابن خلدون(تاریخ نگار و جامعه شناس سده هشتم ه) : " از شگفتیهایی که واقعیت دارد این است که بجز موارد نادر، بیشتر دانشوران چه در دانش شرع، چه دانشهای خردوارانه(عقلی) عجمی هستند و اگر عرب نژادی هم در این میان باشد، استادانش عجمی بوده اند. در علم نحو، سیبویه (شیرازی) و به دنبال او(ابو الحسین) فارسی و زجاج بودند که همه آنها از نظر نژاد ایرانی بودند ... و همه عالمان اصول فقه و همه دانشمندان علم کلام و بیشتر مفسران، ایرانی(پارسی) بودند... و مصداق گفته پیغمبر پدید آمد که فرمود... و علوم عقلی نیز ویژه پارسیان شد و تازیان آنها را فرو گذاشتند..."

دانش همیشه نزد ایرانیان گرامی بوده و دانشگاه گُندی شاپور با پیشینه حدود 18 سده، از مهمترین هسته های علمی خاورمیانه و شاید نخستین دانشگاه جهان که به دستور شاپور یکم(242 تا 272 م) ساخته شد که در زمینه های پزشکی، فلسفه، ادبیات و دیگر علوم فعال بود و همچنین کتابخانه این دانشگاه که توسط خسرو انوشیروان پایه گذاری شد ونیز "بیمارستان به عنوان نهاد درمانی و آموزش پزشکی" اولین بار در این دانشگاه شکل گرفت و بیمارستان این دانشگاه همراه با بخشهای داروسازی و داروخانه، مهمترین مرکز پزشکی جهان باستان بود.
دانش آموختگان پزشکیِ دانشگاه گندی شاپور که نام آنها در تاریخ ثبت است، تا قرنها، پزشکان تراز اول دربار عباسی بودند و با وجود آنها کسی به اطبای عرب توجهی نداشت و حتا در زمان کنونی نیز بیماران بسیاری ازکشورهای دیگر برای درمان به ایران می آیند.
و همچنین نخستین بیمارستان شهر بغداد(بیمارستان عضدی) که به دست عضد الدوله دیلمی راه اندازی گردید و کسانی مانند جبرئیل بختیشوع شیرازی و زکریای رازی، رئیس این بیمارستان بودند.

در کتاب دینکرد آمده است که در دوران ساسانی و در بندر سیراف و بندر هرمز، نوعی دانشکده افسری به نام " ناو ارتشتارستان" وجود داشت که به آموزش افسران کشتیهای نظامی ایران می پرداخت.
فرمانده ناوگان دریایی، ناوبُد و سرفرمانده نیروی دریایی ایران، ناوبد سالار نامیده می شدند که خویشکاری(وظیفه) این نیرو، پاکسازی دریای پارس از دزدان دریایی و نگه داری از کرانه های جنوبی این دریا از پیشروی اعراب در آن و پاسداری از راه دریایی ابریشم و امن سازی بازرگانی دریایی بود.
و حضور نظامی ایران در یمن نیز توسط همین نیرو و به درخواست فرستاده ی یمنیان از انوشیروان انجام گرفت.
به گفته طبری، پادشاهی مسیحی حبشه( از اقمار روم) به فرماندهی ابرهه، یمن را اشغال می کند، این رویداد بر ایران که رقیب روم بود سنگین می نمود و با درخواست یمنیان، انوشیروان شمار هشتصد نیروی ایرانی را با هشت فروند کشتی به یمن گسیل می کند که با سازماندهی یمنیان در جنگ و شکست اشغالگران، تاریخ پیوند و وابستگی یمن به ایران آغاز می گردد که هنوز نیز ادامه دارد.
این تنها گوشه بسیار کوچکی از تلاش و کنشگری ایرانیان در زمینه دانش بود که اگر قرار باشد حق مطلب ادا شود، در هریک از زمینه های دانش و ادب و هنر و فلسفه و عرفان و... کتابها میتوان نگاشت.
.
شوربختانه با ترکتازیهای عرب و ترک و مغول که دانش برای آنها معنا نداشت، بسیاری از کتابخانه ها و اندوخته های علمی و پشتوانه های ادبی و هنری این سرزمین در این تاخت ُ تازها سوزانده یا به آب انداخته و نابود شدند که اگر باقی می ماندند به جرئت می توان گفت جهان با دروازه ای از دانش به نام ایران روبرو بود.
Ali Dodangeh
این حدیث جعلی است:
به گفته پیامبر بزرگوار : " اگر دانش(یا دین) به ستاره ثریا(خوشه پروین) بسته شود، مردانی از پارس به آن دست یابند.
اگر این حدیث رو به عنوان حدیث صحیح بگیرید پس باید این هم حتما صحیح باشد:
رسول الله: لغة ترکی را بیاموزید چرا که فرمانروایی طولانی خواهند داشت
Damian wayne
جناب دودانگه من ترک اصیلم . و از خوندن صحبت شما متعجب شدم . !!!! چرا شما داری خودتو میکشی که صابت کنی به

قرمز خوشگل میگن طلایی در صورتی که این طور نیست 🤨 تازه بعد این همه توضیحات آقای کشاورز دیدی تیرت به هدف

نخورده پای دین رو کشیدی وسط به جان خودم الان خدا و پیامبر نشستن به حرفای تو میخندن 🤣🤣🤣🤣🤣

خواهشا اطلاعات نداری از خودت تاریخ نساز 😒 یه گوجه ارزش این حرفا رو نداره 🍅 گاهی وقتا که درستی چیزی رو

نمیدونی باید سکوت کنی من قول میدم به همه اطلاع بدم شما قدرت کلام داری !!! !!!!!!!
Ali Dodangeh
ما به ماهی قرمز نمیگیم "قیزیل بالیغی"
چرا میگیم.
پارس ساخت کمپانی هند شرقی
گوجه کلمه ترکی است و ریشه آن در کلمه ترکی گوی به معنی سبزی است محض اطلاع افراد نادان و بیسوادی مانند مهدی کشاورز
در اکثر مناطق آذربایجان به گوجه فرنگی بامادور و قیرمیزی بادیمجان گفته میشه ولی در بعضی مناطق آذربایجان گویجه هم گفته میشه (احتمالا از لهجه ترکی این مناطق آدربایجان گوجه وارد زبان فارسی شده) و به گوجه سبز هم در زبان ترکی آلچا می گویند
علی باقری
گؤی در زبان تری به میوه کال و نارس نیز گفته می شود. بامادور و یا پامادور که در ترکی به گوجه فرنگی گفته می شود تغییر یافته توماتو انگلیسی است. چون از اروپا این به ایران وارد شده ابتدا به آن توماتو می گفتند و ترک زبان ها آن را به بامادو یا پامادور تبدیل کردند.
Ali Dodangeh
اینکه طور سینا، سینین و غیره در فلسطین باشد یا سودان شک است بین عالمان چرا؟
چون قرآن میفرماید: نبی الله در لیلة المعراج از مسجد الاقصی عروج پیدا کردند.
آیا در زمان رسول الله مسجدی در بلد فلسطین وجود داشت؟ - خیر
در زمان خلیفه دوم عمر در آن مکان مسجد ساخته شد.
ولی در سودان عماراتی وجود دارد که به عصر سلیمان نبی و قبل از آن رجوع میابد
کعبه شبیه به کعبه مکه وجود دارد. عماراتی شبیه مساجد وجود دارند. آن عمارات متعلق به مسیحیون و یهودیین است امروزه
لینک های زیر رو به ترتیب ببینید: اگه به ترتیب نبینید حتما گیج میشید. لطفا وقت بذارید آقای کشاورز روی این ویدیوها
https://www.youtube.com/watch?v=1KPBKuCe9eI
https://www.youtube.com/watch?v=U-IBLJnlVag
https://www.youtube.com/watch?v=3v9xqJeoWIM
https://www.youtube.com/watch?v=6WZl0gXTCFg
https://www.youtube.com/watch?v=IzfLGK7iXKk
https://www.youtube.com/watch?v=QPM8HIn4hWQ

آقای باقری درست گفتند که در ترکی به کال "گؤی" هم گفته میشه."آلا-دَیمیش" و ... هم میگند.

فرتاش
پاسخ : هر چند می دانم برخی کاربران نیک اندیش گردایه ای از بوده(فکت)ها را در اینجا بیان می کنند،نیاز دیدم نکته ای را بازگو کنم تا گنگی یا ابهامی پیش نیاید:کاربر گرامی بنام علی باقری فرمودند که به ((گوی)) در زبان ترکی ((کال،نارَس)) گفته می شود و از آنجایی که از این زبان هیچ آگاهی ندارم، می انگارم که گوی در گوجه به معنای کال یا نارس باشد ولی چنانچه اگر گوی بدین معنا باشد، و به بَرآخته ای(عینی) بنامِ گوجه دلالت کند، باز دچار آخشیج گویی و ناسازواره منطقی می شویم: چرا؟چون گوجه عضوی از رده یِ میوه هاست و یکی از ویژگی(محمول) هایی که بر رده ی میوه ها حمل می شود، رسیده یا نارس بودن آن میوه است. پس از آنجایی که گوجه بُنپاری(عضوی) از رده میوه ها می باشد، محمولِ رسیده یا نارس بودن بر آن حمل می شود:
برای نمونه ما در همه زبان ها می توانیم بگوییم:فلان میوه نارَس(کال) است یا فلان میوه رسیده(پخته) است.
ولی اگر معنای کال و نارَس، به گوجه دلالت کند، آنگاه به زبان ترکی چنین می شود:
نارَس(=گوجه)،نارَس است. ((نارَس نارَس است) یک گزاره اینهمانی در منطق است که همواره " راست" است ولی هنگامیکه کسی گزاره یِ (گوجه نارس است) را به زبان می آورد، حقیقتاً منظورش این است که گوجه فلان ویژگی را دارد و در همه حال نمی تواند این گزاره راست باشد،چراکه می تواند رسیده هم باشد.)
یا گزاره یِ:
نارَس(=گوجه)،رسیده است.(این گزاره آشکارا متناقض است: یک چیز نارَس نمی تواند رسیده باشد).
پس در می یابیم که (گوی) در اینجا معنای (کال و نارَس) هم نیست و هنگامیکه کسی (یا گروهی) برای نخستین بار واژه گوجه را برایِ این میوه برگزید، از گرد بودن آن و از نارس و رسیده بودن آن نیز آگاه بوده است، که در این صورت اگر نارس بودن را به این واژه دلالت دهیم، در آنصورت به رسیده بودن آن میوه چه خواهیم گفت؟
گفتن این نکته اهمیت دارد که ما درباره زبانهای"طبیعی"سخن می گوییم و نه زبانهای"منطقی عاری از لغزش"، ولی زبان های طبیعی با وجود لغزش هایی،دستکم از تناقض های آشکار می پرهیزند( برای نمونه همین دلالتِ نارَس بودن به گوجه، در حالیکه نام گذارنده از این واقعیت آگاهی دارد که هر میوه نارَسی،در یک روند طبیعی رسیده خواهد شد. پس هنگامی که کسی یا گروهی برای "نخستین بار" واژه ای را برای برابرایستایی(یک چیز عینی) برمی گزیند،ویژگی های ثابت آن را در روند طبیعی در نظر می گیرد. گِرد بودن یک میوه بواسطه روندهای غیرطبیعی(همچون فشردن آن میوه،شکافتن آن)از گرد بودن خارج شود ولی در روند طبیعی گرد می ماند ؛دربرابر آن ،نارس بودن یک میوه ،در یک روندطبیعی دستخوش دگرگونی (رسیده یا پخته )می شود .پس هیچ کدام از این حالتهای نارَسی و رَسیدگی نمی توانند به معنای یک میوه درنظر گرفته شود،چراکه دلالت یکی،حالت دیگر را به پرسش می کشد، درست بمانند سبز بودن و سرخ بودن این میوه. چنانچه گوجه را جزء دسته دیگری از خوردنی ها و نَه میوه به شمار آورید،باز همین آخشیج گویی ها پیش می آید.همچنین که من تاکنون نشنیده ام مردمانی،کال و نارَس بودن را به معنای یکی از میوه ها بکار ببرند.هدف از بیان این دیدگاه،گنگی زدایی(ابهام زدایی) بود که گوی نمی تواند به معنای کال یا نارَس یا سبز باشد.
Ali Dodangeh
آقای فرتاش شما لاحقه(پسوند) "جه" بعد از "گوی" را نظاره کنید.
گوی = سبز - کال
جه = لاحقه ای به معنای "به صورت" " شبیه" و... .
گویجه = سبزی که شبیه یا به صورت کال میباشد
فرتاش
پاسخ به کاربر دودانگه: سخت نیست اگر کمی بیاندیشید. من می انگارم که (جه) پسوند مانندسازی باشد، با این وجود هم دچار آخشیج گویی(تناقض) می شوید، آن هم به میزان بیشتری.چرا؟ چون هنگامی که میوه ای و یا هر خوردنی دیگر(در اینجا گوجه) رسیده و پخته باشد و معنای(کال مانند یا نارَس مانند) را به آن نسبت دهیم،افزون بر اینکه همان آخشیج گویی و ناسازواره یِ پیشین را داریم، پسوندی(در اینجا( جه)) که باید در رساندن مفهوم یاری رسان باشد،در تناقض بیشتر هَنبازش(مشارکت) می کند. اگر گوجه رسیده باشد، به آن در آن زبان چه خواهید گفت:نارَس مانندِ رسیده؟!!!(این اصطلاح در منطق بمانند (دایره مانندِ چهارگوش) است )و اگر بگویید که چنین چیزی نخواهیم گفت به ناچار باید از داوش(ادعای) خود دست بکشید. هرآینه، اگر هر پسوندی یاپیشوندی یا واژه ای با واژه ای که معنای کال یا نارَس دارد،همراه باشد، باز دچار ناسازواره و تناقض می شوید و گمان نمی کنم کسی(یا گروهی) که نخستین بار این واژه را به برابرایستایی(شیءای) به نام گوجه پیوند(نسبت) داد، از نادانی رنج می برده؛ چرا که دانستن اینکه هر میوه ای روزی رسیده می شود و سبزی که به سُرخ دگر می شود، سخت نیست.افزون بر آنچه گفته شد:
گزاره پایانی شما یک مغلطه بود: سبزی که شبیه یا به صورت کال هست!!!! بنابر فرمایش خودتان گوی یا باید سبز باشد یا کال و اینکه بگویید سبزی که به صورت کال هست، جدای از اینکه گوی را در هر دو معنای کال و سبز به تور(طور) همزمان بکار برده اید، باز دچار همان ناسازواره های پیشین خواهید شد چرا که کال و سبز مانند بودن، رسیده و سُرخ شدن را تجربه خواهد کرد.
بیانگار که آدمی گوجه رسیده را بدست گرفته و پیش خود اردشمیدس وار بگوید:یافتم!یافتم!این میوه را (نارَس مانند) یا (کال مانند) یا (سبزمانند) نام گذاری می کنم!خخخخ
اگر گوی سبز باشد، گرفتاری های بالا بمانند گوجه سبز و بنداشت امتناع تناقض را خواهیم داشت.
اگر گوی کال و نارس(مانند) بودن باشد آخشیج گویی(تناقض) های بیشتری خواهیم داشت همانگونه که در بالا نشان دادم.
اگر گوی همزمان کال و سبز بودن را به گونه ای نشان دهد،هر دوی تناقض های بالا را خواهیم داشت چرا که (وَ) یک نشانه ربطی و اشتراکی است.
ولی گوی به معنای گرد با خرد آدمی سازگارتر است بمانند واژه گردو. افزون بر این پسوند(جه)در اینجا دگرگون شده یِ پسوند (چه) بمانند واژه آلوچه می باشد، حال می خواهد در هر زبانی این دگرگونی رخ داده باشد ولی بنمایه ای پارسی دارد.
Ali Dodangeh
آقای فرتاش ببخشید ولی واقعا "چرت و پرت" نوشتید
علی باقری
گوجه یعنی میوه ای که با وجود رسیده بودن باز هم کال به نظر می رسد مثل گوجه سبز . البته بنده گفتم یکی از معانی گوی در ترکی کال و نارس می باشد. به عنوان مثال اگر میوه ای نارس چیده شده باشد می گویند: گوی دریبلر یعنی نارس چیده شده در حالی که در ترکی گوی معانی دیگر مثل آسمان، آبی و غیره نیز دارد.
Damian wayne
برای اولین بار با جناب دودانگه موافقم اقای فرتاش واقعا چرت و پرت نوشتید اما جناب دودانگه خودتان هم دست کمی از

آقای فرتاش ندارید .
Ali Dodangeh
ممنون آقای Damian wayne
و من به شما رای مثبت میدهم. و در تلاش یاخچی الئمک خودم خواهد بود.
یاشاسین تورک سِوَنلَر
فرتاش
درک این نکته شاید برای کسانی که شناختی از منطق(بویژه زبانشناسی تحلیلی) ندارند، سخت باشد ولی دیدگاه هایم را گذاشتم تا دیگران بخوانند. امیدوارم با نمونه ای گفته های پیشینم را ساده کنیم. ما در منطق یک بُنداشت یا اصلی داریم بنام اصل جایگزینی و هنگامی بکار می آید که در یک بافتار(متن) یا نوشته یا یک سانیز(فرمولِ) ریاضی می توان دو واژه اینهمان یا هم معنا را جایگزین یکدیگر کرد(در ریاضی برای نمونه در همه سانیز(فرمول)ها می توان عدد 2 را با 1 1 جایگزین کرد). کسی که می فرماید گوجه در فلان زبان نارَس یا نارَس مانند هست پس در یک متن یا نوشته می توان واژه گوجه و نارَس(مانند) را جایگزین یکدیگر کرد(در آن زبان). ولی از انجایی که ما می توانیم بگوییم( گوجه رَسیده است یا گوجه نَرسیده است)، همچنانکه برای دیگر میوه ها هم همین را می گوییم،پس با جایگزینی گوجه و نارَس چنین می شود:(نارَس(مانند)رَسیده است یا ناَرس(مانند) نَرسیده است) که ادامه آن و تناقض های در پی آن را در دیدگاههای پیشینم زندیدم(شرح دادم). اگر درک آن همچنان سخت هست،پوزش می خواهم چراکه از دست من کاری برنمی آید و گناهش به گردن من نیست ولی اگر به آن خُرده وارد میکنید، باید لغزش و نادرستی گفتار من را بیاُستانید(ثابت کنید) و تنها با گفتن واژه ((چرت و پرت)) از آن طفره نروید.
افزون بر اینکه بنابر سخن دوستان گوجه فرنگی از باخترزمین به ایران آمده و گمانم این است که نخست خود گوجه فرنگی رسیده(سرخ) آمده است تا گونه یِ کال آن یا تخم آن برای کاشتن؛ اگر هم یک ایرانی خودش در فرنگ بوده و این میوه را نام گذاری کرده،به گمانم نخست رَسیده ِیِ این میوه را دیده است، پس کال و سبز برای گوجه فرنگی نمی تواند درست باشد(هر چند این گمانِ من است).جدای از آن، کوشش کردم به شیوه منطقی تناقض های ادعای برخی کاربران را بیاُستانم و منطق نیز از احساس و دیدگاهِ من و دیدگاهِ کاربرانِ x و y پیروی نمی کند.
تنها به همین نکته بسنده می کنم: این گفته((میوه ای که با وجود رسیده بودن کال بنظر رسد))، در منطق با نام اصل امتناع تناقض یا ناسازگاری شناخته می شود.افزون بر آن، چه چیز باعث شده که گمان رود میوه ای با وجود رسیده بودن،نارَس بنظر رسد:چه ویژگی از آن میوه؟؟ آیا سفتی؟؟رنگ؟مزه؟اگر مراد سفتی باشد که با فرض درستی برای گوجه سبز،برایِ گوجه فرنگی از نوع رسیده اش،نه تنها سفت نیست بلکه نسبت به گونه نارَسش بسیار ناهمسان وتغییر یافته تر است. پس این خود نشان دهنده این است که گوجه نمی تواند به معنای سبز یا نارَس یا گفته یِ درونِ کمانک بالا باشد، چراکه (گوجه) در گوجه سبز و گوجه فرنگی باید یک معنا داشته باشد و سخن من این است که آیا در گوجه فرنگی، این گفته که ((میوه ای که با وجود رسیده بودن کال بنظر می رسد)) دُرست و صادق است؟مسلما خیر.
اگر هم بگویید گوجه به معنای سبز است، پس با بکارگیری بنداشت(اصل) جایگزینی، گوجه سبز=سبزِ سبز....(که این حشو می باشد).
Ali Dodangeh
گوی از اینکه به معنی نارس باشد در هیچ متنی دچار اشتباه نمیشوند افرادی که زبان مادری آنها تورکی است.
در متن هیچ اشکالی به وجود نمی آید.
گوی میتواند معانی متعددی بدهد
گوی یمیشی = میوه کال
گوی گویرتیسی = یاشیل گویرتیسی = سبزیجات سبز
گوم گوی = خیلی آبی
گوی = آبی, سبز, کال. که دوره های زمانی مختلف معانی خودشون رو داشتند و این کلمات هم به ما رسیده است.
ما از چیزی طفره نمیریم فرتاش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مضرات گوجه فرنگی   • معنی گوجه فرنگی   • خواص گوجه فرنگی برای پوست   • گوجه فرنگی سن مارزانو   • نام دیگر گوجه فرنگی   • گوجه فرنگی در جدول   • کشت گوجه فرنگی   • گوجه فرنگی برای پوست صورت   • مفهوم گوجه   • تعریف گوجه   • معرفی گوجه   • گوجه چیست   • گوجه یعنی چی   • گوجه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گوجه

کلمه : گوجه
اشتباه تایپی : ',[i
آوا : gowje
نقش : اسم
عکس گوجه : در گوگل

آیا معنی گوجه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )