برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1469 100 1

گرم

/garm/

مترادف گرم: حار، داغ، سوزنده، سوزان، پررونق، بامحبت، خونگرم، صمیمی

متضاد گرم: بارد، سرد

معنی گرم در لغت نامه دهخدا

گرم. [ گ َ ] (ص ) پارسی باستان گرما [ در پادا: گَرما ]، اوستا گرما ، پهلوی گَرم ،هندی باستان غرما (گرمی )، ارمنی جرم ، جرمن (تب )، کردی و بلوچی گَرم ، افغانی غرما ، استی غرم ، کرم ،شغنی گَرم ، سریکلی زهورم ، گورم . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). مقابل سرد. (برهان ) (آنندراج ). سُخُن. (منتهی الارب ) : و پیغمبر را علیه السلام گفت تو اندر میانه بنشین تا گرمت نبود. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
رفیقا چند گویی کو نشاطت
بنگریزد کس از گرم آفروشه.
رودکی.
گرانمایه خوانی بیاورد مرد
برو خوردنیها زگرم و ز سرد.
فردوسی.
نه گرماش گرم و نه سرماش سرد
همه جای شادی و آرام و خورد.
فردوسی.
بجوشیدش از دیدگان خون گرم
به دندان همی کند از تنش چرم.
عنصری.
پس بساروج بیندود همه بام و درش
جامه ای گرم بیفکند پلاسین ز برش.
منوچهری.
شرابی که بترشی زند، مردمانی را که معده ها وجگرهای گرم دارند، شاید. (نوروزنامه ). || شتاب و تعجیل. (برهان ). جلد و شتاب. (غیاث ). جلد وتیز و مفرط. (آنندراج ) :
اسپیک آمد همانگه نرم نرم
تا برد مر اسب او را گرم گرم.
رودکی.
بسی کرد خواهش که ایدر بایست
چنین گرم رفتی ترا روی نیست.
فردوسی.
پس اندر همی راند بهرام نرم
برو بارگی را نکرد ایچ گرم.
فردوسی.
پس اندر سواران برفتند گرم
که بر شیر جنگی بدرند چرم.
فردوسی.
آن ملاعین گرم درآمدند و نیک نیرو کردند. (تاریخ بیهقی ).
رهی به پیش خود اندر گرفت و گرم براند
به زیر رایت منصور لشکر جرار.
فرخی.
ای قافله سالار چنین گرم چه رانی
آهسته که در کوه وکمر بازپسانند.
سعدی.
|| سختی. شدت. مقابل رخا.سرد :
سخن زهر و پازهر وگرم است و سرد
سخن تلخ و شیرین و درمان و درد.
ابوشکور.
سواری گرانمایه نامش کهرم
رسیده بسی بر سرش سرد و گرم. ...

معنی گرم به فارسی

گرم
یکی از دهستانهای بخش ترک شهرستان میانه ( آذربایجان شرقی ) واقع در خاور بخش و شمال خاوری شهرستان میانه کوهستانی و سردسیر دارای ۱۶۴۷٠ تن سکنه مرکز دهستان گرم ده چشمه کوش و از ۵۸ آبادی تشکیل یافته است .
( اسم ) میان دودش گوشت پس گردن نزدیک به مازه .
[ گویش مازنی ] /garm aabak/ از توابع بیرون بشم شهرستان چالوس
خوش معاشرت
خوش معاشرتی مهرورزی : به اغیار از تو این گرم اختلاطیها که من دیدم عجب نبود اگر چون شمع دارم اشکباریها .
[ گویش مازنی ] /garm eshkem/ شکمو
( مصدر ) ۱ - بجد مشغول شدن بکاری : بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او باز نشکیبم همی یک ساعت از دیدار او . ( معزی )
[ گویش مازنی ] /garm o/ آب گرم
( مصدر ) ۱ - بجد مشغول شدن بکاری . ۲ - فی الحال افتادن : چو زنبور خانه بر آشوفتی گریز از محلت که گرم اوفتی . ( سعدی )
[thermopause] [علوم جَوّ] سقف گرم سپهر در ارتفاع حدود 500 کیلومتری سطح زمین
( مصدر ) بنهایت گرم شدن : امیر بگرگان رسید و هوا سخت گرم ایستاده بود .
( اسم ) ۱ - باد گرم . ۲ - باد سموم .
[foehn] [علوم جَوّ] باد فروشیب گرم و خشک در بادپناه آلپ که نتیجۀ شارش همدیدمقیاس از عرض رشته کوه است متـ . فون
گرم باد آزاد ...

معنی گرم در فرهنگ معین

گرم
( ~ .) (اِ.) (عا.) میان دو دوش ، گوشت پس گردن نزدیک به مازه .
(گِ رَ) [ فر. ] (اِ.) یک هزارم کیلو.
(گُ) (اِ.) اندوه ، زحمت ، غم .
(گَ) [ په . ] (ص .) ۱ - آن چه دارای گرماست ، ض د سرد. ۲ - با محبت ، صمیمی . ۳ - تندخو. ~۴ - دلنشین ، دلچسب . ،~ و سرد چشیده کنایه از: آن که تجربه های بسیار کرده و ورزیده شده .
(گَ) (ص مر.) تندخو.
(گَ. دَ) (مص ل .) تاختن ، چهارنعل رفتن .
( ~ .سُ خَ)(ص مر.) خوش صحبت ، خوش گفتار.
( ~ . شُ دَ) (مص ل .) ۱ - حرارت پذیرفتن . ۲ - سرحال شدن ، به شوق آمدن .
( ~ . ش کَ)(حامص .)پُرخوری ، شکم بارگی .
( ~ . عِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - تند، سریع ، ۲ - پرشور، پرشوق .
( ~ .) (اِمر.) میان روز که هوا بسیار گرم است .
( ~ . گِ رِ تَ) (مص م .) کسی را مورد تفقد قرار دادن .
( ~ . گَ تَ)(مص ل .)بی قرار شدن ، خشمگین شدن .
(گَ. کُ) (اِ.) ۱ - وسیله ای که برای گرم کردن به کار می رود. ۲ - لباس کشباف نرم و ضخیم به صورت بلوز یا بلوز و شلوار.
(بِ گَ) (اِمر.) ۱ - آب معدنی گرم که از زمین می جوشد. ۲ - جایی که در آن آب معدنی باشد. ۳ - اشک . ۴ - شراب .
خون گرم ...

معنی گرم در فرهنگ فارسی عمید

گرم
۱. [مقابلِ سرد] دارای حرارت: آب گرم.
۲. به وجود آورندۀ گرما: پتوی گرم.
۳. (صفت، قید) [مجاز] بامحبت و صمیمیت: سلامِ گرم.
۴. [عامیانه، مجاز] پرهیجان، باشور و نشاط: مجلس گرم.
۵. [مجاز] مطلوب، دلنشین: صدای گرم.
۶. ویژگی رنگی که القاکنندۀ احساس گرما یا هیجان است: نارنجی رنگی گرم است.
۷. (طب قدیم) از مزاج های چهارگانۀ بدن: طبع گرم.
۸. (قید) در حال گرمی: چای را گرم بنوش.
* گرم راندن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. تند راندن، به شتاب راندن.
۲. شتافتن، تند رفتن.
* گرم گرفتن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] با کسی به گرمی و محبت صحبت کردن، اظهار دوستی کردن.
واحد اندازه گیری جرم در دستگاه متری، معادل ۰۰۱/۰ کیلوگرم.
قسمت تحتانی پشت گردن که بین دو شانه قرار دارد.
۱. اندوه، غم، دلتنگی.
۲. زخم، جراحت.
آن که به شتاب تاخت کند، گرم تازنده.
کسی که با دیگران به گرمی و محبت رفتار کند.
۱. جای گرم.
۲. خانۀ گرم.
گرم خیزنده، چست و چالاک، تیزرو.
غصه دار، اندهگین.
دلگرم، مطمئن، قوی دل.
۱. تندرو، روندۀ به شتاب.
۲. (تصوف) سالکی که با شورواشتیاق در طلب مقصود بکوشد: چنان گرم رو در طریق خدای / که خار مغیلان نکندی ز پای (سعدی۱: ۸۳).
آن که نفس گرم و دمی گیرا دارد.
آن که کینه ای سخت دارد.
۱. (زیست شناسی) و ...

گرم در دانشنامه اسلامی

آب گرم به آبی گفته می شود که توسط حرارت دمای آن به مقدار زیادی بالا رفته باشد و از آن به مناسبت، در باب طهارت و اطعمه و اشربه سخن گفته شده است.
آب گرم به آب گرم شده به دست انسان و نیز آب گرم معدنى طبیعی گفته می شود.
کراهت وضو و غسل و شستشو ب آب گرم
وضو و غسل و نیز غسل دادن میت با آب گرم شده با آتش
جواهر الکلام، ج۱، ص۳۳۰-۳۳۳.    
بنا بر قولی، نوشیدن آبی که با تابش آفتاب گرم شده باشد مکروه است.استفاده از چشمه های آب گرم معدنى جهت درمان،
جواهر الکلام، ج۱، ص۳۳۵.    
...



گرم در دانشنامه ویکی پدیا

گرم
گرم یکایی برای اندازه گیری جرم در دستگاه متریک است و نماد گرم در دستگاه بین المللی یکاها g مخفف واژهٔ لاتین gramme است.
یک هزارم کیلوگرم
۰٫۳۵ اونس
یک نخود برابر با ۰٫۱۹۲ گرم است.
یک مثقال برابر با ۴٫۶۸۷۵ گرم است.
۱ گرم = ۱۵٫۴۳۲۳۵۸۳۵۲۹ دانه (یکا)
۱ دانه (یکا) (gr) برابر است با ۰٫۰۶۴۷۹۸۹۱ گرم
۱ آوواردوپوآ (oz) برابر است با ۲۸٫۳۴۹۵۲۳۱۲۵ گرم
۱ اونس تروا (ozt) برابر است با ۳۱٫۱۰۳۴۷۶۸ گرم
۱ گرم = ۵ قیراط (ct)
۱ گرم = ۸٫۹۸۷۵۵۱۷۹ ‎×۱۰۱۳ ژول (J) (با هم ارزی جرم و انرژی)
یک میلی لیتر آب در دمای ۴ °C یک گرم است.
۰٫۰۳۵۳ اونس ≈ ۰٫۰۰۲۲۰ پوند‏
یک گرم برابر است با:
عکس گرم
گرم می تواند در موارد زیر به کار رود:
گرم (گِرَم)، یکای جرم در فیزیک
گَرم، دارای گرما
گرم (جیرفت) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران
جزیرهٔ گرم، از جزیره های غیرمسکونیِ ایرانی در خلیج فارس
گرم، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان هلیل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
سیارک ۲۶۶۶ (به انگلیسی: 2666 Gramme، نامگذاری:1951TA) دو هزار و ششصد و شصت و ششمین سیارک کشف شده است که در ۸ اکتبر ۱۹۵۱ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۱٫۷۰ است.
گرم آب (کامیاران)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کامیاران در استان کردستان ایران است.
این روستا در دهستان بیلوار قرار دارد و براساس سرشماری مر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

گرم در دانشنامه آزاد پارسی

گرَم (gram)
واحد جرم در سیستم متریک. برابر یک هزارم کیلوگرم است.

ارتباط محتوایی با گرم

گرم در جدول کلمات

گرم نیست
اجلاس, سرد
گرم و داغ
افت
گرم و سوزان
حار
استنشاق بخار آب گرم یا داروی جوشانده به منظور رفع سرماخوردگی و باز شدن مجاری تنفسی
بخور دادن
باد گرم تابستان
بارح
باد گرم جنوبی
شره
به مجموعه عملیاتی که منجر به ساخت و اندازه گیری دقیق دهانه درونی لوله توپ و اسلحه های گرم می شود | می گویند
کالیبراسیون
به میزبانی گویند که رفتار گرم و مناسبی دارد
مهمان نواز
جریان آب گرم اقیانوس اطلس
گلف استریم
چشمه ا ی با آب گرم که به صورت ستونی ا بری با بخاربه هوا می جهد
ابفشان

معنی گرم به انگلیسی

ardent (صفت)
سوزان ، تند و تیز ، گرم
hot (صفت)
تند ، حاد ، تیز ، با حرارت ، تابان ، گرم ، داغ ، تند مزاج ، اتشین ، برانگیخته ، پر حرارت ، تفته
ebullient (صفت)
با حرارت ، پر هیجان ، گرم ، جوشان ، احساساتی
warm (صفت)
با حرارت ، گرم ، صمیمی ، غیور
peppery (صفت)
تند ، با روح ، تند و تیز ، گرم ، فلفلی ، فلفل دار
thermal (صفت)
گرم ، گرمایی ، حرارتی ، دمایی ، وابسته بگرما
muggy (صفت)
گرم ، خفه ، گرفته
warmish (صفت)
گرم ، داغ
perfervid (صفت)
تابان ، مشتاق ، گرم ، حریص ، بسیار باحرارت ، بسیار غیور

معنی کلمه گرم به عربی

گرم
حار , دافي , رطب حار , غرام , متحمس
دافي , ذوبان
اضطراب
مريح
اطه , حرارة , دافي , فرن
اِحْتِفاءٌ
سلاح ناري
شديد الحرارة
فاتر
کيلوغرام
کيلوغرام
سنتغرام
غرام

گرم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
گیرم
gerom
درویش علی ادریساوی فیه
سنگین شده از احساسات.
علی باقری
گرم : این کلمه از دو بخش تشکیل شده است بخش نخست گر که تحریف گُر به معنای گرما می باشد و (م) آخر پسوند این کلمه است که مشابه آنرا در کلمه سرد (تحریف سرم)و سرما می بینیم کلمه گرم در انگلیسی به وارم و در اصطلاح عامیان ولرم شده است.
علی باقری
گِرَم:[ اصطلاح بازار طلا]گرم یک واحد اندازه‌گیری وزن است؛ هر ۱۰۰۰ گرم معادل یک کیلو است. جالب است بدانید اکثر ترازوی طلافروشان روی واحد گرم تنظیم شده‌اند و وزن را به گرم نشان می‌دهند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی گرم   • غذاهای گرم برای پسردار شدن   • واحد گرم   • میوه های گرم مزاج   • کیلو گرم   • غذاهای گرم و خشک   • لیست غذاهای گرم   • طبع سرد و گرم در روابط زناشویی   • مفهوم گرم   • تعریف گرم   • معرفی گرم   • گرم چیست   • گرم یعنی چی   • گرم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گرم
کلمه : گرم
اشتباه تایپی : 'vl
آوا : garm
نقش : صفت
عکس گرم : در گوگل

آیا معنی گرم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران