برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1361 100 1

گرد

/gard/

مترادف گرد: پهلوان، تهمتن، دلیر، رشید، قهرمان، مبارز، یل | حلقه، دایره، دوار، گلوله، مدور | خاک، غبار، پودر، گردش

معنی گرد در لغت نامه دهخدا

گرد. [ گ ِ ] (اِ) دور و حوالی. اطراف. (از برهان ). گرد و فراهم ودور چیزی. (آنندراج ). پیرامون. پیرامن :
زنی پلشت و تلاتوف و اهرمن کردار
نگر نگردی از گرد او که گرم آیی.
شهید.
تا کی دوم از گرد درِ تو
کاندر تو نمی بینم چربو.
شهید.
ای لک ار ناز خواهی و نعمت
گرد درگاه او کنی لک و پک.
رودکی.
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تا خلق جهان را بفکندی به خلالوش.
رودکی.
گاهی چو گوسفندان در غول جای من
گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان.
بوشکور.
کردم روان و دل را بر جان او نگهبان
همواره گردش اندر گردان بوند و گاوان.
دقیقی.
از گرد وی [ شهر گور ] باره ای محکم است. (حدود العالم ). و دیوار به گرد این همه درکشیده به یک باره و همه رباطها و دهها از اندرون این دیوار. (حدودالعالم ).
چون ملک الهند است آن دیدگانش
گردش بر خادم هندو دو دست.
خسروی.
همه عشق وی انجمن گرد من
همه نیکویی گرد وی انجمن.
شاکر بخاری.
کاشکی سیدی من آن تبمی
تا چو تبخاله گرد آن لبمی.
خفاف.
برگیر کنند و تبر و تیشه و ناوه
تا ناوه کشی خارزنی گرد بیابان.
خجسته.
فرزند من یتیم و سرافکنده گرد کوی
جامه وسخ گرفته و در خاک خاکسار.
کسایی.
به گرد جهان چار سالار من
که هستند بر جان نگهدار من.
فردوسی.
گرد گرداب مگرد ارت نیاموخت شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری.
لبیبی.
تا نرگس شکفته نماید ترا به چشم
چون شش ستاره گرد مه و مه از آسمان.
فرخی.
تا توانی شهریارا روز امروزین مکن
جز به گرد خم خرامش جز به گرددن دنه.
منوچهری.
چون سواران سپه را بهم آورده بود
گرد لشکر صدوشش میل سراپرده بود.
منوچهری.
عسجدی نام او تو نیز مبر
چه کنی ...

معنی گرد به فارسی

گرد
خاک نرم، خاک نرم که بهوابرود، غبار، هرچیزی که بشکل دائره یاگلوله باشدونیزبه معنی دوروبرواطراف چیزی، دلیر، دلاور، پهلوان
در آخر اسمائ امکنه آید و معنی شهر ساخت. ... دهد : برو گرد ( بروجرد ) دارابگرد .
[dust] [شیمی، مهندسی بسپار] ذرات جامد خشک و کوچک، به اندازۀ یک تا صد میکرومتر، که براثر نیروهای طبیعی مثل باد یا فرایندهای مکانیکی مانند آسیا کردن، در هوا معلق و معمولاً براثر نیروی گرانش ته نشین می شود
[dusting agent] [مهندسی بسپار-لاستیک] 1. پودری که بر سطح مادۀ چسبناک می زنند تا چسبندگی آن را از بین ببرند 2. ماده ای که از چسبناکی سطحی لاستیک پخت نشده می کاهد
[wettable powder] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] سم یا کودی گَردمانند که با آب مخلوط می شود و می توان آن را بر روی گیاهان افشاند
[whey powder, dried whey] [علوم و فنّاوری غذا] پودری با کمتر از 15 درصد پروتئین که از تغلیظ و خشک کردن آب پنیر به روش افشانه ای تولید می شود
نام شهر مداین است . در افسانه ها آورده اند : که آنرا طهمورث دیوبند پیشدادی بنا کرد و جمشید باتمام رسانید .
( اسم ) آخر گرد آخر مدور : یک خر نخوانمت که یکی کاروان خری گرد آخرت پر از علف کفر و زند قه . ( سوزنی )
نام دختر گژدهم که با سهراب در کنار دژ سپید جنگید : [ چو آگاه شد دختر گژدهم که سالار آن انجمن گشت گم ... ] [ زنی بود برسان گرد سوار همیشه بجنگ اندرون نامدار ] [ کجا نام او بود گرد آفرید که چون او بجنگ اندرون کس ندید . ] ( شا. بخ . ۴۴۹ : ۲ ببعد )
گرد آلوده : گر چه گرد آلود فقرم شرم باد از همتم گر باب چشم. خورشید رامن تر کنم . ( حافظ )
...

معنی گرد در فرهنگ معین

گرد
(گَ) ۱ - (اِمص .) گردیدن ، گشتن ، گردش . ۲ - (اِفا.) در ترکیب به معنی گردنده آید: ولگرد، دوره گرد. ۳ - (اِ.) آسمان ، فلک ، گردون .
( ~.) [ اوس . ] ۱ - (اِ.) خاک . ۲ - چیزی که به صورت آرد یا پودر درآمده باشد. ۳ - از اشکال دارویی که در آن دارو به شکل پودر عرضه می شود. ۴ - (عا.) مواد مخدر: هرویین . ۵ - گور، قبر. ۶ - بهره ، نصیب . ۷ - اثر، نشانه .
(گِ) (ص .) هر چیز مدور و دایره شکل .
(گُ) [ په . ] (ص .) دلیر، پهلوان .
(گِ. مَ دَ) (مص ل .) جمع شدن ، فراهم آمدن .
( ~. وَ دَ) (مص م .) جمع کردن ، فراهم آوردن .
( ~ . وَ رَ دِ) (ص فا.) فراهم - کننده .
(گَ. بَ وَ دَ) (مص م .) نیست و نابود کردن .
( ~ . بَ. اَ تَ) (مص م .) نک گرد برآوردن .
( ~ . بَ تَ) (مص ل .) ۱ - گرد بلند شدن ، غبار برآمدن . ۲ - به نهایت ویران شدن .
( ~ِ) (ص مر.) (عا.) کنایه از: سفید شدن مو.
(گِ دِ. بَ. مَ) (مص ل .) از عهدة آن چیز برآمدن .
( ~ِ سَ رِ کَ. گَ دَ) (مص م .) قربان و صدقة آن شدن .
(گَ. گِ رِ تَ) ۱ - (مص م .)خاکروبی کردن . ۲ - (مص ل .) خاک آلود شدن .
...

معنی گرد در فرهنگ فارسی عمید

گرد
۱. = گردیدن
۲. گردنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): جهان گرد، بیابان گرد، دوره گرد، ولگرد.
۱. هرچیزی که به شکل دایره یا گلوله باشد.
۲. (اسم) دوروبر و اطراف چیزی.
* گرد آمدن: (مصدر لازم) جمع شدن، فراهم آمدن.
* گرد آوردن: (مصدر متعدی) جمع کردن، فراهم آوردن، انباشتن.
* گرد آوریدن: (مصدر متعدی) [قدیمی] = * گرد آوردن
* گرد کردن: (مصدر متعدی)
۱. [مجاز] جمع کردن، فراهم آوردن.
۲. گلوله کردن، مدور ساختن.
* گرد گرفتن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. اطراف و جوانب کسی یا چیزی را گرفتن.
۲. [مجاز] محاصره کردن.
* گرد هم آمدن: (مصدر لازم) [مجاز] دور هم جمع شدن، اجتماع کردن.
۱. ذرات ریز خاک که به هوا برود، غبار.
۲. خاک نرم که بر روی چیزی قرار گرفته باشد، غبار.
۳. خاک.
۴. [قدیمی] زمین.
۵. [قدیمی، مجاز] قبر.
۶. [قدیمی، مجاز] فایده.
۷. [قدیمی، مجاز] رد، اثر.
۸. [قدیمی، مجاز] غم.
* گرد انگیختن: (مصدر متعدی) [قدیمی] به سبب حرکت تند و شدید، گردوخاک برپا کردن، گردوغبار بر هوا کردن.
* گرد برآوردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] = * گرد انگیختن
* گرد برانگیختن: (مصدر متعدی) [قدیمی] = * گرد انگیختن
* گرد کردن: (مصدر متعدی) گردوخاک برپا کردن، برانگیختن گردوغبار.
* گردوخاک کردن: (مصدر لازم) گردوغبار برپا کردن، گرد برانگیختن.
دلیر، دلاور، پهلوان: دانی که چه گفت زال با رستم گُرد / دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد (سعدی: ۶۲).
۱. کسی که در بیابان ها می گردد.
۲. کسی که در بیابان زندگی می کند.
۳. چادرنشین.
ویژگی کسی که بیهوده در خیابان ها گردش می کند و پرسه می زند.
۱. شخص طماع و حریص.
۲. کسی که در معامله و داد و ستد بسیار سخت گیر باشد.
کاسب و پیشه ور که در کوچه و خیابان گردش کند و کالای خود را به فروش برساند.
...

گرد در دانشنامه ویکی پدیا

گرد
گرد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
گرد (حالت)، ماده ای به صورت ذرات ریز
گرد (شکل)، یکی از شکل های هندسی
گرد در شاهنامه، شهر و تمدن در شاهنامه
گرد (به مجاری: Gerde) یک شهرداری در مجارستان است که در ناحیه سنتورینک واقع شده است. گرد ۱۲٫۷۶ کیلومتر مربع مساحت و ۵۸۹ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای مجارستان
مختصات: ۳۶°۳۹′۵۶″شمالی ۴۵°۱۳′۲۷″شرقی / ۳۶٫۶۶۵۶۷°شمالی ۴۵٫۲۲۴۱۴°شرقی / 36.66567; 45.22414
گرداشوان، روستایی است از توابع بخش مرکزی و در شهرستان پیرانشهر استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان لاهیجان قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۷۰ نفر (۲۶ خانوار) بوده است.
گرد آندرس (انگلیسی: Gerd Andres) یک سیاست مدار اهل آلمان است.
گرد آندرسون (انگلیسی: Gerd Andersson؛ زادهٔ ۱۱ ژوئن ۱۹۳۲) هنرپیشه اهل سوئد است.
از فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می توان به فانی و الکساندر، رازهای زنان اشاره کرد.
گرد آودم (انگلیسی: Gerd Audehm؛ زادهٔ ۱۴ اوت ۱۹۶۸) دوچرخه سوار اهل آلمان است.
گرد آوردنده (به انگلیسی: Collector)یک شخصیت خیالی قهرمان است که در کتب کامیک مارول کامیکس وجود دارد؛ و برای اولین بار، در شمارهٔ ۲۸ انتقام جویان (Avengers) در می ۱۹۶۶ معرفی ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گرد

گرد در جدول کلمات

گرد
مدور
گرد آمدن
جمع
گرد آورنده نهج البلاغه
سید رضی
گرد آوری کردن
تدوین
گرد برچیزی نشسته
غبار
گرد دهان از جانب بیرون
کب
گرد و غبار
هبا
گرد و غبار شدید
عصار
اصطلاحی در علم اقتصاد که به کالاهایی که مستقیما مصرف نمی شوند | اطلاق می گرد د
سرمایه ای
باروت | گرد و غبار
پودر

معنی گرد به انگلیسی

hero (اسم)
مبارز ، دلاور ، قهرمان ، مجاهد ، گرد ، یل ، پهلوان داستان
compass (اسم)
حوزه ، دایره ، قطب نما ، پرگار ، حیطه ، گرد
powder (اسم)
گرد ، خاکه ، پودر ، باروت ، پودر صورت ، سوده
flour (اسم)
گرد ، ارد ، پودر ، مایعات بدن حیوانات
globular (صفت)
گرد ، کروی ، گوی مانند ، گلبولوار
round (صفت)
چنبری ، مدور ، دایره وار ، گرد ، گردی ، مهره مانند ، بی خرده
orbicular (صفت)
کامل ، مدور ، مستدیر ، چرخی ، گرد ، کروی
terete (صفت)
حلقوی ، مدور ، گرد ، استوانهای شکل در برش عرضی

معنی کلمه گرد به عربی

گرد
بطل , طحين , مسحوق
اِحْتَشَدَ
اجتماع , قطيع , کتلة
قوات
جامع
اجتمع
مسحوق
مدور
منظف
مسحوق
غبار
کتلة , کرة ارضية
طابوقة
طماع
بائع متجول , غرير , متجول
عملية
حول
قبة
اِجْتِماعُ المائدة المستديرة
افاق

گرد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
گُرد-
پهلوان،شجاع،دلیر،یَل!
ارمیتا
به معنی گلوله
ناشناس
دور و بر، نزدیک
علی دوستی نوگورانی
کُرَوی
دانیال
دلیر، پهلوان
هادی
پهلوان
تهمتن
نیرومند
قهرمان
مبارز
یَل
صالحی
گرد و غبار،خاک نرم،
یاسمن
دایره
لر زنگنه
کلمات در زبان لری به معنی
گرد::یل GORD
گرد::خاک GARD
گرد::دوار.اطراف GERD
محمدرحیم ریگی
دربلوچی گهرت (بضم گاف وهاوسکون را)به معنی شجاع می باشد.ونشان دهنده ی قدمت آن بیشترازکلمه ی گردمی باشد.
آدرينا
دلير -شجاع-پهلوان
الینا
گرد = شجاع - دلیر - دلاور - نترس- بدون ترس و وحشت *
الینا
دلیر - شجاع - نترس
علی باقری
گِرد :
دکتر کزازی در مورد واژه ی گِرد می نویسد : (( گِرد در پهلوی گرت girt بوده است . ))
((همی بر شد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گِرد ِ زمین آفتاب))
توضیح بیت :ابر بر آسمان فرا رفت و از آن باران فرو ریخت و آفتاب نیز بر گرد زمین می گشت .
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 193 )
علی باقری
گَرد:در پهلوی گرتgart بوده است.
((ز یاقوت سرخست چرخ کبود؛
نه از آب و باد و نه از گرد و دود.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 199 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی گرد در جدول   • معنی گرد و مدور   • مواد مخدر گرد   • دایره   • گرد مخدر   • خردمندی   • مفهوم گرد   • تعریف گرد   • معرفی گرد   • گرد چیست   • گرد یعنی چی   • گرد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گرد
کلمه : گرد
اشتباه تایپی : 'vn
آوا : gard
نقش : اسم
عکس گرد : در گوگل

آیا معنی گرد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )